راهیان کوی دوست شرح حدیث معراج(مشکات)

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی

اندیشه در نماز و عظمت خداوند

‌‌‌از جمله كارهایى كه براى تحصیل حضور قلب و توجه باید انجام داد، این است كه انسان، پیش از نماز لحظاتى را به تفكّر مشغول گردد و توجه خود را به خدا معطوف سازد، براى چند دقیقه در مصلاّ و جایگاه نماز، خود را از غیر خدا فارغ كند، دل را از افكار و خیالات واهى خالى سازد و با متمركز ساختن حواس خود و به فراموشى سپردن گرایش‌هاى دنیوى، سعى كند حضور قلب پیدا كند. البته با تفكّر و پشیمانى در اثر از دست دادن منافع معنوى نماز و جبران زیان و خسارت‌هاى گذشته، این مهم بهتر حاصل مى‌گردد.
‌‌‌قبل از شروع نماز، لازم است انسان افكار خود را كنترل كند و تا آنجا كه مى‌تواند توجه خود را به نماز و محل نماز و سجده معطوف دارد و یا اگر در جاى خلوتى است و كسى متوجه او نمى‌شود، راحت و سبك بنشیند تا فشارى به بدنش وارد نگردد و بعد از تمركز حواس، حضور خدا را تصور كند و به خود بباوراند كه در محضر خداى متعال قرار گرفته است.
‌‌‌ما ادّعا مى‌كنیم در حضور خدا هستیم و عالم در محضر خداست، ولى این تنها لقلقه زبان است و دلمان باور ندارد: وقتى در اتاق دور از چشم دیگران به سر مى‌بریم، رفتار خاصّى از ما سر مى‌زند و آنگاه كه متوجه شویم شخصى و حتىّ بچه‌اى ما را مى‌بیند، رفتارمان عوض مى‌شود! وقتى كه انسان در برابر همنوع خود مواظب رفتارش است و حواسش را جمع مى‌كند، اگر باور كند در حضور خداست و بداند خدا او را مى‌بیند، مسلّم از هرزگى دل و این سو و آن سو شدن آن جلوگیرى مى‌كند. اگر انسان خود را در برابر دیگرى ببیند، دلش آزاد نیست كه به این سو و آن سو توجه كند و روى به این سو و آن سو داشته باشد، بخصوص وقتى خود را در مقابل خدا ببیند و حضور او را درك كند، بیشتر دلش را كنترل مى‌كند و بهتر حضور او را درك
﴿صفحه 87 ﴾
مى‌كند، یا وقتى در نماز «اللّه اكبر» مى‌گوید و باور دارد خدا از هركس بزرگتر است و عظمت او را كرانه نیست، لحظه‌اى از درك حضور او و توجه به او غافل نمى‌گردد. در ابتداى امر، ما ناتوان از درك عظمت خدا هستیم و تنها این الفاظ را بر زبان جارى مى‌سازیم و نمى‌توانیم عظمت و بزرگى خدا را توصیف كنیم: یعنى چه كه خدا بزرگ است؟ یا خدا چقدر از انسان و سایر موجودات والاتر و بزرگتر است؟ اصلا ذهن ما ظرفیت درك خدا را ندارد، گرچه انسان با توجه به آثار الهى و با سعى و تلاش و پیمودن مراحلى، تا حدى مى‌تواند عظمت خدا را درك كند.
‌‌‌امامصادق(علیهم السلام) روایت مفصّلى نقل مى‌كند كه زینب عطرفروش به خانه پیامبر آمد و از عظمت خداوند متعال سؤال كرد، پیامبر(صلى الله علیه وآله وسلم) در جواب به مقایسه عوالم و آسمان‌هاى هفت‌گانه و كهكشانها پرداختند و نیز خردى و كوچكى هر كدام را نسبت به دیگرى بیان كردند، از جمله فرمودند: «این زمین با آنچه درون اوست و آنچه بر روى اوست، در برابر آسمان اوّل به مانند انگشترى است كه در بیابانى پهناور افتاده باشد و همین طور آسمان اوّل در برابر آسمان دوم به مانند انگشترى است كه در بیابانى افتاده باشد»(52) این نسبت در مقایسه هر یك از عوالم به عالم بالاتر نیز وجود دارد و شكّى نیست مقایسه بین عوالم و كهكشانها انسان را به عظمت الهى رهنمون مى‌كند.
‌‌‌زمین با همه گستردگى و فراخى، در برابر خورشید خیلى كوچك است و همین طور خورشید قابل مقایسه با برخى ستارگان دیگر نیست و همه در فضایى شناورند و هیچ گاه با یكدیگر برخورد نمى‌كنند. علاوه كسى كه با هیئت جدید آشنا باشد، مى‌داند كه گاهى فاصله بین كهكشان‌ها میلیون‌ها سال نورى است. نورى كه هر ثانیه سیصد هزار كیلومتر مسافت را طى مى‌كند، حساب كنید در طول یكسال چقدر حركت مى‌كند، تا برسد به یك میلیون سال نورى! تازه وراى این كهكشان‌ها، عوالم دیگرى نیز هست، چرا كه ستارگان مرئى تنها زیورهاى آسمان اوّل هستند، در این‌باره خداوند مى‌فرماید:
«وَ زَیَّنا السَّمآءَ الدُّنْیا بِمَصابیحَ»(53)
﴿صفحه 88 ﴾
آسمان پایینتر را به چراغ‌هاى درخشنده زیور دادیم.
‌‌‌(تازه كسى از آسمان‌هاى دیگر خبر ندارد و حتى نمى‌تواند وسعت آنها را حدس بزند). شكّى نیست كه همه اینها بیانگر حكمت و عظمت بى‌كران الهى است. خداوندى كه با گفتن یك «كن» همه موجودات را آفریده ـ تازه این را ما مى‌گوییم و او نیاز به گفتن «كن» ندارد و اراده او براى آفرینش هستى كافى است ـ داراى چه قدرت و عظمتى است كه عالم و جهان با اراده او پدید آمد و با اراده او باقى است و هرگاه اراده نكند همه چیز نابود مى‌گردد.
‌‌‌پس وقتى انسان با توجه به عظمت آفرینش، تا حدّى عظمت خداوند را شناخت، باید در نماز متوجه باشد در برابر چه كسى ایستاده است. آیا در برابر چنین موجودى جا دارد به فكر نان، آب، لباس و خانه و وسایل دیگر باشد؟ مگر همه هستى، انسان‌ها، كره خاكى و دریاها و كوهها در برابر خدا چه ارزشى دارند كه انسان خدا را رها كند و به دنبال شكم و لباس و زن و بچه و بالاخره به دنبال دنیا برود؟ آیا انسان عاقل چنین مى‌كند؟
‌‌‌بنابراین از جمله امورى كه باعث مى‌گردد انسان حضور قلب پیدا كند، این است كه قبل از نماز در عظمت خداوند تفكّر كند و درك كند كه در برابر چه كسى ایستاده است و نیز دعاهایى را كه براى قبل از شروع نماز و نیز بعد از نماز وارد شده، بخواند. در هنگام نماز سعى كند معانى جملاتى را كه بر زبان جارى مى‌كند، تصور كند و در آنها بیاندیشد، چنانكه مرحوم میرزا جواد آقاى تبریزى در «اسرار الصلوة» به این مطلب سفارش كرده‌اند. طبیعى است وقتى انسان مى‌خواهد حرف بزند، ابتدا معانى الفاظ را در ذهن خود تصور مى‌كند و بعد سخن مى‌گوید، ولى ما عادت كرده‌ایم سریع نماز بخوانیم و مَجال تفكّر و اندیشیدن در معانى جملات را به خود نمى‌دهیم.
‌‌‌لازم است انسان با تأمل و توجه نماز بخواند و اگر قبلا ظرف یك دقیقه، یك ركعت مى‌خواند، اینك یك ركعت را ظرف دو دقیقه بخواند و این براى كسى كه مى‌خواهد به حضور خدا برود، وقت زیادى نیست. رفته رفته، توجه داشتن به معنا ملكه او مى‌گردد، چنانكه توجه به الفاظ ملكه اوست.
‌‌‌امام سجاد(علیهم السلام) مى‌فرماید:
﴿صفحه 89 ﴾
«... وَ اِذا صَلَّیْتَ فَصَلِّ صَلاةَ مُوَدِّع»(54)
وقتى نماز مى‌خوانى فرض كن (در آستانه مرگ هستى) آخرین نمازت را مى‌خوانى.
‌‌‌ما وقتى نماز مى‌خوانیم، نمى‌دانیم كه موفق مى‌شویم نماز دیگرى بخوانیم یا نه، لذا امام مى‌فرماید فرض كن این آخرین نمازى است كه مى‌خوانى. اگر انسان بداند، از عمرش تنها به اندازه خواندن چند ركعت نماز باقى مانده است، حواسش را جمع مى‌كند و سعى مى‌كند نمازش را بهتر و شایسته‌تر به جا آورد، حال كه ما نمى‌دانیم عمرمان تا كى باقى است، فرض كنیم این آخرین نمازى است كه بجا مى‌آوریم. چنین تصورى باعث مى‌گردد در برابر شیطان مقاومت كنیم و او را از خود برانیم و از لحظات و دقایقى كه در نماز سپرى مى‌كنیم، بهره شایان ببریم. شكى نیست كه چنین حالتى در پدید آمدن حضور قلب مؤثر است. البته بعد از نماز نیز انسان نباید از خدا غافل گردد و از توجه و محضر خدا، روى برگرداند و به امور دیگر بپردازد.
‌‌‌آیا بعد از سالیانى كه از دوستتان دور مانده‌اید و اكنون موفق شده‌اید با او ملاقات كنید و از حضورش استفاده كنید، بعد از ملاقات، فوراً از جاى برخاسته و بدون خداحافظى از او جدا مى‌شوید؟ كسى كه به مجرد گفتن «السلام علیكم و رحمة اللّه و بركاته» از جاى برمى‌خیزد و به دنبال كارش مى‌رود، گویا تا حال نزد خدا زندانى بود و انتظار مى‌كشید هر چه زودتر درب زندان و قفس گشوده گردد، تا خود را نجات دهد!
‌‌‌لازم است بعد از نماز، انسان دست به دعا بلند كرده و به خود و دیگران دعا كند. در روایتى پیامبر نقل مى‌كنند كه خدا فرمود:
«مَنْ اَحْدَثَ وَ لَمْ‌یَتَوَضَّأْ فَقَدْ جَفانى وَ مَنْ اَحْدَثَ وَ تَوضَأَ وَ لَم‌یُصَلِّ رَكْعَتَیْنِ فَقَدْ جَفانى وَ مَنْ احدثَ و تَوَضَّأَ و صَلّى رَكْعَتَیْنِ وَ دَعانى وَ لَمْ‌اَجِبْهُ فیما سَأَلَنى مِنْ اُمُورِ دینِه وَ دُنْیاهُ، فَقَدْ جَفَوْتُهُ وَ لَسْتُ بِرَبٍّ جاف»(55)
كسى كه وضویش باطل شود و تجدید وضو نكند، به من جفا كرده است و نیز اگر
﴿صفحه 90 ﴾
وضو گرفت و دو ركعت نماز نخواند باز به من جفا كرده است و اگر وضو گرفت و نماز خواند و دعا كرد درباره امور دین و دنیایش، و او را پاسخ ندادم، به او جفا كرده‌ام و من پروردگار جفا كارى نیستم.
‌‌‌پس یكى از چیزهایى كه باعث توجه به خدا و جلب عنایت او مى‌گردد، همواره با وضو بودن است و چه بهتر كه انسان بعد از وضو دو ركعت نماز بخواند و بعد از نماز دعا كند و از خدا بخواهد لحظه‌اى او را به خود وانگذارد و او را از نظر دور نداشته و عنایتش را از او برندارد.
‌‌‌مگر یك وضو گرفتن و دو ركعت نماز چقدر وقت مى‌برد و چقدر مشقّت دارد كه خدا مى‌گوید: اگر دعاى او را اجابت نكنم به او ظلم كرده‌ام، این نیست جز عنایت خداوند و به آسانى نباید این عنایت را از دست داد.
‌‌‌كسانى كه بر این كار مداومت دارند و همواره با وضو هستند و بعد از وضو دو ركعت نماز مى‌خوانند و پس از او دعا مى‌كنند، بهره فراوانى از این كار برده‌اند و مسلم دعایشان به اجابت مى‌رسد، گرچه ممكن است دیر به اجابت برسد، چرا كه این به صلاح دید خدا بستگى دارد.
‌‌‌در ادامه حدیث معراج خداوند مى‌فرماید:
«وَ عَجِبْتُ مِنْ عَبْد لَهُ قُوتُ یَوْم مِنَ الْحَشیشِ اَوْ غَیْرِه وَ هُوَ یَهْتَمُّ لِغَد و عَجِبْتُ مِنْ عَبْد لایَدْرى اَنّى راض عَنْهُ اَوْ ساخِطٌ عَلَیْهِ وَ هُوَ یَضْحَكُ...»
و در شگفتم از بنده‌اى كه غذاى امروزش فراهم است و كوشش مى‌كند براى فرداى خود غذا ذخیره كند و نیز در شگفتم از بنده‌اى كه نمى‌داند من از او راضى یا خشمناكم، و در عین حال او همواره شاد و خندان است.
***
﴿صفحه 91 ﴾

درس هفتم: امتیازات اولیاى الهى

‌‌‌‌‌‌ـ یاد خدا و تكلم با او، بهترین لذت اولیاى خدا
﴿صفحه 92 ﴾
﴿صفحه 93 ﴾

امتیازات اولیاى الهى

‌‌‌در ادامه حدیث معراج، خداوند در خطاب به پیامبرش مى‌فرماید:«یا اَحْمَدُ؛ اِنَّ فی الْجَنَّةِ قَصْراً مِنْ لُؤْلُؤ فَوْقَ لُؤْلُؤ وَ دُرَّة فَوْقَ دُرَّة لَیْسَ فیها قَصْمٌ ولا وَصْلٌ. فیها الْخَواصُ أَنْظُرُ اِلَیْهِمْ كُلَّ یَوْم سَبْعینَ مَرَّةً فَاُكَلِّمُهُم كُلَّما نَظَرْتُ اِلَیْهِمْ وَ اَزیدُ فى مِلْكِهِمْ سَبْعینَ ضِعْفاً وَ اِذا تَلَذَّذَ اَهْلُ الْجَنّةِ بِالطّعامِ والشَّرابِ، تَلَّذَّذُوا اُولئِكَ بِذِكْرى وَ كَلامى وَ حَدیثى. قالَ: یا رَبِّ؛ ما عَلامَةُ اُولئِكَ؟ قالَ مَسْجُونُونَ قَدْ سَجَنُوا اَلْسِنَتَهُمْ مِنْ فُضُولِ الْكَلامِ وَ بُطُونَهُمْ مِنْ فُضُولِ الطَّعامِ»
«اى احمد؛ در بهشت قصرى است كه از لؤلؤ و دُر و مروارید ساخته شده و آنها روى هم انباشته شده‌اند و شكستگى و گرهى ندارند. در این قصر خاصان درگاه من بسر مى‌برند و هر روز هفتاد بار به آنها مى‌نگرم و با ایشان سخن مى‌گویم و به وسعت و گستره ملكشان هفتاد برابر مى‌افزایم و آنگاه كه اهل بهشت از طعام و شراب بهشتى لذت مى‌برند، آنان از یاد، سخن و كلام من لذت مى‌برند.پیامبر گرامى اسلام سؤال مى‌كند: خداوندا؛ علامت و نشانه آنها چیست؟ خداى متعال در جواب مى‌فرماید: آنان زندانیانى هستند كه زبان‌هاى خود را از پرحرفى و شكم خود را از پرخورى زندانى و حبس كرده‌اند»‌‌‌سخنى كه برایشان مفید نیست نمى‌گویند و از غذایى كه بى‌فایده است و براى تكامل آنها سودى ندارد و باعث نیرو گرفتن بر عبادت و طاعت خدا نمى‌شود، به شدت پرهیز مى‌كنند. بنابراین اگر سخنى مى‌گویند در جهت رضاى خداست و نیز براى انجام وظیفه، تغذیه مى‌كنند.
﴿صفحه 94 ﴾
با توجه به جمله اول این فراز از حدیث شریف معراج كه ویژگى‌هاى یكى از قصرهاى بهشتى در آن ذكر شده، پیداست كه ما نمى‌توانیم از حقایق جهان آخرت تصوّر دقیق و روشنى داشته باشیم. ویژگى‌هاى آن جهان با حقایق این عالم متفاوت است و ما با تصوّرات و ادراكات و تخیّلاتى كه داریم، نمى‌توانیم به حقیقت و چگونگى آن واقف گردیم: آنچه ما از رنگ‌ها و شكل‌ها و خواصّ یك موجود تصور مى‌كنیم، در ارتباط با امورى است كه در این جهان، از طریق حواس پنجگانه خود، با آنها تماس داریم و از این طریق حقیقتشان را درك كرده‌ایم، در حالى كه نظام آن جهان بكلّى با نظام این جهان متفاوت است. ما هیچ حقیقتى از آن عالم را احساس نمى‌كنیم، چون حقایق آن عالم دور از دسترس است و حواس ما را به قلمرو آنها راهى نیست.ویژگى‌ها و خصوصیّاتى كه از جهان و عالم آخرت در روایات و آیات بیان شده، تنها شماى مبهمى از آن عالم را براى ما ترسیم مى‌كنند و از شباهت‌هاى محدودى كه آن عالم با جهان ما دارد و از مقایسه نعمت‌هاى آن عالم با جهان خاكى، تصویر مبهمى از آن عالم به دست مى‌آوریم والاّ حواس و قواى ادراكى ما، ضعیف‌تر از آن است كه بتواند حقایق آن جهان را درك كند.یكى از ویژگى‌هایى كه در حدیث بیان شده و ما درست نمى‌توانیم آن را تصور كنیم، كاخى است كه از لؤلؤ و جواهرات ساخته شده و این جواهرات به اندازه‌اى شفافند كه هیچ لكّه و گرهى بر روى آنها مشاهده نمى‌شود و بندبند نیستند! تعبیرى كه در این روایت از آن كاخ شده، فراتر و والاتر از چیزى است كه ما تصوّر مى‌كنیم. در برخى از روایات، درباره خانه‌هاى بهشتى آمده است كه از خشت طلا و نقره ساخته شده‌اند و در جاى دیگر گفته شده كه در بهشت قصرهایى است كه درون آن از بیرون پیداست، همین كافى است كه ما بدانیم تمام كاخهاى عظیم دنیا كه تاكنون ساخته شده و یا بعد از این ساخته خواهد شد، در برابر كاخهاى بهشت، كوخى بیش نیست. محقرترین و پست‌ترین خانه‌ها و قصرهاى بهشتیان، هزاران بار از بهترین كاخهاى دنیا دلپذیرتر است. در میان آن كاخها یك كاخ ممتاز و برجسته وجود دارد كه ویژه خواص است. ساكنان این كاخ به طعامها و شرابهاى بهشتى دلخوش نیستند، با اینكه
﴿صفحه 95 ﴾
طعام و شرابهاى بهشتى بسیار ارزنده‌تر از خوردنى‌ها و نوشیدنى‌هاى دنیاست و كسانى كه داراى همت بلندند، از لذت‌هاى حرام دنیا چشم مى‌پوشند تا به آن طعام‌ها و شراب‌هاى بهشتى برسند، ولى در میان بهشتیان افرادى هستند كه هیچ توجهى به آنها ندارند ـ اینكه طعام و شراب بهشتى تا چه حد بر طعام و شراب دنیا امتیاز دارد خود جاى بحث دارد، در این‌باره قرآن كریم مى‌فرماید: «وَ سَقاهُمْ رَبُّهُمْ شَراباً طَهُوراً»(56)در جاى دیگر مى‌فرماید:«یُسْقَوْنَ مِنْ رَّحیق مَخْتُوم. خِتامُهُ مِسْكٌ وَ فى ذلِك فَلْیَتَنافَسِ المُتَنافِسُونَ»(57)به آنها شراب ناب سر به مهر بنوشانند كه به مشك مهر كرده‌اند و بر این نعمت‌هاى بهشتى، باید راغبان بر یكدیگر پیشى گیرند.