راهیان کوی دوست شرح حدیث معراج(مشکات)

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی

توكّل، لازمه ایمان به خدا

‌‌‌در سرلوحه دعوت بسیارى از پیامبران این مسأله مطرح بوده كه به خدا ایمان آورید و بر او توكل كنید. یكى از ویژگى‌ها و علایم ایمان به خدا این است كه انسان بر او توكّل كند؛ انسان اگر به ربوبیّت او اذعان دارد و معتقد است كه مجموعه جهان هستى زیر سیطره حكومت و ربوبیّت او قرار دارد و تنها معبود شایسته پرستش، اوست، هرگز به خود اجازه نمى‌دهد به دنبال دیگرى برود و از او استمداد جوید، بلكه همواره به درگاه ذات اقدس حقّ اعتماد كرده، فقط از او درخواست كمك مى‌كند: اگر بیمار است از او درمان مى‌خواهد و اگر گرفتارى و مشكلى دارد، صرفاً از آستان ربوبى او امید به رفع آن دارد.
‌‌‌قرآن كریم در موارد گوناگونى، توكل بر خدا را از ویژگى‌هاى افراد با ایمان دانسته و مى‌فرماید:
«... وَ عَلَى اللّهِ فَلْیَتَوَكَّلِ الْمُؤْمِنُونَ»(22)
افراد با ایمان تنها بر خدا باید توكل كنند.
‌‌‌افراد با ایمان به واسطه توكل و اعتماد به خداوند، به سمت تقویت ارتباط خود با او و در نهایت كمال نهایى در حركت‌اند، زیرا كمال روحى و معنوى فقط در سایه عشق و محبت و توكل به ذات اقدس حقّ، حاصل شدنى است. ذره ناچیز در پرتو تكیه بر خداوند و عشق و محبت به او، به خورشید كمال ازلى مى‌رسد و قطره حقیر چون به دریاىِ بیكران پیوست، دولت بى‌كران یافت.
‌‌‌به قول حافظ:

كمتر از ذرّه نه‌اى پست مشو مهر بورز *** تا بخلوتگه خورشید رسى چرخ زنان
چو ذره گرچه حقیرم ببین به دولت عشق *** كه در هواى رخت چون به مهر پیوستم

توكّل و لزوم كار و فعّالیت

‌‌‌معناى توكل مسلماً این نیست كه انسان در مسجد معتكف شود و مشغول به عبادت و راز و
﴿صفحه 29 ﴾
نیاز با خدا گردد و اوقات شبانه روز را بدین گونه سپرى كند و دست از كسب و كاربردارد، به آن امید كه خدا خود رزق و روزى او را تأمین كند؛ بى‌تردید این گونهاشخاص، بیراهه رفته‌اند و به معنا و مفهوم حقیقى توكل دست نیافته‌اند. چنانكه در روایتى آمده است:
«رَاى رَسُولُ اللّه(صلى الله علیه وآله) قَوْماً لایَزْرَعُونَ قالَ مَنْ اَنْتُم؟ قالُوا: نَحْنُ الْمُتَوَكِّلُونَ قالَ: لا بَلْ اَنْتُمْ الْمُتَّكِلُونَ»(23)
پیامبر گرامى اسلام، گروهى را مشاهده كرد كه به دنبال كشت و كار نمى‌روند، فرمود: چه مى‌كنید؟ گفتند: ما متوكلین هستیم. آنگاه پیامبر فرمود: شما متوكل نیستید، بلكه سربار جامعه هستید.
‌‌‌اساساً كسى كه به خدا معرفت دارد، مى‌داند كه به مقتضاى حكمت الهى، امور به واسطه اسباب تحقق مى‌یابد. گاهى اسباب، مادى و طبیعى است و گاه معنوى است و بسا اسبابى غیرعادى و خارق‌العاده است. به هر ترتیب حكمت الهى ایجاب مى‌كند هر پدیده‌اى ازطریق اسباب خودش محقق گردد از این رو علم و شناخت به خداوند و حكمت او موجب معرفت به مقتضاى حكمتش ـ كه برقرارى نظام اسباب و علل است ـ مى‌گردد و درنهایت، تكامل انسان بستگى به همین نظام داشته و به واسطه آن بشر در بوتهامتحان و آزمایش قرار مى‌گیرد وگرنه انسان تكامل نمى‌یابد، زیرا تكامل انسان درگرو انجام وظایف بندگى است و آن نیز در ارتباطات انسانى مطرح مى‌گردد و این ارتباطات نیز در نظام اسباب و مسبّبات مندرج مى‌باشد و اگر انسان انزوا گزیند و فقط به عبادتمشغول گردد و در زندگى روزمرّه به كار و تلاش نپردازد، برخلاف حكمت الهى عمل كرده است و در این صورت، انتظار رسیدن رزق و روزى از جانب خداوند، قطعاً بى‌مورد خواهد بود، به قول مولوى:
گر توكل مى‌كنى در كار كن *** كشت كن پس تكیه بر جبار كن
‌‌‌بنابراین حكمت الهى ایجاب مى‌كند كه انسان در مسیر راهیابى به نیازها و خواسته‌هایش، از اسباب بهره جوید. اگر بنا بود با درخواست روزى از خدا و گفتن یك «یا الله» روزى انسان فراهم شود، دیگر كسى به دنبال روزى نمى‌رفت و انسانها آزمایش نمى‌شدند. این مشكلات
﴿صفحه 30 ﴾
است كه انسان در جریان آن آزموده مى‌شود و در نتیجه به تكامل و یا انحطاط و سقوط دست مى‌یابد. اگر در هر مرحله، براى انسان وظیفه‌اى مشخص شده، بدان جهت است كه باید به دنبال اسباب برود، وقتى گرسنه است باید كار كند و در نتیجه كار، رابطه بین كارگر و كارفرما، تصرف در اموال دیگران، ظلم، ظالم و مظلوم، محروم و مستضعف و جبّار و مستكبر مطرح مى‌شود.
‌‌‌اگر بنا بود هر كس دو ركعت نماز بخواند و بعد از نماز غذاى بهشتى در برابر او نهاده شود، دیگر امتحانى در كار نبود و همه انسانها صالح مى‌بودند و اهل طاعت از اهل معصیت، شناخته نمى‌شدند و معلوم نبود كه چه كسى براى اطاعت خدا، حاضر است رنج بكشد و چه كسى از دستاورد تلاش دیگران بهره مى‌جوید.
‌‌‌البته گاهى وراى «نظام اسباب و مسبّبات عادى» حكمت الهى اقتضاء مى‌كند كه امر خارق‌العاده‌اى رخ دهد، چنانكه درمورد حضرت مریم(علیها السلام) چنین امرى رخ مى‌داد.
«... كُلَّما دَخَلَ عَلَیْها زَكَرْیا الْمِحْرابَ وَجَدَ عِنْدَها رِزْقاً...»(24)
هرگاه زكریا به صومعه نزد مریم مى‌آمد، نزد او روزى مى‌یافت.
‌‌‌این امر بر اساس حكمت الهى رخ مى‌دهد و نیز براى اینكه خداوند لطفش را به بندگان شایسته‌اش نشان دهد و دیگران نیز پند گیرند، كسى كه چنین لطفى به او شده، آزمایش مى‌شود كه از این نعمت بزرگ قدردانى مى‌كند یا نه.
‌‌‌گذشته از موارد نادر و اندك، در بیشتر موارد حكمت الهى اقتضاء مى‌كند جریانامور بر اساس اسباب عادى برقرار باشد. حال اگر كسى بگوید: من نمى‌خواهم از راهاسباب به مقصود و هدفم برسم؛ خواست او با خواست خدا هماهنگ نیست وبرخلاف خواست خدا حركت مى‌كند. اگر او بنده صالحى است، باید كار و عبادتاو مرضى خدا باشد. وقتى خدا این نظام را مى‌پسندد، چطور او از خدا مى‌خواهد،در حق او برخلاف این نظام رفتار كند، گویا مى‌پندارد علمش بیش از علم خداست.وقتى خداوند مى‌خواهد از فلان طریق به تو روزى دهد، تو مى‌گویى نه از
﴿صفحه 31 ﴾
راه دیگرى واز پیش خود به من روزى بده؟ این نیست جز تنبلى و خواستى مخالف حكمت الهى.
‌‌‌اگر گفته مى‌شود: باید از اسباب براى رسیدن به اهداف، بهره جست، این بدان معنا نیست كه روزى تو توسط زمین، نانوا و كار تأمین مى‌گردد، بلكه همه اینها از خدایند و تدبیرشان به دست اوست و روزى نیز از اوست، اما تو وظیفه دارى به دنبال اسباب بروى، تا هدفهاى الهى در نظام عالم تحقق یابد و آن هدفها در مسیر تكامل انسانهاست.
‌‌‌پس توكل كننده باید از كار و تلاش غفلت نكند، چنانكه كسانى كه اهل توكل نیستند، این گونه‌اند. منتها فرق این دو، در رابطه قلبى آنهاست: توكل كننده به انگیزه اطاعت امر خدا و با تكیه و امید داشتن به خدا تلاش مى‌كند؛ ولى انسان غیر موحّد و غیر متوكل، روزى خود را در كارش مى‌جوید و یا در دست دیگران كه مزدى به او بدهند. توكل كننده به كسى جز خدا امید ندارد و حتى اگر دستش از همه اسباب كوتاه گردد، رخنه‌اى در امید او پدید نمى‌آید.مضمون برخى روایات چنین است كه مؤمن به آنچه نزد خداست امیدوارتر است؛ چون ممكن است مال او از بین برود و یا ربوده شود؛ ولى آنچه در خزانه خداست ازبین نمى‌رود.

حضرت ابراهیم، خلیل الرحمن، و اعتماد بر خدا

‌‌‌یكى از بندگان صالح خدا كه لحظه‌اى از اعتماد و توكل به خدا غافل نشد و به یقین مى‌تواند بهترین الگو براى همه بندگان خدا باشد، حضرت ابراهیم خلیل الرحمن(علیه السلام)است. آن هنگام كه بت‌پرستان قصد سوزاندن و از بین بردن او را داشتند، او تنها به خداى خود اعتماد كرد و تنها از او یارى خواست، چنانكه قرآن كریم مى‌فرماید:
«قالُوا حَرِّقُوهُ وَانْصُرُوا اِلهَتَكُمْ اِنْ كَنْتُمْ فاعِلینَ»(25)
گفتند: او را بسوزانید و خدایان خود را یارى كنید، اگر كارى از شما ساخته است.
‌‌‌مرحوم طبرسى مى‌نویسد: مردم به جمع‌آورى هیزم پرداختند، اگر كسى بیمار مى‌شد به
﴿صفحه 32 ﴾
بازماندگانش وصیت مى‌كرد كه در كار جمع‌آورى هیزم كوتاهى نكنند و نیز سفارش مى‌كردند كه مقدارى از مال آنان را براى خرید هیزم، جهت سوزاندن ابراهیم صرف كنند؛ حتى برخی از زنهایى كه كارشان پشم‌ریسى بود از اجرت آن براى سوزاندن ابراهیم و رضاى خدایان، هیزم مى‌خریدند. سرانجام هیزم فراوانى فراهم شد و آتش شعلهور گردید. از آنجا كه نزدیك شدن به چنین آتشى كه آن مقدار هیزم براى او فراهم شده بود، تقریباً غیر ممكن بود، ناگزیر از منجنیق استفاده كردند و ابراهیم را بر بالاى آن نهاده و به درون آتش افكندند.
‌‌‌امام صادق(علیه السلام) فرمود:
«لَمّا اُجْلِسَ اِبْراهیمُ فِى الْمَنْجِنیقِ وَ اَرادُوا اَنْ یَرْمُوا بِهِ فِی النّارِ اَتاهُ جَبْرئیل(علیه السلام) فَقالَ: السَّلامُ عَلَیْكَ یا اِبْراهیمُ وَ رَحْمَةُ اللّهِ وَ بَرَكاتُهُ»
هنگامى كه ابراهیم بر روى منجنیق قرار گرفت و خواستند او را به آتش افكنند، جبرئیل نزد او آمد و به او سلام كرد و گفت:
«اَلَكَ حاجَةٌ؟» آیا حاجتى دارى؟
ابراهیم در جواب گفت: «اَمّا اِلَیْكَ فَلا»(26) اما به تو نه!
«فَقالَ جِبْرِئیلُ: فَاسْئَلْ رَبَّكَ» جبرئیل به او گفت: پس از خدا نیازت را بخواه.
«فَقالَ حَسْبى مِنْ سُؤالى عِلْمُهُ بِحالى»(27) سپس ابراهیم گفت: همین قدر كه او از حال من آگاه است كافى است.
‌‌‌وقتى او را در آتش افكندند گفت:
«یا اللّهُ یا واحِدُ یا اَحَدُ یا صَمَدُ یا مَنْ لَمْ یَلِدْ وَ لَمْ یُولَد وَ لَمْ یَكُنْ لَهُ كُفُواً اَحَدٌ»(28)
‌‌‌دیرى نپایید كه ابراهیم در میان آتش قرار گرفت، اما از آنجا كه همه چیز سر به فرمان خدا دارد، حرارت آتش در او بى‌اثر ماند:
﴿صفحه 33 ﴾
«قُلْنا یا نارُ كُونى بَرْداً وَ سَلاماً عَلى اِبْراهیمَ»(29)
گفتیم: اى آتش؛ بر ابراهیم سرد و سالم باش.
‌‌‌بنابراین كسى كه خدا را تكیه‌گاه خود برگزیند، خداوند نیز او را از شداید و گرفتارى‌ها نجات بخشیده، على‌رغم ناباورى بیگانگان، رفاه و آسایش را نصیب او مى‌گرداند.
***
﴿صفحه 35 ﴾