سیمای مدیر موفق

نویسنده : محمد موحدی نژاد

آیات 36 تا 40

وَ دَخَلَ مَعَهُ السِّجْنَ فَتَیَانِ قَالَ أَحَدُهُمـَآ إِنِّی أَرَانِی أَعْصِرُ خَمْراً وَ قَالَ الْأَخَرُ إِنِّی أَرَانِی أَحْمِلُ فَوْقَ رَأْسِی خُبْزاً تَأْكُلُ الطَّیْرُ مِنْهُ نَبِّئْنَا بِتَأْوِیلِهِ إِنَّا نَرَاكَ مِنَ الْمُحْسِنِینَ «36»
«و با یوسف، دو جوان دیگر وارد زندان شدند. یكی از آن دو (نزد یوسف آمد و) گفت: من در خواب خود را دیدم كه (انگور را) برای شراب می‌فشارم و دیگری گفت: من خود را در خواب دیدم كه بر سرم نانی می‌برم و پرندگان از آن می‌خورند، ما را از تعبیر خوابمان آگاه ساز! همانا ما تو را از نیكوكاران می‌بینیم.»

1- حفظ روحیه خدمتگزاری
در حدیث می‌خوانیم: دلیل آنكه زندانیان، یوسف را نیكوكار نامیدند، این بود كه به افراد مریض در زندان رسیدگی و به نیازمندان كمك و برای سایرین، جا باز می‌كرد.
2- جلب اعتماد مردم
اگر مردم به كسی اعتماد پیدا كنند، تمام رازهای خود را با او در میان می‌گذارند. «انّا نراك من المحسنین»
3- توجه به نیکوکاری در جذب و تبلیغ
نیكوكاری یوسف‌ قدم اوّل او در جذب و تبلیغ بود. (احسان و خدمت‌رسانی به زندانیان، سبب جذب قلوب و دریافت لقب محسن از زندانیان شد)

قَالَ لَا یَأْتِیْكُمَا طَعَامٌ تُرْزَقَانِهِ إِلَّا نَبَّأْتُكُمَا بِتَأْوِیلِهِ قَبْلَ أَن یَأْتِیَكُمَا ذَ لِكُمَا مِمَّا عَلَّمَنِی رَبِّی إِنِّی تَرَكْتُ مِلَّةَ قَوْمٍ لَّا یُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَهُم بِالْأَخِرَةِ هُمْ كَافِرُونَ«37»
«(یوسف به آن دو نفر كه خواب دیده بودند) گفت: من قبل از آنكه جیره غذایی شما برسد، تأویل خوابتان را خواهم گفت. این از اموری است كه پرودگارم به من آموخته است. همانا من آئین قومی را كه به خدا ایمان ندارند و به قیامت كفر می‌ورزند، رها كرده‌ام.»

1- پاسخگویی
یوسف(ع) به پاسخگویی مقیّد بود که به او مراجعه می‌کردند.
2- استفاده از فرصت‌ها
از فرصت‌ها، بهترین استفاده را بكنیم. «نبّاتكما بتأویله... انّی تركتُ ملّة» (یوسف قبل از تعبیر خواب، كار فرهنگی و اعتقادی خود را شروع كرد.)
3- توسل به شیوه‌های تأثیرگذاری
گاهی برای تأثیرگذاری بیشتر، لازم است انسان قدرت علمی و كمالات خود را به دیگران عرضه كند. «قال... نبّأتكما بتأویله»
4- محور بودن تولی و تبری
اساس ایمان، تبرّی و تولّی است. در این آیه برائت از كفّار، «انّی تركت» و در آیه بعد پیروی از ولایت اولیای الهی مطرح است. «واتّبعت»
5- برخورد غیرمستقیم با خلافكار
‌ باید از انتساب مستقیم افراد به انحراف پرهیز كرد و با روش غیر مستقیم تبلیغ كرد. (یوسف نفرمود: شما از كفر دست بكشید، بلكه فرمود: من راه كفر را رها كردم) «انّی تركتُ ملّة قوم لایؤمنون»

وَ اتَّبَعْتُ مِلَّةَ ءَابَآءِی إِبْرَاهِیمَ وَ إِسْحَاقَ وَ یَعْقُوبَ مَا كَانَ لَنَآ أَن نُّشْرِكَ بِاللَّهِ مِن شَی‌ءٍ ذَ لِكَ مِن فَضْلِ اللَّهِ عَلَیْنَا وَ عَلَی النَّاسِ وَ لَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لَا یَشْكُرُونَ«38»
«و آیین پدرانم ابراهیم و اسحاق و یعقوب را پیروی كرده‌ام. برای ما سزاوار نیست كه چیزی را شریك خداوند قرار دهیم. این از فضل خدا بر ما وبر مردم است ولی بیشتر مردم سپاس‌گزاری نمی‌كنند.»

1- توجه به اصالت خانوادگی
اصالت خانوادگی، همچنان كه در ساختار شخصیّت افراد مؤثر است، در پذیرش مردم نیز اثر دارد. لذا حضرت یوسف برای معرفی خود، به پدران خود كه انبیای الهی هستند تكیه می‌كند، تا هم اصالت خانوادگیش را ارائه دهد و هم قداست دعوت خود را. این همان روشی است كه پیامبر نیز در معرّفی خود به كار می‌برد و می‌فرمود: من همان پیامبر امّی هستم كه نام ونشانم در تورات و انجیل آمده است. حضرت سیدالشهدا حسین بن علی‌ در كربلا و امام سجاد نیز در برابر مردم شام، خود را چنین معرّفی كردند: «اَنا ابن فاطمة الزّهرا»
2- توجه به اینکه همیشه اكثریت معیار صحت نیست
اكثریّت، معیار شناخت صحیح نیست. «اكثر النّاس لا یشكرون»
3- معرفی راه‌های مثبت و منفی
در كنار راههای منفی، راه مثبت را نیز نشان دهیم.
«تركتُ ملّة... واتّبعتُ ملّة...»

یَا صَاحِبَی السِـّجْنِ ءَأَرْبَابٌ مُّتَفَرِّقُونَ خَیْرٌ أَمِ اللَّهُ الْوَاحِدُ الْقَهَّارُ«39»
«ای دو یار زندانی من! آیا خدایان متعدّد و گوناگون بهتر است یا خداوند یكتای مقتدر؟»

1- الگوشدن
انسان‌ها سه دسته‌اند: گروهی قالب پذیرند، مثل آب و هوا كه از خود شكلی‌ندارند و در هر ظرفی به شكل همان ظرف در می‌آیند. گروهی نفوذ ناپذیر و مقاوم هستند، همچون آهن و فولاد كه در برابر فشار بیرونی ایستادگی می‌كنند. اما گروهی امام و راهبرند كه دیگران را به رنگ حقّ درمی‌آورند. یوسف نمونه‌ای از انسان‌های دسته سوّم است كه در زندان نیز از مشرك، موحّد می‌سازد.
2- استفاده از روش مقایسه و پرسش و پاسخ
در قرآن در آیات مختلف، از روش مقایسه و پرسش استفاده شده است كه به نمونه‌هایی از آن درباره خداوند اشاره می‌كنیم:
1- «قل هل من شركائكم من یبدأ الخلق ثمّ یعیده»
آیا از شركایی كه برای خدا گرفته‌اید كسی هست كه بیافریند و سپس آنرا برگرداند؟
2- «قل هل من شركائكم من یهدی الی الحقّ»
آیا از شركایی كه برای خدا قرار داده‌اید كسی هست كه به حقّ راهنمایی كند؟
3- «قل أغیر اللَّه اَبغی ربّاً و هو ربّ كلّ شی‌ء»
آیا غیر خدای یكتا پروردگاری بپذیرم در حالی كه او پروردگار همه چیز است؟
4- «آللَّه خیرٌ امّا یشركون» خداوند بهتر است یا آنچه شریك او می‌گردانید؟
3- مردم‌داری
مردم را با محبّت و عاطفه، صدا بزنیم. «یا صاحبی»
برای بیدار ساختن فطرت افراد از چاشنی محبّت و احسان استفاده كنیم. «یا صاحبی...»
انسان در برابر هم نشینان خود نیز مسئول است. «یا صاحبی السجن»
4- استفاده از زمان و مکان
از مكان‌ها وزمان‌های حساس برای تبلیغ استفاده كنیم. «یا صاحبی السجن ءارباب متفرّقون...» (یوسف در زندان همین كه می‌بیند به تعبیر خواب او نیاز دارند، فرصت را غنیمت شمرده و تبلیغ می‌كند.)
5- توجه به نقش وحدت
وحدت و یگانگی، زمینه‌ساز قدرت و غلبه است. «الواحد القهّار»

مَا تَعْبُدُونَ مِن دُونِهِ إِلَّا أَسْمَآءً سَمَّیْتُموهَآ أَنتُمْ وَ ءَابَآؤُكُم مَّآ أَنزَلَ اللَّهُ بِهَا مِن سُلْطَانٍ إِنِ الْحُكْمُ إِلَّا لِلَّهِ أَمَرَ أَلَّا تَعْبُدُواْ إِلَّا إِیَّاهُ ذَ لِكَ الدِّینُ الْقَیِّمُ وَ لَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لَا یَعْلَمُونَ«40»
«شما غیر خدا چیزی را عبادت نمی‌كنید مگر اسم‌هایی (بی‌مسمّی) كه شما وپدرانتان نامگذاری كرده‌اید (و) خداوند هیچ دلیلی (بر حقانیّت) آن نفرستاده است. كسی جز خدا حقّ فرمانروایی ندارد، او دستور داده كه جز او را نپرستید. این دین پا بر جا و استوار است، ولی اكثر مردم نمی‌دانند.»

1- عناوین توخالی ما را گول نزند
بسیاری از قدرت‌ها، سازمان‌ها، مؤسسات، سمینارها، قطعنامه‌ها، ملاقات‌ها و حمایت‌ها و محكومیت‌ها و عناوین و القاب دیگر، اسم‌های بی‌مسمّی وبت‌های مدرن روزگار ما هستند كه بشر به جای خدا، دنباله‌رو آنان شده است.
«ما تعبدون ... اسماء سمّیتموها»
2- توجه به اینکه همه جا سابقه حقانیت ندارد
سابقه و قدمت دلیل حقانیّت نیست، گرچه شرك سابقه دارد ولی دلیل حقانیّت نیست و شما هیچ دلیلی ندارید.
«سمّیتموها انتم و آبائكم ما انزل اللّه بها من سلطان»
3- كرنش در مقابل فرمان خدا
در برابر هیچ فرمانِ غیر الهی، كرنش نكنیم. زیرا فرمان دادن تنها حقّ خداوند است. «ان الحكم الاّ للّه»
4- توجه به قوام قوانین الهی
هر قانونی جز قانون الهی متزلزل است. «ذلك الدّین القیّم»
5- توجه به اینکه همه جا اكثریت حق نیست
بیشتر مردم به استواری دین خدا جاهلند. «ذلك الدین القیّم و لكن اكثر النّاس لایعلمون» (یا جاهل بسیط كه به جهل خود آگاه است یا جاهل مركّب كه خیال می‌كند می‌داند ولی در واقع نمی‌داند)
6- اعتماد برعقیده محكم و استوار
جز بر عقیده محكم و استوار نباید اعتماد كرد. زیرا اعتماد به مكتب بی دلیل، محكوم است. «ذلك الدّین القیّم»

آیات 41 تا 45

یَا صَاحِبَی السِّجْنِ أَمَّآ أَحَدُكُمَا فَیَسْقِـی رَبَّهُ خَـمْراً وَ أَمَّـا الْأَخَرُ فَیُصْلَـبُ فَتـَأْكُلُ الطَّیْرُ مِن رَّأْسِهِ قُضِی الْأَمْرُ الَّذِی فِیهِ تَسْتَفْتِیَانِ«41»
«ای دوستان زندانیم، امّا یكی از شما (آزاد می‌شود) و به ارباب خود شراب می‌نوشاند و دیگری به دار آویخته می‌شود و (آنقدر بالای دار می‌ماند كه) پرندگان (با نوك خود) از سر او می‌خورند. امری كه درباره آن از من نظر خواستید، حتمی و قطعی است.»

1- ادب در صدا زدن
كرامت افراد را رعایت كنیم و آنان را با ادب صدا بزنیم هر چند در خط فكری ما نباشند. «یا صاحبی» یعنی ای دوستان و همراهان زندانی من!
2- خبرهای خوش را اول بگوییم
خبرِ خوش را، اوّل بگویید. «احدكما فیسقی... الاخر فیصلب»
3- رعایت نوبت
در پاسخ‌گویی به مراجعان، باید نوبت مراعات شود. «امّا احدكما...» (تعبیر اوّل برای كسی است كه زودتر خوابش را برای یوسف گفته است.)

وَ قَالَ لِلَّذِی ظَنَّ أَنَّهُ نَاجٍ مِّنْهُمَا اذْكُرْنِی عِنْدَ رَبِّكَ فَأَنسَاهُ الشَّیْطَانُ ذِكْرَ رَبِّهِ فَلَبِثَ فِی السِّجْنِ بِضْعَ سِنِین«42»
«و (یوسف) به آن زندانی كه می‌دانست آزاد می‌شود گفت: مرا نزد ارباب خود بیاد آور. (ولی) شیطان یادآوری به اربابش را از یاد او برد، در نتیجه (یوسف) چند سالی در زندان ماند.»

1- توجه به اینکه هر تقاضایی رشوه نیست
هر تقاضایی رشوه نیست. «اُذكرنی عند ربّك» یوسف برای تعبیر خواب، مزد و رشوه‌ای درخواست نكرد، بلكه گفت: مظلومیتم را به شاه برسان.
2- رسیدگی به شكایت مردم
برای اثبات بی‌گناهی وپاكی، از هر طریق سالم برای رساندن شكوای خود به گوش مسئولین بهره ببریم. «اُذكرنی عند ربّك»
3- توجه به آثار سوء كاخ‌نشینی
كاخ نشینی و رفاه، زمینه‌ساز فراموش كردن درد و رنج گرفتاران و بیچارگان است. «ناج... فانساه الشیطان ذكر ربّه» معمولاً افراد پس از نجات از سختی‌ها و رسیدن به آسایش، پست، مقام و رفاه، دوستان قدیمی و بسیاری از چیزها را به فراموشی می‌سپارند.

وَ قَالَ الْمَلِكُ إِنِّی أَرَی‌ سَبْعَ بَقَرَاتٍ سِمَانٍ یَأْكُلُهُنَّ سَبْعٌ عِجَافٌ وَ سَبْعَ سُنبُلاَتٍ خُضْرٍ وَ أُخَرَ یَابِسَاتٍ یَآ أَیُّهَا الْمَلَأُ أَفْتُونِی فِی رُءْیَای إِن كُنتُمْ لِلرُّءْیَا تَعْبُرُونَ«43»
«و (روزی) پادشاه (مصر) گفت: من هفت گاو فربه كه هفت گاو لاغر آنها را می‌خورند و هفت خوشه سبز و (هفت خوشه) خشكیده‌ی دیگر را (در خواب) دیدم، ای بزرگان قوم! اگر تعبیر خواب می‌كنید درباره‌ی خوابم به من نظر دهید.»

1- آسیب شناسی قدرت و مقام
رؤسا و قدرتمندان با اندك خاطره‌ی ناگواری، احساس خطر می‌كنند كه مبادا قدرت از آنها گرفته شود. «قال الملك انّی أری... أفتونی فی رؤیای»
2- مشورت با افراد خبره
حاكمان نیاز به مشورت افراد خبره در امور مختلف دارند. «یا ایّها الملأ افتونی»

قَالُواْ أَضْغَـاثُ أَحْـلاَمٍ وَمـَا نـَحْنُ بِتَأْوِیلِ الْأَحْلاَمِ بِعَالِمِینَ«44»
«(اطرافیان پادشاه) گفتند: خواب‌هایی پریشان است و ما به تعبیر خواب‌های آشفته دانا نیستیم.»

1- جهل خود را توجیه نكنیم
ندانستن و جهل خود را توجیه نكنیم. (اشراف چون تعبیر صحیح خواب را نمی‌دانستند به جای آنكه بگویند نمی‌دانیم، گفتند: خواب شاه پریشان است.) «قالوا اضغاث احلام»
2- كار را به خبره سپردن
كار را باید به كاردان سپرد. (كارشناس تعبیر می‌كند، ولی غیر كارشناس می‌گوید خواب پریشان و غیر قابل تعبیر است.) «ما نحن بتأویل الاحلام بعالمین»

وَ قَالَ الَّذِی نَجَا مِنْهُمَا وَ ادَّكَرَ بَعْدَ أُمَّةٍ أَنَاْ أُنَبِّئُكُم بِتَأْوِیلِهِ فَأَرْسِلُونِ«45»
«و آن كس از آن دو (زندانی) كه نجات یافته بود، پس از مدّتی (یوسف را) به خاطر آورد، و (به عزیز مصر) گفت: مرا (به سراغ یوسف) بفرستید تا (از تعبیر خواب) شما را با خبر كنم.»

1- گذشته نگری
رسیدن به مقام و موقعیّت، معمولاً انسان‌ها را نسبت به گذشته دچار فراموشی می‌كند. «وادّكر بعد امّة»
2- ایجاد انگیزه در حاشیه نشینان
بعضی از كارشناسان در انزوا به سرمی‌برند از آنان غافل نشویم. «فارسلون»
3- توجه به نقش آگاهی در مدیریت صحیح
آگاهان را به جامعه معرفی كنیم، تا مردم از آنان بهره‌مند شوند. «فارسلون»
4- احترام به بزرگتر و استاد
باید به سراغ استاد برویم، نه آنكه استاد را احضار كنیم.«فارسلون»

آیات 46 تا 50

یُوسُفُ أَیُّهَا الصِّدِّیقُ أَفْتِنَا فِی سَبْعِ بَقَرَاتٍ سِمَانٍ یَأْكُلُهُنَّ سَبْعٌ عِجَافٌ وَسَبْعِ سُنبُلاَتٍ خُضْرٍ وَ أُخَرَ یَابِسَاتٍ لَّعَلِّی أَرْجِعُ إِلَی النَّاسِ لَعَلَّهُمْ یَعْلَمُونَ«46»
«(فرستاده شاه، وارد زندان شد و گفت:) ای یوسف! ای مرد راستگوی! درباره‌ی (این خواب كه) هفت گاو فربه هفت گاو لاغر را می‌خورند و هفت خوشه‌ی سبز و (هفت خوشه‌ی) خشكیده دیگر، به ما نظر بده تا به سوی مردم برگردم، شاید آنان (از اسرار خواب) آگاه شوند.»

1- صداقت
«صدّیق» به كسی گفته می‌شود كه گفتار، رفتار و اعتقادش، همدیگر را تصدیق كنند. دوست یوسف چون رفتار و كلام یوسف را در زندان دیده بود و از سوی دیگر، تعبیرهای خواب خودش و دوستش را مطابق واقع دیده بود، یوسف را صدّیق صدا زد. خداوند یوسف را صدّیق شمرده، «یوسف ایّها الصدّیق» و هرگونه مكنت به او داد؛ «و كذلك مكّنا لیوسف» و ادریس را صدّیق خوانده، «انّه كان صدّیقاً» و او را صاحب مقام رفیع دانسته است. «رفعناه مكاناً علیاً»
2-تحقیق و پرسش از افراد خوش‌سابقه
سؤالات و مشكلات خود را از افراد خوش سابقه، صدّیق، راستگو و راست كردار بپرسیم. «ایّها الصدّیق أفتنا...»
3- توجه به نظرات دانشمندان و نخبگان
حكومت‌ها نیازمند نظرات دانشمندان و نخبگانند.«أفتنا»

قَالَ تَزْرَعُونَ سَبْعَ سِنِینَ دَأَباً فَمَا حَصَدتُّمْ فَذَرُوهُ فِی سُنبُلِهِ إِلَّا قَلِیلاً مِّمَّا تَأْكُلُونَ«47»
«(یوسف در جواب) گفت: هفت سال پی‌درپی كشت كنید و آنچه را درو كردید، جز اندكی را كه می‌خورید، در خوشه‌اش كنار بگذارید.»

1- كتمان نكردن دانش و تجربه
یوسف بدون گلایه و شكوه از رفیق كه چرا او را فراموش كرده و بدون آنكه قید و شرطی برای تعبیر خواب پادشاه تعیین كند، فوری به تعبیر خواب پرداخت، زیرا كتمان دانش به ویژه در هنگام نیاز جامعه به آن، امری به دور از شأن انسان‌های پاك و نیكوكار است.
2- عرضه طرح و برنامه سازنده
3- اظهار توانمندی‌ها
یوسف به جای تعبیر خواب، راه مقابله با قحطی را با برنامه‌ای روشن بیان كرد تا نشان دهد علاوه بر علم تعبیر خواب، قدرت برنامه‌ریزی و مدیریّت نیز دارد.
طرح و برنامه‌های سازنده خود را بدون منّت و چشم‌داشت عرضه كنیم. «قال تزرعون»
4- مدیریت صحیح بحران‌ها
مدیریّت بحران و اداره جامعه در شرایط حاد و دشوار از وظایف اصلی حكومت است. «قال تزرعون...»
حكومت‌ها باید قحطی و خشكسالی را پیش‌بینی كنند و در ایّام فراخی با تدبیر از فشار مشكلات بكاهند. «تزرعون...»
كنترل حكومت بر روند تولید و توزیع، در شرایط بحرانی امری ضروری است.
«تزرعون... فذروه...»
می‌توان با برنامه‌ریزی، خود را برای مقابله با حوادث طبیعی همچون قحطی، زلزله و سیل آماده كرد. «فذروه فی سنبله»
5- توجه به عنصر زمان
زمان، عنصر بسیار مهمی در برنامه ریزی و مدیریّت است. «سبع سنین»
6- تلاش برای رفاه مردم
مردان خدا، باید برای رفاه مردم فكر كنند و طرح دراز مدّت و كوتاه مدّت داشته باشند. «قال تزرعون سبع سنین»
7- لزوم طرح و برنامه کاربردی و بلندمدت
فقط تشریح وضعیّت كافی نیست، باید طرح و برنامه داد.
«تزرعون سبع سنین دأباً...»
طرحها باید قابلیّت عملی داشته باشند. «فذروه فی سنبله» (بهترین شیوه عملی در آن زمانِ بدون سیلو و تكنولوژی، واگذاردن گندم در خوشه بود.)
برنامه‌ریزی بلند مدّت برای مقابله با مشكلات اقتصادی جامعه، لازمه مدیریّت كشور است. «تزرعون... فذروه... الاّ قلیلا»
8- برنامه ریزی تولیدی
در مواقعی كه بحرانی در پیش است باید بر ظرفیّت تولید و كار افزود. «تزرعون...»
برنامه‌ریزی در تولید، «تزرعون سَبْعَ سِنِینَ» و صرفه جویی و ذخیره‌سازی، «فَذَرُوه... الا قلیلاً» یك ضرورت است. (در حالی كه جوامع بدون توجّه به این مراحل فقط مصرف می‌كنند.)
برنامه‌ریزی و آینده‌نگری، منافاتی با توكّل و تسلیم در برابر امر خدا ندارد.
«فذروه فی سنبله» (با تدبیر، به استقبال تقدیر برویم.)
9- عبرت گرفتن از ناکامی‌ها
هر تلخی‌ای بد نیست. همین قحطی مقدّمه‌ی حاكمیّت یوسف شد وهمچنین مقدّمه صرفه‌جویی وكار بیشتر در میان مردم گشت. «تزرعون، فذروه، الاّ قلیلا»
10-كوشش و تلاش برای فردای بهتر
به هنگام مناسب بودن شرایط حداكثر بهره‌برداری را باید نمود. «تزرعون...»
امروز باید برای فردای بهتر كوشش كرد. «تزرعون... ثمّ یأتی من بعد ذلك»
11- مشكلات شخصی مانع انجام وظیفه نشود
برای نجات جامعه بایستی از مشكلات شخصی چشم پوشید. (یوسف از زندانی بودن خود كه مسئله‌ی شخصی است، سخنی نگفت، بلكه به فكر حلّ مشكل مردم بود) «قال تزرعون...»
12- صرفه‌جویی و پرهیز از اسراف
صرفه‌جویی امروز، خودكفایی فردا واسراف امروز، نیازمند شدن فردا را بدنبال دارد. «قلیلاً ممّا تأكلون»

ثُمَّ یَأْتِی مِن بَعْدِ ذَ لِكَ سَبْعٌ شِدَادٌ یَأْكُلْنَ مَا قَدَّمْتُمْ لَهُنَّ إِلَّا قَلِیلاً مِّمَّا تُحْصِنُونَ«48»
«سپس بعد از آن، هفت سال سخت می‌آید كه مردم آنچه را برایشان از پیش ذخیره كرده‌اید خواهند خورد جز اندكی كه (برای بذر) حفظ می‌كنید.»
ثُمَّ یَأْتِی مِن بَعْدِ ذَ لِكَ عَامٌ فِیهِ یُغَاثُ النَّاسُ وَ فِیهِ یَعْصِرُونَ«49»
«سپس بعد از آن، سالی فرا می‌رسد كه به مردم در آن سال باران می‌رسد (و مشكل قحطی تمام می‌شود) ودر آن سال مردم (به خاطر وسعت و فراوانی، از میوه‌ها ودانه‌های روغنی) عصاره می‌گیرند.»

1- جلب اعتماد مردم. «انّا لنراك من المحسنین»
2- صداقت. «یوسف ایّها الصدیق»
3- علم و دانایی. «علّمنی ربّی»
علم و دانش، رمز پیشرفت و بقای حكومت‌ها و امنیّت و رفاه جامعه است. (طرح و برنامه یوسف برای مبارزه با قحطی و خشكسالی، از دانش وهوش او حكایت دارد.)
4- پیش‌بینی صحیح. «فذروه فی سنبله»
5- جلب اطاعت مردم. زیرا مردم طرح یوسف را اجرا كردند.
6- آگاهی دادن به مردم
مردم را نسبت به شداید و سختی‌های آینده آگاه كنیم تا آمادگی مقابله با آن را داشته باشند. «ثمّ یأتی من بعد ذلك سبع شداد»
7- آینده‌نگری
پس‌انداز وبرنامه‌ریزی برای ایّام سختی و ناتوانی ارزشمند است.
«سبع شداد یأكلن ما قدّمتم»
8- برنامه ریزی برای بحران‌ها
آینده نگری و برنامه‌ریزی می‌تواند ملّتی را از طوفان‌های سخت حوادث عبور دهد. «یأكلن ما قدّمتم»
9- ذخیره مواد غذایی
در مصرف، مقداری را برای بذر و سرمایه ذخیره كنید.
(«ممّا تحصنون» یعنی در حصن و حرز ذخیره كردن.)
پیش‌بینی وضع هوا وبارندگی امری مفید در برنامه‌ریزی كشاورزی است.
«یأتی... عام فیه یغاث»
10- حفظ سرمایه‌های اصلی
در شرایط سخت باید پایه‌ها و سرمایه‌های اصلی را حفظ كرد. «ممّا تحصنون»
روش‌های نگاهداری و تبدیل مواد غذایی را بیاموزیم تا از بین نروند.
«ممّا تحصنون»
11- امیددادن به مردم
مردم را به آینده امیدوار كنیم تا بتوانند سختی‌ها را تحمّل كنند. «ثمّ یأتی من بعد ذلك عام فیه یغاث»
12- فراگیر کردن خدمات
برای دفع مشكل مردم اقدام كنیم، هر چند مردم منطقه و كشور ما نباشند. (طرح یوسف برای وطن خودش نبود)

وَقَالَ الْمَلِكُ ائْتُونِی بِهِ فَلَمَّا جَآءَهُ الرَّسُولُ قَالَ ارْجِعْ إِلَی‌ رَبِّكَ فَسْئَلْهُ مَا بَالُ النِّسْوَةِ الَّاتِی قَطَّعْنَ أَیْدِیَهُنَّ إِنَّ رَبِّی بِكَیْدِهِنَّ عَلِیمٌ«50»
«و پادشاه گفت: او را نزد من آورید، پس چون فرستاده‌ی شاه نزد وی آمد (یوسف) گفت: نزد آقای خود برگرد و از او بپرس كه ماجرای آن زنانی كه دستانشان را بریدند چه بود؟ همانا پرودگار من، به حیله آنان آگاه است.»

1- كمك به آزادی زندانیان بی‌گناه
مغزهایی كه كشور بدانها احتیاج دارد و زندانی هستند، اگر مرتكب جنایتی نشده‌اند، باید با كمك دولت آزاد شوند. «قال الملك ائتونی به»
2- احترام رهبران و حاكمان
احترام رهبران و حاكمان را هر چند كافر باشند نزد زیردستانشان باید نگاهداشت. «ارجع الی ربّك»
3- استفاده از مغزهای متفكر
برای استفاده از مغزهای متفكّر (بویژه در شرایط بحرانی) درنگ جایز نیست.
«قال الملك ائتونی به»
حاكمان، نیازمند انسان‌های اندیشمند، با تدبیر و بزرگ هستند.
«قال الملك ائتونی به»
4- پاك‌كردن ذهن مردم
یوسف، اول ذهن مردم را پاك كرد، بعد مسئولیّت پذیرفت. «مابال النّسوة»
5- دفاع از آبرو و حیثیت
دفاع از آبرو و حیثیّت، واجب است. «ما بال النّسوة»
گاهی دادخواهی از حاكمان غیر الهی جایز است. «فسئله ما بال النسوة...»
6- کتمان همیشه حق نیست
در موارد حساس (مانند موقعیّت یوسف‌ در برابر پادشاه) نبایستی به جهت حفظ آبروی برخی، حقایق را پنهان كرد. «ما بال النسوة...»
7- یاد كردن مسائل اخلاقی در لفافه
گناهان و مسائل اخلاقی را در لفّافه و پوشش بگوییم. «انّ ربّی بكیدهنّ علیم»
8- صبر
رسول اكرم فرمود: از صبر یوسف در شگفتم كه وقتی عزیز مصر نیاز به تعبیر خواب پیدا كرد نگفت تا از زندان آزاد نشوم نمی‌گویم، امّا زمانی كه خواستند او را آزاد كنند، بیرون نیامد تا رفع تهمت شود.
9- ثابت کردن لیاقت و شخصیّت
یوسف با تعبیر خواب پادشاه و ارائه برنامه‌ای سنجیده، آن هم بدون توقّع و قید و شرط، ثابت كرد كه او یك مجرم و زندانی عادّی نیست، بلكه انسانی فوق‌العاده و داناست.