سیمای مدیر موفق

نویسنده : محمد موحدی نژاد

آیات 41 تا 45

یَا صَاحِبَی السِّجْنِ أَمَّآ أَحَدُكُمَا فَیَسْقِـی رَبَّهُ خَـمْراً وَ أَمَّـا الْأَخَرُ فَیُصْلَـبُ فَتـَأْكُلُ الطَّیْرُ مِن رَّأْسِهِ قُضِی الْأَمْرُ الَّذِی فِیهِ تَسْتَفْتِیَانِ«41»
«ای دوستان زندانیم، امّا یكی از شما (آزاد می‌شود) و به ارباب خود شراب می‌نوشاند و دیگری به دار آویخته می‌شود و (آنقدر بالای دار می‌ماند كه) پرندگان (با نوك خود) از سر او می‌خورند. امری كه درباره آن از من نظر خواستید، حتمی و قطعی است.»

1- ادب در صدا زدن
كرامت افراد را رعایت كنیم و آنان را با ادب صدا بزنیم هر چند در خط فكری ما نباشند. «یا صاحبی» یعنی ای دوستان و همراهان زندانی من!
2- خبرهای خوش را اول بگوییم
خبرِ خوش را، اوّل بگویید. «احدكما فیسقی... الاخر فیصلب»
3- رعایت نوبت
در پاسخ‌گویی به مراجعان، باید نوبت مراعات شود. «امّا احدكما...» (تعبیر اوّل برای كسی است كه زودتر خوابش را برای یوسف گفته است.)

وَ قَالَ لِلَّذِی ظَنَّ أَنَّهُ نَاجٍ مِّنْهُمَا اذْكُرْنِی عِنْدَ رَبِّكَ فَأَنسَاهُ الشَّیْطَانُ ذِكْرَ رَبِّهِ فَلَبِثَ فِی السِّجْنِ بِضْعَ سِنِین«42»
«و (یوسف) به آن زندانی كه می‌دانست آزاد می‌شود گفت: مرا نزد ارباب خود بیاد آور. (ولی) شیطان یادآوری به اربابش را از یاد او برد، در نتیجه (یوسف) چند سالی در زندان ماند.»

1- توجه به اینکه هر تقاضایی رشوه نیست
هر تقاضایی رشوه نیست. «اُذكرنی عند ربّك» یوسف برای تعبیر خواب، مزد و رشوه‌ای درخواست نكرد، بلكه گفت: مظلومیتم را به شاه برسان.
2- رسیدگی به شكایت مردم
برای اثبات بی‌گناهی وپاكی، از هر طریق سالم برای رساندن شكوای خود به گوش مسئولین بهره ببریم. «اُذكرنی عند ربّك»
3- توجه به آثار سوء كاخ‌نشینی
كاخ نشینی و رفاه، زمینه‌ساز فراموش كردن درد و رنج گرفتاران و بیچارگان است. «ناج... فانساه الشیطان ذكر ربّه» معمولاً افراد پس از نجات از سختی‌ها و رسیدن به آسایش، پست، مقام و رفاه، دوستان قدیمی و بسیاری از چیزها را به فراموشی می‌سپارند.

وَ قَالَ الْمَلِكُ إِنِّی أَرَی‌ سَبْعَ بَقَرَاتٍ سِمَانٍ یَأْكُلُهُنَّ سَبْعٌ عِجَافٌ وَ سَبْعَ سُنبُلاَتٍ خُضْرٍ وَ أُخَرَ یَابِسَاتٍ یَآ أَیُّهَا الْمَلَأُ أَفْتُونِی فِی رُءْیَای إِن كُنتُمْ لِلرُّءْیَا تَعْبُرُونَ«43»
«و (روزی) پادشاه (مصر) گفت: من هفت گاو فربه كه هفت گاو لاغر آنها را می‌خورند و هفت خوشه سبز و (هفت خوشه) خشكیده‌ی دیگر را (در خواب) دیدم، ای بزرگان قوم! اگر تعبیر خواب می‌كنید درباره‌ی خوابم به من نظر دهید.»

1- آسیب شناسی قدرت و مقام
رؤسا و قدرتمندان با اندك خاطره‌ی ناگواری، احساس خطر می‌كنند كه مبادا قدرت از آنها گرفته شود. «قال الملك انّی أری... أفتونی فی رؤیای»
2- مشورت با افراد خبره
حاكمان نیاز به مشورت افراد خبره در امور مختلف دارند. «یا ایّها الملأ افتونی»

قَالُواْ أَضْغَـاثُ أَحْـلاَمٍ وَمـَا نـَحْنُ بِتَأْوِیلِ الْأَحْلاَمِ بِعَالِمِینَ«44»
«(اطرافیان پادشاه) گفتند: خواب‌هایی پریشان است و ما به تعبیر خواب‌های آشفته دانا نیستیم.»

1- جهل خود را توجیه نكنیم
ندانستن و جهل خود را توجیه نكنیم. (اشراف چون تعبیر صحیح خواب را نمی‌دانستند به جای آنكه بگویند نمی‌دانیم، گفتند: خواب شاه پریشان است.) «قالوا اضغاث احلام»
2- كار را به خبره سپردن
كار را باید به كاردان سپرد. (كارشناس تعبیر می‌كند، ولی غیر كارشناس می‌گوید خواب پریشان و غیر قابل تعبیر است.) «ما نحن بتأویل الاحلام بعالمین»

وَ قَالَ الَّذِی نَجَا مِنْهُمَا وَ ادَّكَرَ بَعْدَ أُمَّةٍ أَنَاْ أُنَبِّئُكُم بِتَأْوِیلِهِ فَأَرْسِلُونِ«45»
«و آن كس از آن دو (زندانی) كه نجات یافته بود، پس از مدّتی (یوسف را) به خاطر آورد، و (به عزیز مصر) گفت: مرا (به سراغ یوسف) بفرستید تا (از تعبیر خواب) شما را با خبر كنم.»

1- گذشته نگری
رسیدن به مقام و موقعیّت، معمولاً انسان‌ها را نسبت به گذشته دچار فراموشی می‌كند. «وادّكر بعد امّة»
2- ایجاد انگیزه در حاشیه نشینان
بعضی از كارشناسان در انزوا به سرمی‌برند از آنان غافل نشویم. «فارسلون»
3- توجه به نقش آگاهی در مدیریت صحیح
آگاهان را به جامعه معرفی كنیم، تا مردم از آنان بهره‌مند شوند. «فارسلون»
4- احترام به بزرگتر و استاد
باید به سراغ استاد برویم، نه آنكه استاد را احضار كنیم.«فارسلون»

آیات 46 تا 50

یُوسُفُ أَیُّهَا الصِّدِّیقُ أَفْتِنَا فِی سَبْعِ بَقَرَاتٍ سِمَانٍ یَأْكُلُهُنَّ سَبْعٌ عِجَافٌ وَسَبْعِ سُنبُلاَتٍ خُضْرٍ وَ أُخَرَ یَابِسَاتٍ لَّعَلِّی أَرْجِعُ إِلَی النَّاسِ لَعَلَّهُمْ یَعْلَمُونَ«46»
«(فرستاده شاه، وارد زندان شد و گفت:) ای یوسف! ای مرد راستگوی! درباره‌ی (این خواب كه) هفت گاو فربه هفت گاو لاغر را می‌خورند و هفت خوشه‌ی سبز و (هفت خوشه‌ی) خشكیده دیگر، به ما نظر بده تا به سوی مردم برگردم، شاید آنان (از اسرار خواب) آگاه شوند.»

1- صداقت
«صدّیق» به كسی گفته می‌شود كه گفتار، رفتار و اعتقادش، همدیگر را تصدیق كنند. دوست یوسف چون رفتار و كلام یوسف را در زندان دیده بود و از سوی دیگر، تعبیرهای خواب خودش و دوستش را مطابق واقع دیده بود، یوسف را صدّیق صدا زد. خداوند یوسف را صدّیق شمرده، «یوسف ایّها الصدّیق» و هرگونه مكنت به او داد؛ «و كذلك مكّنا لیوسف» و ادریس را صدّیق خوانده، «انّه كان صدّیقاً» و او را صاحب مقام رفیع دانسته است. «رفعناه مكاناً علیاً»
2-تحقیق و پرسش از افراد خوش‌سابقه
سؤالات و مشكلات خود را از افراد خوش سابقه، صدّیق، راستگو و راست كردار بپرسیم. «ایّها الصدّیق أفتنا...»
3- توجه به نظرات دانشمندان و نخبگان
حكومت‌ها نیازمند نظرات دانشمندان و نخبگانند.«أفتنا»

قَالَ تَزْرَعُونَ سَبْعَ سِنِینَ دَأَباً فَمَا حَصَدتُّمْ فَذَرُوهُ فِی سُنبُلِهِ إِلَّا قَلِیلاً مِّمَّا تَأْكُلُونَ«47»
«(یوسف در جواب) گفت: هفت سال پی‌درپی كشت كنید و آنچه را درو كردید، جز اندكی را كه می‌خورید، در خوشه‌اش كنار بگذارید.»

1- كتمان نكردن دانش و تجربه
یوسف بدون گلایه و شكوه از رفیق كه چرا او را فراموش كرده و بدون آنكه قید و شرطی برای تعبیر خواب پادشاه تعیین كند، فوری به تعبیر خواب پرداخت، زیرا كتمان دانش به ویژه در هنگام نیاز جامعه به آن، امری به دور از شأن انسان‌های پاك و نیكوكار است.
2- عرضه طرح و برنامه سازنده
3- اظهار توانمندی‌ها
یوسف به جای تعبیر خواب، راه مقابله با قحطی را با برنامه‌ای روشن بیان كرد تا نشان دهد علاوه بر علم تعبیر خواب، قدرت برنامه‌ریزی و مدیریّت نیز دارد.
طرح و برنامه‌های سازنده خود را بدون منّت و چشم‌داشت عرضه كنیم. «قال تزرعون»
4- مدیریت صحیح بحران‌ها
مدیریّت بحران و اداره جامعه در شرایط حاد و دشوار از وظایف اصلی حكومت است. «قال تزرعون...»
حكومت‌ها باید قحطی و خشكسالی را پیش‌بینی كنند و در ایّام فراخی با تدبیر از فشار مشكلات بكاهند. «تزرعون...»
كنترل حكومت بر روند تولید و توزیع، در شرایط بحرانی امری ضروری است.
«تزرعون... فذروه...»
می‌توان با برنامه‌ریزی، خود را برای مقابله با حوادث طبیعی همچون قحطی، زلزله و سیل آماده كرد. «فذروه فی سنبله»
5- توجه به عنصر زمان
زمان، عنصر بسیار مهمی در برنامه ریزی و مدیریّت است. «سبع سنین»
6- تلاش برای رفاه مردم
مردان خدا، باید برای رفاه مردم فكر كنند و طرح دراز مدّت و كوتاه مدّت داشته باشند. «قال تزرعون سبع سنین»
7- لزوم طرح و برنامه کاربردی و بلندمدت
فقط تشریح وضعیّت كافی نیست، باید طرح و برنامه داد.
«تزرعون سبع سنین دأباً...»
طرحها باید قابلیّت عملی داشته باشند. «فذروه فی سنبله» (بهترین شیوه عملی در آن زمانِ بدون سیلو و تكنولوژی، واگذاردن گندم در خوشه بود.)
برنامه‌ریزی بلند مدّت برای مقابله با مشكلات اقتصادی جامعه، لازمه مدیریّت كشور است. «تزرعون... فذروه... الاّ قلیلا»
8- برنامه ریزی تولیدی
در مواقعی كه بحرانی در پیش است باید بر ظرفیّت تولید و كار افزود. «تزرعون...»
برنامه‌ریزی در تولید، «تزرعون سَبْعَ سِنِینَ» و صرفه جویی و ذخیره‌سازی، «فَذَرُوه... الا قلیلاً» یك ضرورت است. (در حالی كه جوامع بدون توجّه به این مراحل فقط مصرف می‌كنند.)
برنامه‌ریزی و آینده‌نگری، منافاتی با توكّل و تسلیم در برابر امر خدا ندارد.
«فذروه فی سنبله» (با تدبیر، به استقبال تقدیر برویم.)
9- عبرت گرفتن از ناکامی‌ها
هر تلخی‌ای بد نیست. همین قحطی مقدّمه‌ی حاكمیّت یوسف شد وهمچنین مقدّمه صرفه‌جویی وكار بیشتر در میان مردم گشت. «تزرعون، فذروه، الاّ قلیلا»
10-كوشش و تلاش برای فردای بهتر
به هنگام مناسب بودن شرایط حداكثر بهره‌برداری را باید نمود. «تزرعون...»
امروز باید برای فردای بهتر كوشش كرد. «تزرعون... ثمّ یأتی من بعد ذلك»
11- مشكلات شخصی مانع انجام وظیفه نشود
برای نجات جامعه بایستی از مشكلات شخصی چشم پوشید. (یوسف از زندانی بودن خود كه مسئله‌ی شخصی است، سخنی نگفت، بلكه به فكر حلّ مشكل مردم بود) «قال تزرعون...»
12- صرفه‌جویی و پرهیز از اسراف
صرفه‌جویی امروز، خودكفایی فردا واسراف امروز، نیازمند شدن فردا را بدنبال دارد. «قلیلاً ممّا تأكلون»

ثُمَّ یَأْتِی مِن بَعْدِ ذَ لِكَ سَبْعٌ شِدَادٌ یَأْكُلْنَ مَا قَدَّمْتُمْ لَهُنَّ إِلَّا قَلِیلاً مِّمَّا تُحْصِنُونَ«48»
«سپس بعد از آن، هفت سال سخت می‌آید كه مردم آنچه را برایشان از پیش ذخیره كرده‌اید خواهند خورد جز اندكی كه (برای بذر) حفظ می‌كنید.»
ثُمَّ یَأْتِی مِن بَعْدِ ذَ لِكَ عَامٌ فِیهِ یُغَاثُ النَّاسُ وَ فِیهِ یَعْصِرُونَ«49»
«سپس بعد از آن، سالی فرا می‌رسد كه به مردم در آن سال باران می‌رسد (و مشكل قحطی تمام می‌شود) ودر آن سال مردم (به خاطر وسعت و فراوانی، از میوه‌ها ودانه‌های روغنی) عصاره می‌گیرند.»

1- جلب اعتماد مردم. «انّا لنراك من المحسنین»
2- صداقت. «یوسف ایّها الصدیق»
3- علم و دانایی. «علّمنی ربّی»
علم و دانش، رمز پیشرفت و بقای حكومت‌ها و امنیّت و رفاه جامعه است. (طرح و برنامه یوسف برای مبارزه با قحطی و خشكسالی، از دانش وهوش او حكایت دارد.)
4- پیش‌بینی صحیح. «فذروه فی سنبله»
5- جلب اطاعت مردم. زیرا مردم طرح یوسف را اجرا كردند.
6- آگاهی دادن به مردم
مردم را نسبت به شداید و سختی‌های آینده آگاه كنیم تا آمادگی مقابله با آن را داشته باشند. «ثمّ یأتی من بعد ذلك سبع شداد»
7- آینده‌نگری
پس‌انداز وبرنامه‌ریزی برای ایّام سختی و ناتوانی ارزشمند است.
«سبع شداد یأكلن ما قدّمتم»
8- برنامه ریزی برای بحران‌ها
آینده نگری و برنامه‌ریزی می‌تواند ملّتی را از طوفان‌های سخت حوادث عبور دهد. «یأكلن ما قدّمتم»
9- ذخیره مواد غذایی
در مصرف، مقداری را برای بذر و سرمایه ذخیره كنید.
(«ممّا تحصنون» یعنی در حصن و حرز ذخیره كردن.)
پیش‌بینی وضع هوا وبارندگی امری مفید در برنامه‌ریزی كشاورزی است.
«یأتی... عام فیه یغاث»
10- حفظ سرمایه‌های اصلی
در شرایط سخت باید پایه‌ها و سرمایه‌های اصلی را حفظ كرد. «ممّا تحصنون»
روش‌های نگاهداری و تبدیل مواد غذایی را بیاموزیم تا از بین نروند.
«ممّا تحصنون»
11- امیددادن به مردم
مردم را به آینده امیدوار كنیم تا بتوانند سختی‌ها را تحمّل كنند. «ثمّ یأتی من بعد ذلك عام فیه یغاث»
12- فراگیر کردن خدمات
برای دفع مشكل مردم اقدام كنیم، هر چند مردم منطقه و كشور ما نباشند. (طرح یوسف برای وطن خودش نبود)

وَقَالَ الْمَلِكُ ائْتُونِی بِهِ فَلَمَّا جَآءَهُ الرَّسُولُ قَالَ ارْجِعْ إِلَی‌ رَبِّكَ فَسْئَلْهُ مَا بَالُ النِّسْوَةِ الَّاتِی قَطَّعْنَ أَیْدِیَهُنَّ إِنَّ رَبِّی بِكَیْدِهِنَّ عَلِیمٌ«50»
«و پادشاه گفت: او را نزد من آورید، پس چون فرستاده‌ی شاه نزد وی آمد (یوسف) گفت: نزد آقای خود برگرد و از او بپرس كه ماجرای آن زنانی كه دستانشان را بریدند چه بود؟ همانا پرودگار من، به حیله آنان آگاه است.»

1- كمك به آزادی زندانیان بی‌گناه
مغزهایی كه كشور بدانها احتیاج دارد و زندانی هستند، اگر مرتكب جنایتی نشده‌اند، باید با كمك دولت آزاد شوند. «قال الملك ائتونی به»
2- احترام رهبران و حاكمان
احترام رهبران و حاكمان را هر چند كافر باشند نزد زیردستانشان باید نگاهداشت. «ارجع الی ربّك»
3- استفاده از مغزهای متفكر
برای استفاده از مغزهای متفكّر (بویژه در شرایط بحرانی) درنگ جایز نیست.
«قال الملك ائتونی به»
حاكمان، نیازمند انسان‌های اندیشمند، با تدبیر و بزرگ هستند.
«قال الملك ائتونی به»
4- پاك‌كردن ذهن مردم
یوسف، اول ذهن مردم را پاك كرد، بعد مسئولیّت پذیرفت. «مابال النّسوة»
5- دفاع از آبرو و حیثیت
دفاع از آبرو و حیثیّت، واجب است. «ما بال النّسوة»
گاهی دادخواهی از حاكمان غیر الهی جایز است. «فسئله ما بال النسوة...»
6- کتمان همیشه حق نیست
در موارد حساس (مانند موقعیّت یوسف‌ در برابر پادشاه) نبایستی به جهت حفظ آبروی برخی، حقایق را پنهان كرد. «ما بال النسوة...»
7- یاد كردن مسائل اخلاقی در لفافه
گناهان و مسائل اخلاقی را در لفّافه و پوشش بگوییم. «انّ ربّی بكیدهنّ علیم»
8- صبر
رسول اكرم فرمود: از صبر یوسف در شگفتم كه وقتی عزیز مصر نیاز به تعبیر خواب پیدا كرد نگفت تا از زندان آزاد نشوم نمی‌گویم، امّا زمانی كه خواستند او را آزاد كنند، بیرون نیامد تا رفع تهمت شود.
9- ثابت کردن لیاقت و شخصیّت
یوسف با تعبیر خواب پادشاه و ارائه برنامه‌ای سنجیده، آن هم بدون توقّع و قید و شرط، ثابت كرد كه او یك مجرم و زندانی عادّی نیست، بلكه انسانی فوق‌العاده و داناست.

آیات 51 تا 55

قَالَ مَا خَطْبُكُنَّ إِذْ رَاوَدتُّنَّ یُوسُفَ عَن نَّفْسِهِ قُلْنَ حَاشَ لِلَّهِ مَا عَلِمْنَا عَلَیْهِ مِن سُوءٍ قَالَتِ امْرَأَتُ الْعَزِیزِ الَْانَ حَصْحَصَ الْحَقُّ أَنَاْ رَاوَدتُهُ عَن نَّفْسِهِ وَ إِنَّهُ لَمِنَ الصَّادِقِینَ «51»
«(پادشاه به زنان) گفت: وقتی از یوسف كام می‌خواستید چه منظور داشتید؟ زنان گفتند: منزه است خدا، ما هیچ بدی از او نمی‌دانیم. همسر عزیز گفت: اكنون حقیقت آشكار شد، من (بودم كه) از او كام خواستم و بی‌شك او از راستگویان است.»

1- توجه به گشایش در سایه تقوا
در این ماجرا یكی از سنّت‌های الهی محقّق شده است، كه به خاطر تقوای الهی، گشایش ایجاد می‌شود. «و مَن یتّق اللَّه یَجعل له مَخرجاً و یرزقه من حیث لایحتسب» هركس از خدا پروا كند، برای او راه خروج و گشایش قرار می‌دهد و از جایی كه حسابش را نمی‌كند، به او روزی می‌رساند.
2- مجال دادن به متهم در دفاع از خود
افراد متّهم را دعوت كنیم تا از خود دفاع كنند. «ما خطبكنّ» حتّی زلیخا نیز حضور داشت. «قالت امراة العزیز»
3- اقدام بدون واسطه در بررسی پرونده
گاهی كه گره كور می‌شود، شخص اوّل كشور باید خود پرونده را بررسی و دادگاه تشكیل دهد. «قال ما خطبكنّ»
4- عجله نكردن
روشن شدن برخی پرونده‌ها و حقایق نیاز به زمان دارد. «الآن حصحص الحقّ»
5- توجه به بیداری وجدان‌ها
وجدان‌ها، روزی بیدار شده واعتراف می‌كنند. «أنا راودته» چنانكه فشار جامعه و محیط، گردنكشان را به اعتراف وادار می‌كند. (همسر عزیز همین كه دید تمام زنان به پاكدامنی یوسف اقرار كردند، او نیز به اعتراف گردن نهاد.)
6- مخفی‌كاری نكنیم (حقایق روشن‌می‌شود)
عزیز مصر خواست مراوده‌ی زلیخا با یوسف‌ مخفی بماند، ولی خداوند آن را بر همه‌ی عالمیان و برای همیشه آشكار كرد تا پاكی یوسف اثبات گردد. «قالت... أنا راودتُه»

ذَ لِكَ لِیَعْلَمَ أَنِّی لَمْ أَخُنْهُ بِالْغَیْبِ وَأَنَّ اللَّهَ لَا یَهْدِی كَیْدَ الْخَآئِنِینَ«52»
«(یوسف گفت:) این (اعاده حیثیّت) برای آن بود كه (عزیز) بداند من در نهان به او خیانت نكرده‌ام و قطعاً خداوند نیرنگ خائنان را به جایی نمی‌رساند.»

1- پرهیز از انتقام جویی
شخص كریم درصدد انتقام نیست، بلكه به دنبال اعاده‌ی حیثیّت و كشف حقیقت است. «ذلك لیعلم»
2- توجه به نقشه‌های خائنانه و عاقبت خیانت
خائن برای كار خویش با توجیه خلافش، نقشه می‌كشد. «كید الخائنین»
خائن، به نتیجه نمی‌رسد و خوش عاقبت نیست. آری! اگر پاك باشیم؛ «لم اخنه بالغیب» خداوند اجازه نمی‌دهد، ناپاكان آبروی ما را برباد دهند.
«انّ اللَّه لایهدی كید الخائنین»
از سنن الهی، عدم موفقیّت خائنان و شكست و رسوایی آنان است.
«انّ اللّه لا یهدی كید الخائنین»
3- رفع سوء ظن‌ها
سوءظن‌ها را از اذهان برطرف كنیم. «ذلك لیعلم...»

وَمَآ أُبَرِّئُ نَفْسِی إِنَّ النَّفْسَ لَأَمَّارةٌ بِالسُّوءِ إِلَّا مَا رَحِمَ رَبِّی إِنَّ رَبِّی غَفُورٌ رَّحِیمٌ«53»
«و من نفس خود را تبرئه نمی‌كنم، چرا كه نفس آدمی بدون شك همواره به بدی امر می‌كند، مگر آن كه پروردگارم رحم كند كه همانا پروردگار من آمرزنده‌ی مهربان است.»

1- غلبه بر هوای نفس
در قرآن برای نفس، حالاتی بیان شده است از جمله:
الف) نفس امّاره كه انسان را به سوی زشتی‌ها سوق می‌دهد و اگر با عقل و ایمان مهار نشود، انسان یكباره سقوط می‌كند.
ب) نفس لوّامه، حالتی است كه انسان خلافكار خود را ملامت و سرزنش می‌كند و اقدام به توبه و عذرخواهی می‌كند. (در سوره قیامت آمده است)
ج) نفس مطمئنّه، حالتی است كه تنها انبیا و اولیا وتربیت شدگان واقعی آنان دارند ودر هر وسوسه وحادثه‌ای، پیروزمندانه بیرون می‌آیند و دلبسته‌ی خدایند. (در سوره فجر آمده است)
در روایات متعدّد، خطرات نفس مطرح شده و راضی بودن از نفس را نشانه‌ی فساد عقل و بزرگ‌ترین دام شیطان دانسته‌اند.
امام سجاد در مناجات الشاكّین، برای نفس پانزده خطر بیان نموده كه توجّه به آن مفید است.
خطر هوای نفس جدّی است، آنرا ساده ننگریم. «اِنّ النفس لامّارة بالسوء» در آیه، چهار نوع تأكید بكار رفته است. (انّ، لام تأكید، صیغه‌ی مبالغه و جمله‌ی اسمیه)
هم از پاكی و عفّت خود در برابر تهمت‌ها باید دفاع كرد، «انّی لم أخنه بالغیب» و هم به شرور نفس اعتراف نمود و به خدا پناه برد. «اِنّ النّفس لامّارة بالسوء»
نفس، خواهش خود را تكرار می‌كند تا انسان را گرفتار كند. «لامّارة»
2- رحمت و بخشش داشتن
مربّی باید رحمت و بخشش داشته باشد. «انّ ربّی غفور رحیم»
3- توجه به امتحان و آزمایش الهی
یوسف خیانت نكردن و سربلندی خود را در این آزمایش، مرهون لطف و رحم خداوند می‌داند و به عنوان یك انسان كه دارای طبیعت انسانی است، خود را تبرئه نمی‌كند.
4- پرهیز از خودستایی
هرگز خود را به پاكی مستائیم و تبرئه نكنیم. «ما اُبرّء نفسی»
شرط كمال آن است كه حتّی اگر همه مردم او را كامل بدانند، او خود را كامل نداند. در ماجرای حضرت یوسف ؛ برادران، همسر عزیز مصر، شاهد، پادشاه و زندانیان همه گواهی به كمال او می‌دهند، ولی خودش می‌گوید: «ما اُبَرّء نفسی»
5- مأیوس نشدن از رحمت خدا
علی‌رغم تمام خطرات، از رحمت او مأیوس نشویم. «انّ ربّی غفور رحیم»

وَ قَالَ الْمَلِكُ ائْتُونِی بِهِ أَسْتَخْلِصْهُ لِنَفْسِی فَلَمَّا كَلَّمَهُ قَالَ إِنَّكَ الْیَوْمَ لَدَیْنَا مَكِینٌ أَمِینٌ«54»
«و پادشاه گفت: یوسف را نزد من آورید تا وی را (مشاور) مخصوص خود قرار دهم. پس چون با او گفتگو نمود، به او گفت: همانا تو امروز نزد ما دارای منزلتی بزرگ و فردی امین هستی.»

1- صداقت و امانت دو شرط اساسی
پادشاه وقتی پی به صداقت و امانت یوسف می‌برد و در او خیانتی نمی‌یابد، او را برای خود برمی‌گزیند. اگر خداوند از بنده خیانت نبیند چه خواهد كرد!؟ حتماً او را برای خود بر خواهد گزید كه قرآن درباره پیامبران چنین تعبیری دارد: «و أنا اخترتك فاستمع لما یوحی‌» «و اصطنعتك لنفسی»
انسان صادق و امین حتّی در جمع كافران نیز مقبول و مورد احترام است. («لدینا» شامل همه‌ی كارگزاران می‌شود) «انّك الیوم لدینا مكین امین»
2- مدیریت بر قلب‌ها
پادشاه با كلمه «لدینا» اعلام كرد كه یوسف در حكومت ما جایگاه دارد نه تنها در دل من، پس همه مسئولین باید از او اطاعت كنند.
3-اختیار بیش‌تر دادن به افراد مطمئن و امین
قدرت داشتن و امین بودن در كنار هم ارزشمند است، زیرا اگر امین باشد ولی امكانات نداشته باشد، قدرت انجام كاری را ندارد واگر مكین باشد امّا امین نباشد، حیف و میل بیت‌المال می‌كند.
به كسی كه اطمینان وایمان پیدا كردید، قدرت بدهید. «لدینا مكین امین»
4- مصاحبه حضوری در گزینش
در گزینش‌ها، مصاحبه حضوری نیز مفید است. «فلمّا كلّمه»
5- تفویض اختیار به افراد مجرب و شایسته
پست‌های بزرگ و كلیدی را به افراد شایسته و امتحان داده واگذار كنیم.
«فلمّا كلّمه قال انّك الیوم...»
وقتی به امانت و توان و صداقت كسی اطمینان پیدا كردیم، در واگذاری مسئولیّت به او درنگ نكنیم.
«انّك الیوم لدینا مكین امین» (عزیز مصر، با قاطعیّت حكم صادر كرد.)
6- داشتن مشاور باتدبیر، برنامه‌ریز و امانت‌دار
مشاور خاصّ مسئولین كشوری، باید اهل تقوی، تدبیر، قدرت برنامه‌ریزی و امانت باشد. «استخلصه لنفسی... مكین امین» (یوسف جامع همه اینها بود.)
7- تدبیر و كاردانی، محبوبیت و مقبولیت از شرایط گزینش مدیران و سرپرستان است
برای تصدّی اعطای پست‌های مهم و كلیدی علاوه بر تدبیر و كاردانی، محبوبیّت و مقبولیّت نیز بسیار مهم است. (یوسف در اثر عفّت، تدبیر، تعبیر خواب و بزرگواری، محبوبیّت خاصّی پیدا كرد، لذا عزیز مصر گفت اوبرای خودم باشد)
«استخلصه لنفسی»
8- توجه به اراده خداوند
خداوند اگر بخواهد، اسیر دیروز را امیر امروز قرار می‌دهد.
«قال الملك ائتونی به استخلصه لنفسی»
9- تشکّر از خادمین
در برابر خدمات افراد باید عكس العمل نشان داد و از آنان تقدیر كرد. «ائتونی به استخلصه لنفسی» (پادشاه در برابر تعبیر خواب یوسف، دستور داد او را آزاد كنند و از او تجلیل كرده و مقام و منصبی به او داد.)
10- گزینش بدون واسطه
برای اعطای مسئولیّت‌های بسیار مهم، گاه لازم است شخص اوّل مملكت، خود مصاحبه حضوری كند. «فلمّا كلّمه»

قَالَ اجْعَلْنِی عَلَی‌ خَزَآئِنِ الْأَرْضِ إِنِّی حَفِیظٌ عَلِیمٌ«55»
«(یوسف) گفت: مرا بر خزانه‌های این سرزمین (مصر) بگمار، زیرا كه من نگهبانی دانا هستم.»

1- اگر خود را برای قبول مسئولیت لایق می‌دانیم، مطرح كنیم.
سؤال: چرا حضرت یوسف پیشنهاد اعطای مسئولیّت برای خود را مطرح كرد؟ یا به تعبیر دیگر؛ چرا یوسف طلب ریاست كرد؟
پاسخ: او از خواب پادشاه، احساس خطر و ضرر برای مردم كرد و خود را برای جلوگیری از پیش‌آمدهای ناگوار اقتصادی لایق می‌دانست، پس برای جلوگیری از ضرر، آمادگی خود را برای قبول چنین مسئولیّتی اعلام كرد.
سؤال: چرا یوسف‌ از خود تعریف و تمجید كرد، مگر نه این است كه قرآن می‌فرماید: «فلا تزكّوا انفسكم» خود را نستایید؟
پاسخ: ستایش یوسف، ذكر قابلیّت‌هاو توانایی‌های خود، برای انجام مسئولیّت بود، كه می‌توانست جلو آثار سوء قحطی و خشكسالی را بگیرد، نه به خاطر تفاخر و سوء استفاده.
به هنگام ضرورت، بیان لیاقت و شایستگی خود، منافاتی با توكلّ و زهد و اخلاص ندارد. «انّی حفیظ علیم»
2- قبول مسئولیت برای دفاع از حق مظلوم
سؤال: چرا یوسف‌ با حكومت كافر همكاری كرد؟ مگر قرآن از آن نهی نكرده است. «و لا تركنوا الی الّذین ظلموا...»
پاسخ: حضرت یوسف ، برای حمایت از ظالم این مسئولیّت را نپذیرفت، بلكه به منظور نجات مردم از فشار دوران قحط سالی، به این كار اقدام نمود. یوسف هرگز حتّی یك كلمه تملّق هم نگفت. رجال سیاسی، معمولاً به هنگام خطر مردم را رها كرده و فرار می‌كنند، ولی یوسف باید مردم را حفظ كند. بگذریم از اینكه اگر نمی‌توان رژیم ظالمی را سرنگون كرد و تغییر داد، باید به مقداری كه امكان دارد از انحراف و ظلم جلوگیری كرد و بخشی از امور را به دست گرفت و فعالیّت نمود.
در تفسیرنمونه آمده است: مراعات «قانون اهم و مهم» از نظر عقل و شرع یك اصل است. شركت در نظام حكومتی شرك، جائز نیست ولی نجات یك ملّتی از قحطی مهم‌تر است. به همین دلیل، یوسف‌ مسئولیّت سیاسی نپذیرفت، تا مبادا كمك به ظالم شود، مسئولیّت نظامی نپذیرفت، تا مبادا خون به ناحقّی ریخته شود. فقط مسئولیّت اقتصادی آن هم برای نجات مردم را برعهده گرفت. و امام رضا فرمود: هنگامی كه ضرورت ایجاب كرد كه یوسف سرپرستی خزائن مصر را بپذیرد، خود پیشنهاد داد.
علی‌بن یقطین نیز به سفارش امام كاظم‌ در دستگاه خلافت بنی‌عباس وزیر بود. وجود اینگونه مردان خدا می‌تواند پناهگاه مظلومان باشد. امام صادق فرمود: «كفّارة عمل السلطان، قضاء حوائج الاخوان» كفاره‌ی كار حكومتی، بر آوردن نیازمندی برادران دینی است.
از امام رضا پرسیدند: شما چرا ولایتعهدی مأمون را پذیرفته‌اید؟ در جواب فرمود: یوسف كه پیامبر بود در دستگاه مشرك رفت، من كه وصی پیامبرم، در دستگاه شخصی كه اظهار مسلمانی می‌كند رفته‌ام بگذریم كه پذیرفتن من اجباری است، در حالی كه یوسف با اختیار وبه خاطر اهمیّت موضوع، آن مسئولیّت را پذیرفت. هنگامی كه یوسف مقام ومنزلت پیدا كرد، تقاضای دیدار والدین نكرد، بلكه تقاضای مسئولیّت خزانه‌داری نمود، زیرا دیدار جنبه‌ی عاطفی داشت و نجات مردم از قحطی، رسالت اجتماعی او بود.
امام صادق‌ خطاب به گروهی كه اظهار زهد كرده و مردم را دعوت می‌كردند كه همانند آنان زندگی را بر خود سخت بگیرند... فرمود: شما در باره‌ی یوسفِ پیامبر، چگونه فكر می‌كنید كه به پادشاه مصر گفت: «اجعلنی علی خزائن الارض» و كار یوسف به آنجا رسید كه همه‌ی كشور و اطراف آن تا یمن را در اختیار گرفت، در عین حال نیافتیم كسی را كه این كار را بر او عیب گرفته باشد.
در روایتی از امام رضا آمده است: یوسف‌ در هفت سال اوّل، گندم‌ها را جمع‌آوری و ذخیره می‌كرد و در هفت سال دوّم كه قحطی شروع شد، آنها را به تدریج و با دقّت در اختیار مردم، برای مصارف روزمره زندگی‌شان قرار می‌داد و با دقت و امانتداری، كشور مصر را از بدبختی نجات داد.
یوسف در هفت سال دوره‌ی قحطی، هرگز با شكم سیر زندگی نكرد، تا مبادا گرسنگان را فراموش كند.
3- ترجیح‌دادن رسالت اجتماعی بر توقعات شخصی
4- تدبیر دقیق برای بحران‌ها
در تفسیر مجمع‌البیان والمیزان از نوع عملكرد یوسف‌ اینگونه یاد می‌شود: وقتی قحط سالی شروع شد؛ حضرت یوسف در سال اوّل، گندم را با طلا و نقره، در سال دوّم، گندم را در مقابل جواهر و زیورآلات، در سال سوم، گندم را با چهارپایان، در سال چهارم، گندم را در مقابل برده‌ها، در سال پنجم، گندم را با خانه‌ها، در سال ششم، گندم را با مزارع و در سال هفتم، گندم را با برده گرفتن خود مردم معامله نمود. وقتی سال هفتم به پایان رسید، به پادشاه مصر گفت:
همه‌ی مردم و سرمایه‌هایشان در اختیار من است، ولی خدا را شاهد می‌گیرم و تو نیز گواه باش، كه همه‌ی مردم را آزاد و همه‌ی اموال آنان را برمی‌گردانم و كاخ و تخت و خاتم (مهر وانگشتر) ترا نیز پس می‌دهم. حكومت برای من وسیله‌ی نجات مردم بود، نه چیز دیگر، تو با آنان به عدالت رفتار كن.
پادشاه با شنیدن این سخنان، چنان خود را در برابر عظمت معنوی یوسف كوچك و حقیر یافت كه یكباره زبان به ذكر گشود و گفت: «أشهد أن لااله‌الااللَّه و أنّك رسوله» من هم ایمان آوردم، ولی تو باید حاكم باشی. «انّك الیوم لدینا مكین أمین»
5- شایسته سالاری
ابتدا احراز شایستگی، سپس درخواست مسئولیّت.
«استخلصه لنفسی... اجعلنی علی خزائن...»
6- اعتماد به نفس
وقتی در كاری مهارت داریم، اعتماد به نفس داشته باشیم و خود را عرضه كنیم. «اِجعلنی علی خزائن الارض»
7- در گزینش تابعیت منطقه شرط نیست
تابعیّت منطقه‌ای، اصل نیست. یوسف مصری نبود، ولی در حكومت مصر وارد شده و مسئولیّت گرفت. (ملّی‌گرایی ممنوع است.) «اجعلنی علی خزائن الارض»
8- تواضع
9- پرهیز از اِعمال علائق و سلیقه‌های شخصی
در هر موقعیّتی كه فرد قرار دارد باید به نظرات افراد پایین‌تر و مشاوران امین توجّه داشته باشد. (پادشاه مصر به پیشنهاد یوسف كه گفت: «اِجعلنی علی خزائن الارض»، توجّه كرد و آن را پذیرفت.)
10- توجه به معیارهای قرآنی در گزینش مثل؛
ایمان، سابقه، هجرت، توان‌جسمی، اصالت خانوادگی
در انتخاب و گزینش افراد، به معیارهای قرآنی توجّه كنیم. علاوه بر «حفیظ و علیم» بودن، معیارهای دیگری در قرآن ذكر شده است، از آن جمله:
الف) ایمان. «افمن كان مؤمناً كمن كان فاسقاً لایستوون»
ب) سابقه. «والسابقون السابقون . اولئك المقربون»
ج) هجرت. «والذین آمنوا و لم یهاجروا ما لكم من ولایتهم من شی‌ء»
د) توان جسمی و علمی. «و زاده بسطة فی‌العلم و الجسم»
هـ) اصالت خانوادگی. «ماكان ابوك امرء سوء»
و) جهاد و مبارزه. «فضل اللَّه المجاهدین علی‌القاعدین اجراً عظیما»
11- در گزینش قدرت و امانت، پاسداری و تخصص از اصول شایستگی است.
از مجموعه دو وصفی كه پادشاه از یوسف‌ بیان كرد؛ «مكین ، امین» و دو صفتی كه یوسف برای خود بیان نمود؛ «حفیظ ، علیم» اوصاف كارگزاران شایسته بدست می‌آید. «مكین امین» یعنی قدرت و امانت، «حفیظ علیم» یعنی پاسداری و تخصّص.