راهیان کوی دوست شرح حدیث معراج(مشکات)

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی

هم‌نشینى با فقیران

«یا اَحْمَدُ؛ مَحَبَّتى مَحَبَّةُ الْفُقَراءِ فَادْنِ الْفُقَراءَ و قَرِّبْ مَجْلِسَهُمْ مِنْكَ»
اى محمد؛ دوستى من دوستى فقراست،پس هم‌نشین و هم مجلس فقرا باش.
﴿صفحه 111 ﴾
‌‌‌فقراى وارسته و آزاده و بى‌اعتناى به جلوه‌ها و مظاهر دنیا، محبوب خدایند و محبت به آنها محبت به خداست و آنها، كسانى هستند كه به آن ویژگى‌هاى ارزشمندى كه ذكر شد، زینت یافته‌اند. خداوند به رسولش فرمان مى‌دهد: با این فقرا معاشرت داشته باش و به مجلس و جمع آنها در آى و آنها را به خود نزدیك ساز. اگر فقیر و ثروتمندى در مجلسى بر تو وارد شدند، فقیر را نزد خود بنشان و هیچ گاه فقیران را از خود مران و تا مى‌توانى به آنها محبت بورز، تا تو را مقرب خود سازم و بیشتر به من نزدیك شوى.
«وَ اَبْعِدِ الاَْغْنِیاءَ وَ اَبْعِدْ مَجْلِسَهُمْ عَنْكَ فَاِنَّ الْفُقَراءَ اَحِبّائى»
از ثروتمندان و اغنیا و هم‌نشینى با آنان دورى گزین كه فقرا دوستان من هستند.
‌‌‌در اینجا این سؤال مطرح مى‌گردد كه چرا خداوند این‌قدر روى محبت به فقرا تكیه دارد با اینكه مسلّم در بین فقرا انسانهاى ناشایست و بد یافت مى‌شوند و نیز در بین ثروتمندان انسانهاى پاك و شایسته یافت مى‌شوند؟ در جواب باید گفت: محبت به هر فقیرى چنین امتیاز و مزیتى ندارد و چنانكه در پاسخ خداوند به پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) گذشت، محبت به فقیرانى محبت به خداست كه آن ویژگى‌ها را داشته باشند و بدیهى است اگر غنى و ثروتمندى بدانها متصف گردد، محبت به او نیز محبت به خداست: اگر در رفاه و وفور نعمت قرار گرفت، خداى را شكرگزارد و سرمست نعمتها نشود و نیز اگر نعمتى از دست داد بى‌تابى نكند.
در بین انبیا و اولیاى الهى بودند افرادى كه توانمند و ثروتمند بودند، ولى به ثروت خود دلبستگى نداشتند. بود و نبود ثروت برایشان یكسان بود و آن را در راه صحیح خرج مى‌كردند. پس چنان نیست كه محبت هر فقیرى مطلوب باشد و هر ثروتمندى را از خود برانیم؛ بلكه ملاك خوبى و بدى و نزدیك و دوربودن از خدا، داشتن یا نداشتن آن ویژگى‌هاست كه براى فقیران خداجو ذكر گردید. اینكه چرا خداوند روى فقرا تكیه دارد و فرمود محبت من، محبت فقراست و نفرمود محبت به من محبت به صالحان و صابران و كسانى است كه به قضاى الهى راضیند و بر او توكل دارند؛ بدین جهت است كه اغنیا و ثروتمندان، بیشتر در معرض فساد و انحراف و طغیان قرار مى‌گیرند و عوامل دور شدن از خدا، در آنها بیشتر است، چنانكه خداوند فرمود:
﴿صفحه 112 ﴾
«كَلاَّ اِنَّ الاِْنْسانَ لَیَطْغى. اَنْ رّاهُ اسْتَغْنى»(70)
هر آینه انسان به كفر و طغیان مى‌گراید، وقتى كه به غنا و دارایى مى‌رسد.
‌‌‌كسى كه ثروتش فراوان است، ممكن است به آن متكى گردد و به خود ببالد؛ ولى فقیر ثروتى ندارد كه به جهت آن تكبر كند. و بالاترین فسادها و ریشه كفر و عناد و شرك، كبر و خود بزرگ‌بینى است كه ثروتمند مبتلاى به آن است. از آنجا كه اغنیا و ثروتمندان بیشتر به فساد و انحراف اخلاقى، بخصوص كبر و غرور، مبتلا مى‌گردند، خداوند در ذیل آیه 23 از سوره الحدید، فرمود: «وَ اللّهُ لایُحِبُّ كُلَّ مُخْتال فَخُور» خداوند دوستدار هیچ متكبر خودستایى نیست.
‌‌‌از آنجا كه خداوند آدمهاى افتاده و متواضع را دوست مى‌دارد و اكثر اغنیا به كبر و خودپسندى مبتلایند، مى‌توان گفت اكثر انسانهاى خوب و شایسته در بین فقرا هستند، لذا خداوند فرمود فقرا را دوست بدار، جز كسانى كه به كفر و عصیان و لجاجت مبتلایند و اگر مى‌فرمود: اغنیا را دوست بدارید جز بَدان آنها را، تخصیص اكثر لازم مى‌آمد؛ چون اكثر آنها بدند و به صفات ناشایست مبتلایند. از طرف دیگر گرچه ممكن است غنى مؤمن و شایسته باشد، ولى محبت ما به او، فقط براى خدا و به جهت صفات شایسته او نیست و جهات دیگر نیز در دوستى و محبت دخالت دارد. پس محبت تنها براى خدا نیست، لااقل در معرض این است كه به جهات دیگر نیز آلوده گردد، چرا كه ثروتمندان جاذبه‌هاى دیگرى نیز دارند كه در زمره جاذبه‌هاى مادى و دنیایى است.
‌‌‌انسان به حسب طبیعت و دیدگاه پست و ابتدایى‌اش، مال و ثروت را یك ارزش مى‌داند و طبیعى است وقتى با ثروتمندى روبرو مى‌شود، به جهت مالش به او ارج مى‌نهد و او را بزرگ مى‌شمارد، چون در ژرفاى نهانش ثروت را دوست دارد و او را مهم و با ارزش مى‌شمارد. پس به طور طبیعى براى او عظمت و شخصیت قائل است و در برابرش خضوع مى‌كند و خود را خوار مى‌شمارد.
‌‌‌انسان باید خیلى حسابگر و خود ساخته باشد كه اگر به مؤمن ثروتمندى برخورد، حساب
﴿صفحه 113 ﴾
ثروتمندیش را از ایمانش جدا كند و تنها به جهت ایمانش او را دوست بدارد، نه به جهت مال و دارایى‌اش. اگر چنین باشد كه انسان او را به جهت ارتباطش با خدا دوست بدارد، باید فقیرى كه ایمانش بیشتر است و سر و وضع مناسبى ندارد، بیشتر دوست بدارد!
‌‌‌پس تكیه روى دوستى فقرا بدین جهت است كه آنها بیشتر با خدا ارتباط دارند و از طرف دیگر اگر در بین اغنیا مؤمنى نیز وجود داشته باشد، غالباً دوستى و محبت به او خالص نیست و با شائبه‌ها و انگیزه‌هاى مادى همراه است و خداوند محبتى كه خالصانه نباشد نمى‌پسندد؛ چون هر كس هر چه دارد از خداست و دیگران چیزى ندارند كه محبت به آنها در عرض محبت به خدا قرار گیرد.

***
﴿صفحه 115 ﴾

درس نهم: عدم تبعیت از خواهشهاى نفسانى

‌‌‌‌‌‌ـ مردم و خواسته‌هاى نفسانى
﴿صفحه 116 ﴾
﴿صفحه 117 ﴾

عدم تبعیت از خواهش‌هاى نفسانى

«یا اَحْمَدُ؛ لاتَتَزَیَّنْ بِلینِ الِلّباسِ وَ طیبِ الطَّعامِ وَ لینِ الْوَطاءِ. فَاِنَّ النَّفْسَ مَأْوى كُلِّ شَرِّ وَ رَفیقُ كُلِّ سُوء تَجُرُّها اِلى طاعَةِ اللّهِ وَتَجُرُّكَ اِلى مَعْصِیَتِهِ وَ تُخالِفُكَ فى طاعَتِهِ وَ تُطیعُكَ فى مایَكْرَهُ و تَطْغى اِذا شَبِعَتْ وَتَشْكُوا اِذا جاعَتْ وَ تَغْضَبُ اِذا افْتَقَرَتْ و تَتَكَبَّرُ اِذا اسْتَغْنَتْ وَ تَنْسى اِذا كَبُرَتْ وَ تَغْفَلُ اِذا اَمِنَتْ وَ هِىَ قَرینَةُ الشَّیْطانِ. وَ مَثَلُ النَّفْسِ كَمَثَلِ النَّعامَةِ تَأْكُلُ الْكَثیرَ وَ اِذا حُمِلَ عَلَیهْا لاتَطیرُ وَ كَمَثَلِ الدِّفْلى لَوْنُهُ حَسَنٌ وَ طَعْمُهُ مُرٌّ.»
خداى سبحان خطاب به پیامبر اكرم(صلى الله علیه وآله وسلم) مى‌فرماید:زینت خود را در لباس زیبا و غذاى خوب و بستر نرم قرار نده، زیرا نفس جایگاه هرگونه شرّى است و دوست همه بدى‌هاست.تو او را به اطاعت خدا مى‌خوانى و او تو را به معصیت خدا مى‌كشاند و در اطاعت پروردگار با تو مخالفت مى‌كند و در آنچه خدا را ناخوشایند است، اطاعت مى‌كند و هنگام سیرى طغیان و هنگام گرسنگى شكایت مى‌كند، هنگام فقر غضبناك است و هنگام بى‌نیازى فخر مى‌فروشد. در هنگام پیرى و بزرگسالى فراموش كار مى‌شود و هنگام امنیت و خاطر آسودگى غفلت مىورزد. نفس رفیق و قرین شیطان است، مَثل او مَثل شترمرغ است كه زیاد مى‌خورد؛ ولى اگر بارى بر او نهند پرواز نمى‌كند و نیز همانند خرزهره است كه رنگش زیباست و مزه‌اش تلخ است.در این بخش از روایت، خداى متعال پیامبر اكرم را از اطاعت نفس و انقیاد او برحذر
﴿صفحه 118 ﴾
مى‌دارد. البتّه بر همگان روشن است كه پیامبر اكرم معصوم است و در معرض لغزش و اطاعت نفس قرار نمى‌گیرد. عصمت انبیا با هدایت الهى همراه است و الهامات و وحى الهى و علومى كه خدا به آنها مى‌دهد، موجب عصمت آنها مى‌گردد و اگر خدا علم و عصمت به انبیا نمى‌داد، از خود چیزى نمى‌داشتند. این بیانات بیشتر براى تعلیم دیگران است، گویى مخاطب اصلى آن، همه مردمند كه باید در همه اعصار، در مسیر تكاملى خود، از آن بهره گیرند.محور این بخش از حدیث عدم تبعیّت از نفس است. منظور از نفس چیست كه در اخلاق و مواعظ تأكید شده است كه انسان با آن مخالفت كند و نگذارد بر او مسلط شود و یا در حدیث آمده است «اَعْدىعَدُوِكَ نَفْسُكَ الَّتى بَیْنَ جَنْبَیْك»(71)نفس مشترك لفظى است: در حكمت و فلسفه مساوى با روح آدمى است و مسلّم در اخلاق بدین معنا نیست؛ چون روح گرایشهاى گوناگونى دارد و عقل، تمایلات متعالى انسان، فطرت الهى از شئون او است و اساساً روح بسیار شریف است و به خداى متعال انتساب دارد: «وَ نَفَخْتُ فیهِ مِنْ رُوحى»(72) و دمیدم در آن از روحم.پس این نفس كه از آن مذمّت شده عیناً روح نیست، بلكه چیزى است كه در برابر عقل بكار مى‌رود و لذا معمولا در كتابهاى اخلاقى و كلمات دانشمندان مشاهده مى‌شود كه مسئله جنگ و مبارزه بین نفس و عقل مطرح مى‌شود و اینكه انسان در این میدان مبارزه، گاهى جانب نفس را گرفته و زمانى طرف عقل را مى‌گیرد و هر دو از شئون روح هستند: هنگامى كه روح انسان به منش حیوانى و طبیعت و مادیات گرایش دارد، از آن نظر كه داراى این گرایشهاست، نفس نامیده مى‌شود و زمانى كه میل به تعالى و اوج گرفتن از این جهان مادّى دارد و میل به تقّرب به خداى متعال و كمالات عالى انسانى دارد، اصطلاحاً به آن عقل گفته مى‌شود و البته این عقل غیر از آن عقلى است كه در فلسفه مطرح است.به هر حال منظور از نفسى كه دشمن انسان است، آن دسته از گرایشهایى استكه مانع ترقى روح انسان و تقرّب به سوى خداست. خداوند روح انسان را در
﴿صفحه 119 ﴾
جایگاهى قرار داده كه مى‌تواند از آن تنزل كند و نیز مى‌تواند ترقى كرده و به عالم بالا صعود و عروج كند.نفس در علم اخلاق و روایات عاملى است كه انسان را تنزل مى‌دهد و ویژگى‌هاى پست و ضد ارزشها را در او جاى مى‌دهد. و در مقابل گرایشهایى كه موجب تعالى انسان مى‌شود، برخاسته از عاملى است به نام عقل كه روح را پرواز مى‌دهد و به خدا نزدیك مى‌كند. طبق این تعریف، انسان باید تلاش كند از نفس، یعنى از عاملى كه او را به سقوط و انحطاط مى‌كشاند برحذر باشد و با آن به شدّت مبارزه كند و بر آن مسلط گردد.انسانى كه فطرتاً كمال طلب است و به حكم عقل مى‌باید به مراتب عالى كمال برسد، شرعاً موظّف است به سوى خدا حركت كرده و به او تقرّب یابد و بالطبع باید با چنین عاملى كه موجب سقوط و تنزّل او مى‌گردد مبارزه كند، اگر انسان به این گرایشها میدان دهد: گرایش به لباس، خوراك، تجمّل و زینت دنیا و... روز به روز این گرایشها قوى‌تر مى‌شوند. هر قدر انسان بیشتر به تمایلاتش پاسخ مثبت دهد، بیشتر با آنها انس مى‌گیرد و رفته رفته بر شدّت میل او افزوده مى‌گردد. البتّه این معنا به تجربه نیز ثابت گردیده است، چنانكه در ماه رمضان كه انسان روزه مى‌گیرد، پس از گذشت چند روز به گرسنگى عادت كرده و به تدریج تمایل به غذا در او فروكش مى‌كند و پس از ماه رمضان، شب و روز به دنبال خوردن و آشامیدن مى‌رود و میل او به غذاهاى گوناگون بیشتر مى‌شود.این معنا درباره شهوات نفسانى و تمایل به ارضاى غرایز جنسى نیز صادق است. چنانكه جوان مؤمنى كه هنوز همسر اختیار نكرده و مصمّم است جلوى طغیان شهوت را بگیرد، این كار برایش آسان است، چون به آن عادت كرده است، ولى وقتى كه ازدواج كرد، بیشتر در معرض معصیت قرار مى‌گیرد. بنابراین جوانان مؤمنى كه تازه ازدواج كرده‌اند، باید بیشتر حواس‌شان را جمع كنند و نباید چنین وانمود كنند كه ما راه حلال را یافته‌ایم و هرگز به معصیت دچار نمى‌گردیم، برعكس در آن هنگام شیطان بیشتر وسوسه مى‌كند، چون راه استفاده از حلال براى آنها باز شده و لذّت را چشیده‌اند و روز به روز تمایلشان شدیدتر مى‌شود. و نیز در سایر خواسته‌هاى نفسانى، با تجربه براى انسان روشن مى‌گردد كه هر چه
﴿صفحه 120 ﴾
بیشتر به نفس خود میدان دهد و بیشتر به خواسته‌هاى آن پاسخ گوید، تمایلش شدیدتر مى‌گردد.این معنا در مسائل معنوى نیز صادق است: در ابتدا براى انسان، خواندن نماز شب دشوار است، اگر با زنگ ساعت از خواب بلند شود، باز مى‌خوابد و حتى اگر از خواب برخاسته، مشغول نماز شب شود، باز كسل است و با بى‌حالى و بى‌رمقى نماز مى‌خواند. رفته رفته، با تمرین و تداوم یافتن این كار، آنقدر خواندن نماز شب برایش راحت و عادى مى‌شود كه اگر شبى براى نماز برنخیزد، ناراحت است و گویا گمشده‌اى دارد.
‌‌‌بنابراین راه تقویت اراده انسان و كنار زدن هواى نفس، تمرین در پاسخ ندادن به خواسته‌هاى نامشروع نفس است، البته تمرین باید به گونه‌اى باشد كه انسان بتواند آنرا ادامه دهد، نه اینكه كار سخت و دشوارى را شروع كند و نتواند آنرا ادامه دهد. آرام آرام، با نفس خود به مخالفت برخیزد و در آغاز به خواسته‌هاى محدودى از نفس پاسخ ندهد. بعد از مدتى، چنان بر نفس خود مسلط مى‌گردد كه هرگز در برابر تمایلات حیوانى و طبیعى زود گذر رام نمى‌گردد.
‌‌‌بنابراین خداى متعال به حبیب خود توصیه مى‌فرماید كه به همه خواسته‌هاى نفس پاسخ مثبت ندهد و از غذاى خوشمزه استفاده نكند و در بستر نرم نخوابد و همچنین لباس زیبا نپوشد، چرا كه عادت به اینها، به تدریج سبب ارتكاب حرام خواهد شد.
‌‌‌انسان اگر زیاد به دنبال لذّت‌هاى حلال برود، در ابتدا به مكروهات و پس از آن به حرام كشانده مى‌شود؛ چنانكه گفته شده:
«مَنْ حامَ حُولَ الْحِمى یُوشَكُ اَنْ یَقَعَ فیهِ»(73)
كسى كه بر لب پرتگاه حركت كند، ممكن است بلغزد و به درون آن سقوط كند، پس باید از قرق‌گاه فاصله گرفت.
‌‌‌در روایات فراوانى وارد شده كه مستحبات، قرق‌گاه واجبات هستند، یعنى اگر انسان بخواهد واجباتش ترك نشود باید در كنار آن برخى مستحبات را انجام دهد، تا مبادا واجبات ترك گردد و نیز مكروهات، قرق‌گاه محرمات است؛ یعنى انسان باید از مكروهات دورى گزیند
﴿صفحه 121 ﴾
تا به محرمات مبتلا نگردد و در واقع مكروهات، مرز بین انسان و محرمات است و خداوند این مرز را قرار داده تا بندگانش به گناه مبتلا نگردند. چرا كه اگر انسان مقید شود از چیزى كه شبیه محرمات است، دورى گزیند به حرام مبتلا نمى‌شود. از طرف دیگر سفارش شده است كه انسان به مستحبات عمل كند تا مبادا واجبات ترك گردد بعلاوه، نافله نمازهاى واجب براى این است كه اگر آن نمازها كم و كاستى دارد، به وسیله نافله‌ها جبران گردد.