سیمای مدیر موفق

نویسنده : محمد موحدی نژاد

آیات 61 تا 65

قَالُواْ سَنُرَاوِدُ عَنْهُ أَبَاهُ وَإِنّا لَفَاعِلُونَ«61»
«(برادران به یوسف) گفتند: او را با اصرار و التماس از پدرش خواهیم خواست و حتماً این كار را خواهیم كرد.»
وَ قَالَ لِفِتْیَانِهِ اجْعَلُواْ بِضَاعَتَهُمْ فِی رِحَالِهِمْ لَعَلَّهُمْ یَعْرِفُونَهَآ إِذَا انقَلَبُواْ إِلَی‌ أَهْلِهِمْ لَعَلَّهُمْ یَرْجِعُونَ«62»
«و (یوسف) به غلامان خود گفت: آنچه را به عنوان قیمت پرداخته‌اند در بارهایشان بگذارید، تا چون به خانواده‌ی خود بازگردند آن را باز شناسند، به امید آنكه (بار دیگر) برگردند.»

1- اهمیت دادن به بیت‌المال
حضرت یوسف كه در آیات قبل از او با تعابیری چون؛ «صادق، محسن، مخلص» یاد شده، یقیناً بیت المال را به پدر وبرادران خود نمی‌بخشد و ممكن است كه پول غلّه را از سهم و ملك شخصی خود داده باشد.
2- دادن طرح‌های ابتكاری
مدیر و رهبر لایق باید طرحهایش ابتكاری باشد. «اجعلوا»
3- پرهیز از گلایه، كینه، انتقام
یوسف كه دیروز برده و خدمتكار بود، امروز غلام و خدمتكار دارد. «لفتیانه» اما در هنگام ملاقات برادران، نه انتقام گرفت و نه گلایه‌ای نمود و نه كینه‌ای داشت. بلكه با برگرداندن سرمایه آنان، به آنها توجه داد كه من شما را دوست می‌دارم.
4- پاسخ دادن بدی‌ها با خوبی‌ها
بدی‌ها را با خوبی جبران كنیم. «اجعلوا بضاعتهم»
5- آشکار نکردن كمك‌ها
كمك به دیگران را حتّی الامكان مخفیانه انجام دهیم. «فی رحالهم»
6- احسان
احسان و خوبی كردن بهترین وسیله جذب افراد است.
«اجعلوا بضاعتهم... یرجعون»
7- تعیین نقش مرئوسین در برنامه
مسئولین، كارگزاران خود را نسبت به برنامه‌ها و طرحها كاملاً توجیه كنند تا مدیران موفقی باشند. (یوسف به همه فهماند كه هدف این كار، بازگشت این كاروان است) «لعلّهم یرجعون»

فَلَمَّا رَجَعُواْ إِلَی‌ أَبِیهِمْ قَالُواْ یَآ أَبَانَا مُنِعَ مِنَّا الْكَیْلُ فَأَرْسِلْ مَعَنَآ أَخَانَا نَكْتَلْ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ«63»
«پس چون به سوی پدر خود باز گشتند، گفتند: ای پدر پیمانه (برای نوبت دیگر) از ما منع شد، پس برادرمان (بنیامین) را با ما بفرست تا سهمیه وپیمانه خود را بگیریم وما حتماً نگهبان او خواهیم بود.»

1- مدیریت و تسلط بر خانواده و فرزندان
یعقوب بر خانواده وفرزندان خویش، مدیریّت و تسلّط كامل داشت به نحوی كه رفت و آمدها باید زیر نظر او باشد. «یا أبانا مُنع...»
2- جلب اعتماد با استفاده از عواطف
برای گرفتن چیزی و یا جلب اعتماد كسی، از عواطف استفاده كنیم. «اخانا»
3- توجه كامل به لفاظی و جوسازی خلافكار
مجرم چون در درون نگرانی دارد، در سخنانش تأكیدهای پی‌درپی دارد. «انّا له لحافظون» (كلمه «انّا» و حرف «لام» و جمله اسمیه نشانه تأكید است)


قَالَ هَلْ ءَامَنُكُمْ عَلَیْهِ إِلَّا كَمَآ أَمِنتُكُمْ عَلَی‌ أَخِیهِ مِن قَبْلُ فَاللَّهُ خَیْرٌ حَافِظاً وَهُوَ أَرْحَمُ الرَّاحِمِینَ«64»
«(یعقوب) گفت: آیا شما را بر او امین بدانم، همان طور كه شما را بر برادرش امین دانستم (و دیدید كه چه شد) پس (به جای شما به خدا اعتماد می‌كنم كه) خداوند بهترین حافظ است و او مهربان‌ترین مهربانان است.»

1- استقامت در برابر مشكلات و تلخی‌ها
یاد خاطرات تلخ گذشته، انسان را در برابر حوادث آینده بیمه می‌كند. «آمنكم علی اخیه من قبل» (یعنی من یك بار در گذشته شما را بر برادرش امین دانستم و دیدید كه چه شد.)
2- عدم اعتماد به خلافكار
اعتماد سریع به كسی كه سابقه تخلّف دارد، جایز نیست. «هل آمنكم» آیا شما را امین بدانم؟
3- توجه و توكل به رحمت الهی
با یك شكست یا تجربه‌ی تلخ، خود را كنار نكشیم. «فاللَّه خیر حافظاً» یعقوب بار دیگر فرزند دوم را با توكّل به خدا به برادران تحویل داد.
بر عوامل ظاهری و مادی هر چند فراوان باشند تكیه نكنیم، تنها بر خدا توكّل كنیم. «فاللّه خیر حافظاً»
با توجه به رحمت بی‌نظیر الهی و با توكّل به خداوند، به استقبال حوادث زندگی برویم. «فاللّه خیر حافظاً وهو ارحم الرّاحمین»
در آیه 12، حضرت یعقوب در مورد یوسف، به حافظ بودن برادرانش اعتماد كرد، به فراق یوسف و نابینایی گرفتار شد، ولی در مورد بنیامین به خدا تكیه كرد و گفت: «فاللّه خیر حافظاً» هم توانا شد، هم بینا و هم فراق و جدائی پایان یافت.

وَلَمَّا فَتَحُواْ مَتَاعَهُمْ وَجَدُواْ بِضَاعَتَهُمْ رُدَّتْ إِلَیْهِمْ قَالُواْ یَآ أَبَانَا مَا نَبْغِی هَذِهِ بِضَاعَتُنَا رُدَّتْ إِلَیْنَا وَنَمِیرُ أَهْلَنَا وَ نَحْفَظُ أَخَانَا وَنَزْدَادُ كَیْلَ بَعِیرٍ ذَ لِكَ كَیْلٌ یَسِیرٌ«65»
«و هنگامی كه بارهای خود را گشودند، دریافتند كه سرمایه‌شان به آنها بازگردانده شده، گفتند: ای پدر (دیگر) چه می‌خواهیم؟ این سرمایه‌ی ماست كه به ما باز گردانده شده و ما قوت وغذای خانواده‌ی خود را فراهم واز برادرمان حفاظت می‌كنیم و (با بردن او) یك بار شتر می‌افزاییم واین (پیمانه اضافی نزد عزیز) پیمانه‌ای ناچیز است.»

1- پرداختن به دیگران بعد از خودسازی
هنر یوسف ، نه فقط انسان بودن كه انسان‌سازی است. «وجدوا بضاعتهم رُدّت الیهم» (به برادران حسود و جفاكار خود، مخفیانه هدیه می‌دهد تا زمینه را برای مراجعت آنها فراهم سازد. قرآن می‌فرماید: «ادفع بالّتی هی احسن» بدی را با خوبی دفع كنید)
2- سهمیه‌بندی در زمان كمبود و بحران
سهمیه‌بندی مواد غذایی در شرایط كمبود، كاری پسندیده است.
«نزداد كیل بعیر»

آیات 66 تا 70

قَالَ لَنْ أُرْسِلَهُ مَعَكُـم حَتَّـی‌ تُؤْتُونِ مَوْثِـقاً مِّـنَ اللَّهِ لَتَأْتُنَّنِی بِهِ إِلَّا أَن یُحَاطَ بِكُمْ فَلَمَّآ ءَاتَوْهُ مَوْثِقَهُمْ قَالَ اللَّهُ عَلَی‌ مَا نقُولُ وَكِیلٌ«66»
«(پدر) گفت: من هرگز او را با شما نخواهم فرستاد تا آنكه (با سوگند) به نام خدا، وثیقه‌ای محكم بیاورید كه حتماً او را نزد من برگردانید، مگر آنكه همه شما گرفتار حادثه‌ای شوید. پس چون وثیقه خود را آوردند (پدر) گفت: خداوند بر آنچه می‌گوییم وكیل است.»

1- محكم‌كاری در قراردادها
تنها به خویشاوندی اكتفا نكنیم و قراردادها را محكم كنیم. (پدر گفت: تا وثیقه نگذارید، اجازه نمی‌دهم) «لن ارسله معكم حتّی...»
2- توكل به خدا
محكم‌كاری‌های قانونی و حقوقی، ما را از توكّل به خداوند غافل نكند. «اللَّه علی ما نقول وكیل»
3- پیش‌بینی حوادث غیرمترقّبه
در قراردادها، پیش‌بینی حوادث غیرمترقّبه و خارج از مدار اختیار را بكنیم. «الاّ ان یحاط بكم» (یعنی مگر آنكه ما گرفتار حادثه غیر مترقّبه‌ای شویم كه در این صورت تكلیفی نداریم.)

وَقَالَ یَا بَنِی لَا تَدْخُلُواْ مِن بَابٍ وَاحِدٍ وَ ادْخُلُواْ مِنْ أَبْوَابٍ مُّتَفَرِّقَةٍ وَ مَآ أُغْـنِی عَنكُم مِّنَ اللَّهِ مِن شَی‌ءٍ إِنِ الْحُكــْمُ إِلَّا لِلَّهِ عَـلَیْهِ تَوَّكَـلْتُ وَ عَلَیْهِ فَلْیَتَوَكَّلِ الْمُتَوَكِّلُونَ«67»
«و (یعقوب) گفت: ای پسران من (چون به مصر رسیدید، همه) از یك دروازه (به شهر) وارد نشوید (تا توجه مردم به شما جلب نشود) بلكه از دروازه‌های مختلف وارد شوید و(بدانید من با این سفارش) نمی‌توانم چیزی از (مقدّرات) خدا را از شما دور كنم. فرمان جز برای خدا نیست، تنها بر او توكّل می‌كنم و همه توكّل‌كنندگان (نیز) باید بر او توكّل نمایند.»

1- اعتماد به افراد ذیصلاحیّت
وقتی توصیه كننده عالم و آگاه است لازم نیست فرمانبر از فلسفه آن دستور آگاه باشد. («لا تدخلوا...» را عمل كردند و فلسفه و راز آن را نپرسیدند)
2- ارائه راه‌حل‌ها برای مشكلات
فقط بازدارنده و نهی كننده نباشیم، بلكه راه حل نیز ارائه دهیم. «لاتدخلوا... و ادخلوا»
3- احتیاط و حسابگری همراه با توكل به خداوند
هم احتیاط و محاسبه لازم است؛ «لاتدخلوا...» و هم توكّل به خداوند ضروری است. «علیه توكّلت»، با توكّل زانوی اُشتر ببند.
4- جلوگیری از حساسیت‌ها و سوءظن‌ها
جلو حساسیّت‌ها، سوءظن‌ها و چشم‌زخم‌ها را بگیریم، ورود گروهی جوان به منطقه‌ی بیگانه، عامل سوءظن و سعایت است. «لاتدخلوا من باب واحد»
5- محاسبه احتمالات همراه با برنامه‌ریزی
مدیر خوب باید علاوه بر برنامه‌ریزی، حساب احتمالات را بكند، زیرا انسان در اداره‌ی امور خود مستقل نیست. یعنی با همه محاسبات و دقّت‌ها باز هم دست خدا باز است و تضمینی برای انجام صددرصد محاسبات ما نیست. «وما اُغنی عنكم من اللَّه من شی‌ء»

وَلَمَّا دَخَلُواْ مِنْ حَیْثُ أَمَرَهُمْ أَبُوهُم مَّا كَانَ یُغْنِی عَنْهُم مِّنَ اللَّهِ مِن شَی‌ءٍ إِلَّا حَاجَةً فِی نَفْسِ یَعْقُوبَ قَضَاهَا وَ إِنَّهُ لَذُو عِلْمٍ لِّمَا عَلَّمْنَاهُ وَ لَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لَا یَعْلَمُونَ «68»
«و چون از همانجا كه پدرشان دستورشان داده بود وارد (مصر) شدند، این كار در برابر اراده خداوند هیچ سودشان نبخشید، جز آنكه نیازی در دل یعقوب بود كه عملی شد. (تنها اثر ورود از چند دروازه حفظ از چشم زخم و رسیدن برادران، به خصوص بنیامین به یوسف بود كه عملی شد و اثر دیگری نداشت) و البتّه (یعقوب) بخاطر آنچه به او آموزش داده بودیم دارای علمی (فراوان) بود ولی بیشتر مردم آگاه نیستند.»

1- درس‌آموزی از تلخی‌ها و ناكامی‌ها
تجربه‌های تلخ، انسان را باادب می‌كند و سخنان بزرگان را می‌پذیرد. «و لمّا دخلوا من حیث امرهم ابوهم»
2- اكثریت به تنهایی معیار حق و باطل نیست
معیار حقّ و باطل، تشخیص اكثریّت نیست. «اكثر الناس لا یعلمون»
3- بازگویی نقاط ضعف‌ همراه با نقاط قوت‌
اگر از بی‌ادبی و نقاط منفی افراد سخن گفتیم، از ادب و خوبی‌ها آنان نیز بگوییم. «دخلوا ... ابوهم» (اگر برادران قبلاً نسبت ضلالت به پدر می‌دادند، امروز تسلیم امر پدر شدند.)
4- توکل
محاسبات و دقّت و برنامه‌ریزی‌ها، با وجود اراده‌ی خداوند كارساز است، آنجا كه او نخواهد كارساز نیست. «ما كان یغنی عنهم من اللَّه من شی‌ء»

وَلَمَّا دَخَلُواْ عَلَی‌ یُوسُفَ ءَاوَی‌ إِلَیْهِ أَخَاهُ قَالَ إِنِّی أَنَاْ أَخُوكَ فَلَاتَبْتَئِسْ بِمَا كَانُواْ یَعْمَلُونَ«69»
«وقتی (برادران) بر یوسف وارد شدند، او برادرش (بنیامین) را در نزد خود جای داده گفت: همانا من برادر تو هستم، پس از آنچه انجام می‌دهند، اندوهگین مباش.»

1- طبقه‌بندی مطالب، اطلاعات و اسناد
كلام‌ها، طبقه‌بندی، محرمانه و علنی دارد. یوسف تنها به صورت محرمانه به بنیامین گفت: «إنّی أنا أخوك» (هر سخن جایی و هر نكته مقامی دارد.)
در بعضی امور، تنها خواص را باید در جریان گذاشت. «إنّی أنا أخوك»

فَلَمَّا جَهَّزَهُم بِجَهَازِهِمْ جَعَلَ السِّقَایَةَ فِی رَحْلِ أَخِیهِ ثُمَّ أَذَّنَ مُؤَذِّنٌ أَیَّتُهَا الْعِیرُ إِنَّكُمْ لَسَارِقُونَ«70»
«پس چون بارهای برادران را مجهّز و مهیا ساخت، ظرف آبخوری (گران قیمتی) را در خورجین برادرش (بنیامین) قرار داد، سپس منادی صدا زد؛ ای كاروانیان! قطعاً شما دزد هستید.»

1- ارائه طرح‌های ابتكاری
در تفاسیر آمده است كه در جلسه دو نفره‌ای كه یوسف و بنیامین با هم داشتند، یوسف از او پرسید آیا دوست دارد در نزد وی بماند. بنیامین اعلام رضایت كرد، ولی یادآور شد كه پدرش از برادران تعهد گرفته كه او را برگردانند. یوسف گفت: من راه ماندن تو را طراّحی می‌كنم و لذا با موافقتِ بنیامین این نقشه كشیده شد.
نظیر فیلم‌ها، نمایش‌ها و صحنه‌های تئاتر كه افراد در ظاهر و در شكل مجرم و گناهكار احضار و مخاطب می‌شوند و یا حتّی شكنجه می‌گردند، ولی آنها بخاطر توجیه قبلی و رضایت شخصی و مصلحت مهم‌تری، آن را پذیرا شده‌اند.
سؤال:چرا دراین ماجرا به بی‌گناهانی نسبت سرقت داده¬شد؟
پاسخ: بنیامین با آگاهی از این طرح و اتّهام، برای ماندن در نزد یوسف اعلام رضایت كرد و باقی برادران هر چند در یك لحظه ناراحت شدند، ولی بعد از بازرسی از آنها رفع اتهام گردید. علاوه بر آنكه كارگزاران از اینكه یوسف خود پیمانه را در میان بار گذارده «جَعَلَ» خبر نداشتند وبطور طبیعی فریاد زدند:
«انّكم لسارقون»
2- جایزبودن دروغ در مقام اصلاح
پیامبر اكرم فرمودند: «لا كِذبَ علی مصلح» كسی كه برای اصلاح و رفع اختلاف دیگران دروغی بگوید، دروغ حساب نمی‌شود، و آنگاه حضرت این آیه را تلاوت فرمودند.
3- صحنه‌سازی برای كشف امور
گاهی صحنه‌سازی برای كشف ماجرایی جایز است و برای مصالح مهم‌تر، نسبت دادن سرقت به بی‌گناهی كه از قبل توجیه شده باشد، مانعی ندارد.
«انّكم لسارقون»

آیات 71 تا 75

قَالُواْ وَ أَقْبَلُواْ عَلَیْهِمْ مَّاذَا تَفْقِدُونَ«71»
«(برادران یوسف) رو به ماموران كردند و گفتند: شما چه چیزی را گم كرده‌اید.»
قَالُواْ نَفْقِدُ صُوَاعَ الْمَلِكِ وَ لِمَن جَآءَ بِهِ حِمْلُ بَعِیرٍ وَ أَنَاْ بِهِ زَعِیمٌ«72»
«گفتند: پیمانه و جام مخصوص شاه را گم كرده‌ایم و برای هركس آن را بیاورد، یك بار شتر (جایزه) است و من این را ضمانت می‌كنم.»

1- استفاده از جایزه و تشویق
جایزه تعیین كردن، از شیوه‌های قدیمی است. «ولمن جاء به حِمل بعیر»
2- ضامن باید فرد معیّن و معتبر باشد
ضامن باید فرد معیّن ومشخّصی باشد. «و انا به زعیم»
ضامن باید معتبر باشد. «و انا به زعیم»
3- تشویق و جایزه باید متناسب با افراد و زمان باشـد
جوایز باید متناسب با افراد و زمان باشد. در زمان قحطی بهترین جایزه، یك بار شتر غلّه است. «حِمل بَعیرٍ»

قَالُواْ تَاللَّهِ لَقَدْ عَلِمْتُم مَّا جِئْنَا لِنُفْسِدَ فِی الْأَرْضِ وَ مَا كُنَّا سَارِقِینَ«73»
«گفتند: به خدا سوگند شما می‌دانید كه ما برای فساد در این سرزمین نیامده‌ایم و ما هرگز سارق نبوده‌ایم.»

1- چشم‌پوشی و تبرئه افراد با حسن سابقه
حُسن سابقه، نشانه‌ای برای برائت است. «لقد علمتم»
2- دقت و نظارت بر ورود و خروج افراد
برادران یوسف گفتند: شما می‌دانید كه ما برای سرقت و فساد به این منطقه نیامده‌ایم، در اینكه از كجا می‌دانستند، چند احتمال دارد: شاید با اشاره یوسف باشد كه این گروه دزد نیستند. شاید هنگام ورود به منطقه گزینش شده بودند. آری برای ورود و خروج هیئت‌های بیگانه، مخصوصاً در شرایط بحرانی، باید دقت كرد تا از اهداف مسافران مطمئن شد.

قَالُواْ فَمَا جَزَ آؤُهُ إِن كُنتُمْ كَاذِبِینَ«74»
«(مأموران یوسف) گفتند: پس اگر دروغ گفته باشید، كیفرش چیست؟»

1- طراحی و نوآوری
به نظر می‌رسد طراّح این سؤال حضرت یوسف است، چون می‌داند برادران طبق مقررات وقانون منطقه كنعان ونظر حضرت یعقوب اظهار نظر خواهند كرد.
2- استفاده از وجدان‌ها (صداقت‌ها)
وجدان مجرم را برای تعیین كیفرش، به قضاوت بخوانیم. «فما جزاؤه...»

قَالُواْ جَزَآؤُهُ مَن وُجِدَ فِی رَحْلِهِ فَهُوَ جَزَآؤُهُ كَذَ لِكَ نَجْزِی الظَّالِمِینَ«75»
«گفتند: كیفرش چنین است كه هر كس پیمانه در بارش پیدا شود، خود او جزای سرقت است (كه به عنوان گروگان یا برده در اختیار صاحب پیمانه قرار گیرد) ما (در منطقه كنعان) ظالم (سارق) را اینگونه كیفر می‌دهیم.»

1- پرهیز از تبعیض
در قانون استثنا و تبعیض وجود ندارد، هركس سارق بود برده خواهد شد.
«من وجد فی رحله»
2- با خلافكاری بعضی به همه بدگمان نشویم
وجود یك خلافكار در جمعی دلیل بر خلافكار بودن همه نیست.
«مَن وُجِد فی رحله»
3- تفهیم جرم به مجرم با استدلال
با تفهیم جرم و بیان قانون و عقوبت آن، اعتراض متّهم را به حداقل كاهش دهید. «جزائه مَن وُجِد...»
4- كیفر خلافكار بیگانه طبق قانون خودش
كیفر خلافكار در كشور بیگانه می‌تواند طبق قانون خود او باشد، نه كشور میزبان. «كذلك نجزی الظالمین»
5- استدلال