راهیان کوی دوست شرح حدیث معراج(مشکات)

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی

حضرت ابراهیم، خلیل الرحمن، و اعتماد بر خدا

‌‌‌یكى از بندگان صالح خدا كه لحظه‌اى از اعتماد و توكل به خدا غافل نشد و به یقین مى‌تواند بهترین الگو براى همه بندگان خدا باشد، حضرت ابراهیم خلیل الرحمن(علیه السلام)است. آن هنگام كه بت‌پرستان قصد سوزاندن و از بین بردن او را داشتند، او تنها به خداى خود اعتماد كرد و تنها از او یارى خواست، چنانكه قرآن كریم مى‌فرماید:
«قالُوا حَرِّقُوهُ وَانْصُرُوا اِلهَتَكُمْ اِنْ كَنْتُمْ فاعِلینَ»(25)
گفتند: او را بسوزانید و خدایان خود را یارى كنید، اگر كارى از شما ساخته است.
‌‌‌مرحوم طبرسى مى‌نویسد: مردم به جمع‌آورى هیزم پرداختند، اگر كسى بیمار مى‌شد به
﴿صفحه 32 ﴾
بازماندگانش وصیت مى‌كرد كه در كار جمع‌آورى هیزم كوتاهى نكنند و نیز سفارش مى‌كردند كه مقدارى از مال آنان را براى خرید هیزم، جهت سوزاندن ابراهیم صرف كنند؛ حتى برخی از زنهایى كه كارشان پشم‌ریسى بود از اجرت آن براى سوزاندن ابراهیم و رضاى خدایان، هیزم مى‌خریدند. سرانجام هیزم فراوانى فراهم شد و آتش شعلهور گردید. از آنجا كه نزدیك شدن به چنین آتشى كه آن مقدار هیزم براى او فراهم شده بود، تقریباً غیر ممكن بود، ناگزیر از منجنیق استفاده كردند و ابراهیم را بر بالاى آن نهاده و به درون آتش افكندند.
‌‌‌امام صادق(علیه السلام) فرمود:
«لَمّا اُجْلِسَ اِبْراهیمُ فِى الْمَنْجِنیقِ وَ اَرادُوا اَنْ یَرْمُوا بِهِ فِی النّارِ اَتاهُ جَبْرئیل(علیه السلام) فَقالَ: السَّلامُ عَلَیْكَ یا اِبْراهیمُ وَ رَحْمَةُ اللّهِ وَ بَرَكاتُهُ»
هنگامى كه ابراهیم بر روى منجنیق قرار گرفت و خواستند او را به آتش افكنند، جبرئیل نزد او آمد و به او سلام كرد و گفت:
«اَلَكَ حاجَةٌ؟» آیا حاجتى دارى؟
ابراهیم در جواب گفت: «اَمّا اِلَیْكَ فَلا»(26) اما به تو نه!
«فَقالَ جِبْرِئیلُ: فَاسْئَلْ رَبَّكَ» جبرئیل به او گفت: پس از خدا نیازت را بخواه.
«فَقالَ حَسْبى مِنْ سُؤالى عِلْمُهُ بِحالى»(27) سپس ابراهیم گفت: همین قدر كه او از حال من آگاه است كافى است.
‌‌‌وقتى او را در آتش افكندند گفت:
«یا اللّهُ یا واحِدُ یا اَحَدُ یا صَمَدُ یا مَنْ لَمْ یَلِدْ وَ لَمْ یُولَد وَ لَمْ یَكُنْ لَهُ كُفُواً اَحَدٌ»(28)
‌‌‌دیرى نپایید كه ابراهیم در میان آتش قرار گرفت، اما از آنجا كه همه چیز سر به فرمان خدا دارد، حرارت آتش در او بى‌اثر ماند:
﴿صفحه 33 ﴾
«قُلْنا یا نارُ كُونى بَرْداً وَ سَلاماً عَلى اِبْراهیمَ»(29)
گفتیم: اى آتش؛ بر ابراهیم سرد و سالم باش.
‌‌‌بنابراین كسى كه خدا را تكیه‌گاه خود برگزیند، خداوند نیز او را از شداید و گرفتارى‌ها نجات بخشیده، على‌رغم ناباورى بیگانگان، رفاه و آسایش را نصیب او مى‌گرداند.
***
﴿صفحه 35 ﴾

‌‌‌‌‌‌‌‌‌ درس دوم: منزلت توكل و رضایت به قضاى الهى

‌‌‌‌‌‌ـ خیرخواهى خدا براى انسان
﴿صفحه 36 ﴾
﴿صفحه 37 ﴾

منزلت توكل و رضایت به قضاى الهى

«لَیْسَ شَىٌ عِندی اَفْضَلَ مِنَ التَّوكُّلِ عَلَىَّ وَ الرّضى بما قَسَمْتُ»
‌‌‌در درس گذشته درباره توكّل و اهمیّت آن به تفصیل، به كندوكاو پرداختیم و اكنون در این درس فراز دیگر روایت معراج را مورد بحث قرار مى‌دهیم.
‌‌‌خداى متعال براى بندگان خود، تقدیراتى دارد و این تقدیرات گاهى موافق با خواسته آنهاست و به آن خرسند مى‌گردند و زمانى نیز از آن ناخشنود مى‌شوند. آنچه خداوند مى‌خواهد این است كه به مقدّرات او راضى باشند و به قضاى او گردن نهند و رضایت خدا را همواره بر رضایت خود مقدّم دارند و این تقدیر گاهى در امور تشریعى است و گاهى در امور تكوینى.
‌‌‌در امور تشریعى، همه انسانها موظّفند كه واجبات را انجام داده و محرّمات را ترك كنند، و این خود رضایت به مقدرات تشریعى الهى است. البته همت گماردن به انجام واجبات و ترك محرمات، پایین‌ترین مرتبه تقوا و به معناى مقدم داشتن رضایت الهى است، گرچه برخى در همین حد نیز با كراهت به این امر تن مى‌دهند، ولى اولیاى خدا، در اثر بندگى، به مقامى رسیده‌اند كه از بندگى و عبادت و ترك محرمات لذت مى‌برند.
‌‌‌در امور تكوینى، باید به آنچه خدا براى آنها پیش آورده راضى باشند، چه واقعه ناگوار باشد و چه خوشایند، چنانكه در روایت به همین معنا اشاره دارد و مى‌فرماید: بندگان باید به چیزى كه خدا براى آنها تقسیم كرده، خشنود باشند.
‌‌‌شكّى نیست كه همه‌چیز در اختیار ما نیست، حتى سخن‌گفتن كه مى‌پنداریم در اختیار ماست؛ چراكه سخن‌گفتن مستلزم داشتن زبان، حلق، شش، حنجره، تارهاى صوتى، هوا و... است و اینها هیچ‌كدام در اختیار ما قرار ندارد، زیرا اگر عارضه و اختلالى در آنها پدید آید، انسان نمى‌تواند سخن گوید.
‌‌‌پس حتى ساده‌ترین امور اختیارى، مثل سخن گفتن كه انسان هر وقت بخواهد سخن
﴿صفحه 38 ﴾
مى‌گوید و اگر نخواهد سكوت مى‌كند، نیاز به اسباب و شرایطى دارد كه از قلمرو اختیار ما خارج است (چه بسا افرادى كه سخنى را آغاز كردند، ولى نتوانستند به پایان برسانند، یا در هنگام سخن گفتن جان سپردند و یا عارضه‌اى برایشان رخ داد)؛ چه رسد به امورى كه كاملا غیر اختیارى هستند؛ مانند زلزله و ابتلا به بیماریى كه انسان در پیدایش آنها هیچ اختیارى ندارد و همه جزو مقدّرات الهى است.
‌‌‌درست است كه یك سرى عوامل طبیعى یا انسانى، در به وجود آمدن واقعه‌اى نقش دارند، اما این بدان معنا نیست كه خدا دربرابرمخلوقاتش مغلوب شده وبرخلاف اراده او، عوامل طبیعى باعث به وجود آمدن آن واقعه گردیده است. در ملك خدا چیزى بر خلاف اراده او واقع نمى‌شود، اوست كه بر اساس حكمتش، به این عالم نظم بخشیده است ولو اینكه گاهى در نظام عالم، امور ناخوشایندى نیز رخ مى‌دهد. این نظام را خدا پدید آورده و آن را بهترین نظام دانسته است، به طوریكه اهل فلسفه از آن به «نظام احسن» تعبیر مى‌كنند.
‌‌‌بنابراین، اراده خداوند در نظام عالم مؤثّر است و چنان نیست كه خدا به حكمت خود دست اسباب و عوامل را باز گذاشته تا این تأثیر و تأثّرات پدید آیند، بلكه در این تأثیر و تأثّرات حكمتهایى است كه مهمترین آن، مسأله امتحان و آزمایش است. انسانها در برابر حوادث ناخوشایند آزموده مى‌شوند، تا مشخص شود چه واكنشى از خود نشان مى‌دهند. برخى از آزمایشها، مربوط به مرحله اول ایمان است تا معلوم شود كه آیا انسان در مقابل حوادث سخت، احكام الهى را رعایت مى‌كند یا عصیان؟ این اولین مرتبه امتحان است كه مربوط به اغلب بندگان است. ولى امتحان بالاتر، مخصوص بندگان برجسته است كه آیا در برابر حوادث سخت از خدا شِكوه و گلایه مى‌كنند یا آنها را تحمّل كرده، دم فرو مى‌بندند. این همان مقام صبر است، بالاتر از صبر، رضاست، یعنى اهل رضا هم درد و رنج و گرفتارى را تحمّل مى‌كنند و هم به آن، از آن جهت كه از جانب خداست، رضایت مى‌دهند. این بالاترین مرحله ایمان است كه در آن صورت انسان از جان و دل به تقدیرات خداوند راضى است و به اینكه تقدیرات الهى از روى حكمت است، ایمان دارد. بدیهى است هر اندازه ایمان و معرفت انسان بیشتر باشد، رضایت به قضا و قدر الهى نیز افزونتر خواهد بود.
﴿صفحه 39 ﴾
‌‌‌پس، از مهم‌ترین مراتب ایمان این است كه انسان به تقدیرات الهى، هر چند ناخوشایند باشد، علاوه بر صبر و تحمل، رضایت دهد؛ لذا خداوند مى‌فرماید: «محبوب‌ترین كارها نزد من توكّل است و بعد از آن رضایت به آنچه تقدیر كرده‌ام»
‌‌‌این بدان معناست كه رضا از توكّل والاتر است: توكل یعنى انسان در كارها از خدا كمك بخواهد و بر او اعتماد كند كه این همان استعانت باللّه است: «اِیّاكَ نَعْبُدُ وَ اِیّاكَ نَسْتَعینُ»
‌‌‌اما مقام دوّم این است كه به آنچه خدا انجام داده، راضى و خرسند باشیم، نه اینكه تلاش كنیم چیز دیگرى واقع گردد.
‌‌‌آنچهگفتیم بدان معنا نیست كه انسان دست از تلاش بردارد، بلكه تلاش كردن، خود جزو عوامل تقدیر الهى به شمار مى‌رود. منظور این است كه به آنچه واقع شده راضى باشیم، چه تلاش ما در پیدایش آن نقش داشته باشد و چه عوامل دیگر، و این معنا وقتى حاصل مى‌شود كه انسان بداند هر حادثه‌اى بر حكمتى استوار است.