راهیان کوی دوست شرح حدیث معراج(مشکات)

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی

درس اول: مقام رضا و توكل

‌‌‌‌‌‌ـ حقیقت توكل و نگرش قرآن
‌‌‌‌‌‌ـ توكل در روایات معصومین(علیهم السلام)
‌‌‌‌‌‌ـ توكل لازمه ایمان به خدا
‌‌‌‌‌‌ـ توكل و لزوم كار و فعالیت
‌‌‌‌‌‌ـ حضرت ابراهیم، خلیل‌الرحمن، و اعتماد بر خدا

﴿صفحه 16 ﴾
﴿صفحه 17 ﴾

مقام رضا و توكّل

«رُوِىَ عَنْ اَمیرِالْمُؤْمِنین(علیه السلام) إِنَّ النّبى(صلى الله علیه وآله) سَأَلَ رَبَّهُ فی لَیْلَةِ الْمِعراجِ، فَقالَ: یا رَبِّ اَىُّ الأَْعْمالِ اَفْضَلُ؟ فَقالَ اللّهُ عَزَّوَجَلَّ: لَیْسَ شَئٌ عِنْدى اَفْضَلَ مِنَ التَّوَكُّلِ عَلَىَّ وَ الرِّضى بِما قَسَمْتُ»(1)
‌‌‌حدیث معراج، از جمله احادیث قدسى است كه پیامبر گرامى اسلام، در این حدیث، پرسش‌هایى را به پیشگاه ذات اقدس حق مطرح مى‌كند و خداوند نیز به او پاسخ مى‌دهد.
‌‌‌نخست حضرت از خداوند سؤال مى‌كند:
«یا رَبِّ اَىُّ الأَْعْمالِ اَفْضَلُ؟» خداوندا؛ كدامین عمل، از سایر اعمال برتر است.
خداوند متعال در پاسخ مى‌فرماید:
«لَیْسَ شَئٌ عِنْدى اَفْضَلَ مِنَ التَّوَكُّلِ عَلَىَّ والرِّضى بِما قَسَمْتُ»
هیچ چیز نزد من از توكل بر من و رضایت به آنچه من قسمت كرده‌ام برتر نیست.
‌‌‌گرچه بسیارى از روایاتى كه درباره برترى و فضیلت برخى اعمال وارد شده، ناظر به اعمالى است كه از جوارح و اعضاى انسان سر مى‌زند و جنبه عینى و عملى دارد، مثل اعمال مربوط به چشم، گوش و دست، ولى در این دو فراز از حدیث معراج، اعمال، توسعه داده شده وامور قلبى را نیز در برگرفته است. زیرا در امور و كنشهاى قلبى نیز نفس به نحوى فعالیت دارد و گرچه آن رفتار و كنشها كاملا قلبى است و در اعماق دل رخ مى‌دهد، ولى به مثابه عمل است.

حقیقت توكل در نگرش قرآن

‌‌‌توكّل از مادّه «وكالة» است و در فرهنگ اسلامى، یعنى انسان خداوند را تكیه‌گاه مطمئنى
﴿صفحه 18 ﴾
براى خویش قرار داده، تمام امورش را به او واگذارد.(2) در قرآن مجید آیات فراوانى درباره توكّل وجود دارد و ما به منظور توضیح و تبیین معنا و حقیقت توكّل، به ذكر چند نمونه بسنده مى‌كنیم و كندوكاو فزون‌تر در این زمینه را ـ چونان دیگر زمینه‌ها ـ به فرصتى دیگر وامى‌نهیم:
‌‌‌خداى سبحان توكّل را لازمه جدا ناشدنى ایمان دانسته است و مى‌فرماید:
‌‌‌‌‌‌«... وَ عَلَى اللّهِ فَلْیَتَوَكَّلِ الْمُؤْمِنُون»(3) افراد با ایمان تنها باید بر خدا توكّل كنند.
‌‌‌در جاى دیگر مى‌فرماید:
‌‌‌‌‌‌«... وَ عَلَى اللّهِ فَتَوَكَّلُوا اِنْ كُنْتُمْ مُؤْمِنین»(4) بر خدا توكّل كنید اگر ایمان دارید.
‌‌‌در آیه دیگر، توكّل و اعتماد به خداوند را یكى از صفات بارز مؤمنین یاد كرده، مى‌فرماید:
«اِنَّمَا الْمُؤْمِنُونَ الَّذِینَ اِذا ذُكِرَ اللّهُ وَجِلَتْ قُلُوبُهُمْ وَ اذا تُلِیَتْ عَلَیْهِمْ ایاتُهُ زادَتْهُمْ ایمانَاً وَ عَلى رَبِّهِمْ یَتَوَكَّلُونَ»(5)
مؤمنان كسانى هستند كه هر وقت نام خدا برده شود دلهایشان ترسان مى‌گردد و آنگاه كه آیات او بر ایشان خوانده مى‌شود، ایمانشان افزون مى‌گردد و تنها بر پروردگارشان توكّل دارند.
‌‌‌در جاى دیگر اتّكا و اعتماد به خداوند را با شدّت و حِدّت بیشترى بیان داشته است:
«رَبُّ الْمَشْرِقِ وَ الْمَغْرِبِ لا اِلهَ اِلا هُوَ فَاتَّخِذْهُ وَكِیلا»(6)
پروردگار شرق و غرب را كه معبودى جز او نیست، نگاهبان و وكیل خود برگزین.
‌‌‌جمله «ربّ المشرق و المغرب» اشاره به حاكمیّت و ربوبیّت خداوند بر تمام جهان هستى دارد. مقصود آیه، این است كه خداوندى كه مجموعه جهان هستى، زیر سلطه و قدرت اوست
﴿صفحه 19 ﴾
و تنها او شایسته پرستش است، چگونه انسان به او توكّل نكند و او را در همه امور زندگى براى خود تكیه‌گاه انتخاب نكند. به یقین اگر به یاد خدا باشیم و به او متّكى گردیم و روح و روان خود را به نیروى ذكر قوى داریم، باغهاى درونمان، پیوسته خرّم خواهد بود.
در دل ما لاله‌زار و گلشنى است *** پیرى و فرسودگى را راه نیست
‌‌‌آن گاه است كه انسان هیچ فضیلتى را براى خود طلب نمى‌كند و به هر دو عالم پشت پا مى‌زند؛ چنانكه حافظ مى‌گوید:
در ضمیر ما نمى‌گنجد بغیر از دوست كس *** هر دو عالم را به دشمن ده كه ما را دوست بس
‌‌‌و هم اوست كه مى‌گوید:
نیست در لوح دلم جز الف قامت یار *** چه كنم حرف دگر یاد نداد استادم
‌‌‌همان طور كه انسان معمولا در كارهاى دنیوى براى خود وكیل برمى‌گزیند و بسیارى از كارهاى خود را به او واگذار مى‌كند تا آثار و نتایج درخشان و سودمندترى را در پى داشته باشد، شایسته است بنده خدا، نیز در همه امور زندگى به خداوند تكیه كند و او را وكیل خود قرار دهد، تا خواسته‌هایش بدون هیچ اضطراب و تشویش خاطر، تأمین گردد.
‌‌‌به دیگر سخن: كسى كه در صدد است تا نیازمندیهاى خویش را بر طرف سازد، سه راه در پیش دارد:
‌‌‌الف ـ به نیروى خویشتن اعتماد كند.
‌‌‌ب ـ به دیگران اعتماد كند و به كمك آنان چشم بدوزد.
‌‌‌ج ـ نقطه اتّكاى خویش را خداوند قرار دهد و از غیر چشم بپوشد.
‌‌‌در بین راههاى مزبور، بدترین راه آن است كه انسان دیگران را براى خود به عنوان تكیه‌گاهى مطمئن برگزیند: چنین روشى نه تنها از دیدگاه دین مذموم و نامشروع است، بلكه از دید روان‌شناختى نیز یك طریقه ناپسند و غیرمعقول است، چه‌آنكه انسان را سربار و انگل جامعه بار مى‌آورد واگر این روش ادامه یابد، به تدریج حسّ مقدس بى‌نیازى از دیگران و استقلال از او سلب مى‌گردد.
﴿صفحه 20 ﴾
‌‌‌اما راه نخست ـ كه از نظر روان‌شناسى به آن «اعتماد به نفس» مى‌گویند ـ از دو بعد قابل بررسى است:
‌‌‌1ـ بُعد ایجابى
‌‌‌2ـ بُعد سلبى
‌‌‌بُعد ایجابى بدان معناست كه انسان از هر نظر به خود متّكى باشد. این حالت گرچه از دیدگاه روان‌شناسى پسندیده و بدان سفارش شده است، لیكن در فرهنگ توحیدى صحیح و قابل قبول نیست، چون هر چه بر میزان شناخت و معرفت انسان به خویش و خداوند، افزون گردد، متوجه مى‌شود كه بیش از آنچه قبلا مى‌پنداشته، ضعیف و عاجز است؛ به تعبیر دیگر بر عجز و ناتوانى خود، بیش از پیش، واقف مى‌شود.
‌‌‌بدیهى است هرگونه نیرو و انرژى كه انسان در اختیار دارد از خداست و از ناحیه ذات اقدس حق به وى واگذار شده است، با این وجود چگونه انسان به نیروى متزلزل و ناپایدار خویش تكیه زند، در حالى كه به یقین مى‌داند كه هستى او و آنچه در اختیارش هست به خدا تعلّق دارد و او هیچ‌گاه مالك حقیقى نبوده و نخواهد بود.
‌‌‌توكّل و اعتماد انسان به خدا، ناشى از معرفت به ربوبیّت الهى است. اگر انسان خدا را به عنوان مالك و صاحب اختیار و كسى كه هستى‌اش در دست اوست بشناسد؛ دیگر نیازى نمى‌بیند سراغ دیگرى برود و دست نیاز به سوى او دراز كند.
بُعد سلبى:
‌‌‌امّا بُعد سلبى «اعتماد به نفس» یعنى عدم اعتماد به دیگران كه هم از دیدگاه روان‌شناسى و هم از نظر توحیدى مورد قبول و فاعل آن لایق تحسین و ستایش است. در قرآن كریم و روایات ائمّه معصومین(علیهم السلام) در ارتباط با این موضوع مطالب فوق‌العاده ارزشمندى وارد شده است، مبنى بر اینكه دل بستن و تكیه نمودن به غیر خدا، موجب یأس و ناامیدى خواهد شد. در واقع آن آیات به نوعى از «توحید در توكّل» اشاره دارد كه در این نوشتار به ذكر چند نمونه از آن بسنده مى‌كنیم.
﴿صفحه 21 ﴾
‌‌‌از آنجا كه انسان با داشتن تكیه‌گاه و پناهگاهى مطمئن چون خدا كه همیشه زنده است و هرگز نمى‌میرد، نیاز ندارد كه به دیگران اعتماد كند، خداى سبحان مى‌فرماید:
‌‌‌‌‌‌«وَ تَوَكَّلْ عَلَى الْحَىِّ الَّذی لایَموُتُ»(7)
‌‌‌‌‌‌توكّل بر خداوندى كن كه زنده است و هرگز نمى‌میرد.
‌‌‌در جاى دیگر خداوند مى‌فرماید:
‌‌‌‌‌‌«فَتَوَكَّلْ عَلَى اللّهِ اِنَّكَ عَلَى الْحَقِّ المُبِینِ»(8)
‌‌‌‌‌‌پس بر خدا توكّل كن كه البتّه بر حقى و حقانیّتت بر همه آشكار است.
‌‌‌اساساً انسان با وجود خداوند چه دلیلى دارد رو به سوى غیر خدا آورد، آیا عنایات ذات احدیّت او را كفایت نمى‌كند؟ لذا خداوند مى‌فرماید:
‌‌‌‌‌‌«اَلَیْسَ اللّهُ بِكاف عَبْدَهُ ...»(9) آیا خداوند براى بنده‌اش كافى نیست؟!
‌‌‌در جاى دیگر مى‌فرماید:
‌‌‌‌‌‌«قُلْ اَغَیْرَ اللّهِ اَتَّخِذُ وَلِیّاً فاطِرِ السَّمواتِ وَ الأرْضِ ...»(10)
‌‌‌‌‌‌بگو آیا غیر از خدا را ولىّ خود انتخاب كنم در حالى كه او آفریننده آسمانها و زمین است؟
‌‌‌اگر زیان و خسارتى متوجه انسان باشد، تنها اوست كه برطرف مى‌سازد و خیرات نیز قطعاً از جانب او نصیب بنده‌اش مى‌گردد:
«وَاِنْ یَمْسَسْكَ اللّهُ بَضُرٍّ فَلاكاشِفَ لَهُ اِلاّ هُوَ وَ اِنْ یَمْسَسْكَ بِخَیْر فَهُوَ عَلى كُلِّ شَىء قَدیرٌ»(11)
اگر خداوند زیانى به تو برساند كسى جز او نمى‌تواند آن را برطرف سازد و اگر خیرى به تو برساند، او بر همه چیز تواناست.
‌‌‌به هر ترتیب هركس به خدا تكیه كند و او را براى خود پناهگاهى امن برگزیند، خداوند او را كفایت مى‌كند؛ خداوند متعال در قرآن كریم مى‌فرماید:
﴿صفحه 22 ﴾
«... وَ مَنْ یَتَوَكَّلْ عَلَى اللّهِ فَهُوَ حَسْبُهُ اِنَّ اللَّهَ بالِغُ أَمْرِهِ قَدْ جَعَلَ اللّهُ لِكُلِّ شَىء قَدْراً»(12)
هر كس بر خداوند توكّل كند امرش را كفایت مى‌كند، خداوند فرمان خود را به انجام مى‌رساند و خدا براى هر چیز اندازه‌اى قرار داده است.
‌‌‌در جاى دیگر خطاب به پیامبر اسلام(صلى الله علیه وآله) چنین مى‌فرماید:
‌‌‌‌‌‌«قُلْ حَسْبِىَ اللّهُ عَلَیْهِ یَتَوَكَّلُ الْمُتَوَكِّلُونَ»(13)
‌‌‌‌‌‌بگو خداوند مرا كافى است و اهل توكّل تنها بر او اعتماد مى‌كنند.