راهیان کوی دوست شرح حدیث معراج(مشکات)

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی

ویژگى‌هاى اولیاى الهى

«اُولئِكَ الَّذینَ نَظَرُوا اِلَى الَْمخْلُوقینَ بِنَظَرى اِلَیْهِمْ وَلَمْ یَرْفَعُوا الْحَوائِجَ اِلَى الْخَلْقِ. بُطُونُهُمْ خَفیفَةٌ مِنْ اَكْلِ الْحَرامِ. نَعیمُهُمْ فِى الدُّنْیا ذِكْرى وَ مَحَبَّتى وَ رِضائى عَنْهُمْ. یا اَحْمَدُ؛ اِنْ اَحْبَبْتَ اَنْ تَكُونَ اَوْرَعَ النّاسِ فَاَزْهَدْ فِى‌الدُّنْیا وَ ارْغَبْ فِى‌الاْخِرَةِ. فَقالَ: یا اِلهى: كَیْفَ اَزْهَدُ فِى‌الدُّنْیا؟
فَقالَ: خُذْ مِنَ الدُّنْیا خِفّاً(37) مِنَ الطَّعامِ وَ الشَّرابِ وَ اللِّباسِ وَ لاتَدَّخِرْ لِغَد وَ دُمْ عَلى ذِكْرى. فَقالَ: یا رَبِّ كَیْفَ اَدُومُ عَلى ذِكْرِكَ؟ فَقالَ: بِالْخَلْوَةِ عَنِ النّاسِ وَ بُغْضِكَ الْحُلْوَ وَ الحامِضَ وَ فَراغِ بَطْنِكَ وَ بَیْتِكَ مِنَ الدُّنْیا.
یا اَحْمَدُ: اِحْذَرْ اَنْ‌تَكُونَ مِثْلَ الصَّبِىِّ اِذا نَظَرَ اِلَى الاَْخْضَرِ وَالاَْصْفَرِ اَحَبَّهُ وَاِذا اُعْطِىَ شَیْئاً مِنَ الْحُلْوِ وَ الْحامِضِ اِغْتَرَّ بِهِ ...»
«اوُلئِكَ الَّذینَ نَظَرُوا إلَى الْمَخْلُوقینَ بِنَظَرى اِلَیْهِمْ ...»
آنان كسانى هستند كه به بندگان خدا به گونه‌اى نگاه مى‌كنند كه من به آنها نظر مى‌كنم.
‌‌‌توضیح اینكه: محبّت انسان به دیگران فرع محبّتى است كه به خداى خود دارد، تا انسان خدا را دوست نداشته باشد و به او عشق نورزد، نمى‌تواند دیگران را براى خدا دوست بدارد. در اصل، محبت به خداى متعال تعلّق مى‌گیرد و در سایه آن، انسان به هر كسى كه با خدا در ارتباط است، محبّت مىورزد، وقتى مى‌بیند او مُحِبّ خداوند است، او را براساس محبّت خدا
﴿صفحه 60 ﴾
دوست مى‌دارد. بنابر این چنین فردى به مردم آن گونه نگاه مى‌كند كه خداى متعال به آنان نظر مى‌كند؛ یعنى هر كس كه در نزد خدا عزیزاست در نظر او نیز عزیز خواهد بود و چنین نیست كه خداوند اشخاصى را براساس یك معیار و ملاكى دوست داشته باشد و او براساس معیار دیگر، بلكه یك نگرش وجود دارد و با یك معیار اشخاص سنجیده مى‌شوند.
«... وَ لَمْ‌یَرْفَعُوا الْحَوائِجَ اِلَى الْخَلْقِ...»
حاجات و نیازمندى‌هایشان را از مردم نمى‌خواهند.
‌‌‌طبیعى است كه زندگى انسان توأم و آمیخته با انواع نیازهاست و هر اندازه ظرفیّت وجودى انسان بیشتر باشد، نیازش نیز افزون‌تر خواهد بود (...اَنْتُمْ الْفُقَراءُ اِلى اللّهِ وَ اللّهُ هُوَ الْغَنىُّ الحَمیدُ)(38) تنها موجودى كه قادر است تمامى نیازهاى بشر را مرتفع سازد، خداوند متعال است و لذا دوستان خدا همواره دست نیاز خویش را به آستان قدس ربوبى او دراز مى‌كنند و با استمداد از قدرت بى‌پایان او حاجاتشان را برآورده مى‌سازند. تنها به او امیدوارند و هرگز به غیر او دل نمى‌بندند.
‌‌‌یكى از حكمت‌هاى دعا و تأكید بر آن، این است كه ارتباط و پیوند انسان با خدا تقویت گردد و دست نیازش فقط به سوى او دراز شود. هر قدر این رابطه قلبى، روحى و معنوى محكم‌تر شود، رابطه با دیگران، در رفع نیازمندیها كمتر مى‌گردد، تا جایى كه هرگز براى رفع نیاز، دست به سوى غیر خدا دراز نمى‌كند. چنانچه این معنا در داستان حضرت ابراهیم(علیه السلام)ترسیم گشت: هنگامى كه او را در آتش مى‌افكنند و جبرئیل مى‌گوید آیا كمك مى‌خواهى؟ او مى‌گوید: «اَمّا اِلَیْكَ فَلا»
‌‌‌به عنوان مثال و تقریب به ذهن، اگر كسى در مشكلات و امور زندگى خود به شما اعتماد كند و هرگاه گرفتارى بر او پیش آمد، تنها به شما مراجعه كند، ارتباط قوى و پیوند ناگسستنى بین او و شما پدید مى‌آید، تا آنجا كه احساس محرمیّت و صمیمیّت مى‌كنید. چنانكه او در مشكلات به شما روى مى‌آورد، شما نیز حتى‌الامكان سعى مى‌كنید نیاز او را برطرف سازید. گرچه این رابطه انسانى خیلى ضعیف‌تر از رابطه انسان با خداست كه آن با مقیاسى بى‌نهایت
﴿صفحه 61 ﴾
از روابط انسانى فاصله دارد؛ ولى تا حدودى این مثال مى‌تواند محبّت و صمیمیّت خداوند را با انسانى كه او را مرجع و پناهگاه خود برگزیده، بیان نماید.
‌‌‌‌‌‌«... بُطُونُهُمْ خَفیفَةٌ مِنْ اَكْلِ الْحَرامِ [مِنَ الْحَلال]...»(39)
‌‌‌‌‌‌شكمهایشان از نعمتهاى حلال سنگین و پر نمى‌گردد اما از حرامش، هیهات!
‌‌‌یكى دیگر از اوصاف و ویژگى‌هاى دوستان خدا این است كه به دنیا و لذت‌هاى فانى آن تعلّق و وابستگى ندارند. حتّى در حلال دنیا نیز زیاده‌روى نمى‌كنند و صرفاً براى رفع نیاز، از لذایذ دنیا و نعمت‌هاى آن بهره مى‌برند.
‌‌‌استفاده آنها از نعمت‌ها در این حد است كه توان انجام وظایف، عبادت و خدمت به بندگان را داشته باشند، نه براى لذت جویى. اتفاقاً اگر انسان، بیش از نیاز بدنش غذا بخورد، از توانش كاسته مى‌شود و به كسالت و سنگینى و ناتوانى مبتلا مى‌شود.

نشاط و دلخوشى مؤمنین

‌‌‌حال كه اینان حتّى از نعمت‌هاى حلال دنیا، به حدّ وفور، استفاده نمى‌كنند، پس دلخوشى و دلگرمى آنها به چیست؟
‌‌‌خداى متعال مى‌فرماید:
«... نَعیمُهُمْ فِى‌الدُّنْیا ذِكْرى و مَحَبَّتى وَ رِضائى عَنْهُمْ...»
دل خوشى آنان در دنیا به سه چیز است:
‌‌‌الف: یاد خدا
‌‌‌كسى كه به خدا محبّت دارد طبیعتاً به یاد اوست و از یاد او لذّت مى‌برد و تا زمانى كه به وصال او نرسیده و با او فاصله دارد، تمام دل‌خوشى و لذّتش به این است كه به یاد او مشغول باشد. چنانكه در دعاى سحر حضرت سجاد(علیه السلام) مى‌خوانیم: «بِذِكْرِكَ عاشَ قَلْبى»(40) یعنى زندگى
﴿صفحه 62 ﴾
من و دل من زنده به یاد توست، اگر یاد تو نباشد دل مى‌میرد، چون به غیر تو دلخوشى و امیدى ندارم.
‌‌‌آرى مؤمن زنده دل است، امّا شادى و حیات دلش در گرو یاد خداست، نه لذّت‌هاى فانى دنیا.
‌‌‌اینكه در حدیث مزبور كلمه «فِى الدُّنْیا» آمده است شاید بدان جهت است كه در جهان آخرت احتیاجى به ذكر و یاد او نیست، چون آنجا عالم حضور و دیدار است و انسان به لقاى او مى‌رسد و این دنیاست كه عالم جدایى و فراق است و تا زمانى كه لقاى او حاصل نگشته، مؤمن دل را به یاد او مشغول ساخته و لذّت و خوشى دل را در پرتو یاد او مى‌یابد.

رابطه ذكر خدا با محبّت الهى

‌‌‌ذكر و یاد خداوند از محبّت به او نشأت مى‌گیرد پس هر اندازه محبّت به خداوند بیشتر باشد، انسان بیشتر به یاد او خواهد بود. این رابطه را در امور عادى دنیوى نیز مى‌توان تجربه نمود. هر شخصى به هر اندازه به كسى علاقه‌مند باشد، به همان اندازه به یاد او خواهد بود و علاقه زیاد سبب مى‌گردد كه بیشتر به یاد او باشد و از طرف دیگر، اگر او را فراموش كند از محبّت وى كاسته شده و به تدریج یاد او از دل بیرون مى‌رود. و بر عكس هر قدر به یاد او باشد بر محبّتش افزوده مى‌گردد، لذا كسانى كه در این دنیا دلخوشى آنها به یاد خداوند است، هر اندازه كه یاد و توجه آنها به خدا بیشتر و عمیق‌تر شود، محبتشان به خداوند متعال افزون مى‌گردد.
ب: محبّت خداوند
‌‌‌‌‌‌«... وَ الَّذینَ امَنُوا اَشَدُّ حُبّاً لِلّهِ»(41)
‌‌‌دلخوشى دیگر بندگان محبوب خدا، محبّت الهى است، اگر زمانى احساس كنند، دلشان از محبّت خدا خالى گشته، مرگ را براى خویشتن بهتر از دل خالى از محبّت خدا، مى‌پسندند.
﴿صفحه 63 ﴾
طراوت و شادابى دلشان به این است كه زندگى را با محبّت به خدا سپرى كنند و لذا در تلاش‌اندبااعمال و رفتارخود، محبّت و رضایت او را جلب نمایند و مانع را از سر راه بردارند.

ج: رضایت و خشنودى خداوند
‌‌‌بزرگ‌ترین لذت محب در این است كه احساس كند محبوبش از او راضى و خشنود است. محبّت‌هاى عادى بشر نیز چنین است. انسان وقتى به كسى محبّت مىورزد، به این دلخوش است كه رضایت محبوبش را نظاره‌گر باشد.
‌‌‌آرى از ویژگى‌هاى بارز بندگان خالص و محبوب خدا این است كه پیوسته رضایت و جلب نظر الهى را مى‌طلبند و هرگاه احساس كنند ازرضایت و محبّت خدا به آنها كاسته شده، همواره در عذاب و دلتنگى به سر مى‌برند و هرگز نمى‌توانند آن را تحمل كنند و لذا در تكاپوى تحصیل رضایت خداوند گام‌هاى مثبت و ارزنده‌اى بر مى‌دارند، تا خویشتن را از این حالت مهلك و رنج‌آور، رهایى بخشند.