سیمای مدیر موفق

نویسنده : محمد موحدی نژاد

آیات 91 تا 95

قَالُواْ تَاللَّهِ لَقَدْ ءَاثَرَكَ اللَّهُ عَلَیْنَا وَإِن كُنَّا لَخَاطِئِینَ«91»
«(برادران) گفتند: به خدا قسم، كه خداوند ترا بر ما برتری داده است و قطعاً ما خطاكار بوده‌ایم.»

1- ایثار
«ایثار» به معنای برتری دادن دیگران بر خود است. برادران یوسف در اثر تفكّر غلط «نحن عصبة»، دست به كار غلطی زدند و گفتند: او را به چاه افكنید؛ «القوه فی غیابت الجب». خداوند آنها را در تنگنا گذاشت تا جایی كه برای سیر كردن شكم التماس كنند؛ «مسّنا و اهلنا الضّر» پس اعتراف كردند كه نقشه ما خراب از آب در آمد؛ «كنّا لخاطئین» سپس آن تفكّر غلط، تبدیل به پذیرش یك واقعیّت شد كه قدرت حكیمانه خداوند تو را بر ما برتری داد. «لقد آثرك اللَّه علینا»
2- استفاده نیكو از توانایی‌ها
در روز توانایی، به گونه‌ای عمل نكنیم كه در روزگار ضعف شرمنده شویم. «و نحن عصبة... و ان كنّا لخاطئین»
3- اعتراف به كمالات دیگران
اگر از روی حسادت به برتری و كمالات دیگران اعتراف نكنیم، با فشار و ذلّت به آنها اقرار خواهیم كرد. «لقد آثرك اللَّه علینا»
4- اعتراف به خطا
اعتراف به خطا، زمینه‌ای برا دریافت عفو و بخشش است. «ان كنّا لخاطئین»
5- توجه به اراده خداوند
در برابر اراده خدا، نمی‌توان ایستادگی كرد. «آثرك اللَّه علینا»

قَالَ لَا تَثْرِیبَ عَلَیْكُمُ الْیَوْمَ یَغْفِرُ اللَّهُ لَكُمْ وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ«92»
«(یوسف) گفت: امروز بر شما توبیخ و ملامتی نیست، خداوند شما را می‌بخشد و او مهربان‌ترین مهربانان است.»

1- عفو و بخشش و رحمت
همین كه خلافكار اعتراف كرد، بپذیریم و او را خجل نكنیم. «انّا كنّا خاطئین. قال لاتثریب علیكم»
فتوّت را از یوسف بیاموزیم كه هم حقّ خود را بخشید و هم از خداوند طلب آمرزش و عفو می‌كند. «لاتثریب ... یغفر اللَّه»
2- سعه صدر
سعه صدر، ابزار و وسیله‌ی ریاست است. «لا تثریب علیكم الیوم» آری كسی كه تمام ظلم‌های برادران را یكجا می‌بخشد، سزاوار ریاست است.
3- گذشت در مسند قدرت
عفو در اوج عزّت و قدرت، سیره اولیای خداست. «لاتثریب علیكم الیوم»
روز فتح مكّه مشركان به كعبه پناه بردند، عمر گفت: ما امروز انتقام خواهیم گرفت. پیامبر فرمود: امروز روز مرحمت است و از مشركان پرسید: گمان شما امروز نسبت به من چیست؟ گفتند: خیر است، تو برادر كریم ما هستی. پیامبر فرمود: امروز كلام من همان كلام یوسف است؛ «لا تثریب علیكم الیوم» عمر گفت: من از حرف خودم شرمنده‌ام.
حضرت علی می‌فرمایند: «اذا قدرتَ علی عدوّك فاجعل العفو عنه شكراً للقدرة علیه» هرگاه بر دشمن خود پیروز شدی شكر آنرا، عفو دشمن قرار بده.
4- اعلام عفو و بخشش
گذشت خود را به همه اعلام كنیم تا دیگران هم سرزنش نكنند.
«لاتثریب علیكم»
5- بازسازی روحیه خلافكاران
یوسف به بازسازی روحی روانی برادران گنهكار پرداخت، ما نیز چنین كنیم.
«لاتثریب...»

إذْهَبُواْ بِقَمِیصِی هَذَا فَأَلْقُوهُ عَلَی‌ وَجْهِ أَبِی یَأْتِ بَصِیراً وَ أْتُونِی بِأَهْلِكُمْ أَجْمَعِینَ«93»
«(یوسف گفت:) این پیراهن مرا ببرید و آنرا بر صورت پدرم بیفكنید (تا) بینا شود و همه كسان خود را نزد من بیاورید.»

1- فتوت و جوانمردی
در روایات آمده است: یوسف برادران خود را هر روز و شب سر سفره خود می‌نشاند و آنها احساس شرمندگی می‌كردند، به یوسف پیغام دادند كه سفره ما جدا باشد، چون چهره تو ما را شرمنده می‌كند!. یوسف پاسخ داد: امّا من افتخار می‌كنم كه در كنار شما باشم و با شما غذا بخورم. روزگاری مردم كه مرا می‌دیدند، می‌گفتند: «سبحان من بلّغ عبداً بیع بعشرین درهماً ما بلغ» منزّه است خدایی كه برده‌ی بیست درهمی را به عزّت رساند. امّا امروز وجود شما برای من عزّت است. حالا مردم می‌دانند كه من برده و بی‌اصل و نسب نبوده‌ام. من برادرانی مثل شما و پدری همانند یعقوب داشته‌ام، ولی غریب افتاده بودم. (اللَّه‌اكبر از این فتوّت و جوانمردی)
2- دیدگاه اقتضایی داشتن درانجام وظیفه
شرایط اجتماعی، در عمل به وظیفه اثر دارد. «واتونی باهلكم اجمعین» (صله‌ی رحم یوسف در آن شرایط به نوعی بود كه باید فامیل به مصر بیایند.)
3- رسیدگی به بستگان با حفظ حقوق دیگران
رسیدگی به بستگان (با حفظ حقوق سایر مردم)، لازم است. «اتونی باهلكم»
4- ایجاد رفاه مناسب برای طبقات محروم و زجرکشیده
برای كسانی كه زجر كشیده‌اند باید به فكر رفاه بود. «اجمعین» رنج فراق یعقوب سپس آرامش وصال یوسف.
5- عمومی بودن لطف و محبت
بهترین لطف آن است كه همه را شامل شود. «اجمعین»

وَ لَمَّا فَصَلَتِ الْعِیرُ قَالَ أَبُوهُمْ إِنِّی لَأَجِدُ رِیحَ یُوسُفَ لَوْلَآ أَن تُفَنِّدُونِ«94»
«و چون كاروان (از مصر به سوی كنعان محل زندگی یعقوب) رهسپار شد، پدرشان گفت: همانا من بوی یوسف را می‌یابم، البتّه اگر مرا كم‌خرد ندانید.»

1- اگر قادر به درک حقایق نیستیم، انكار هم نكنیم
اگر حقایقی را درك نمی‌كنیم، مقام دیگران را انكار نكنیم. «لولا أن تفندون» حضرت یعقوب فرمود: اگر مرا كم خرد نپندارید.
سؤال: چگونه است كه تنها یعقوب بوی یوسف را درك می‌كند؟
«اِنّی لاجد ریح یوسف»
پاسخ: هیچ مانعی ندارد، همان گونه كه انبیا، وحی را درك می‌كنند و ما آن را درك نمی‌كنیم، در بقیه امور نیز آنان چیزی را بیابند كه ما نمی‌یابیم.
مگر در آستانه‌ی جنگ خندق، به هنگام كندن خندق، رسول اكرم از جهش برقی كه از اصابت كلنگ به سنگی نمایان شد، نفرمود: در این برق سقوط امپراطوری‌ها را دیدم؟ امّا بعضی از افراد ضعیف الایمان گفتند: پیامبر از ترس خود، دور شهر خندق می‌كند، ولی با هر ضربه و جرقّه‌ای، از سقوط یك رژیم و حكومتی و پیروزی خود وعده می‌دهد!
شاید مراد از «بوی یوسف» خبر تازه‌ای از یوسف باشد.
این مسئله امروزه در دنیای علم، به «تله پاتی» یعنی انتقال فكر از نقاط دور دست، مشهور شده وبه عنوان یك مسئله مسلّم علمی درآمده است. یعنی كسانی كه پیوند نزدیكی با هم دارند و یا دارای قدرت روحی خاص هستند، همین كه مسئله‌ای در گوشه‌ای از جهان برای شخصی پیش آید او نیز در گوشه‌ای دیگر از جهان آن را درمی‌یابد.
شخصی از امام باقر سؤال كرد: گاهی بدون جهت مرا غم فرا می‌گیرد، به نوعی كه اطرافیان می‌فهمند. امام فرمود: مسلمانان در آفرینش از یك حقیقت و طینت هستند، همین كه حادثه‌ی تلخی برای یكی از آنان اتّفاق بیافتد، دیگری در سرزمین و منطقه‌ای دیگر غمناك می‌شود.
در شرح نهج‌البلاغه مرحوم خویی آمده است: برای امام معصوم ، عمود نوری است كه چون خدا اراده كند، امام با نگاه به آن، آینده را می‌بیند وگاهی نیز مثل مردم عادی است.
زمصرش بوی پیراهن شنیدی چرا در چاه كنعانش ندیدی
بگفت: احوال ما برق جهان است گهی پیدا و دیگر دم، نهان است
گهی بر طارم اَعلی نشینیم گهی تا پشت پای خود، نبینیم
اگر استشمام بوی حضرت یوسف را مربوط به قوای شامّه بدانیم، باید به عنوان یك امر خارق‌العاده و معجزه پذیرفت كه یعقوب بویی را از دور استشمام می‌كند.
خاطره:
در ایّام تجاوز عراق به جمهوری اسلامی ایران كه مردم به فرمان امام خمینی (‌قدس سره) در جبهه‌های غرب و جنوب حاضر بودند، بنده نیز در خدمت شهید آیت اللَّه اشرفی اصفهان كه حدود نود سال داشت، در عملیات «مسلم‌بن‌عقیل» بودم. ایشان بارها در شب حمله به من فرمود: من بوی بهشت را می‌یابم، ولی من هرچه بو كشیدم چیزی نیافتم!.
آری، كسی كه نود سال در علم و تقوی و زهد و تهجّد بوده، می‌تواند احساسی داشته باشد كه دیگران نداشته باشند. همانگونه كه پیشگویی ایشان كه گفتند: من چهارمین شهید محراب خواهم بود، عملی شد!
به هر حال ممكن است مراد از بوی بهشت، یك بوی عرفانی باشد. نظیر شیرینی مناجات كه یك مزه معنوی است. و ممكن است بوی طبیعی باشد، لكن هر شامّه‌ای لایق استشمام آن نیست. نظیر امواج رادیویی كه در فضاست، لكن هر رادیویی تمام آنها را نمی‌گیرد.
2- در نظر گرفـتن ظـرفیـت مخـتلف مـردم در شنـیدن اخبار و اطلاعات
همه‌ی مردم ظرفیّت شنیدن حقایق را ندارند و نسبت بی‌خردی به گوینده می‌دهند. «لولا أن تفنّدون»

قَالُواْ تَاللَّهِ إِنَّكَ لَفِی ضَلاَلِكَ الْقَدِیمِ«95»
«گفتند: به خدا سوگند تو در گمراهی دیرین خود هستی.»

1- كار نیكان را قیاس از خود مگیر
كار نیكان را قیاس از خود مگیر. «انّك لفی ضلالك» (نسبت گمراهی به پدر، ناشی از قیاس وسنجیدن درك او با فهم خود بود.)

آیات 96 تا 100

فَلَمَّآ أَن جَآءَ الْبَشِیرُ أَلْقَاهُ علَی‌ وَجْهِهِ فَارْتَدَّ بَصِیراً قَالَ أَلَمْ أَقُلْ لَكُمْ إِنِّی أَعْلَمُ مِنَ اللَّهِ مَا لَا تَعْلَمُونَ«96»
«پس چون (آن برادری كه حامل پیراهن یوسف بود) مژده‌رسان آمد، پیراهن را روی صورت یعقوب انداخت. پس یعقوب بینا گشت و گفت: آیا به شما نگفتم: همانا من از (عنایت) خداوند چیزی می‌دانم كه شما نمی‌دانید.»

1- توجه به اینکه در ضمن تلخی‌ها، شیرینی‌ها هم هست
چه بسا امری كه مكروه شمرده می‌شود؛ ولی برای همه خیر است، چنان كه قحطی ناخوشایند بود، ولی موجب آزادی بی‌گناهی چون یوسف و حاكمیّت او، وصال یعقوب و كنترل قحطی شد. «انّی اعلم من اللّه ما لا تعلمون»
2- عبرت گرفتن از فراز و نشیب‌های زندگی
دنیا فراز و نشیب دارد؛ برادران یوسف یك روز كشته شدن یوسف را به دست گرگ و یك روز خبر حاكم شدن یوسف را برای پدر می‌آورند.

قَالُواْ یَآ أَبَانَا اسْتَغْفِرْ لَنَا ذُنُوبَنَآ إِنَّا كُنَّا خَاطِئِـینَ«97»
«(فرزندان) گفتند: ای پدر! برای گناهانمان (از خداوند) طلبِ آمرزش كن كه براستی ما خطاكار بودیم»
قَالَ سَوْفَ أَسْتَغْفِرُ لَكُمْ رَبِّی إِنَّهُ هُوَ الْغَفُورُ الرَّحِیمُ«98»
«(یعقوب) گفت: بزودی از پروردگارم برای شما طلب آمرزش می‌كنم، براستی كه او، خود آمرزنده و بسیار مهربان است.»

1- پرهیز از ظلم (که مایه ذلت و ندامت است)
برای ظالم سه روز است: روز قدرت، روز مهلت و روز ندامت.
برای مظلوم نیز سه روز است: روز حسرت كه مورد ظلم قرار گرفته است، روز حیرت كه در فكر چاره‌اندیشی است و روز نصرت در این دنیا یا در جهان آخرت.
ظلم، مایه‌ی ذلّت است. روزی كه برادران، یوسف را به چاه انداختند، روز خنده آنان و ذلّت یوسف بود و امروز به عكس شد. «یا ابانا استغفر لنا»
2- پرهیز از كینه توزی
پدر نباید كینه‌توز باشد ولغزش فرزندان را در دل نگهدارد. «استغفر لكم»
3- خلافكار را به هنگام اقرار ملامت نكنیم
به هنگام اقرار خلافكار، او را ملامت نكنیم. هنگامی كه گفتند: «انّا كنّا خاطئین» ما خطاكار بودیم. پدر گفت: «سوف استغفر لكم»

فَلَمَّا دَخَلُواْ عَلَی‌ یُوسُفَ ءَاوَی إِلَیْهِ أَبَوَیْهِ وَقَالَ ادْخُلُواْ مِصْرَ إِن شَآءَ اللَّهُ ءَامِنِینَ«99»
«پس چون (پدر ومادر وبرادران) بر یوسف وارد شدند، پدر و مادرش را در كنار خویش جای داد وگفت: به خواست خدا با أمن و امان داخل مصر شوید.»

1- استقبال از مهمان
یوسف برای استقبال از والدین خود، در بیرون شهر خیمه‌ای زده وبه انتظار ایستاده بود تا آنها را با عزّت و احترام وارد مصر كند؛ «فلمّا دخلوا علی یوسف... ادخلوا مصر» به طور طبیعی وقتی پدر و مادر و برادران یوسف، خود را برای سفر آماده¬می‌كردند، شورو غوغا دركنعان بود.
مردم می‌دیدند چگونه بعد از سالها، با دریافت خبر خوش سلامت یوسف، در حالی كه یعقوب بینایی خود را باز یافته با اشتیاق عزم دیدار فرزند را دارد. آنها نیز خوشحال از احوال این پدر وپسر بودند، مخصوصاً از اینكه یوسف در مصر خزانه‌دار و حاكم است و در دوره قحط سالی، با ارسال غلّه آنها را نیز حمایت كرده است.
از جمله «فلمّا دخلوا علی یوسف» استفاده می‌شود مراسم استقبال از یعقوب در بیرون شهر بود و یوسف و همراهان در آنجا خیمه زده بودند و همین كه كاروان رسید یوسف گفت: «اُدخلوا مصر...»
2- توجه به اینکه همراه‌سختی‌ها آسانی، و تلخی‌ها، شیرینی است
3- احترام به والدین
پست ومقام ما را از احترام به والدین غافل نكند. «اُدخلوا مصر...»
4- توجه به الطاف خداوند
حتّی اگر شخص اوّل كشور نیز خواست از امنیّت سرزمین خود سخن بگوید، باید توجّه به لطف خداوند داشته باشد. «ان شاء اللَّه» زیرا تا خدا نخواهد، امنیّتی در كار نیست، چنانكه گروهی از سنگ‌های كوه خانه ساختند تا درامان باشند، ولی قهر خداوند از طریق صیحه‌ای كه صبحگاهان رسید، امنیّت آنان را به هم زد. «وكانوا ینحتون من الجبال بیوتاً آمنین، فاخذتهم الصیحة مصبحین»

وَ رَفَعَ أَبَوَیْهِ عَلَی الْعَرْشِ وَخَرُّواْ لَهُ سُجَّداً و قَالَ یَآ أَبَتِ هَذَا تَأْوِیلُ رُءَیَای مِن قَبْلُ قَدْ جَعَلَهَا رَبِّی حَقّاً وَ قَدْ أَحْسَنَ بِی إِذْ أَخْرَجَنِـی مِنَ السِّجْنِ وَ جَآءَ بِكُم مِّنَ الْبَدْوِ مِّن بَعْدِ أَن نَّزَغَ الشَّیْــطَانُ بَیْنِی وَ بَیْنَ إِخْوَتِی إِنَّ رَبِّی لَطِیفٌ لِّمَا یَشَآءُ إِنَّهُ هُوَ الْعَلِیمُ الْحَكِیمُ«100»
«و پدر ومادرش را بر تخت بالا برد، ولی همه‌ی آنان پیش او افتادند و سجده كردند. و (یوسف) گفت: ای پدر! این است تعبیر خواب پیشین من. به یقین، پروردگارم آن را تحقق بخشید و به راستی كه به من احسان كرد، آنگاه كه مرا از زندان آزاد ساخت و شما را پس از آنكه شیطان میان من و برادرانم را بر هم زد، از بیابان (كنعان به مصر) آورد. همانا پروردگار من در آنچه بخواهد، صاحب لطف است. براستی او دانای حكیم است.»

1- احترام ویژه نسبت به والدین
در هر مقامی هستید والدین خود را بر خود برتر بدانیم. «رفع ابویه» آنكه رنج بیشتر داشته باید عزیزتر باشد.
2- در ملاقات‌ها از تلخی‌ها نگوییم
در هنگام برخورد با یكدیگر، از تلخی‌های گذشته چیزی نگوییم. «احسن بی اذ اخرجنی من السجن» اولین سخن یوسف با پدر شكر خدا بود، نه نقل تلخی‌ها. او از چاه و زندان و تهمت سخنی نگفت بلكه از رهایی از زندان سخن گفت.
3- احترام و تواضع در مقابل مسئولان
احترام به حاكمان برحقّ وتواضع در برابر آنان لازم است. «خرّوا له سجداً»
4- در همه امور خدا را در نظر داشته باشیم
در برخورد با واسطه‌ها و ابزار و وسایل، همیشه خدا را اصل و ناظر بدانیم. با آنكه در زندگی یوسف اسباب و عللی دست به هم دادند كه او به این مقام رسید، ولی باز می‌فرماید: «قد احسن بی» یعنی ای خدا بود كه به من لطف و احسان نمود.
5- جوانمردی و فتوت و مهمان‌نوازی
با فتوّت باشیم و دل مهمان را نیازاریم. (در آیه شریفه، یوسف‌ بیرون آمدن از زندان را مطرح می‌كند، امّا از بیرون آمدن از چاه سخن نمی‌گوید مبادا كه برادران شرمنده شوند.) «اذ اخرجنی من السجن»
جوانمرد و با فتوّت باشیم، نه اهل عقده و انتقام. یوسف می‌گوید: «نزغ الشیطان بینی و بین اخوتی» شیطان آنان را وسوسه كرد و گرنه برادرانم بد نیستند.
6- خود را برتر ندانیم
خود را برتر ندانیم. «بینی وبین اخوتی» یوسف نگفت شیطان آنان را فریب داد، می‌گوید شیطان بین من و آنها را ... یعنی خود را نیز در یك سمت قرار می‌دهد.
7- توجـه به نقش سفر در تجربه¬اندوزی و توسعه و پیشرفت و زندگی بهتر
برای پیشرفت و زندگی بهتر، حركت و سفر لازم است. «جاء بكم من البدو»

آیات 101 تا 105

رَبِ‌ّ قَدْ ءَاتَیْتَنِـی مِـنَ الْمُـلْكِ وَعَلَّــمْتَنِی مِـن تَأْوِیلِ الْأَحَادِیثِ فَاطِرَ السَّمَواتِ وَ الْأَرْضِ أَنتَ وَلِی‌ّ فِی الدُّنْیَا وَ الْأَخِرَةِ تَوَفَّنِی مُسْلِماً وَ أَلْحِقْنِی بِالصَّالِحِینَ«101»
«(یوسف گفت:) پروردگارا؛ تو مرا (بهره‌ای) از حكومت دادی و از تعبیر خواب‌ها به من آموختی. (ای) پدید آورنده‌ی آسمان‌ها و زمین، تنها تو در دنیا وآخرت مولای منی، مرا تسلیم خود بمیران و مرا به شایستگان ملحق‌فرما.»

1- یاد خداوند در هر زمان
اولیای خدا وقتی به عزّت و قدرت خود نگاه می‌كنند، فوراً به یاد خداوند می‌افتند و می‌گویند: خدایا هر چه هست از توست. یوسف نیز اینچنین كرد، سخن را از پدر برگرداند و متوجّه خدا شد.
اعطای حكومت، از شئون ربوبیّت الهی است. «ربّ قد آتیتنی من الملك»
2- همه چیز از آن خداست، مغرور نشویم
یوسف كه خداوند همواره او را حفظ كرد، به او علم داد، به او حكومت داد و خطر را از او دور كرد، باز نگران عاقبت خود است. وای به حال كسانی كه قدرت، مال و علم خود را با حیله به دست آورده‌اند، آنان چه عاقبتی خواهند داشت!؟
افتخار یوسف آن نیست كه حاكم بر مردم است، افتخارش آن است كه خداوند حاكم بر اوست. «انت ولی فی الدنیا و الاخرة»
حضرت یوسف‌ در شور انگیزترین لحظات متوجّه خدا شده و با او مناجات می‌كند. «ربّ قد آتیتنی...»
3- عاقبت‌اندیشی
بندگان خدا در اوج عزّت و قدرت به یاد مرگ وقیامت و سرانجام كار خود هستند. «توفّنی مسلماً و الحقنی بالصالحین» (همان گونه كه همسر فرعون در كاخ فرعون به فكر قیامت بود و می‌گفت: «ربّ ابن لی عندك بیتاً فی الجنّة» پروردگارا! در بهشت برای من جایی نزد خود قرار بده.)
4- توجه به اینکه رسیدن به حكومت به اراده خداست
حكومت را نتیجه‌ی فكر، مال، قدرت، یار و طرح خود ندانیم، بلكه اراده‌ی خداوند عامل اصلی است. «آتیتنی»
5- توجه به خطر رسیدن به حكومت و بیرون رفتن از دین
قدرت و حكومت و سیاست، زمینه خروج از دین است، مگر اینكه خداوند لطف كند. «توفّنی مسلماً» (یوسف در چاه دعایی داشت و در زندان دعای دیگر داشت، ولی همین كه به حكومت رسید دعای او این بود: خدایا من مسلمان بمیرم.)
6- پایداری در كارهای خیر
حسن عاقبت وپایداری در كار خیر، مهمتر از شروع آن است. انبیاء برای حسن عاقبت دعا می‌كردند؛ «توفّنی مسلماً» یعنی مرا در تسلیم خود تا مرگ پایدار بدار.
7- جهت دادن حكومت در راه خدا
انسان‌های وارسته حكومت را برای خدمت و صلاح می‌خواهند.
«الحقنی بالصالحین»
در هر موقعیّت وحالی، خود را به خداوند بسپاریم. «انت ولی فی الدنیا والاخرة»
8- توجه به دانشمندان در گزینش نیرو
حكومت، حقّ دانشمندان است نه بی‌سوادان. «آتیتنی... علمّتنی» دانش یوسف وسیله حاكمیّت او شد.

«سیمای مدیر موفق در یك نگاه»
در پایان داستان حضرت یوسف ، سیمایی از آن را مرور می‌كنیم:
1- توجّه كامل به خداوند در تلخی‌ها: «ربّ السجن احبّ» در شادی‌ها و شیرینی‌ها: «ربّ قد آتیتنی من الملك»
2- رهاكردن هر خط انحرافی از هر گروهی: «انّی تركت ملّة قوم لایؤمنون باللَّه و هم بالاخرة كافرون»
3- پی‌گیری راه مستقیم پیشگامان: «واتبعت ملّة آبائی ابراهیم... و الحقنی بالصالحین»
4- پایداری در راه رضای خدا تا آخرین نفس: «توفّنی مسلماً»
5 - وقار در برابر رقبا: «احبّ الی ابینا منّا»
6- صبر دربرابر حوادث ومرارت‌ها: «یجعلوه فی غیابت الجُبّ، اراد باهلك سوء»
7- پاكدامنی و ترجیح تقوی بر رفاه: «معاذ اللّه، ربّ السّجن احبّ الی ممّا یدعوننی»
8 - كتمان در برابر بیگانگان: «و شروه بثمن بخس»
9- علم وافر: «علّمتنی من تأویل الاحادیث - انّی حفیظ علیم...»
10- بیان رسا و فصیح: «فلمّا كلمّه قال انّك الیوم لدینا مكین»
11- اصالت خانوادگی: «آبائی ابراهیم و اسحاق ...»
12- مدارا با مخالفان فكری: «یا صاحبی السّجن»
13- اخلاص: «كان من المخلصین»
14- سوز و علاقه به هدایت دیگران: «ءارباب متفرّقون خیرام اللّه الواحد»
15- قدرت طراحی وابتكار: «جعل السقایة، ائتونی باخ لكم، فذروه فی سنبله،...»
16- تواضع و فروتنی: «رفع ابویه علی العرش»
17- عفو و اغماض: «لا تثریب علیكم»
18- فتوّت و جوانمردی: «نزغ الشیطان بینی و بین اخوتی»
19- امانتداری:«اجعلنی علی خزائن الارض انی حفیظ علیم»
20- مهمان‌نوازی: «انا خیر المنزلین»

ذَلِكَ مِنْ أَنبَآءِ الْغَیْبِ نُوحِیهِ إِلَیْكَ وَمَا كُنتَ لَدَیْهِمْ إِذْ أَجْمَعُواْ أَمْرَهُمْ وَهُمْ یَمْكُرُونَ«102»
«(ای پیامبر!) این (داستان) از خبرهای غیبی است كه ما به تو وحی می‌كنیم و تو نزد آنان (برادران یوسف) نبودی آنگاه كه در كار خویش هم داستان و متّفق شدند و نیرنگ می‌نمودند (كه چگونه یوسف را در چاه اندازند و بگویند گرگ او را دریده است.)»

1- توجه و توكل به قدرت خداوند
آنجا كه خدا نخواهد، نه تصمیم مردم «امرهم» نه اجماع آنان «اجمعوا» ونه نقشه وتوطئه «یمكرون» اثری ندارد.
2- درحوادث نقطه شروع و پایان فراموش نشود
در حوادث پی‌درپی و مرتبط، نكته اصلی و نقطه‌ی شروع را فراموش نكنید. محور داستان یوسف توطئه نابودی یوسف بود. «اَجمعوا أمرهم و هم یمكرون»

وَمَآ أَكْثَرُ النَّاسِ وَلَوْ حَرَصْتَ بِمُؤْمِنِینَ«103»
«(ای پیامبر!) بیشتر مردم ایمان بیاور نیستند، هر چند (سخت بكوشی و) حرص و آرزو داشته باشی.»

1- اكثریت دلیل بر حقانیت نیست
بارها اكثریّت مردم از نظر اعتقادات دینی، مورد انتقاد قرآن قرار گرفته‌اند. «و ما اكثر الناس... بمؤمنین»
2- حرص نیكو داشتن (مثل حرص داشتن به هدایت و خدمت‌رسانی به مردم)
هر حرصی مذموم نیست. (پیامبر برای ایمان آوردن مردم، حرص می‌ورزید) «حرصتَ»

وَ مَا تَسْئَلُهُمْ عَلَیْهِ مِنْ أَجْرٍ إِنْ هُوَ إِلَّا ذِكْرٌ لِّلْعَالَمِینَ«104»
«و تو بر این (وظیفه‌ی ارشاد) پاداشی از آنان نمی‌خواهی. آن (رسالت و قرآن) جز تذكر و پندی برای جهانیان نیست.»

1- توقع نداشتن از مردم
پیامبر اسلام نیز همانند سایر پیامبران، هرگز از مردم در قبال هدایت آنان پاداشی درخواست نكرد. زیرا توقع داشتن از مردم، پذیرش دعوت را سنگین می‌كند. در سوره طور آیه 40 می‌خوانیم: «ام تسئلهم اجراً فهم من مغرمٍ مثقلون» مگر از مردم مزدی درخواست كردی تا پرداخت آن برایشان سنگین باشد؟ اگر در آیه دیگر می‌بینیم كه مزد رسالت را مودّت اهل قربی می‌داند، «الاّ المودّة فی القرُبی‌» برای آن است كه پیروی و تبعیّت اهل‌بیت، برای خود مردم سودمند است نه پیامبر، زیرا در جای دیگر می‌خوانیم: «قل ما سئلتكم من اجر فهو لكم» آری كسی كه اهل‌بیت را دوست دارد از آنان اطاعت می‌كند واطاعت از آنان اطاعت از پیامبر و خداست.
2- اگر اكثریت حمایت نكردند مأیوس نشویم
ایمان نیاوردن گروهی از مردم، حتّی اكثریّت آنان در یك زمان و مكان نباید مبلغان دینی را دلسرد كرده و مأیوس نماید. اگر در منطقه‌ای از زمین گروهی ایمان نیاوردند، در جای دیگر تبلیغ نمایند. «للعالمین»
3- غافل نشدن از احكام الهی
معارف قرآن و احكام آن حقایقی است كه باید آنرا فرا گرفت و همواره به خاطر داشت. زیرا «ذكر» به علم ومعرفتی گفته می‌شود كه در ذهن حاضر باشد واز آن غفلت نشود.

وَكَأَیِّن مِّنْ ءَایَةٍ فِی السَّمَوَاتِ وَالْأَرْضِ یَمُرُّونَ عَلَیْهَا وَ هُمْ عَنْهَا مُعْرِضُونَ«105»
«و چه بسیار نشانه در آسمان‌ها و زمین كه بر آن می‌گذرند، در حالی كه از آن روی گردانند.»

1- امیدواری به قدرت و لطف خدا در هر حال
گویا این آیه برای تسلّی خاطر پیامبر و هر رهبر و امام بر حقّ است كه اگر مردم به فرمان و دستور آنان بی‌اعتنا بودند نگران نباشند، آنان دائماً بر نشانه‌های قدرت وحكمت خدا در آفریده‌ها برخورد می‌كنند، ولی لحظه‌ای نمی‌اندیشند. این همه زلزله، كسوف، خسوف، صاعقه، گردش ستارگان و كهكشان‌ها و همه و همه را می‌بینند، ولی از آن اعراض می‌كنند.
2- حق پذیری
علم به تنهایی كافی نیست، حقّ پذیری نیز لازم است تا ایمان حاصل شود. «یمرّون علیها و هم عنها معرضون»
3- توجه به اینکه اعراض، از غفلت خطرناك‌تر است
اعراض، از غفلت خطرناكتر است. با اینكه تعداد نشانه‌ها زیاد است «كایّن» و انسان دائماً با آنها رابطه دارد «یمرّون» امّا نه تنها فراموش می‌كند و نه تنها از آنها غفلت می‌كند، بلكه مواقعی نیز با عنایت از آنها اعراض می‌كند.