راهیان کوی دوست شرح حدیث معراج(مشکات)

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی

طریق وصول به محبّت الهى

هر كس بر اساس ایمان به خدا، به دیگران محبت داشته باشد و دیگرى را به جهت عبودیت و بندگى او در برابر خدا و به سبب تقوى و پرهیزگاریش، دوست بدارد، باید به خود امیدوار باشد، چون محبّت بندگان و دوستان خدا وسیله‌ای است كه انسان را به راه خدا می‌كشاند و از آنچه او را از خدا و دوستان خدا دور می‌كند باز می‌دارد. افزون بر این، با عمل خویش، محبّت خداوند را تحصیل خواهد كرد و به آرزوى دیرینه خود دست می‌یابد؛ زیرا تنها آرزوى هر محب این است كه محبوبش نیز به او محبّت داشته باشد. بدین جهت خداوند، در قرآن كریم درباره تحصیل محبّت الهى و یا اینكه چگونه انسان می‌تواند محبوب خدا شود، می‌فرماید.
«اِنْ كُنْتُمْ تُحِبُّونَ اللّهَ فَاتَّبِعُونى یُحْبِبْكُمُ اللّهُ»(35)
اگر خدا را دوست دارید پس از دستورات من پیروى كنید تا خدا نیز شما را دوست بدارد.
حال اگر كسى در تكاپوى وصول به محبّت الهى است طریق آن، تمسك به راه پیامبر اكرم(صلى الله علیه وآله) است، باید راه او را تعقیب كرد تا همانگونه كه او حبیب الله است و خدا او را دوست می‌دارد، با پیروى او، شعاعى از محبّتى كه خدا به پیامبر اكرم(صلى الله علیه وآله)دارد به ما نیز بتابد. بنابراین یكى از مهمترین راههاى جلب محبّت خدا، ارتباط نزدیك با رسول خداست، چون او محبوب مطلق خداست و شاید بتوان گفت، سایر محبّتهاى خدا در سایه محبّتى است كه به این محبوبش دارد. این سخن گزافى نیست؛ چرا كه همه موجودات امكانى در موجودى كه از همه كامل تر است جمعند، بالطبع چنین موجودى، اصالتاً و در بادى امر مورد محبّت و توجه خدا قرار می‌گیرد.
‌‌﴿ صفحه 52 ﴾
پس باید سعى كرد دوستى با دیگران براساس رابطه آنها با خدا باشد و باید افرادى را كه پیوند و ارتباطشان با خدا و رسولش قویتر است شناسایى كرد و با آنان رابطه برقرار ساخت، تا محبّت الهى محقّق گردد.
از سوى دیگر، حتى المقدور باید ملاك محبّتهاى دنیوى و جاذبه‌هایى را كه تنها مربوط به این جهان است، از دلمان دور سازیم، چون اگر بر سر امور دنیوى و لذّتهاى دنیوى و ملاكهاى ارزشى آن، به یكدیگر محبّت كنیم، دل ما مملوّ از محبّتهایى خواهد شد كه از سنخ محبّت دنیوى است و دیگر جایى براى محبّت الهى باقى نمی‌ماند.
انسان بطور طبیعى به چیزى كه داراى كمال است، علاقه مى‌ورزد، ولى اگر توجه‌اش به چیز كامل ترى جلب گردید، رفته رفته از امور فروتر، چشم می‌پوشد و محبّت آنها از دلش خارج می‌شود. براى اینكه محبّتهاى الهى به دل انسان راه یابد و محبّتهاى دنیوى رخت بربندد، باید كمالى را كه فراى دنیا و امور دنیایى است، شناخت و پى برد كه سرچشمه و مبدء همه كمالات؛ كمالات را در حد بى نهایت داراست و هر جمال و كمالى كه موجب محبّت و علاقه می‌شود، در حد بى نهایت در او وجود دارد.
از آنجا كه در ابتدا معرفتهاى ما از طریق امور مادى به دست می‌آید، در آغاز آفرینش و شروع زندگى و نیز درگذر آن، به امور دنیوى بیشتر تعلق داریم. گرچه انسان‌هاى معصوم از آغاز به امور معنوى توجه دارند و معرفتهایشان رنگ دنیایى ندارد؛ ولى آنها استثنا هستند. ما به گونه‌ای هستیم كه در ابتدا امور مادى و لذایذ دنیوى، توجه ما را جلب می‌كند و براى كنار نهادن این روحیه و توجه به امور معنوى و ارزش‌هاى الهى، باید به وسایطى چنگ زنیم كه ارتباط ما را با خدا تقویت می‌كنند.
پس دوستى و محبّت ما به دیگران، باید براساس عشق و محبّت به خدا باشد. منافع دنیوى را نباید به گونه‌ای مدّنظر قرار داد كه از انگیزه و هدف اصلى خود غافل بمانیم. از اینرو باید رابطه خود را با اولیاى خدا تقویت كنیم، تا به محبّت الهى دست یابیم، زیرا بین محبّت خدا و محبّت به اولیاى خدا نوعى رابطه است كه هر كدام تقویت شود در دیگرى اثر می‌گذارد، و ایجاد شكاف و جدایى بین آنها امكان ناپذیر است، بلكه همواره بینشان پیوند ناگسستنى
‌‌﴿ صفحه 53 ﴾
برقرار است، لذا در یكدیگر تأثیر متقابل دارند. یعنى اگر محبّت انسان به خدا فزونى گرفت، محبّت به اولیاى خدا نیز فزونى می‌گیرد و نیز اگر محبّت انسان به اولیاى خدا زیاد شد، محبّتش به خدا نیز بیشتر خواهد شد.
براى تقریب به ذهن به مثال زیر توجّه كنید:
محبّت به خدا نظیر درخت و ریشه آن است و محبّت به اولیاى خدا، نظیر شاخ و برگهاى آن درخت. اگر شاخه و برگهاى درخت را قطع كنید، به جهت عدم تنفس به تدریج درخت خشك می‌شود و از سوى دیگر اگر ریشه درخت را بزنید، شاخه و برگهاى آن نیز خشك می‌شود. از طرف دیگر اگر شاخه و برگها، به واسطه استفاده از حرارت و نور و هوا، قوى تر شوند درخت نیز قوى می‌شود و نیز اگر ریشه درخت به وسیله استفاده از مواد غذایى زمین قوى شود، شاخ و برگهاى درخت نیز قوّت می‌گیرد. نظیر این رابطه متقابل، بین محبّت به خدا و محبّت به اولیاى او نیز وجود دارد.
محبّت اولیاى خدا شاخ و برگِ محبّت خداست، اگر این محبّت را تقویت كنیم، محبّت به خدا نیز تقویت می‌گردد. (از آنجا كه با اولیاى خدا از طریق حواسّمان تماس داریم: آنها را می‌بینیم و صدایشان را می‌شنویم و آنها همنوع ما هستند و بیشتر می‌توانیم درباره آنها بیاندیشیم، اگر از راه محبّت به آنها وارد شویم، راه براى دست یابى به محبّت خداوند آسان می‌گردد).
تجربه نشان داده است كه وقتى فضایل و كمالات پیامبر اكرم و ائمه اطهار(علیهم السلام) ذكر می‌شود و سخن از معجزات و ارزش‌هاى الهى آنها به میان می‌آید، عشق و علاقه و محبّت انسان، زودتر برانگیخته می‌شود، تا آنگاه كه صفات و كمالات خداوند ذكر می‌گردد. تا آنجا كه برخى گفته‌اند: اصلا محبّت ورزیدن به خدا معنا ندارد و برخى افراد خام باور كرده‌اند كه محبّت به خدا تعلق نمی‌گیرد، چون دیده‌اند، ذكر صفات و كمالات خداوند شوقى در آنها پدید نمی‌آورد. ولى واقعیّت غیر از این است. سرّ اینكه محبّت به اولیاى خدا زودتر در ما برانگیخته می‌شود، این است كه آنها با ما سنخیّت دارند و انسانند و تا حدّى در افق فهم و درك ما هستند، گر چه مراتب والاى اولیاى خدا، با مراتب انسان‌هاى عادى قابل
‌‌﴿ صفحه 54 ﴾
مقایسه نیست. پس بهترین و ساده ترین راه براى محبّت ورزیدن به خدا، دوستى با دوستان خداست و هر قدر رابطه و موّدت ما با آنها افزون گردد، محبّت ما به خدا بیشتر می‌شود؛ البته به این شرط كه آنها را از آن جهت كه دوست خدا هستند، دوست بداریم نه به جهت مقام و ثروت و امور دیگر دنیوى.
در اصول كافى از حضرت سجاد(علیه السلام) روایت شده است كه فرمود:
«اِذا جَمَعَ اللّهُ عَزَّ وَ جَلَّ الاَْوَّلینَ والاْخِرینَ قامَ مُناد فَنادى یُسْمِعُ النّاسَ...»
وقتى، در روز قیامت، خداوند همه مردم را گرد آورد، منادى همه مردم را آواز می‌دهد.
«فَیَقُولُ: اَیْنَ الْمُتَحابُّونَ فىِ اللّهِ»
منادى می‌گوید: كجایند كسانى كه براى خدا به یكدیگر محبّت كردند؟
«قالَ: فَیَقُومُ عُنُقٌ مِنَ النّاسِ فَیُقالُ لَهُمْ: اِذْهَبُوا اِلَى الْجَنَّةِ بِغَیْرِ حِساب...»
جماعتى از مردم برمى‌خیزند، به آنها گفته می‌شود بدون حساب وارد بهشت شوید.
«قالَ: فَتَلَقّاهُمُ الْمَلائِكَةُ فَیَقُولُونَ: اِلى اَیْنَ؟»
فرشتگان با آنها برخورد می‌كنند و می‌گویند: كجا می‌روید؟
«فَیَقُولُونَ: اِلىَ الْجَنَّةِ بِغَیْرِ حِساب» آنها می‌گویند: بدون حساب به سوى بهشت می‌رویم.
«قالَ: فَیَقُولُونَ فَاَىُّ ضَرْب اَنْتُمْ مِنَ النّاسِ؟»
فرشتگان می‌گویند: شما چه صنفى از مردمید؟
«فَیَقُولُونَ: نَحْنُ الْمُتَحابُّونَ فِى اللّهِ» آنها می‌گویند: ما براى خدا دوست گزیدیم.
«قالَ: فَیَقُولُونَ وَ اَىُّ شَىء كانَتْ اَعْمالُكُمْ؟»
فرشتگان می‌گویند: اعمال شما چگونه بود؟
«قالوا: كُنّا نُحِبُّ فِى اللّهِ وَ نُبْغِضُ فِى اللّهِ»
مى‌گویند: براى خدا دوستى می‌كردیم و براى او دشمنى مى‌ورزیدیم.
«قالَ: «فَیَقُولُونَ: نِعْمَ اَجْرُ الْعامِلینَ»(36)
﴿ صفحه 55 ﴾
فرشتگان می‌گویند: چه نیكوست پاداش اهل عمل.
در ادامه حدیث معراج خداوند می‌فرماید:
«و لَیْسَ لِمَحَبَّتى عَلَمٌ و لا نِهایَةٌ»
براى محبّت من حدّ و نهایتى نیست.
و نیز می‌فرماید:
«كُلَمّا وَضَعْتُ لَهُمْ عَلَماً، رَفَعْتُ لَهُمْ عَلَماً...»
هرگاه نشانه‌ای را فرود آورم، متعاقباً علم و نشانه دیگرى براى آنها قرار می‌دهم.
سرّ این تعبیر این است كه در گذشته راه‌هاى حادثه آفرین و خطرناكى وجود داشته كه از اعماق بیابانهاى وسیع و لم یزرع می‌گذشته است، لذا براى هدایت و راهنمایى رهگذران، علامتهایى را نصب می‌كردند، اگر با وزش طوفانها شنهاى بیابان به حركت آمده و جادّه‌ها را می‌پوشانید، به وسیله آن علایم، راه اصلى را پیدا كرده و به سفر خود ادامه می‌دادند. از این رو از هر عَلَمى كه می‌گذشتند، براى ادامه راه خویش، به نشانه دیگرى احتیاج داشتند و بى آن نشانه‌ها، توانایى ادامه حركت و نجات از حوادث احتمالى را نداشتند. لذا خداوند سبحان می‌فرماید: من تا آخر راه با آنان همراه بوده و آنها را از راهنمایى خویش محروم نمی‌سازم: از هر عَلَمى كه بگذرند عَلَم و نشانه دیگرى فرا روى آنها قرار می‌دهم تا از هدایت و راهنمایى من برخوردار باشند و بى راهه نروند.
آرى از عنایات ویژه ذات اقدس حق به اولیا و دوستان واقعى اش، توجّه و هدایت همه جانبه و دایمى اوست، به گونه‌ای كه آنان را از لغزش و تزلزل رهایى می‌بخشد.
﴿صفحه 57 ﴾

درس چهارم: ویژگى‌هاى اولیاى الهى

‌‌‌‌‌‌ـ نشاط و دلخوشى مؤمنین
‌‌‌‌‌‌ـ رابطه ذكر خدا با محبت الهى
‌‌‌‌‌‌ـ راه تحصیل زهد و پرهیزگارى
﴿صفحه 58 ﴾
﴿صفحه 59 ﴾

ویژگى‌هاى اولیاى الهى

«اُولئِكَ الَّذینَ نَظَرُوا اِلَى الَْمخْلُوقینَ بِنَظَرى اِلَیْهِمْ وَلَمْ یَرْفَعُوا الْحَوائِجَ اِلَى الْخَلْقِ. بُطُونُهُمْ خَفیفَةٌ مِنْ اَكْلِ الْحَرامِ. نَعیمُهُمْ فِى الدُّنْیا ذِكْرى وَ مَحَبَّتى وَ رِضائى عَنْهُمْ. یا اَحْمَدُ؛ اِنْ اَحْبَبْتَ اَنْ تَكُونَ اَوْرَعَ النّاسِ فَاَزْهَدْ فِى‌الدُّنْیا وَ ارْغَبْ فِى‌الاْخِرَةِ. فَقالَ: یا اِلهى: كَیْفَ اَزْهَدُ فِى‌الدُّنْیا؟
فَقالَ: خُذْ مِنَ الدُّنْیا خِفّاً(37) مِنَ الطَّعامِ وَ الشَّرابِ وَ اللِّباسِ وَ لاتَدَّخِرْ لِغَد وَ دُمْ عَلى ذِكْرى. فَقالَ: یا رَبِّ كَیْفَ اَدُومُ عَلى ذِكْرِكَ؟ فَقالَ: بِالْخَلْوَةِ عَنِ النّاسِ وَ بُغْضِكَ الْحُلْوَ وَ الحامِضَ وَ فَراغِ بَطْنِكَ وَ بَیْتِكَ مِنَ الدُّنْیا.
یا اَحْمَدُ: اِحْذَرْ اَنْ‌تَكُونَ مِثْلَ الصَّبِىِّ اِذا نَظَرَ اِلَى الاَْخْضَرِ وَالاَْصْفَرِ اَحَبَّهُ وَاِذا اُعْطِىَ شَیْئاً مِنَ الْحُلْوِ وَ الْحامِضِ اِغْتَرَّ بِهِ ...»
«اوُلئِكَ الَّذینَ نَظَرُوا إلَى الْمَخْلُوقینَ بِنَظَرى اِلَیْهِمْ ...»
آنان كسانى هستند كه به بندگان خدا به گونه‌اى نگاه مى‌كنند كه من به آنها نظر مى‌كنم.
‌‌‌توضیح اینكه: محبّت انسان به دیگران فرع محبّتى است كه به خداى خود دارد، تا انسان خدا را دوست نداشته باشد و به او عشق نورزد، نمى‌تواند دیگران را براى خدا دوست بدارد. در اصل، محبت به خداى متعال تعلّق مى‌گیرد و در سایه آن، انسان به هر كسى كه با خدا در ارتباط است، محبّت مىورزد، وقتى مى‌بیند او مُحِبّ خداوند است، او را براساس محبّت خدا
﴿صفحه 60 ﴾
دوست مى‌دارد. بنابر این چنین فردى به مردم آن گونه نگاه مى‌كند كه خداى متعال به آنان نظر مى‌كند؛ یعنى هر كس كه در نزد خدا عزیزاست در نظر او نیز عزیز خواهد بود و چنین نیست كه خداوند اشخاصى را براساس یك معیار و ملاكى دوست داشته باشد و او براساس معیار دیگر، بلكه یك نگرش وجود دارد و با یك معیار اشخاص سنجیده مى‌شوند.
«... وَ لَمْ‌یَرْفَعُوا الْحَوائِجَ اِلَى الْخَلْقِ...»
حاجات و نیازمندى‌هایشان را از مردم نمى‌خواهند.
‌‌‌طبیعى است كه زندگى انسان توأم و آمیخته با انواع نیازهاست و هر اندازه ظرفیّت وجودى انسان بیشتر باشد، نیازش نیز افزون‌تر خواهد بود (...اَنْتُمْ الْفُقَراءُ اِلى اللّهِ وَ اللّهُ هُوَ الْغَنىُّ الحَمیدُ)(38) تنها موجودى كه قادر است تمامى نیازهاى بشر را مرتفع سازد، خداوند متعال است و لذا دوستان خدا همواره دست نیاز خویش را به آستان قدس ربوبى او دراز مى‌كنند و با استمداد از قدرت بى‌پایان او حاجاتشان را برآورده مى‌سازند. تنها به او امیدوارند و هرگز به غیر او دل نمى‌بندند.
‌‌‌یكى از حكمت‌هاى دعا و تأكید بر آن، این است كه ارتباط و پیوند انسان با خدا تقویت گردد و دست نیازش فقط به سوى او دراز شود. هر قدر این رابطه قلبى، روحى و معنوى محكم‌تر شود، رابطه با دیگران، در رفع نیازمندیها كمتر مى‌گردد، تا جایى كه هرگز براى رفع نیاز، دست به سوى غیر خدا دراز نمى‌كند. چنانچه این معنا در داستان حضرت ابراهیم(علیه السلام)ترسیم گشت: هنگامى كه او را در آتش مى‌افكنند و جبرئیل مى‌گوید آیا كمك مى‌خواهى؟ او مى‌گوید: «اَمّا اِلَیْكَ فَلا»
‌‌‌به عنوان مثال و تقریب به ذهن، اگر كسى در مشكلات و امور زندگى خود به شما اعتماد كند و هرگاه گرفتارى بر او پیش آمد، تنها به شما مراجعه كند، ارتباط قوى و پیوند ناگسستنى بین او و شما پدید مى‌آید، تا آنجا كه احساس محرمیّت و صمیمیّت مى‌كنید. چنانكه او در مشكلات به شما روى مى‌آورد، شما نیز حتى‌الامكان سعى مى‌كنید نیاز او را برطرف سازید. گرچه این رابطه انسانى خیلى ضعیف‌تر از رابطه انسان با خداست كه آن با مقیاسى بى‌نهایت
﴿صفحه 61 ﴾
از روابط انسانى فاصله دارد؛ ولى تا حدودى این مثال مى‌تواند محبّت و صمیمیّت خداوند را با انسانى كه او را مرجع و پناهگاه خود برگزیده، بیان نماید.
‌‌‌‌‌‌«... بُطُونُهُمْ خَفیفَةٌ مِنْ اَكْلِ الْحَرامِ [مِنَ الْحَلال]...»(39)
‌‌‌‌‌‌شكمهایشان از نعمتهاى حلال سنگین و پر نمى‌گردد اما از حرامش، هیهات!
‌‌‌یكى دیگر از اوصاف و ویژگى‌هاى دوستان خدا این است كه به دنیا و لذت‌هاى فانى آن تعلّق و وابستگى ندارند. حتّى در حلال دنیا نیز زیاده‌روى نمى‌كنند و صرفاً براى رفع نیاز، از لذایذ دنیا و نعمت‌هاى آن بهره مى‌برند.
‌‌‌استفاده آنها از نعمت‌ها در این حد است كه توان انجام وظایف، عبادت و خدمت به بندگان را داشته باشند، نه براى لذت جویى. اتفاقاً اگر انسان، بیش از نیاز بدنش غذا بخورد، از توانش كاسته مى‌شود و به كسالت و سنگینى و ناتوانى مبتلا مى‌شود.