راهیان کوی دوست شرح حدیث معراج(مشکات)

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی

خصلت‌هاى رهیافته‌گان به بهشت و میراث گرسنگى و سكوت

«یا اَحْمَدُ؛ وَ عِزَّتى وَ جَلالى ما مِنْ عَبْد ضَمِنَ لى بِاَرْبَعِ خِصال اِلاّ اَدْخَلْتُهُ الْجَنَّةَ. یَطْوى لِسانَهُ فَلا یَفْتَحُهُ اِلاّ بِما یَعْنیهِ وَیَحْفَظُ قَلْبَهُ مِنَ الْوَسْواسِ وَیَحْفَظُ عِلْمى وَنَظَرى اِلَیْهِ وَ تَكُونُ قُرَّةُ عَیْنَیْهِ الْجُوعَ.
یا اَحْمَدُ؛ لَوْ ذُقتَ حَلاوَةَ الْجُوعِ وَالصَّمْتِ وَالْخَلْوَةِ وَ ما وَرِثُوا مِنْها. قالَ: یا رَبِّ ما میراثُ الْجُوعِ؟ قالَ: اَلْحِكْمَةُ وَ حِفْظُ الْقَلْبِ وَ التَّقَرُّبُ اِلَىَّ وَ الْحُزْنُ الدّائِمُ وَ خِفَّةُ الْمَؤُنَةِ بَیْنَ النّاسِ وَ قَوْلُ الْحَقِّ وَ لایُبالى عاشَ بِیُسْر اَمْ بِعُسْر.
یا اَحْمَدُ؛ هَلْ تَدْرى بِاَىِّ وَقْت یَتَقَرَّبُ الْعَبْدُ اِلَىَّ؟ قالَ لا یارَبِّ. قالَ: اِذا كَانَ جائِعاً اَوْ ساجِداً»

خصایص چهارگانه

‌‌‌خداوند متعال به رسول گرامى اسلام خطاب مى‌كند و مى‌فرماید: یا احمد به عزّت و جلالم سوگند، هر بنده‌اى كه چهار خصلت را در خود پدید آورد، او را وارد بهشت مى‌سازم و آن چهار خصلت عبارتند از:
1ـ «یَطْوى لِسانَهُ فَلایَفْتَحُهُ اِلاّ بِما یَعْنیهِ»
زبان خود را از بیان آنچه كه براى او لازم و مفید نیست حفظ نماید.
2ـ «یَحْفَظُ قَلْبَهُ مِنَ الْوَسْواسِ»
﴿صفحه 72 ﴾
دل خود را از وسوسه نگاه داشته و اجازه ورود وسوسه‌هاى شیطانى را به قلب خویش ندهد.
3ـ «یَحْفَظُ عِلْمى و نَظَرى اِلَیْهِ»
متوجه باشد كه من ناظر و مراقب بر همه اعمال و كارهاى او مى‌باشم.
4ـ «تَكُونُ قُرَّةُ عَیْنَیْهِ الْجُوعَ»
گرسنگى را موجب چشم روشنى خود بداند.
‌‌‌آنگاه خداى متعال خطاب به حبیب خود مى‌فرماید:
«یا اَحْمَدُ: لَوْ ذُقْتَ حَلاوَةَ الْجُوعِ والصَّمْتِ والْخَلْوَةِ وما وَرِثُوا مِنْها، قالَ یا رَبِّ: ما میراثُ الْجُوعِ؟ قالَ: اَلْحِكْمَةُ وَ حِفْظُ الْقَلْبِ وَ التَّقَرُّبُ اِلَىَّ والْحُزْنُ الدّائِمُ وخِفَّةُ الْمَؤُنَةِ بَیْنَ النّاسِ وَ قَوْلُ الْحَقِّ وَ لایُبالى عاشَ بِیُسْر اَمْ بِعُسْر. یا اَحْمَدُ: هَلْ تَدْرى بِاَىِّ وَقْت یَتَقَرَّبُ الْعَبْدُ اِلَىَّ؟ قال: لا یا رَبِّ، قالَ: اِذا كانَ جائِعاً اَوْ ساجِداً.»

میراث گران‌بها

‌‌‌اى‌احمد: اى كاش مى‌دانستى كه گرسنگى و سكوت چقدر شیرین‌اند و آثار این‌دو چقدر زیاد است.
‌‌‌حضرت(صلى الله علیه وآله) عرض مى‌كند: پروردگارا، میراث و اثر گرسنگى و سكوت چیست؟
‌‌‌خداوند پاسخ مى‌دهد كه آثار این دو عبارتند از:
1ـ حكمت:
‌‌‌یعنى گرسنگى و سكوت مقدمه و زمینه‌ساز حكمت و شناخت حقایق است.
2 ـ حفظ قلب:
‌‌‌یعنى در همه حال اختیار قلب و دل آدمى به دست خود اوست.
3ـ تقرّب به سوى من:
‌‌‌عبد به واسطه گرسنگى و سكوت مى‌تواند به من نزدیك گردد و قرب معنوى پیدا كند.
4ـ حزن و اندوه دایم:
‌‌‌حالت حزن كه از حالات ممدوح است (پس از این، راجع به مدح حزن توضیح خواهیم داد) از آثار جوع و سكوت است.
﴿صفحه 73 ﴾
5ـ سبكبارى در بین مردم
6ـ قول به حقّ:
‌‌‌یعنى به واسطه نداشتن طمع در مال مردم، مى‌تواند همه جا حقّ را گفته و از هیچ كس ترس و واهمه‌اى نداشته باشد.
7ـ نیاندیشیدن به اینكه آیا روزگار او به سختى مى‌گذرد یا به آسانى؛ زیرا انسان كم خرج به این فكر نیست كه ثروتمند باشد و یا تنگ دست.
‌‌‌آنگاه مى‌فرماید: اى احمد: آیا مى‌دانى كه چه وقت بنده‌ام به من تقرّب پیدا مى‌كند؟
‌‌‌حضرت عرض كرد: نمى‌دانم
‌‌‌خداوندفرمود:آنهنگامكهبنده‌امدرحالگرسنگىویادرحالسجدهباشد،بهمننزدیكمى‌شود.
توضیح و تفسیر
‌‌‌آفرینش انسان براى رسیدن به كمالات نهایى و رسیدن به جایگاه ابدى است و راه‌یابى به آن جایگاه منوط به رعایت چهار شرط است، كه در حدیث معراج از آنها یاد شده و با به كار بستن آنها، خداوند خود ورود به بهشت را ضمانت كرده است. دو شرط از این شروط چهارگانه مربوط به اعضا و جوارح ظاهرى (مربوط به زبان و شكم) است و دو شرط دیگر مربوط به امور قلبى و باطنى است: كه یكى از آن دو سلبى و به معناى بازداشتن قلب از وسوسه‌هاى شیطانى است و شرط دیگر ایجابى و به معناى توجه انسان به حضور خداوند و نظارت بر اعمال اوست. البتّه به كار بستن دو شرط اوّل آسان‌تر است و به كاربستن دو شرط اخیر كار آسانى نیست و به ریاضتهاى فراوان نیاز دارد.
‌‌‌اصولا حفظ زبان از پرگویى و حفظ شكم از پرخورى، یكى از راه‌هاى مبارزه با شیطان است. گرچه دام‌هاى شیطان منحصر به زبان و شكم نیست، ولى این دو قوى‌ترین ابزار و ادوات شیطان در مسیر انحراف آدمى است، زیرا اگر كسى بتواند شكم را كنترل كند، شهوت را نیز مى‌تواند تحت كنترل در آورد و اگر كسى توانست زبان خود را حفظ كند، نگاه داشتن چشم و گوش نیز میسور خواهد بود.
﴿صفحه 74 ﴾
‌‌‌بزرگ‌ترین عامل سلب آگاهى، شعور و درك، و سلب حضور قلب از انسان، همانا پربودن شكم است. انسان با شكم پر نمى‌تواند فكر كند و موفق به مطالعه، حضور قلب در نماز و بسیارى از امور دیگر نمى‌شود. این مسئله به تجربه ثابت شده است و لذا معروف است كه «عبادةُ الشَّبعان كتملُّق السَّكران»(45) كسى كه با شكم پُر به عبادت مى‌پردازد، نظیر انسان مستى است كه به تملّق دیگران پرداخته است. كسى كه مست است شعورى ندارد، لذا تملّق گفتن او ارزش و اعتبارى ندارد پس خضوع و نیایش انسان سیر كه با شكم پر به عبادت مى‌پردازد، از هیچ ارزش و اعتبارى برخوردار نیست.
‌‌‌هنگام پر بودن شكم، درك و آگاهى كه از خصایص انسان است، از او سلب مى‌گردد، دقیقاً مانند پرنده‌اى كه وزنه سنگینى به پاى او بسته‌اند و هر چه این وزنه سنگین‌تر باشد، پرواز او را مشكل‌تر مى‌سازد. پس پر بودن شكم به منزله وزنه سنگینى است كه به پاى مرغ روح آدمى بسته شده است و مانع پرواز او مى‌گردد و به عكس، موجب فرو رفتن در طبیعت و از بین رفتن نورانیّت و لطافت روح انسانى است و نمى‌گذارد كمالات روحى ظاهر گردند. (البته شناخت رابطه روح با بدن امر ساده‌اى نیست كه بتوان در مباحث كوتاهى آن را مطرح كرد؛ ولى به هر حال كسى كه با شكم پر از غذا بسر مى‌برد، احساس مى‌كند روح او نمى‌تواند پرواز نموده و اوج بگیرد و بسان پرنده‌اى است كه پایش به وزنه سنگینى بسته شده باشد).