سیمای مدیر موفق

نویسنده : محمد موحدی نژاد

آیات 31 تا 35

فَلَمَّا سَمِعَتْ بِمَكْرِهِنَّ أَرْسَلَتْ إِلَیْهِنَّ وَأَعْتَدَتْ لَهُنَّ مُتّــَكَاً وَءَاتَتْ كُلَّ وَاحِـدَةٍ مِّنْهُنَّ سِكِّیناً وَقَالَتِ اخْرُجْ عَلَیْهِنَّ فَلَمَّا رَأَیْنَهُ أَكْبَرْنَهُ وَقَطَّعْنَ أَیْدِیَهُنَّ وَ قُلْنَ حَاشَ لِلَّهِ مَا هَذَا بَشَراً إِنْ هَذَآ إِلَّا مَلَكٌ كَرِیمٌ«31»
«پس چون (همسر عزیز) نیرنگ (وبدگویی) زنان (مصر) را شنید، (كسی را برای دعوت) به سراغ آنها فرستاد و برای آنان (محفل و) تكیه‌گاهی آماده كرد و به هر یك چاقویی داد (تا میوه میل كنند) و به یوسف گفت: بر زنان وارد شو. همین كه زنان او را دیدند بزرگش یافتند و دست‌های خود را (به جای میوه) عمیقاً بریدند و گفتند: منزّه است خداوند، این بشر نیست، این نیست جز فرشته‌ای بزرگوار.»

1- مقابله به مثل (در زمینه توطئه)
گاهی باید پاسخ مكر را با مكر داد. (زنان با بازگوكردن راز همسر عزیز مصر، نقشه كشیدند و او با یك میهمانی، نقشه آنان را پاسخ‌داد.) «ارسلت الیهنّ»
2- مجرم شناسی
مجرم، گاه برای تنزیه خود، برای دیگران نیز زمینه‌سازی جرم می‌كند تا آن را عادّی جلوه دهد. «فلمّا سمعت بمكرهنّ ارسلت الیهنّ»
3- انتقاد سازنده
زود انتقاد نكنید، شاید شما هم اگر به جای او بودید مثل او می‌شدید. «قطّعن ایدیهنّ» (انتقاد كنندگان وقتی یوسف را دیدند، همه مثل زن عزیز مصر گرفتار شدند.)
4- توجه به آزمایش الهی
انسان تا وقتی در معرض امتحان قرار نگرفته ادّعایی دارد؛ امّا گاهی كه مورد آزمایش قرار می‌گیرد، ناخودآگاه ماهیّت خود را نشان می‌دهد.
«فلمّا رأینه اكبرنه و قطّعن ایدیهنّ»
5- تقوا و ایمان (وسیله نجات از گرفتاری‌ها)
جمال یوسف‌ موجب گرفتاری او شد، ولی علم و تقوایش موجب نجات او گردید. (آری جمال معنوی مهم‌تر از جمال ظاهری است)

قَالَــتْ فَذَ لِكُنَّ الَّذِی لُمْتُنَّنِی فِیهِ وَلَقَدْ رَاوَدتُّهُ عَن نَّفْسِـهِ فَاسْتَعْصَمَ وَلَئِن لَّمْ یَفْعَلْ مَآ ءَامُرُهُ لَیُسْجَنَنَّ وَ لَیَكُوناً مِّنَ الصَّاغِرِینَ«32»
«(همسر عزیز مصر به زنانی كه دست خود را بریده بودند،) گفت: این همان كسی است كه مرا درباره او ملامت می‌كردید. و البتّه من از او كام خواستم، ولی او پاكی ورزید. واگر آنچه را به او دستور می‌دهم انجام ندهد، حتماً زندانی خواهد شد و از خوارشدگان خواهد بود.»

1- توجه به عکس‌العمل شرایط اجتماعی و روانی
شرایط اجتماعی و روانی، در نوع عكس‌العمل افراد تأثیر دارد. همسر عزیز آنگاه كه از افشای كار زشت خود می‌ترسد، درها را می‌بندد، «غلقّت الابواب»، امّا هنگامی كه زنان مصر را همراه و همداستان خود می‌بیند، علناً می‌گوید: «أنا راودته» من او را فرا خواندم. در جامعه نیز وقتی حساسیّت به زشتی گناه از بین برود، گناه آسان می‌شود. شاید برای جلوگیری از همین امر است كه در دعای كمیل می‌خوانیم: «اللّهم اغفر لی الذنوب الّتی تَهتك العِصَم» خداوندا! گناهانی كه پرده حیا را پاره می‌كند برایم بیامرز. زیرا گناه در ابتدا انجامش برای انسان سنگین است، امّا همین كه پرده حیا برافتاد آسان می‌شود.
2- پرهیز از ملامت افراد (به ویژه در ملأ عام)
دیگران را ملامت نكنیم كه خود گرفتار می‌شویم. «فذلكنّ الّذی لمتنّنی فیه»
3- تأثیر مثبت عفت و پاكدامنی
عفّت و پاكی، ناپاكان را رسوا می‌كند. «و لقد راودته عن نفسه»
4- همراهی قدرت با ایمان و تقوا
قدرت اگر با ایمان و تقوا همراه نباشد برای هوای نفس مورد استفاده قرار می‌گیرد. «ما آمره لیسجننّ»
5- پرهیز از سوءاستفاده از قدرت
سوء استفاده از قدرت، حربه‌ی طاغوتیان است. «لیسجننّ»
6- پرهیز از دروغگویی
دروغگو رسوا می‌شود. كسی كه دیروز گفت: یوسف قصد سوء داشته؛ «اراد باهلك سوء» امروز می‌گوید: «لقد راودته» من قصد كام گرفتن از او را داشتم.
7- پرهیز از تجملات (و روحیه كاخ‌نشینی)
روحیه كاخ‌نشینی، غیرت را می‌میراند. (با آنكه عزیز مصر خیانت همسر خود را فهمید و از او خواست كه توبه كند، ولی باز هم میان او و یوسف فاصله نیانداخت.)
هواپرستان وطاغوتیان، تقوا و كفّ نفس را وسیله‌ی خواری و ذلّت می‌دانند. «من الصاغرین»
8- پرهیز از هتک حرمت
تهدید به حبس وتحقیر، حربه وشیوه‌ی طاغوتیان است.
«لیسجننّ،... الصاغرین»

قَالَ رَبِ‌ّ السِّجْنُ أَحَبُّ إِلَی مِمَّا یَدْعُونَنِی إِلَیْهِ وَإِلَّا تَصْرِفْ عَنِّی كَیْدَهُنَّ أَصْبُ إِلَیْهِنَّ وَ أَكُن مِّنَ الْجَاهِلِینَ«33»
«(یوسف) گفت: پرودگارا! زندان برای من از آنچه مرا به سوی آن می‌خوانند محبوب‌تر است. و اگر حیله آنها را از من باز نگردانی، به سوی آنها تمایل می‌كنم و از جاهلان می‌گردم.»

1- جوانمردی
یوسف سراپا جوانمرد بود؛ یكبار فدای حسادت برادران شد و خصومت نكرد. بار دیگر هدفِ عشقِ زلیخا شد، ولی گناه نكرد. بار سوم به هنگام قدرت، از برادران انتقام نگرفت. بار چهارم همین كه كشور را در خطر دید به جای برگشت به وطن، تقاضای تدبیر امور و نجات كشور را داد.
2- سعه صدر
شخصیّت انسان به روح اوبستگی دارد، نه جسم او. اگر روح آزاد باشد، زندان بهشت است واگر روح در فشار باشد، كاخ هم زندان می‌شود.«السجن احبّ»
3- مقدم داشتن رضایت خدا بر رضایت مردم
رضایت خداوند بر رضایت مردم و جمع ترجیح دارد.
«ربّ السجن احبّ الی ممّا یدعوننی الیه»
4- حفاظت و حراست محیط كار از گناه و خلاف
جداسازی محیط به خاطر مصون ماندن افراد از گناه، كاری شایسته است. (یوسف خواهان جدا شدن بود، حتّی اگر به قیمت زندان رفتن باشد)
5- توجه به لطف خدا در مدیریت بحران‌
هیچ كس بدون لطف خداوند، محفوظ نمی‌ماند. «و الاّ تصرف عنّی...» در شرایط بحرانی تنها راه نجات، اتكا به خداوند است.
6- عملگرایی
عمل نكردن به دانسته‌ها، انسان را در ردیف جاهلان قرار می‌دهد. «اكن من الجاهلین»

فَاسْتَجَابَ لَهُ رَبُّهُ فَصَرَفَ عَنْهُ كَیْدَهُنَّ إِنَّهُ هُوَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ«34»
«پس پرودگارش (در خواست) او را اجابت كرد و حیله زنان را از او برگرداند، زیرا كه او شنوای داناست.»

1- سازنده بودن شدائد و سختی‌ها
گاهی شداید و سختی‌ها زمینه‌ی پیدا شدن امداد الهی و راه نجات است.
«ربّ السجن... فاستجاب»
2- خودسازی و علم آموزی
كسانی كه مورد مراجعه مردم هستند باید در آغاز خوب بشنوند، سپس با دانش خود به حلّ و فصل مشكل بپردازند؛ چنانكه خداوند نیز در مقام اجابت دعا چنین است. «فاستجاب... هو السمیع العلیم»

ثُمَّ بَدَا لَهُـم مِّـن بَـعْدِ مَـا رَأَوُاْ الْأَیَـاتِ لَیَسْجُنُنَّهُ حَتَّی‌ حِینٍ«35»
«سپس بعد از آن همه نشانه‌ها و شواهدی كه (برای پاكی یوسف) دیدند، اینگونه برایشان جلوه كرد كه او را تا مدّتی زندانی كنند.»

1- توجه به آثار سوءكاخ‌نشینی و رفاه‌طلبی
كاخ‌نشینی معمولاً با بی‌پروایی و پررویی همراه است. «من بعد ما رأوا الایات لیسجننّه» با این همه دلیل بر پاكی یوسف، باز هم او محكوم به زندان می‌شود.
معمولاً در دربارها و كاخهای طاغوتیان، دادگاه و محاكمه غیابی و تشریفاتی است، تا بی‌گناهان محكوم شوند. «لیسجننّه» (البتّه در مواردی این گونه نیست)
در نظام‌های طاغوتی، معصوم‌تر مظلوم‌تر است. «لیسجننّه»
2- نفوذناپذیری
وقتی دستگاه قضایی بر طبق خواسته سیاستمداران و افراد ذی نفوذ تصمیم می‌گیرد، مدّت زمان زندان نیز نامشخّص است. «حتّی حین»
3- پاك‌بودن و پاك‌ماندن
پاك بودن و پاك ماندن زحمت دارد. «لیسجننّه»

آیات 36 تا 40

وَ دَخَلَ مَعَهُ السِّجْنَ فَتَیَانِ قَالَ أَحَدُهُمـَآ إِنِّی أَرَانِی أَعْصِرُ خَمْراً وَ قَالَ الْأَخَرُ إِنِّی أَرَانِی أَحْمِلُ فَوْقَ رَأْسِی خُبْزاً تَأْكُلُ الطَّیْرُ مِنْهُ نَبِّئْنَا بِتَأْوِیلِهِ إِنَّا نَرَاكَ مِنَ الْمُحْسِنِینَ «36»
«و با یوسف، دو جوان دیگر وارد زندان شدند. یكی از آن دو (نزد یوسف آمد و) گفت: من در خواب خود را دیدم كه (انگور را) برای شراب می‌فشارم و دیگری گفت: من خود را در خواب دیدم كه بر سرم نانی می‌برم و پرندگان از آن می‌خورند، ما را از تعبیر خوابمان آگاه ساز! همانا ما تو را از نیكوكاران می‌بینیم.»

1- حفظ روحیه خدمتگزاری
در حدیث می‌خوانیم: دلیل آنكه زندانیان، یوسف را نیكوكار نامیدند، این بود كه به افراد مریض در زندان رسیدگی و به نیازمندان كمك و برای سایرین، جا باز می‌كرد.
2- جلب اعتماد مردم
اگر مردم به كسی اعتماد پیدا كنند، تمام رازهای خود را با او در میان می‌گذارند. «انّا نراك من المحسنین»
3- توجه به نیکوکاری در جذب و تبلیغ
نیكوكاری یوسف‌ قدم اوّل او در جذب و تبلیغ بود. (احسان و خدمت‌رسانی به زندانیان، سبب جذب قلوب و دریافت لقب محسن از زندانیان شد)

قَالَ لَا یَأْتِیْكُمَا طَعَامٌ تُرْزَقَانِهِ إِلَّا نَبَّأْتُكُمَا بِتَأْوِیلِهِ قَبْلَ أَن یَأْتِیَكُمَا ذَ لِكُمَا مِمَّا عَلَّمَنِی رَبِّی إِنِّی تَرَكْتُ مِلَّةَ قَوْمٍ لَّا یُؤْمِنُونَ بِاللَّهِ وَهُم بِالْأَخِرَةِ هُمْ كَافِرُونَ«37»
«(یوسف به آن دو نفر كه خواب دیده بودند) گفت: من قبل از آنكه جیره غذایی شما برسد، تأویل خوابتان را خواهم گفت. این از اموری است كه پرودگارم به من آموخته است. همانا من آئین قومی را كه به خدا ایمان ندارند و به قیامت كفر می‌ورزند، رها كرده‌ام.»

1- پاسخگویی
یوسف(ع) به پاسخگویی مقیّد بود که به او مراجعه می‌کردند.
2- استفاده از فرصت‌ها
از فرصت‌ها، بهترین استفاده را بكنیم. «نبّاتكما بتأویله... انّی تركتُ ملّة» (یوسف قبل از تعبیر خواب، كار فرهنگی و اعتقادی خود را شروع كرد.)
3- توسل به شیوه‌های تأثیرگذاری
گاهی برای تأثیرگذاری بیشتر، لازم است انسان قدرت علمی و كمالات خود را به دیگران عرضه كند. «قال... نبّأتكما بتأویله»
4- محور بودن تولی و تبری
اساس ایمان، تبرّی و تولّی است. در این آیه برائت از كفّار، «انّی تركت» و در آیه بعد پیروی از ولایت اولیای الهی مطرح است. «واتّبعت»
5- برخورد غیرمستقیم با خلافكار
‌ باید از انتساب مستقیم افراد به انحراف پرهیز كرد و با روش غیر مستقیم تبلیغ كرد. (یوسف نفرمود: شما از كفر دست بكشید، بلكه فرمود: من راه كفر را رها كردم) «انّی تركتُ ملّة قوم لایؤمنون»

وَ اتَّبَعْتُ مِلَّةَ ءَابَآءِی إِبْرَاهِیمَ وَ إِسْحَاقَ وَ یَعْقُوبَ مَا كَانَ لَنَآ أَن نُّشْرِكَ بِاللَّهِ مِن شَی‌ءٍ ذَ لِكَ مِن فَضْلِ اللَّهِ عَلَیْنَا وَ عَلَی النَّاسِ وَ لَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لَا یَشْكُرُونَ«38»
«و آیین پدرانم ابراهیم و اسحاق و یعقوب را پیروی كرده‌ام. برای ما سزاوار نیست كه چیزی را شریك خداوند قرار دهیم. این از فضل خدا بر ما وبر مردم است ولی بیشتر مردم سپاس‌گزاری نمی‌كنند.»

1- توجه به اصالت خانوادگی
اصالت خانوادگی، همچنان كه در ساختار شخصیّت افراد مؤثر است، در پذیرش مردم نیز اثر دارد. لذا حضرت یوسف برای معرفی خود، به پدران خود كه انبیای الهی هستند تكیه می‌كند، تا هم اصالت خانوادگیش را ارائه دهد و هم قداست دعوت خود را. این همان روشی است كه پیامبر نیز در معرّفی خود به كار می‌برد و می‌فرمود: من همان پیامبر امّی هستم كه نام ونشانم در تورات و انجیل آمده است. حضرت سیدالشهدا حسین بن علی‌ در كربلا و امام سجاد نیز در برابر مردم شام، خود را چنین معرّفی كردند: «اَنا ابن فاطمة الزّهرا»
2- توجه به اینکه همیشه اكثریت معیار صحت نیست
اكثریّت، معیار شناخت صحیح نیست. «اكثر النّاس لا یشكرون»
3- معرفی راه‌های مثبت و منفی
در كنار راههای منفی، راه مثبت را نیز نشان دهیم.
«تركتُ ملّة... واتّبعتُ ملّة...»

یَا صَاحِبَی السِـّجْنِ ءَأَرْبَابٌ مُّتَفَرِّقُونَ خَیْرٌ أَمِ اللَّهُ الْوَاحِدُ الْقَهَّارُ«39»
«ای دو یار زندانی من! آیا خدایان متعدّد و گوناگون بهتر است یا خداوند یكتای مقتدر؟»

1- الگوشدن
انسان‌ها سه دسته‌اند: گروهی قالب پذیرند، مثل آب و هوا كه از خود شكلی‌ندارند و در هر ظرفی به شكل همان ظرف در می‌آیند. گروهی نفوذ ناپذیر و مقاوم هستند، همچون آهن و فولاد كه در برابر فشار بیرونی ایستادگی می‌كنند. اما گروهی امام و راهبرند كه دیگران را به رنگ حقّ درمی‌آورند. یوسف نمونه‌ای از انسان‌های دسته سوّم است كه در زندان نیز از مشرك، موحّد می‌سازد.
2- استفاده از روش مقایسه و پرسش و پاسخ
در قرآن در آیات مختلف، از روش مقایسه و پرسش استفاده شده است كه به نمونه‌هایی از آن درباره خداوند اشاره می‌كنیم:
1- «قل هل من شركائكم من یبدأ الخلق ثمّ یعیده»
آیا از شركایی كه برای خدا گرفته‌اید كسی هست كه بیافریند و سپس آنرا برگرداند؟
2- «قل هل من شركائكم من یهدی الی الحقّ»
آیا از شركایی كه برای خدا قرار داده‌اید كسی هست كه به حقّ راهنمایی كند؟
3- «قل أغیر اللَّه اَبغی ربّاً و هو ربّ كلّ شی‌ء»
آیا غیر خدای یكتا پروردگاری بپذیرم در حالی كه او پروردگار همه چیز است؟
4- «آللَّه خیرٌ امّا یشركون» خداوند بهتر است یا آنچه شریك او می‌گردانید؟
3- مردم‌داری
مردم را با محبّت و عاطفه، صدا بزنیم. «یا صاحبی»
برای بیدار ساختن فطرت افراد از چاشنی محبّت و احسان استفاده كنیم. «یا صاحبی...»
انسان در برابر هم نشینان خود نیز مسئول است. «یا صاحبی السجن»
4- استفاده از زمان و مکان
از مكان‌ها وزمان‌های حساس برای تبلیغ استفاده كنیم. «یا صاحبی السجن ءارباب متفرّقون...» (یوسف در زندان همین كه می‌بیند به تعبیر خواب او نیاز دارند، فرصت را غنیمت شمرده و تبلیغ می‌كند.)
5- توجه به نقش وحدت
وحدت و یگانگی، زمینه‌ساز قدرت و غلبه است. «الواحد القهّار»

مَا تَعْبُدُونَ مِن دُونِهِ إِلَّا أَسْمَآءً سَمَّیْتُموهَآ أَنتُمْ وَ ءَابَآؤُكُم مَّآ أَنزَلَ اللَّهُ بِهَا مِن سُلْطَانٍ إِنِ الْحُكْمُ إِلَّا لِلَّهِ أَمَرَ أَلَّا تَعْبُدُواْ إِلَّا إِیَّاهُ ذَ لِكَ الدِّینُ الْقَیِّمُ وَ لَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لَا یَعْلَمُونَ«40»
«شما غیر خدا چیزی را عبادت نمی‌كنید مگر اسم‌هایی (بی‌مسمّی) كه شما وپدرانتان نامگذاری كرده‌اید (و) خداوند هیچ دلیلی (بر حقانیّت) آن نفرستاده است. كسی جز خدا حقّ فرمانروایی ندارد، او دستور داده كه جز او را نپرستید. این دین پا بر جا و استوار است، ولی اكثر مردم نمی‌دانند.»

1- عناوین توخالی ما را گول نزند
بسیاری از قدرت‌ها، سازمان‌ها، مؤسسات، سمینارها، قطعنامه‌ها، ملاقات‌ها و حمایت‌ها و محكومیت‌ها و عناوین و القاب دیگر، اسم‌های بی‌مسمّی وبت‌های مدرن روزگار ما هستند كه بشر به جای خدا، دنباله‌رو آنان شده است.
«ما تعبدون ... اسماء سمّیتموها»
2- توجه به اینکه همه جا سابقه حقانیت ندارد
سابقه و قدمت دلیل حقانیّت نیست، گرچه شرك سابقه دارد ولی دلیل حقانیّت نیست و شما هیچ دلیلی ندارید.
«سمّیتموها انتم و آبائكم ما انزل اللّه بها من سلطان»
3- كرنش در مقابل فرمان خدا
در برابر هیچ فرمانِ غیر الهی، كرنش نكنیم. زیرا فرمان دادن تنها حقّ خداوند است. «ان الحكم الاّ للّه»
4- توجه به قوام قوانین الهی
هر قانونی جز قانون الهی متزلزل است. «ذلك الدّین القیّم»
5- توجه به اینکه همه جا اكثریت حق نیست
بیشتر مردم به استواری دین خدا جاهلند. «ذلك الدین القیّم و لكن اكثر النّاس لایعلمون» (یا جاهل بسیط كه به جهل خود آگاه است یا جاهل مركّب كه خیال می‌كند می‌داند ولی در واقع نمی‌داند)
6- اعتماد برعقیده محكم و استوار
جز بر عقیده محكم و استوار نباید اعتماد كرد. زیرا اعتماد به مكتب بی دلیل، محكوم است. «ذلك الدّین القیّم»

آیات 41 تا 45

یَا صَاحِبَی السِّجْنِ أَمَّآ أَحَدُكُمَا فَیَسْقِـی رَبَّهُ خَـمْراً وَ أَمَّـا الْأَخَرُ فَیُصْلَـبُ فَتـَأْكُلُ الطَّیْرُ مِن رَّأْسِهِ قُضِی الْأَمْرُ الَّذِی فِیهِ تَسْتَفْتِیَانِ«41»
«ای دوستان زندانیم، امّا یكی از شما (آزاد می‌شود) و به ارباب خود شراب می‌نوشاند و دیگری به دار آویخته می‌شود و (آنقدر بالای دار می‌ماند كه) پرندگان (با نوك خود) از سر او می‌خورند. امری كه درباره آن از من نظر خواستید، حتمی و قطعی است.»

1- ادب در صدا زدن
كرامت افراد را رعایت كنیم و آنان را با ادب صدا بزنیم هر چند در خط فكری ما نباشند. «یا صاحبی» یعنی ای دوستان و همراهان زندانی من!
2- خبرهای خوش را اول بگوییم
خبرِ خوش را، اوّل بگویید. «احدكما فیسقی... الاخر فیصلب»
3- رعایت نوبت
در پاسخ‌گویی به مراجعان، باید نوبت مراعات شود. «امّا احدكما...» (تعبیر اوّل برای كسی است كه زودتر خوابش را برای یوسف گفته است.)

وَ قَالَ لِلَّذِی ظَنَّ أَنَّهُ نَاجٍ مِّنْهُمَا اذْكُرْنِی عِنْدَ رَبِّكَ فَأَنسَاهُ الشَّیْطَانُ ذِكْرَ رَبِّهِ فَلَبِثَ فِی السِّجْنِ بِضْعَ سِنِین«42»
«و (یوسف) به آن زندانی كه می‌دانست آزاد می‌شود گفت: مرا نزد ارباب خود بیاد آور. (ولی) شیطان یادآوری به اربابش را از یاد او برد، در نتیجه (یوسف) چند سالی در زندان ماند.»

1- توجه به اینکه هر تقاضایی رشوه نیست
هر تقاضایی رشوه نیست. «اُذكرنی عند ربّك» یوسف برای تعبیر خواب، مزد و رشوه‌ای درخواست نكرد، بلكه گفت: مظلومیتم را به شاه برسان.
2- رسیدگی به شكایت مردم
برای اثبات بی‌گناهی وپاكی، از هر طریق سالم برای رساندن شكوای خود به گوش مسئولین بهره ببریم. «اُذكرنی عند ربّك»
3- توجه به آثار سوء كاخ‌نشینی
كاخ نشینی و رفاه، زمینه‌ساز فراموش كردن درد و رنج گرفتاران و بیچارگان است. «ناج... فانساه الشیطان ذكر ربّه» معمولاً افراد پس از نجات از سختی‌ها و رسیدن به آسایش، پست، مقام و رفاه، دوستان قدیمی و بسیاری از چیزها را به فراموشی می‌سپارند.

وَ قَالَ الْمَلِكُ إِنِّی أَرَی‌ سَبْعَ بَقَرَاتٍ سِمَانٍ یَأْكُلُهُنَّ سَبْعٌ عِجَافٌ وَ سَبْعَ سُنبُلاَتٍ خُضْرٍ وَ أُخَرَ یَابِسَاتٍ یَآ أَیُّهَا الْمَلَأُ أَفْتُونِی فِی رُءْیَای إِن كُنتُمْ لِلرُّءْیَا تَعْبُرُونَ«43»
«و (روزی) پادشاه (مصر) گفت: من هفت گاو فربه كه هفت گاو لاغر آنها را می‌خورند و هفت خوشه سبز و (هفت خوشه) خشكیده‌ی دیگر را (در خواب) دیدم، ای بزرگان قوم! اگر تعبیر خواب می‌كنید درباره‌ی خوابم به من نظر دهید.»

1- آسیب شناسی قدرت و مقام
رؤسا و قدرتمندان با اندك خاطره‌ی ناگواری، احساس خطر می‌كنند كه مبادا قدرت از آنها گرفته شود. «قال الملك انّی أری... أفتونی فی رؤیای»
2- مشورت با افراد خبره
حاكمان نیاز به مشورت افراد خبره در امور مختلف دارند. «یا ایّها الملأ افتونی»

قَالُواْ أَضْغَـاثُ أَحْـلاَمٍ وَمـَا نـَحْنُ بِتَأْوِیلِ الْأَحْلاَمِ بِعَالِمِینَ«44»
«(اطرافیان پادشاه) گفتند: خواب‌هایی پریشان است و ما به تعبیر خواب‌های آشفته دانا نیستیم.»

1- جهل خود را توجیه نكنیم
ندانستن و جهل خود را توجیه نكنیم. (اشراف چون تعبیر صحیح خواب را نمی‌دانستند به جای آنكه بگویند نمی‌دانیم، گفتند: خواب شاه پریشان است.) «قالوا اضغاث احلام»
2- كار را به خبره سپردن
كار را باید به كاردان سپرد. (كارشناس تعبیر می‌كند، ولی غیر كارشناس می‌گوید خواب پریشان و غیر قابل تعبیر است.) «ما نحن بتأویل الاحلام بعالمین»

وَ قَالَ الَّذِی نَجَا مِنْهُمَا وَ ادَّكَرَ بَعْدَ أُمَّةٍ أَنَاْ أُنَبِّئُكُم بِتَأْوِیلِهِ فَأَرْسِلُونِ«45»
«و آن كس از آن دو (زندانی) كه نجات یافته بود، پس از مدّتی (یوسف را) به خاطر آورد، و (به عزیز مصر) گفت: مرا (به سراغ یوسف) بفرستید تا (از تعبیر خواب) شما را با خبر كنم.»

1- گذشته نگری
رسیدن به مقام و موقعیّت، معمولاً انسان‌ها را نسبت به گذشته دچار فراموشی می‌كند. «وادّكر بعد امّة»
2- ایجاد انگیزه در حاشیه نشینان
بعضی از كارشناسان در انزوا به سرمی‌برند از آنان غافل نشویم. «فارسلون»
3- توجه به نقش آگاهی در مدیریت صحیح
آگاهان را به جامعه معرفی كنیم، تا مردم از آنان بهره‌مند شوند. «فارسلون»
4- احترام به بزرگتر و استاد
باید به سراغ استاد برویم، نه آنكه استاد را احضار كنیم.«فارسلون»