سیمای مدیر موفق

نویسنده : محمد موحدی نژاد

آیات 71 تا 75

قَالُواْ وَ أَقْبَلُواْ عَلَیْهِمْ مَّاذَا تَفْقِدُونَ«71»
«(برادران یوسف) رو به ماموران كردند و گفتند: شما چه چیزی را گم كرده‌اید.»
قَالُواْ نَفْقِدُ صُوَاعَ الْمَلِكِ وَ لِمَن جَآءَ بِهِ حِمْلُ بَعِیرٍ وَ أَنَاْ بِهِ زَعِیمٌ«72»
«گفتند: پیمانه و جام مخصوص شاه را گم كرده‌ایم و برای هركس آن را بیاورد، یك بار شتر (جایزه) است و من این را ضمانت می‌كنم.»

1- استفاده از جایزه و تشویق
جایزه تعیین كردن، از شیوه‌های قدیمی است. «ولمن جاء به حِمل بعیر»
2- ضامن باید فرد معیّن و معتبر باشد
ضامن باید فرد معیّن ومشخّصی باشد. «و انا به زعیم»
ضامن باید معتبر باشد. «و انا به زعیم»
3- تشویق و جایزه باید متناسب با افراد و زمان باشـد
جوایز باید متناسب با افراد و زمان باشد. در زمان قحطی بهترین جایزه، یك بار شتر غلّه است. «حِمل بَعیرٍ»

قَالُواْ تَاللَّهِ لَقَدْ عَلِمْتُم مَّا جِئْنَا لِنُفْسِدَ فِی الْأَرْضِ وَ مَا كُنَّا سَارِقِینَ«73»
«گفتند: به خدا سوگند شما می‌دانید كه ما برای فساد در این سرزمین نیامده‌ایم و ما هرگز سارق نبوده‌ایم.»

1- چشم‌پوشی و تبرئه افراد با حسن سابقه
حُسن سابقه، نشانه‌ای برای برائت است. «لقد علمتم»
2- دقت و نظارت بر ورود و خروج افراد
برادران یوسف گفتند: شما می‌دانید كه ما برای سرقت و فساد به این منطقه نیامده‌ایم، در اینكه از كجا می‌دانستند، چند احتمال دارد: شاید با اشاره یوسف باشد كه این گروه دزد نیستند. شاید هنگام ورود به منطقه گزینش شده بودند. آری برای ورود و خروج هیئت‌های بیگانه، مخصوصاً در شرایط بحرانی، باید دقت كرد تا از اهداف مسافران مطمئن شد.

قَالُواْ فَمَا جَزَ آؤُهُ إِن كُنتُمْ كَاذِبِینَ«74»
«(مأموران یوسف) گفتند: پس اگر دروغ گفته باشید، كیفرش چیست؟»

1- طراحی و نوآوری
به نظر می‌رسد طراّح این سؤال حضرت یوسف است، چون می‌داند برادران طبق مقررات وقانون منطقه كنعان ونظر حضرت یعقوب اظهار نظر خواهند كرد.
2- استفاده از وجدان‌ها (صداقت‌ها)
وجدان مجرم را برای تعیین كیفرش، به قضاوت بخوانیم. «فما جزاؤه...»

قَالُواْ جَزَآؤُهُ مَن وُجِدَ فِی رَحْلِهِ فَهُوَ جَزَآؤُهُ كَذَ لِكَ نَجْزِی الظَّالِمِینَ«75»
«گفتند: كیفرش چنین است كه هر كس پیمانه در بارش پیدا شود، خود او جزای سرقت است (كه به عنوان گروگان یا برده در اختیار صاحب پیمانه قرار گیرد) ما (در منطقه كنعان) ظالم (سارق) را اینگونه كیفر می‌دهیم.»

1- پرهیز از تبعیض
در قانون استثنا و تبعیض وجود ندارد، هركس سارق بود برده خواهد شد.
«من وجد فی رحله»
2- با خلافكاری بعضی به همه بدگمان نشویم
وجود یك خلافكار در جمعی دلیل بر خلافكار بودن همه نیست.
«مَن وُجِد فی رحله»
3- تفهیم جرم به مجرم با استدلال
با تفهیم جرم و بیان قانون و عقوبت آن، اعتراض متّهم را به حداقل كاهش دهید. «جزائه مَن وُجِد...»
4- كیفر خلافكار بیگانه طبق قانون خودش
كیفر خلافكار در كشور بیگانه می‌تواند طبق قانون خود او باشد، نه كشور میزبان. «كذلك نجزی الظالمین»
5- استدلال

آیات 76 تا 80

فَبَدَأَ بِأَوْعِیَتِهِمْ قَبْلَ وِعَآءِ أَخِیهِ ثُمَّ اسْتَخْرَجَهَا مِنْ وِعَآءِ أَخِیهِ كَذَ لِكَ كِدْنَا لِیُوسُفَ مَا كَانَ لِیَأْخُذَ أَخَاهُ فِی دِینِ الْمَـلِكِ إِلَّا أَنْ یَشَـآءَ اللَّهُ نَرْفَعُ دَرَجَاتٍ مَّن نَّشَآءُ وَفَوْقَ كُلِ‌ّ ذِی عِلْمٍ عَلِیمٌ«76»
«پس (از پذیرش كیفر، شروع به بازرسی كرده و) قبل از بارِ برادرش، به (بازرسی) بار سایر برادران پرداخت، سپس پیمانه را از بار برادرش بیرون آورد. ما اینگونه برای یوسف تدبیر كردیم، زیرا طبق قانون شاه مصر، یوسف نمی‌توانست برادرش را بازداشت كند، مگر آنكه خدا بخواهد (كه كیفر سارق در كنعان را مقدّمه بازداشت این برادر قرار می‌دهد.) ما هر كس را كه بخواهیم (و لایق باشد) درجاتی بالا می‌بریم و برتر از هر صاحب دانشی، دانشوری است.»

1- طراحی و نوآوری
واژه «كَیْد» همه جا به معنی مذموم بكار نرفته است، «كَیْد» به معنی طرح و نقشه نیز استعمال شده است.«كدنا»
در موقع بازرسی، بنیامین چون از طرح و نقشه با خبر بود، آسوده خاطر بود، لذا در سراسر این ماجرا هیچ اعتراضی از او نقل نشده است و برای اینكه طرح مخفی بماند و موجب سوءظن نشود، بازرسی را از بار دیگران شروع كردند تا نوبت به بنیامین رسید و چون در بار او پیدا شد، طبق قرار قبلی باید او در مصر می‌ماند. این طرح و نقشه الهی بود، چون یوسف با قوانین جاری مصر نمی‌توانست سارق را به عنوان گروگان نگهدارد.
2- بازرسی اموال
بازرسی اموالِ متّهمان از سوی حاكم، مجاز است. «فبدأ باوعیتهم»
3- وفاداری و احترام و مراعات قوانین
احترام ومراعات قوانین، حتّی در نظام‌های غیر الهی لازم است.
«ماكان لیاخذ اخاه فی دین الملك»
سردمداران نیز بایستی به قانون وفادار و از آن تخلّف نكنند. (یوسف به قانون مصر پایبند بود، لذا برادر را با طرح و برنامه نگه داشت)
«لیأخذ اخاه فی دین الملك»
4- علم و آگاهی
علم و آگاهی، مایه‌ی برتری است. «نرفع درجات... وفوق كلّ ذی علم علیم»
5- برخوردهای اطلاعاتی مناسب
مأمورین اطلاعاتی باید به نوعی عمل كنند كه موجب شك و ظن به آنها نشود. «فبدأ باوعیتهم» (در بازرسی، اوّل به سراغ بار بنیامین نرفتند، بلكه از دیگر برادران شروع نمودند.)
عملكرد كاركنان به عهده مسئولان گذاشته می‌شود. «فبدأ» (به حسب ظاهر یوسف شخصاً بازرسی نكرده، ولی قرآن می‌فرماید: او بازرسی را آغاز كرد.)
6- فكر و ابتكار و چاره‌جویی
فكر و ابتكار و چاره‌جویی، از امدادهای غیبی است. «كِدنا»

قَالُواْ إِن یَسْـرِقْ فَقَدْ سَـرَقَ أَخٌ لَّهُ مِن قَبْلُ فَأَسَـرَّهَا یُوسُفُ فِی نَفْسِهِ وَلَمْ یُبْدِهَا لَهُمْ قَالَ أَنتُمْ شَرٌّ مَّكَاناً وَ اللَّهُ أَعْلَمُ بِمَا تَصِفُونَ«77»
«(برادران) گفتند: اگر او سرقت كند (جای تعجب نیست، زیرا) پیش از این نیز برادر او دزدی كرده بود. یوسف (این تهمت را) در دل خود پنهان داشت و (با آنكه ناراحت شده بود) به روی آنان نیاورد. (ولی) گفت: موقعیّت شما بدتر (از او)ست و خداوند به آنچه توصیف می‌كنید داناتر است.»

1- مواظبت از توجیهات خلافكار
متّهم، یا انكار می‌كند و می‌گوید: من دزد نیستم؛ «ما كنّا سارقین» یا كار خود را توجیه می‌كند و می‌گوید: دزد بسیار است.«فقد سرق اخ له من قبل»
2- استقامت و تحمل در برابر تهمت‌ها و نیش‌ها
برای رسیدن به هدف باید تهمت‌ها و نیش‌هایی را تحمّل كرد. «سرق اخ له من قبل»
3- جوانمردی و سعه صدر
جوانمردی و سعه‌صدر، رمز رهبری است. حضرت یوسف نسبت دزد بودنش را از برادران شنید ولی در دل پنهان كرد و به رو نیاورد. «فاسرّها یوسف»
4- رازداری
رازها را فدای احساسات نكنیم. (یوسف از برادران نسبت دزدی می‌شنید، ولی به خاطر مصلحت، رازداری كرد) «فاسرّها یوسف فی نفسه»
افشاگری همیشه ارزش نیست. «و لم یبدها لهم»
5- ضرورت صمیمیّت در محیط كار
آنجا كه صفا نیست، اتّهام افراد زود پذیرفته می‌شود. «ان یسرق فقد...» (بیرون آمدن پیمانه از بار او، دلیل بر سرقت نیست، ولی برادران چون علاقه‌ای به بنیامین نداشتند، كلمه سرقت را بكار گرفته و مسئله را مسلّم پنداشتند.)
آنجا كه صفا نیست، خلاف جزیی را كلی قلمداد می‌كنند. («یسرق» فعل مضارع كه برای كار دائمی است، بجای «سرق» كه فعل ماضی و برای كار لحظه‌ای است آمده است. یعنی او همیشه این‌كاره بوده است.)

قَالُواْ یَآ أَیُّهَا الْعَزِیزُ إِنَّ لَهُ أَباً شَیْخاً كَبِیراً فَخُذْ أَحَدَنَا مَكَانَهُ إِنَّا نَرَاكَ مِنَ الْمُحْسِنِینَ«78»
«(برادران) گفتند: ای عزیز! همانا برای او پدری است پیر و سالخورده، پس یكی از ما را به جای او بگیر (و او را رها كن) همانا تو را از نیكوكاران می‌بینیم.»

1- كسب عزت در سایه تقوا
خداوند به تقوا پیشگانی كه هواپرستان آنها را خوار كنند عزّت خواهد بخشید. «یا ایّها العزیز»
2- داشتن عزت نفس در فراز و نشیب‌ها
فراز و نشیب و حالات مختلف روزگار، سختی و آسانی، ضعف و قدرت، تغییری در احوال محسنان ایجاد نمی‌كند. یوسف در همه جا و همه‌ی شرایط، نیكوكار توصیف شد؛ جمله‌ی «انّا نراك من المحسنین» هم از زندانیان در دوران تلخ زندان شنید و هم از برادران در دوران عزّت و قدرت.

قَالَ مَعَاذَ اللَّهِ أَن نَّأْخُذَ إِلَّا مَن وَجَدْنَا مَتَاعَنَا عِندَهُ إِنَّا إِذاً لَّظَالِمُونَ«79»
«(یوسف) گفت: پناه به خدا از اینكه كسی را به جز آنكه متاعمان را نزد او یافته‌ایم، بگیریم. زیرا كه در این صورت حتماً ستمگر خواهیم بود.»

1- قانون‌شكنی ممـنوع
مراعات مقرّرات، بر هر كس لازم است و قانون شكنی حتّی برای عزیز مصر نیز ممنوع است. «معاذ اللَّه»
نیكوكار قانون‌شكنی نمی‌كند. «من المحسنین قال معاذاللّه...»
قانون شكنی، ظلم است. (نباید به درخواست این و آن مقرّرات را شكست.) «معاذ اللَّه ان ناخذ»
2- دوری از احساسات به هنگام قضاوت
قاضی نباید تحت تأثیر احساسات قرارگیرد. «قال معاذ اللّه»
بی‌گناه نباید به جای گناهكار كیفر ببیند، هر چند خودش به اینكار رضایت داشته باشد. «معاذ اللَّه»

فَلَمَّا اسْتَیْئَسُواْ مِنْهُ خَلَصُواْ نَجِیّاً قَالَ كَبِیرُهُمْ أَلَمْ تَعْلَمُواْ أَنَّ أَبَاكُمْ قَـدْ أَخَذَ عَلَیـْـكُم مَّوْثِقاً مِنَ اللَّهِ وَ مِـن قَبْـلُ مَا فَـرَّطتُمْ فِـی یُوسُـفَ فَلَـنْ أَبْرَحَ الْأَرْضَ حَتَّـی یَأْذَنَ لِی أَبِی أَوْ یَحْكُمَ اللَّهُ لِی وَ هُوَ خَیْرُ الْحَاكِمِینَ«80»
«پس چون از یوسف مأیوس شدند (كه یكی را به جای دیگری بازداشت كند)، نجواكنان به كناری رفتند. (برادر) بزرگشان گفت: آیا نمی‌دانید كه پدرتان برای برگرداندن او بر شما پیمان الهی گرفته و پیش از این نیز درباره یوسف كوتاهی كرده‌اید. پس من هرگز از این سرزمین نمی‌روم تا آنكه (یوسف عفو كند یا آنكه) پدرم به من اجازه دهد یا خدا در حقّ من حكمی كند و او بهترین داور و حاكم است.»

1- قاطعیت و استواری
چنان استوار و قاطع باشیم كه بد خواهان از ما مأیوس شوند. «فلمّا استیأسوا منه» التماس‌ها وخواهش‌ها، ما را از اجرای احكام الهی واعمال قاطعیّت باز ندارد.
2- لازم‌الاجرا بودن عهد و پیمان‌ها
عهد وپیمان‌ها لازم الاجرا است. «اخذ علیكم موثقاً»
پیمان‌های سخت و قراردادهای محكم، راه سوءاستفاده را می‌بندد.
«اخذ علیكم موثقا»
3-رعایت سلسه مراتب‌ و موقعیت‌ها
لزوم رعایت سلسله مراتب و موقعیّت سنی در خانواده و جامعه. «قال كبیرهم»

آیات 81 تا 85

ارْجِعُواْ إِلَی أَبِیكُمْ فَقُولُواْ یَآ أَبَانَآ إِنَّ ابْنَكَ سَرَقَ وَ مَا شَهِدْنَآ إِلَّا بِمَا عَلِمْنَا وَمَا كُنّاَ لِلْغَیْبِ حَافِظِینَ«81»
«(برادر بزرگ گفت: من اینجا می‌مانم، ولی) شما به سوی پدرتان برگردید، پس بگویید: ای پدر! همانا پسرت دزدی كرده و ما جز به آنچه می‌دانستیم گواهی ندادیم و ما نگهبان (و آگاه به) غیب نبوده‌ایم.»

1- شهادت و گواهی بر اساس علم(عینیّت‌ها)
شهادت وگواهی، باید بر اساس علم باشد. «ما شهدنا الاّ بما علمنا»
2- عذرخواهی شجاعانه
عذر خود را با كمال صراحت بگوئیم. «و ما كنّا للغیب حافظین»
3- پیش‌بینی حوادث در پیمان‌ها و تعهدات
در پیمان‌ها و تعهدات، باید برای حوادث پیش‌بینی نشده تبصره‌ای باز كرد.
«و ما كنّا للغیب...»

وَ سْئَلِ الْقَرْیَةَ الَّتِی كُنَّا فِیهَا وَالْعِیرَ الَّتِی أَقْبَلْنَا فِیهَا وَ إِنَّا لَصَادِقُونَ«82»
«(اگر به حرف ما اطمینان نداری) از قریه‌ای كه در آن بودیم و از كاروانی كه در میانشان به اینجا رو آورده‌ایم، سؤال كن و بی‌شك ما راستگو هستیم.»

1- اعتبار اثبات مدّعا با شهود عینی
گواهی شهود عینی، راهی معتبر برای اثبات مدّعا می‌باشد. «واسئل القریة... والعیر...»
2- توجه به اینکه تبانی مجموعه‌ای بزرگ بر دروغ بعید است
امكان تبانی مجموعه‌ای بزرگ بر كذب، منتفی است. «و اسئل القریة... انّا لصادقون»

قَالَ بَلْ سَوَّلَتْ لَكُمْ أَنْفُسُكُمْ أَمْراً فَصَبْرٌ جَمِیلٌ عَسَی اللَّهُ أَن یَأْتِیَنِی بِهِمْ جَمِیعاً إِنَّهُ هُوَ الْعَلِیمُ الْحَكِیمُ«83»
«(یعقوب) گفت: (این چنین نیست) بلكه (بار دیگر) نفس شما (با نسبت دزدی به بنیامین یا تعیین كیفر گروگان ‌گیری) مسئله را برای شما آراسته است، پس صبری نیكو (لازم است) امید است كه خداوند همه برادران را با هم نزد من آورد، چرا كه او قطعاً آگاه و حكیم است.»

1- صبر آگاهانه
صبر، گاهی از روی ناچاری و بیچارگی است، چنانكه اهل دوزخ می‌گویند: «سواء علینا أجزعنا ام صبرنا» صبر كردن و یا جزع كردن برای نجات ما اثری ندارد. و گاهی صبر آگاهانه و داوطلبانه و تسلیم رضای خداوند است كه چهره این صبر در هر جایی با یك عنوان مطرح است؛ صبر در میدان جهاد، شجاعت است. صبر در دنیا، زهد است. صبر در برابر گناه، تقواست. صبر در برابر شهوت، عفّت است و صبر در برابر مال حرام، ورع است.
صبر، شیوه‌ی مردان خداست وصبر جمیل، صبری است كه در آن سخنی بر خلاف تسلیم و رضای خداوند گفته نشود. «فصبر جمیل»
2- غلبه بر وسوسه‌های شیطان و هوای نفس
تزیین و زیبانمایی زشتی‌ها، گاهی توسّط شیطان؛ «و اذ زیّن لهم الشیطان اعمالهم» گاهی به وسیله زرق وبرق دنیا؛ «اذا اخذت الارض زخرفها و ازّیّنت» و گاهی توسّط نفس انسان است. «سوّلت لكم انفسكم»
3- درس‌آموزی از حوادث تلخ
مؤمن، حوادث تلخ را نیز از حكمت خدا می‌داند. «الحكیم»
باور وتوجّه به عالمانه وحكیمانه بودن افعال الهی، آدمی را به صبر وشكیبایی در حوادث دشوار وادار می‌كند. «فصبر جمیل، انّه هو العلیم الحكیم»

وَ تَوَلَّی‌ عَنْهُمْ وَ قَالَ یَآ أَسَفَی‌ عَلَی‌ یُوسُفَ وَ ابْیَضَّتْ عَیْنَاهُ مِنَ الْحُزْنِ فَهُوَ كَظِیمٌ«84»
«یعقوب از فرزندان روی گرداند و گفت: ای دریغا بر یوسف، پس اندوه خود را فرو می‌خورد (تا آنكه) دو چشمش از اندوه سفید (و نابینا) شد.»

1- فرو بردن خشـم
فرو بردن خشم، از صفات مردان الهی و كاری شایسته است. «فهو كظیم»

قَالُواْ تَاللَّهِ تَفْتَؤُاْ تَذْكُرُ یُوسُفَ حَتَّی‌ تَكُونَ حَرَضَاً أَوْ تَكُونَ مِنَ الْهَالِكِینَ«85»
«(فرزندان یعقوب به پدرشان) گفتند: به خدا سوگند تو پیوسته یوسف را یاد می‌كنی، تا آنكه بیمار و لاغر شوی و (یا مشرف به مرگ و) از بین بروی.»

1- نگذاریم الگوهـا فراموش شوند
یوسف‌ها همواره باید در یادها باشند. «تفتؤا تذكر یوسف» (اولیای خدا در دعای ندبه، یوسف زمان را صدا می‌زنند و گریه می‌كنند.)