راهیان کوی دوست شرح حدیث معراج(مشکات)

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی

توكّل در روایات معصومین(علیهم السلام)

‌‌‌امام باقر(علیه السلام) مى‌فرمایند:
‌‌‌‌‌‌«مَنْ تَوَكَّلَ عَلَى اللّهِ لایُغْلَبْ وَ مَنِ اعْتَصَم بِاللّهِ لا یُهْزَمْ»(14)
‌‌‌‌‌‌كسى كه بر خدا توكّل كند مغلوب نمى‌گردد و هر كه به خدا پناه آورد، شكست نمى‌خورد.
‌‌‌انسان هنگام درخواست چیزى، باید اتّكاء و دلبستگى‌اش به خدا باشد، زیرا اسباب عادى كه در اختیار ماست جز به همان اندازه‌اى كه خدا براى آنها مقرّر فرموده، اثرى ندارند و چنانكه گمان مى‌شود، در تأثیر مستقل نمى‌باشند و حقیقت امر و تأثیر در دست خداست؛ از امام صادق(علیه السلام) نقل شده است:
«اِذا اَرادَ اَحَدُكُمْ اَنْ لایَسْأَلَ رَبَّهُ اِلاّ اَعْطاهُ فَلْیَیْأَسْ مِنَ النّاسِ كُلِّهِمْ وَ لا یَكُنْ اِلاّ مِنْ عِنْدِاللّهِ عَزَّ وَجَلَّ»(15)
وقتى یكى از شما بخواهد كه خواسته‌اش برآورده گردد، باید از تمام مردم مأیوس گردد و بداند رفع حاجت فقط به دست خداى عزیز است.
‌‌‌همچنین در «عدة‌الدّاعى» از حضرت صادق(علیه السلام) (از طریق پدرانش و ایشان نیز از پیغمبر اكرم(صلى الله علیه وآله)) روایت شده است كه فرمود:
«أوحَى اللّهُ اِلى بَعْضِ اَنْبِیائِهِ فى بَعْضِ وَحْیِهِ: وَ عِزَّتى وَ جَلالى لأََقْطَعَنَّ أمَلَ كُلِّ آمِل،
﴿صفحه 23 ﴾
أَمَلَ غَیْرى بِالْیَأْسِ وَ لأََكْسُوَنَّهُ ثَوْبَ الْمَذِلَّةِ فى النّاسِ وَ لأَُبْعِدَنَّهُ مِنْ فَرَجى وَ فَضْلى، أَیُأَمِّلُ عَبْدى فى الشَّدائِدَ غَیْرى، وَالشَّدائِدُ بِیَدى وَ یَرْجُو سِوایَ وَ أَنَا الْغَنىُّ الْجَوادُ بِیَدِى مَفاتیحُ الأبْوابِ وَ هِىَ مُغْلَقَةٌ وَ بابِى مَفْتوُحٌ لِمَنْ دَعانِى؟»(16)
خداوند به یكى از پیامبرانش این چنین وحى فرمود:
به عزّت و جلالم سوگند، هر كس به غیر من امید داشته باشد ناامیدش خواهم كرد و در میان مردم جامه ذلّت و خوارى بر او خواهم پوشاند و او را از فضل و گشایش خود دور خواهم داشت. آیا در حالى كه گرفتاریها به دست من گشوده مى‌شود، بنده من به دیگرى امید بسته است و وقتى من، بى‌نیاز و بخشاینده‌ام و كلید درهاى بسته تنها در دست من است و آن را در برابر درخواست كننده مى‌گشایم، چگونه بنده‌ام دست نیاز به سوى غیر من دراز مى‌كند و به او امیدوار است؟
‌‌‌بحث مزبور را با حدیث دیگرى از امام صادق(علیه السلام) تعقیب مى‌كنیم:
‌‌‌حسین بن عُلوان مى‌گوید: براى كسب علم و دانش در مجلسى نشسته بودم و هزینه سفر من تمام شده بود، یكى از دوستان به من گفت: براى این گرفتارى به چه كسى امیدوارى؟
‌‌‌گفتم: به فلانى.
‌‌‌گفت: به خدا سوگند، حاجتت برآورده نمى‌شود و به آرزوى خود نخواهى رسید و خواسته تو تحقّق نمى‌یابد.
‌‌‌اینكه او كلامش را با سوگند به خدا بیان كرد، مایه تعجّب و شگفتى حسین بن عُلوان گردید، لذا به او گفت:
‌‌‌‌‌‌«وَ ما عَلَّمَكَ رَحِمَكَ اللّهُ؟»
‌‌‌‌‌‌تو از كجا مى‌دانى؟ خدا تو را بیامرزد.
‌‌‌وى در جواب گفت: از امام صادق(علیه السلام) شنیدم كه فرمود:
‌‌‌در یكى از كتابها خوانده‌ام كه خداى متعال فرموده است: به عزّت و جلالم و به بزرگوارى و رفعت و استیلایى كه بر عرش دارم سوگند، هر كس كه به غیر من امید بندد ناامیدش خواهم كرد
﴿صفحه 24 ﴾
و نزد مردم به او جامه خوارى مى‌پوشانم و او را از تقرّب به خود مى‌رانم و پیوندش را از خود مى‌برم.
‌‌‌در ادامه این روایت خداى سبحان این نكته را یادآور مى‌شود: سختى و گرفتارى را من براى بنده‌ام پیش مى‌آورم و ایجاد و رفع آن فقط به دست من است، آن وقت چگونه او دست نیاز به سوى دیگرى دراز كرده، به غیر من دل مى‌بندد، در صورتى كه آنها در به وجود آوردن سختیها نقشى نداشته و قطعاً در برطرف ساختن آن نیز قدرت و توانایى نخواهند داشت:
«اَیُأَمِّلُ غَیْرى فى الشَّدائِدِ؟ وَالشَّدائِدُ بِیَدى وَ یَرْجوُ غَیْرى وَ یَقْرَعُ بالْفِكْرِ بابَ غَیْرى؟ وَ بِیَدى مَفاتیحُ الأبْوابِ وَ هِىَ مُغْلَقةٌ وَ بابى مَفْتوُحٌ لِمَنْ دَعانى»
آیا در سختى و گرفتاریها غیر مرا مى‌طلبد، در حالى كه گرفتارى‌ها به دست من است و آیا به غیر من امیدوار است و در اندیشه خود درِ خانه جز مرا مى‌كوبد؟! با آنكه كلید همه درهاى بسته نزد من است و درِ خانه من به روى كسى كه مرا بخواند، باز است.
«فَمَنْ ذَالَّذى اَمَّلَنى لِنَوائِبِهِ فَقَطَعْتُهُ دوُنَها؟»
كیست كه در گرفتاریهایش به من امید بسته است و من او را با گرفتارى‌هایش رها كرده‌ام.
«وَ مَنْ ذَالَّذى رَجانى لِعَظیمَة فَقَطَعْتُ رَجائَهُ مِنّى؟»
و كیست كه در كار بزرگى، به من امید بسته است و من امیدش را از خود بریده باشم؟
«جَعَلْتُ آمالَ عِبادى عِنْدى مَحْفوُظَةً فَلَمْ یَرْضوُا بِحِفْظى وَ مَلأَْتُ سَماواتى مِمَّنْ لایَمَلُّ مِنْ تَسْبیحى وَ أَمَرْتُهُمْ اَنْ لا یُغْلِقوُا الأَْبْوابَ بَیْنى وَ بَیْنَ عِبادى، فَلَمْ یَثِقُوا بِقَوْلى»
من آرزوهاى بندگانم را نزد خود محفوظ داشتم، ولى آنها راضى نشدند كه آرزوهایشاننزد من محفوظ باشد (بلكه مى‌خواهند به دست خودشان و یا دیگران نگهدارى شود،چون اگر راضى بودند آرزوهایشان نزد من باشد سراغ دیگران نمى‌رفتند؛ و ازاینجا معلوم مى‌شود مرا به خدایى نپسندیدند و یا به من اعتماد نكردند) و آسمان‌هایمرا از كسانى كه از تسبیح من خسته نمى‌شوند (فرشتگان) پر كردم و به آنها دستوردادم كه درهاى میان من و بندگانم را نبندند، ولى آنان (بندگان) به قول من اعتمادنكردند.
﴿صفحه 25 ﴾
«أَلَمْ یَعْلَمْ [أَن] مَنْ طَرَقَتْهُ نائِبَةٌ مِنْ نَوائِبى أَنَّهُ لا یَمْلِكُ كَشْفَها اَحَدٌ غَیْرى اِلاّ مِنْ بَعْدِ اِذْنى»
آیا (كسى كه به غیر من امیدوار است) نمى‌داند كه اگر براى او حادثه‌اى پیش آید، جز به اذن من كسى نمى‌تواند آنرا برطرف سازد؟
خداوند متعال در قرآن مى‌فرماید:
«وَ اِنْ یَمْسَسْكَ اللّهُ بِضُرٍّ فَلا كاشِفَ لَهُ اِلاّ هُوَ وَ اِنْ یُرِدْكَ بِخَیْر فَلا رادَّ لِفَضْلِهِ...»(17)
اگر خداوند بر تو ضررى پیش آورد، هیچ كس جز او نمى‌تواند آن را دفع سازد و اگر خیر و رحمتى بر تو بخواهد، باز احدى نمى‌تواند آن را ردّ كند.
«فَمالِىَ أراهُ لا هِیاً عَنّى، اَعْطَیْتُهُ بِجُودى مالَمْ یَسْأَلْنى ثُمَّ انْتَزَعْتُهُ عَنْهُ فَلَمْ یَسْأَلْنى رَدَّهُ وَ سَأَلَ غَیْرى»
پس چراازمنغافل و روى گردان است، من با جود و بخشش خود، آنچه را از من نخواست به او دادم، سپس آن را از او گرفتم و او برگشتش را از من نخواست و از غیر من طلب كرد.
‌‌‌بدون درخواست انسان، خداوند نعمتهاى بى‌شمارى را به او ارزانى داشت، از قبیل: بدن سالم، چشم و گوش سالم، پدر، مادر، رفیق و استاد. حتى قبل از تولّد، خداوند از پیش نعمتها را براى انسان فراهم كرد، غذایش را در سینه مادر قرار داد؛ ولى وقتى جهت آزمایش برخى نعمتها را از او باز مى‌ستاند، سراغ دیگران مى‌رود و سراغ كسى كه نعمت بدو ارزانى داشته، نمى‌رود!
«أَفَیَرانى أَبْدَأُ بالْعَطاءِ قَبْلَ الْمَسْأَلَةِ ثُمَّ اُسْأَلُ فَلا اُجیبُ سائِلى؟»
من كه در ابتدا و پیش از درخواست او عطا مى‌كنم، مى‌پندارد هنگامى كه از من تقاضا كند به او جواب نمى‌دهم؟!
«اَبَخیلٌ أَنَا فَیُبَخِّلُنى عَبْدى؟» آیا من بخیلم كه بنده‌ام مرا بخیل مى‌پندارد؟!
«أَوَلَیْسَ الْجُودُ وَالْكَرَمُ لى؟» آیا هر جود و كرمى از من نیست؟!
«أَوَلَیْسَ الْعَفْوُ وَالرَّحمَةُ بِیَدى» آیا عفو و رحمت در دست من نیست؟!
«أَوَلَیْسَ أَنَا مَحَلَّ الامالِ؟» مگر من محلّ آرزوها نیستم؟!
﴿صفحه 26 ﴾
«فَمَنْ یَقْطَعُها دُونى؟» بنابراین چه كسى جز من مى‌تواند آرزوها را قطع كند؟!
«أفَلا یَخْشى الْمُؤَمِّلُونَ أَنْ یُؤَمِّلُوا غَیْرى، فَلَو أَنَّ اَهْلَ سَماواتى وَ اَهْلَ أَرْضى أَمَّلوُا جَمیعاً ثُمَّ أَعْطَیْتُ كُلَّ واحِد مِنْهُمْ مِثْلَ ما أَمَّلَ الْجَمیعُ ما انْتَقَصَ مِنْ مُلْكى مِثْلَ عُضْوِ ذَرَّة وَ كَیْفَ یَنْقُصُ مُلْكٌ أَنَا قَیِّمُهُ»
آیا آنان كه به غیر من امید دارند، نمى‌ترسند (از عذاب یا قطع كردن آرزوهایشان یا ازمقام قرب و یا از اینكه نعمتهاى خود را از آنان قطع كنم؟) اگر همه اهل آسمانها و زمینمبه من امید بندند و به هر یك از آنها به اندازه امیدوارى همه آنان بدهم، به قدر عضو مورچه‌اى از ملك و فرمانروایى من كاسته نمى‌شود و چگونه كاسته شود از ملكى كه من قیّم آن هستم؟
‌‌‌خداوند مى‌فرماید: اگر آنچه را همه انسانها مى‌خواهند و به عقلشان راه یافته است، به یك نفر عطا كنم سر سوزنى از مُلك و دارایى من كاسته نمى‌شود و مسلّماً این همه عطا و بخشش براى خداوند دشوار نیست و او همه آنها را با یك اراده به وجود مى‌آورد:
«اِنَّما أَمْرُهُ اذا اَرادَ شَیْئاً أَنْ یَقُولَ لَهُ كُنْ فَیَكُونُ»(18)
امر و فرمان خدا چنان است كه اگر خلقت چیزى را اراده كند، به محض اینكه به او بگوید موجود باش بلافاصله موجود مى‌گردد.
«فَیابُؤْساً لِلْقانِطینَ مِنْ رَحْمَتى وَ یابُؤْساً لِمَنْ عَصانى وَ لَمْ یُراقِبْنى»(19)
بدا به حال آنان كه از رحمتم ناامیدند و بدا به حال كسانى كه نافرمانى كردند و از من پروا نداشتند.
‌‌‌(خدایى كه داراى چنین ملك و عظمتى است، چطور بندگان او به خود جرأت مى‌دهند نافرمانى كنند). این روایت از جمله روایاتى است كه در مقام نكوهش از تكیه كردن و امید بستن به دیگران وارد شده و اینكه این خصیصه با «روح توحید» سازگار نیست.
‌‌‌از طرف دیگر، امروزه «اعتماد به نفس» مورد توجه قرار گرفته است و در روان‌شناسى به
﴿صفحه 27 ﴾
عنوان یك ویژگى مثبت شناخته شده است و بدان اهمیت فراوانى داده مى‌شود؛ كتابها درباره آن نوشته‌اند و دیگران را تشویق مى‌كنند كه این ویژگى را در خود پدید آورند و در مقابل، زیانها و مضرّات اعتماد به دیگران را برمى‌شمارند. گرچه امید بستن به قدرت خویش از جنبه عقلانى ستوده شده، ولى از دیدگاه توحیدى مذموم است، چون آنچه ما داریم عاریه است و مالك آن خداست. حال وقتى چیزى از دیگرى است و به عنوان امانت نزد ما نهاده شده است، چگونه به آن اعتماد كنیم، با اینكه نمى‌دانیم صاحب آن امانت، آن را نزد ما باقى مى‌گذارد یا نمى‌گذارد؛ پس تنها باید به خدا اعتماد كنیم.
‌‌‌این معنى (اعتماد و توكل بر خدا) در آیات فراوانى مورد ستایش ذات حق قرار گرفته، تا آنجا كه وعده داده شده، كسانى كه بر خدا توكل كنند، خدا آنها را كفایت مى‌كند.
«وَ مَنْ یَتَوَكَّلْ عَلَى اللَّه فَهُوَ حَسْبُهُ»(20)
«اَلَیْسَ اللَّهُ بِكاف عَبْدَهُ»(21)
‌‌‌آیا خدا براى بنده‌اش كافى نیست، كه او سراغ دیگران برود. پس اگر ما به «ربوبیت الهى» معتقد باشیم و خدا را به عنوان «ربّ»، مالك و صاحب اختیار و كسى كه هستى مملكوش در اختیار اوست، بشناسیم، جا ندارد سراغ دیگران برویم.
‌‌‌یكى از استادان ما داستانى به این مضمون نقل مى‌فرمود:
‌‌‌در همسایگى ما كودكى كنار خانه خودشان نشسته بود، ناگهان گدایى در خانه آمد و به آن بچه گفت: برو از مادرت قدرى نان براى من بگیر و بیاور، بچه به او گفت: برو از مادر خودت بگیر (گویا بچه مى‌دانست، كسى كه مادر دارد باید نیازهایش را از او بخواهد).
‌‌‌ایشان مى‌فرمود: اگر معرفت و شناخت ما به خدا، به اندازه معرفت و شناخت این بچه به مادرش باشد كه هر كس چیزى ندارد، باید از مادرش بگیرد و این مادر است كه نیازهاى بچه‌اش را تأمین مى‌كند؛ دیگر سراغ دیگران نمى‌رویم. وقتى خداوند از همه مهربان‌تر و قدرتمندتر است، چرا سراغ دیگرى برویم.
﴿صفحه 28 ﴾

توكّل، لازمه ایمان به خدا

‌‌‌در سرلوحه دعوت بسیارى از پیامبران این مسأله مطرح بوده كه به خدا ایمان آورید و بر او توكل كنید. یكى از ویژگى‌ها و علایم ایمان به خدا این است كه انسان بر او توكّل كند؛ انسان اگر به ربوبیّت او اذعان دارد و معتقد است كه مجموعه جهان هستى زیر سیطره حكومت و ربوبیّت او قرار دارد و تنها معبود شایسته پرستش، اوست، هرگز به خود اجازه نمى‌دهد به دنبال دیگرى برود و از او استمداد جوید، بلكه همواره به درگاه ذات اقدس حقّ اعتماد كرده، فقط از او درخواست كمك مى‌كند: اگر بیمار است از او درمان مى‌خواهد و اگر گرفتارى و مشكلى دارد، صرفاً از آستان ربوبى او امید به رفع آن دارد.
‌‌‌قرآن كریم در موارد گوناگونى، توكل بر خدا را از ویژگى‌هاى افراد با ایمان دانسته و مى‌فرماید:
«... وَ عَلَى اللّهِ فَلْیَتَوَكَّلِ الْمُؤْمِنُونَ»(22)
افراد با ایمان تنها بر خدا باید توكل كنند.
‌‌‌افراد با ایمان به واسطه توكل و اعتماد به خداوند، به سمت تقویت ارتباط خود با او و در نهایت كمال نهایى در حركت‌اند، زیرا كمال روحى و معنوى فقط در سایه عشق و محبت و توكل به ذات اقدس حقّ، حاصل شدنى است. ذره ناچیز در پرتو تكیه بر خداوند و عشق و محبت به او، به خورشید كمال ازلى مى‌رسد و قطره حقیر چون به دریاىِ بیكران پیوست، دولت بى‌كران یافت.
‌‌‌به قول حافظ:

كمتر از ذرّه نه‌اى پست مشو مهر بورز *** تا بخلوتگه خورشید رسى چرخ زنان
چو ذره گرچه حقیرم ببین به دولت عشق *** كه در هواى رخت چون به مهر پیوستم

توكّل و لزوم كار و فعّالیت

‌‌‌معناى توكل مسلماً این نیست كه انسان در مسجد معتكف شود و مشغول به عبادت و راز و
﴿صفحه 29 ﴾
نیاز با خدا گردد و اوقات شبانه روز را بدین گونه سپرى كند و دست از كسب و كاربردارد، به آن امید كه خدا خود رزق و روزى او را تأمین كند؛ بى‌تردید این گونهاشخاص، بیراهه رفته‌اند و به معنا و مفهوم حقیقى توكل دست نیافته‌اند. چنانكه در روایتى آمده است:
«رَاى رَسُولُ اللّه(صلى الله علیه وآله) قَوْماً لایَزْرَعُونَ قالَ مَنْ اَنْتُم؟ قالُوا: نَحْنُ الْمُتَوَكِّلُونَ قالَ: لا بَلْ اَنْتُمْ الْمُتَّكِلُونَ»(23)
پیامبر گرامى اسلام، گروهى را مشاهده كرد كه به دنبال كشت و كار نمى‌روند، فرمود: چه مى‌كنید؟ گفتند: ما متوكلین هستیم. آنگاه پیامبر فرمود: شما متوكل نیستید، بلكه سربار جامعه هستید.
‌‌‌اساساً كسى كه به خدا معرفت دارد، مى‌داند كه به مقتضاى حكمت الهى، امور به واسطه اسباب تحقق مى‌یابد. گاهى اسباب، مادى و طبیعى است و گاه معنوى است و بسا اسبابى غیرعادى و خارق‌العاده است. به هر ترتیب حكمت الهى ایجاب مى‌كند هر پدیده‌اى ازطریق اسباب خودش محقق گردد از این رو علم و شناخت به خداوند و حكمت او موجب معرفت به مقتضاى حكمتش ـ كه برقرارى نظام اسباب و علل است ـ مى‌گردد و درنهایت، تكامل انسان بستگى به همین نظام داشته و به واسطه آن بشر در بوتهامتحان و آزمایش قرار مى‌گیرد وگرنه انسان تكامل نمى‌یابد، زیرا تكامل انسان درگرو انجام وظایف بندگى است و آن نیز در ارتباطات انسانى مطرح مى‌گردد و این ارتباطات نیز در نظام اسباب و مسبّبات مندرج مى‌باشد و اگر انسان انزوا گزیند و فقط به عبادتمشغول گردد و در زندگى روزمرّه به كار و تلاش نپردازد، برخلاف حكمت الهى عمل كرده است و در این صورت، انتظار رسیدن رزق و روزى از جانب خداوند، قطعاً بى‌مورد خواهد بود، به قول مولوى:
گر توكل مى‌كنى در كار كن *** كشت كن پس تكیه بر جبار كن
‌‌‌بنابراین حكمت الهى ایجاب مى‌كند كه انسان در مسیر راهیابى به نیازها و خواسته‌هایش، از اسباب بهره جوید. اگر بنا بود با درخواست روزى از خدا و گفتن یك «یا الله» روزى انسان فراهم شود، دیگر كسى به دنبال روزى نمى‌رفت و انسانها آزمایش نمى‌شدند. این مشكلات
﴿صفحه 30 ﴾
است كه انسان در جریان آن آزموده مى‌شود و در نتیجه به تكامل و یا انحطاط و سقوط دست مى‌یابد. اگر در هر مرحله، براى انسان وظیفه‌اى مشخص شده، بدان جهت است كه باید به دنبال اسباب برود، وقتى گرسنه است باید كار كند و در نتیجه كار، رابطه بین كارگر و كارفرما، تصرف در اموال دیگران، ظلم، ظالم و مظلوم، محروم و مستضعف و جبّار و مستكبر مطرح مى‌شود.
‌‌‌اگر بنا بود هر كس دو ركعت نماز بخواند و بعد از نماز غذاى بهشتى در برابر او نهاده شود، دیگر امتحانى در كار نبود و همه انسانها صالح مى‌بودند و اهل طاعت از اهل معصیت، شناخته نمى‌شدند و معلوم نبود كه چه كسى براى اطاعت خدا، حاضر است رنج بكشد و چه كسى از دستاورد تلاش دیگران بهره مى‌جوید.
‌‌‌البته گاهى وراى «نظام اسباب و مسبّبات عادى» حكمت الهى اقتضاء مى‌كند كه امر خارق‌العاده‌اى رخ دهد، چنانكه درمورد حضرت مریم(علیها السلام) چنین امرى رخ مى‌داد.
«... كُلَّما دَخَلَ عَلَیْها زَكَرْیا الْمِحْرابَ وَجَدَ عِنْدَها رِزْقاً...»(24)
هرگاه زكریا به صومعه نزد مریم مى‌آمد، نزد او روزى مى‌یافت.
‌‌‌این امر بر اساس حكمت الهى رخ مى‌دهد و نیز براى اینكه خداوند لطفش را به بندگان شایسته‌اش نشان دهد و دیگران نیز پند گیرند، كسى كه چنین لطفى به او شده، آزمایش مى‌شود كه از این نعمت بزرگ قدردانى مى‌كند یا نه.
‌‌‌گذشته از موارد نادر و اندك، در بیشتر موارد حكمت الهى اقتضاء مى‌كند جریانامور بر اساس اسباب عادى برقرار باشد. حال اگر كسى بگوید: من نمى‌خواهم از راهاسباب به مقصود و هدفم برسم؛ خواست او با خواست خدا هماهنگ نیست وبرخلاف خواست خدا حركت مى‌كند. اگر او بنده صالحى است، باید كار و عبادتاو مرضى خدا باشد. وقتى خدا این نظام را مى‌پسندد، چطور او از خدا مى‌خواهد،در حق او برخلاف این نظام رفتار كند، گویا مى‌پندارد علمش بیش از علم خداست.وقتى خداوند مى‌خواهد از فلان طریق به تو روزى دهد، تو مى‌گویى نه از
﴿صفحه 31 ﴾
راه دیگرى واز پیش خود به من روزى بده؟ این نیست جز تنبلى و خواستى مخالف حكمت الهى.
‌‌‌اگر گفته مى‌شود: باید از اسباب براى رسیدن به اهداف، بهره جست، این بدان معنا نیست كه روزى تو توسط زمین، نانوا و كار تأمین مى‌گردد، بلكه همه اینها از خدایند و تدبیرشان به دست اوست و روزى نیز از اوست، اما تو وظیفه دارى به دنبال اسباب بروى، تا هدفهاى الهى در نظام عالم تحقق یابد و آن هدفها در مسیر تكامل انسانهاست.
‌‌‌پس توكل كننده باید از كار و تلاش غفلت نكند، چنانكه كسانى كه اهل توكل نیستند، این گونه‌اند. منتها فرق این دو، در رابطه قلبى آنهاست: توكل كننده به انگیزه اطاعت امر خدا و با تكیه و امید داشتن به خدا تلاش مى‌كند؛ ولى انسان غیر موحّد و غیر متوكل، روزى خود را در كارش مى‌جوید و یا در دست دیگران كه مزدى به او بدهند. توكل كننده به كسى جز خدا امید ندارد و حتى اگر دستش از همه اسباب كوتاه گردد، رخنه‌اى در امید او پدید نمى‌آید.مضمون برخى روایات چنین است كه مؤمن به آنچه نزد خداست امیدوارتر است؛ چون ممكن است مال او از بین برود و یا ربوده شود؛ ولى آنچه در خزانه خداست ازبین نمى‌رود.