سیمای مدیر موفق

نویسنده : محمد موحدی نژاد

آیات 66 تا 70

قَالَ لَنْ أُرْسِلَهُ مَعَكُـم حَتَّـی‌ تُؤْتُونِ مَوْثِـقاً مِّـنَ اللَّهِ لَتَأْتُنَّنِی بِهِ إِلَّا أَن یُحَاطَ بِكُمْ فَلَمَّآ ءَاتَوْهُ مَوْثِقَهُمْ قَالَ اللَّهُ عَلَی‌ مَا نقُولُ وَكِیلٌ«66»
«(پدر) گفت: من هرگز او را با شما نخواهم فرستاد تا آنكه (با سوگند) به نام خدا، وثیقه‌ای محكم بیاورید كه حتماً او را نزد من برگردانید، مگر آنكه همه شما گرفتار حادثه‌ای شوید. پس چون وثیقه خود را آوردند (پدر) گفت: خداوند بر آنچه می‌گوییم وكیل است.»

1- محكم‌كاری در قراردادها
تنها به خویشاوندی اكتفا نكنیم و قراردادها را محكم كنیم. (پدر گفت: تا وثیقه نگذارید، اجازه نمی‌دهم) «لن ارسله معكم حتّی...»
2- توكل به خدا
محكم‌كاری‌های قانونی و حقوقی، ما را از توكّل به خداوند غافل نكند. «اللَّه علی ما نقول وكیل»
3- پیش‌بینی حوادث غیرمترقّبه
در قراردادها، پیش‌بینی حوادث غیرمترقّبه و خارج از مدار اختیار را بكنیم. «الاّ ان یحاط بكم» (یعنی مگر آنكه ما گرفتار حادثه غیر مترقّبه‌ای شویم كه در این صورت تكلیفی نداریم.)

وَقَالَ یَا بَنِی لَا تَدْخُلُواْ مِن بَابٍ وَاحِدٍ وَ ادْخُلُواْ مِنْ أَبْوَابٍ مُّتَفَرِّقَةٍ وَ مَآ أُغْـنِی عَنكُم مِّنَ اللَّهِ مِن شَی‌ءٍ إِنِ الْحُكــْمُ إِلَّا لِلَّهِ عَـلَیْهِ تَوَّكَـلْتُ وَ عَلَیْهِ فَلْیَتَوَكَّلِ الْمُتَوَكِّلُونَ«67»
«و (یعقوب) گفت: ای پسران من (چون به مصر رسیدید، همه) از یك دروازه (به شهر) وارد نشوید (تا توجه مردم به شما جلب نشود) بلكه از دروازه‌های مختلف وارد شوید و(بدانید من با این سفارش) نمی‌توانم چیزی از (مقدّرات) خدا را از شما دور كنم. فرمان جز برای خدا نیست، تنها بر او توكّل می‌كنم و همه توكّل‌كنندگان (نیز) باید بر او توكّل نمایند.»

1- اعتماد به افراد ذیصلاحیّت
وقتی توصیه كننده عالم و آگاه است لازم نیست فرمانبر از فلسفه آن دستور آگاه باشد. («لا تدخلوا...» را عمل كردند و فلسفه و راز آن را نپرسیدند)
2- ارائه راه‌حل‌ها برای مشكلات
فقط بازدارنده و نهی كننده نباشیم، بلكه راه حل نیز ارائه دهیم. «لاتدخلوا... و ادخلوا»
3- احتیاط و حسابگری همراه با توكل به خداوند
هم احتیاط و محاسبه لازم است؛ «لاتدخلوا...» و هم توكّل به خداوند ضروری است. «علیه توكّلت»، با توكّل زانوی اُشتر ببند.
4- جلوگیری از حساسیت‌ها و سوءظن‌ها
جلو حساسیّت‌ها، سوءظن‌ها و چشم‌زخم‌ها را بگیریم، ورود گروهی جوان به منطقه‌ی بیگانه، عامل سوءظن و سعایت است. «لاتدخلوا من باب واحد»
5- محاسبه احتمالات همراه با برنامه‌ریزی
مدیر خوب باید علاوه بر برنامه‌ریزی، حساب احتمالات را بكند، زیرا انسان در اداره‌ی امور خود مستقل نیست. یعنی با همه محاسبات و دقّت‌ها باز هم دست خدا باز است و تضمینی برای انجام صددرصد محاسبات ما نیست. «وما اُغنی عنكم من اللَّه من شی‌ء»

وَلَمَّا دَخَلُواْ مِنْ حَیْثُ أَمَرَهُمْ أَبُوهُم مَّا كَانَ یُغْنِی عَنْهُم مِّنَ اللَّهِ مِن شَی‌ءٍ إِلَّا حَاجَةً فِی نَفْسِ یَعْقُوبَ قَضَاهَا وَ إِنَّهُ لَذُو عِلْمٍ لِّمَا عَلَّمْنَاهُ وَ لَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لَا یَعْلَمُونَ «68»
«و چون از همانجا كه پدرشان دستورشان داده بود وارد (مصر) شدند، این كار در برابر اراده خداوند هیچ سودشان نبخشید، جز آنكه نیازی در دل یعقوب بود كه عملی شد. (تنها اثر ورود از چند دروازه حفظ از چشم زخم و رسیدن برادران، به خصوص بنیامین به یوسف بود كه عملی شد و اثر دیگری نداشت) و البتّه (یعقوب) بخاطر آنچه به او آموزش داده بودیم دارای علمی (فراوان) بود ولی بیشتر مردم آگاه نیستند.»

1- درس‌آموزی از تلخی‌ها و ناكامی‌ها
تجربه‌های تلخ، انسان را باادب می‌كند و سخنان بزرگان را می‌پذیرد. «و لمّا دخلوا من حیث امرهم ابوهم»
2- اكثریت به تنهایی معیار حق و باطل نیست
معیار حقّ و باطل، تشخیص اكثریّت نیست. «اكثر الناس لا یعلمون»
3- بازگویی نقاط ضعف‌ همراه با نقاط قوت‌
اگر از بی‌ادبی و نقاط منفی افراد سخن گفتیم، از ادب و خوبی‌ها آنان نیز بگوییم. «دخلوا ... ابوهم» (اگر برادران قبلاً نسبت ضلالت به پدر می‌دادند، امروز تسلیم امر پدر شدند.)
4- توکل
محاسبات و دقّت و برنامه‌ریزی‌ها، با وجود اراده‌ی خداوند كارساز است، آنجا كه او نخواهد كارساز نیست. «ما كان یغنی عنهم من اللَّه من شی‌ء»

وَلَمَّا دَخَلُواْ عَلَی‌ یُوسُفَ ءَاوَی‌ إِلَیْهِ أَخَاهُ قَالَ إِنِّی أَنَاْ أَخُوكَ فَلَاتَبْتَئِسْ بِمَا كَانُواْ یَعْمَلُونَ«69»
«وقتی (برادران) بر یوسف وارد شدند، او برادرش (بنیامین) را در نزد خود جای داده گفت: همانا من برادر تو هستم، پس از آنچه انجام می‌دهند، اندوهگین مباش.»

1- طبقه‌بندی مطالب، اطلاعات و اسناد
كلام‌ها، طبقه‌بندی، محرمانه و علنی دارد. یوسف تنها به صورت محرمانه به بنیامین گفت: «إنّی أنا أخوك» (هر سخن جایی و هر نكته مقامی دارد.)
در بعضی امور، تنها خواص را باید در جریان گذاشت. «إنّی أنا أخوك»

فَلَمَّا جَهَّزَهُم بِجَهَازِهِمْ جَعَلَ السِّقَایَةَ فِی رَحْلِ أَخِیهِ ثُمَّ أَذَّنَ مُؤَذِّنٌ أَیَّتُهَا الْعِیرُ إِنَّكُمْ لَسَارِقُونَ«70»
«پس چون بارهای برادران را مجهّز و مهیا ساخت، ظرف آبخوری (گران قیمتی) را در خورجین برادرش (بنیامین) قرار داد، سپس منادی صدا زد؛ ای كاروانیان! قطعاً شما دزد هستید.»

1- ارائه طرح‌های ابتكاری
در تفاسیر آمده است كه در جلسه دو نفره‌ای كه یوسف و بنیامین با هم داشتند، یوسف از او پرسید آیا دوست دارد در نزد وی بماند. بنیامین اعلام رضایت كرد، ولی یادآور شد كه پدرش از برادران تعهد گرفته كه او را برگردانند. یوسف گفت: من راه ماندن تو را طراّحی می‌كنم و لذا با موافقتِ بنیامین این نقشه كشیده شد.
نظیر فیلم‌ها، نمایش‌ها و صحنه‌های تئاتر كه افراد در ظاهر و در شكل مجرم و گناهكار احضار و مخاطب می‌شوند و یا حتّی شكنجه می‌گردند، ولی آنها بخاطر توجیه قبلی و رضایت شخصی و مصلحت مهم‌تری، آن را پذیرا شده‌اند.
سؤال:چرا دراین ماجرا به بی‌گناهانی نسبت سرقت داده¬شد؟
پاسخ: بنیامین با آگاهی از این طرح و اتّهام، برای ماندن در نزد یوسف اعلام رضایت كرد و باقی برادران هر چند در یك لحظه ناراحت شدند، ولی بعد از بازرسی از آنها رفع اتهام گردید. علاوه بر آنكه كارگزاران از اینكه یوسف خود پیمانه را در میان بار گذارده «جَعَلَ» خبر نداشتند وبطور طبیعی فریاد زدند:
«انّكم لسارقون»
2- جایزبودن دروغ در مقام اصلاح
پیامبر اكرم فرمودند: «لا كِذبَ علی مصلح» كسی كه برای اصلاح و رفع اختلاف دیگران دروغی بگوید، دروغ حساب نمی‌شود، و آنگاه حضرت این آیه را تلاوت فرمودند.
3- صحنه‌سازی برای كشف امور
گاهی صحنه‌سازی برای كشف ماجرایی جایز است و برای مصالح مهم‌تر، نسبت دادن سرقت به بی‌گناهی كه از قبل توجیه شده باشد، مانعی ندارد.
«انّكم لسارقون»

آیات 71 تا 75

قَالُواْ وَ أَقْبَلُواْ عَلَیْهِمْ مَّاذَا تَفْقِدُونَ«71»
«(برادران یوسف) رو به ماموران كردند و گفتند: شما چه چیزی را گم كرده‌اید.»
قَالُواْ نَفْقِدُ صُوَاعَ الْمَلِكِ وَ لِمَن جَآءَ بِهِ حِمْلُ بَعِیرٍ وَ أَنَاْ بِهِ زَعِیمٌ«72»
«گفتند: پیمانه و جام مخصوص شاه را گم كرده‌ایم و برای هركس آن را بیاورد، یك بار شتر (جایزه) است و من این را ضمانت می‌كنم.»

1- استفاده از جایزه و تشویق
جایزه تعیین كردن، از شیوه‌های قدیمی است. «ولمن جاء به حِمل بعیر»
2- ضامن باید فرد معیّن و معتبر باشد
ضامن باید فرد معیّن ومشخّصی باشد. «و انا به زعیم»
ضامن باید معتبر باشد. «و انا به زعیم»
3- تشویق و جایزه باید متناسب با افراد و زمان باشـد
جوایز باید متناسب با افراد و زمان باشد. در زمان قحطی بهترین جایزه، یك بار شتر غلّه است. «حِمل بَعیرٍ»

قَالُواْ تَاللَّهِ لَقَدْ عَلِمْتُم مَّا جِئْنَا لِنُفْسِدَ فِی الْأَرْضِ وَ مَا كُنَّا سَارِقِینَ«73»
«گفتند: به خدا سوگند شما می‌دانید كه ما برای فساد در این سرزمین نیامده‌ایم و ما هرگز سارق نبوده‌ایم.»

1- چشم‌پوشی و تبرئه افراد با حسن سابقه
حُسن سابقه، نشانه‌ای برای برائت است. «لقد علمتم»
2- دقت و نظارت بر ورود و خروج افراد
برادران یوسف گفتند: شما می‌دانید كه ما برای سرقت و فساد به این منطقه نیامده‌ایم، در اینكه از كجا می‌دانستند، چند احتمال دارد: شاید با اشاره یوسف باشد كه این گروه دزد نیستند. شاید هنگام ورود به منطقه گزینش شده بودند. آری برای ورود و خروج هیئت‌های بیگانه، مخصوصاً در شرایط بحرانی، باید دقت كرد تا از اهداف مسافران مطمئن شد.

قَالُواْ فَمَا جَزَ آؤُهُ إِن كُنتُمْ كَاذِبِینَ«74»
«(مأموران یوسف) گفتند: پس اگر دروغ گفته باشید، كیفرش چیست؟»

1- طراحی و نوآوری
به نظر می‌رسد طراّح این سؤال حضرت یوسف است، چون می‌داند برادران طبق مقررات وقانون منطقه كنعان ونظر حضرت یعقوب اظهار نظر خواهند كرد.
2- استفاده از وجدان‌ها (صداقت‌ها)
وجدان مجرم را برای تعیین كیفرش، به قضاوت بخوانیم. «فما جزاؤه...»

قَالُواْ جَزَآؤُهُ مَن وُجِدَ فِی رَحْلِهِ فَهُوَ جَزَآؤُهُ كَذَ لِكَ نَجْزِی الظَّالِمِینَ«75»
«گفتند: كیفرش چنین است كه هر كس پیمانه در بارش پیدا شود، خود او جزای سرقت است (كه به عنوان گروگان یا برده در اختیار صاحب پیمانه قرار گیرد) ما (در منطقه كنعان) ظالم (سارق) را اینگونه كیفر می‌دهیم.»

1- پرهیز از تبعیض
در قانون استثنا و تبعیض وجود ندارد، هركس سارق بود برده خواهد شد.
«من وجد فی رحله»
2- با خلافكاری بعضی به همه بدگمان نشویم
وجود یك خلافكار در جمعی دلیل بر خلافكار بودن همه نیست.
«مَن وُجِد فی رحله»
3- تفهیم جرم به مجرم با استدلال
با تفهیم جرم و بیان قانون و عقوبت آن، اعتراض متّهم را به حداقل كاهش دهید. «جزائه مَن وُجِد...»
4- كیفر خلافكار بیگانه طبق قانون خودش
كیفر خلافكار در كشور بیگانه می‌تواند طبق قانون خود او باشد، نه كشور میزبان. «كذلك نجزی الظالمین»
5- استدلال

آیات 76 تا 80

فَبَدَأَ بِأَوْعِیَتِهِمْ قَبْلَ وِعَآءِ أَخِیهِ ثُمَّ اسْتَخْرَجَهَا مِنْ وِعَآءِ أَخِیهِ كَذَ لِكَ كِدْنَا لِیُوسُفَ مَا كَانَ لِیَأْخُذَ أَخَاهُ فِی دِینِ الْمَـلِكِ إِلَّا أَنْ یَشَـآءَ اللَّهُ نَرْفَعُ دَرَجَاتٍ مَّن نَّشَآءُ وَفَوْقَ كُلِ‌ّ ذِی عِلْمٍ عَلِیمٌ«76»
«پس (از پذیرش كیفر، شروع به بازرسی كرده و) قبل از بارِ برادرش، به (بازرسی) بار سایر برادران پرداخت، سپس پیمانه را از بار برادرش بیرون آورد. ما اینگونه برای یوسف تدبیر كردیم، زیرا طبق قانون شاه مصر، یوسف نمی‌توانست برادرش را بازداشت كند، مگر آنكه خدا بخواهد (كه كیفر سارق در كنعان را مقدّمه بازداشت این برادر قرار می‌دهد.) ما هر كس را كه بخواهیم (و لایق باشد) درجاتی بالا می‌بریم و برتر از هر صاحب دانشی، دانشوری است.»

1- طراحی و نوآوری
واژه «كَیْد» همه جا به معنی مذموم بكار نرفته است، «كَیْد» به معنی طرح و نقشه نیز استعمال شده است.«كدنا»
در موقع بازرسی، بنیامین چون از طرح و نقشه با خبر بود، آسوده خاطر بود، لذا در سراسر این ماجرا هیچ اعتراضی از او نقل نشده است و برای اینكه طرح مخفی بماند و موجب سوءظن نشود، بازرسی را از بار دیگران شروع كردند تا نوبت به بنیامین رسید و چون در بار او پیدا شد، طبق قرار قبلی باید او در مصر می‌ماند. این طرح و نقشه الهی بود، چون یوسف با قوانین جاری مصر نمی‌توانست سارق را به عنوان گروگان نگهدارد.
2- بازرسی اموال
بازرسی اموالِ متّهمان از سوی حاكم، مجاز است. «فبدأ باوعیتهم»
3- وفاداری و احترام و مراعات قوانین
احترام ومراعات قوانین، حتّی در نظام‌های غیر الهی لازم است.
«ماكان لیاخذ اخاه فی دین الملك»
سردمداران نیز بایستی به قانون وفادار و از آن تخلّف نكنند. (یوسف به قانون مصر پایبند بود، لذا برادر را با طرح و برنامه نگه داشت)
«لیأخذ اخاه فی دین الملك»
4- علم و آگاهی
علم و آگاهی، مایه‌ی برتری است. «نرفع درجات... وفوق كلّ ذی علم علیم»
5- برخوردهای اطلاعاتی مناسب
مأمورین اطلاعاتی باید به نوعی عمل كنند كه موجب شك و ظن به آنها نشود. «فبدأ باوعیتهم» (در بازرسی، اوّل به سراغ بار بنیامین نرفتند، بلكه از دیگر برادران شروع نمودند.)
عملكرد كاركنان به عهده مسئولان گذاشته می‌شود. «فبدأ» (به حسب ظاهر یوسف شخصاً بازرسی نكرده، ولی قرآن می‌فرماید: او بازرسی را آغاز كرد.)
6- فكر و ابتكار و چاره‌جویی
فكر و ابتكار و چاره‌جویی، از امدادهای غیبی است. «كِدنا»

قَالُواْ إِن یَسْـرِقْ فَقَدْ سَـرَقَ أَخٌ لَّهُ مِن قَبْلُ فَأَسَـرَّهَا یُوسُفُ فِی نَفْسِهِ وَلَمْ یُبْدِهَا لَهُمْ قَالَ أَنتُمْ شَرٌّ مَّكَاناً وَ اللَّهُ أَعْلَمُ بِمَا تَصِفُونَ«77»
«(برادران) گفتند: اگر او سرقت كند (جای تعجب نیست، زیرا) پیش از این نیز برادر او دزدی كرده بود. یوسف (این تهمت را) در دل خود پنهان داشت و (با آنكه ناراحت شده بود) به روی آنان نیاورد. (ولی) گفت: موقعیّت شما بدتر (از او)ست و خداوند به آنچه توصیف می‌كنید داناتر است.»

1- مواظبت از توجیهات خلافكار
متّهم، یا انكار می‌كند و می‌گوید: من دزد نیستم؛ «ما كنّا سارقین» یا كار خود را توجیه می‌كند و می‌گوید: دزد بسیار است.«فقد سرق اخ له من قبل»
2- استقامت و تحمل در برابر تهمت‌ها و نیش‌ها
برای رسیدن به هدف باید تهمت‌ها و نیش‌هایی را تحمّل كرد. «سرق اخ له من قبل»
3- جوانمردی و سعه صدر
جوانمردی و سعه‌صدر، رمز رهبری است. حضرت یوسف نسبت دزد بودنش را از برادران شنید ولی در دل پنهان كرد و به رو نیاورد. «فاسرّها یوسف»
4- رازداری
رازها را فدای احساسات نكنیم. (یوسف از برادران نسبت دزدی می‌شنید، ولی به خاطر مصلحت، رازداری كرد) «فاسرّها یوسف فی نفسه»
افشاگری همیشه ارزش نیست. «و لم یبدها لهم»
5- ضرورت صمیمیّت در محیط كار
آنجا كه صفا نیست، اتّهام افراد زود پذیرفته می‌شود. «ان یسرق فقد...» (بیرون آمدن پیمانه از بار او، دلیل بر سرقت نیست، ولی برادران چون علاقه‌ای به بنیامین نداشتند، كلمه سرقت را بكار گرفته و مسئله را مسلّم پنداشتند.)
آنجا كه صفا نیست، خلاف جزیی را كلی قلمداد می‌كنند. («یسرق» فعل مضارع كه برای كار دائمی است، بجای «سرق» كه فعل ماضی و برای كار لحظه‌ای است آمده است. یعنی او همیشه این‌كاره بوده است.)

قَالُواْ یَآ أَیُّهَا الْعَزِیزُ إِنَّ لَهُ أَباً شَیْخاً كَبِیراً فَخُذْ أَحَدَنَا مَكَانَهُ إِنَّا نَرَاكَ مِنَ الْمُحْسِنِینَ«78»
«(برادران) گفتند: ای عزیز! همانا برای او پدری است پیر و سالخورده، پس یكی از ما را به جای او بگیر (و او را رها كن) همانا تو را از نیكوكاران می‌بینیم.»

1- كسب عزت در سایه تقوا
خداوند به تقوا پیشگانی كه هواپرستان آنها را خوار كنند عزّت خواهد بخشید. «یا ایّها العزیز»
2- داشتن عزت نفس در فراز و نشیب‌ها
فراز و نشیب و حالات مختلف روزگار، سختی و آسانی، ضعف و قدرت، تغییری در احوال محسنان ایجاد نمی‌كند. یوسف در همه جا و همه‌ی شرایط، نیكوكار توصیف شد؛ جمله‌ی «انّا نراك من المحسنین» هم از زندانیان در دوران تلخ زندان شنید و هم از برادران در دوران عزّت و قدرت.

قَالَ مَعَاذَ اللَّهِ أَن نَّأْخُذَ إِلَّا مَن وَجَدْنَا مَتَاعَنَا عِندَهُ إِنَّا إِذاً لَّظَالِمُونَ«79»
«(یوسف) گفت: پناه به خدا از اینكه كسی را به جز آنكه متاعمان را نزد او یافته‌ایم، بگیریم. زیرا كه در این صورت حتماً ستمگر خواهیم بود.»

1- قانون‌شكنی ممـنوع
مراعات مقرّرات، بر هر كس لازم است و قانون شكنی حتّی برای عزیز مصر نیز ممنوع است. «معاذ اللَّه»
نیكوكار قانون‌شكنی نمی‌كند. «من المحسنین قال معاذاللّه...»
قانون شكنی، ظلم است. (نباید به درخواست این و آن مقرّرات را شكست.) «معاذ اللَّه ان ناخذ»
2- دوری از احساسات به هنگام قضاوت
قاضی نباید تحت تأثیر احساسات قرارگیرد. «قال معاذ اللّه»
بی‌گناه نباید به جای گناهكار كیفر ببیند، هر چند خودش به اینكار رضایت داشته باشد. «معاذ اللَّه»

فَلَمَّا اسْتَیْئَسُواْ مِنْهُ خَلَصُواْ نَجِیّاً قَالَ كَبِیرُهُمْ أَلَمْ تَعْلَمُواْ أَنَّ أَبَاكُمْ قَـدْ أَخَذَ عَلَیـْـكُم مَّوْثِقاً مِنَ اللَّهِ وَ مِـن قَبْـلُ مَا فَـرَّطتُمْ فِـی یُوسُـفَ فَلَـنْ أَبْرَحَ الْأَرْضَ حَتَّـی یَأْذَنَ لِی أَبِی أَوْ یَحْكُمَ اللَّهُ لِی وَ هُوَ خَیْرُ الْحَاكِمِینَ«80»
«پس چون از یوسف مأیوس شدند (كه یكی را به جای دیگری بازداشت كند)، نجواكنان به كناری رفتند. (برادر) بزرگشان گفت: آیا نمی‌دانید كه پدرتان برای برگرداندن او بر شما پیمان الهی گرفته و پیش از این نیز درباره یوسف كوتاهی كرده‌اید. پس من هرگز از این سرزمین نمی‌روم تا آنكه (یوسف عفو كند یا آنكه) پدرم به من اجازه دهد یا خدا در حقّ من حكمی كند و او بهترین داور و حاكم است.»

1- قاطعیت و استواری
چنان استوار و قاطع باشیم كه بد خواهان از ما مأیوس شوند. «فلمّا استیأسوا منه» التماس‌ها وخواهش‌ها، ما را از اجرای احكام الهی واعمال قاطعیّت باز ندارد.
2- لازم‌الاجرا بودن عهد و پیمان‌ها
عهد وپیمان‌ها لازم الاجرا است. «اخذ علیكم موثقاً»
پیمان‌های سخت و قراردادهای محكم، راه سوءاستفاده را می‌بندد.
«اخذ علیكم موثقا»
3-رعایت سلسه مراتب‌ و موقعیت‌ها
لزوم رعایت سلسله مراتب و موقعیّت سنی در خانواده و جامعه. «قال كبیرهم»