سیمای مدیر موفق

نویسنده : محمد موحدی نژاد

آیات 21 تا 25

وَ قَالَ الَّذِی اشْتَرَاهُ مِن مِّصْرَ لِامْرَأَتِهِ أَكْرِمِی مَثْوَاهُ عَسَی‌ أَن یَنْفَعَنَآ أَوْ نَتَّخِذَهُ وَلَداً وَكَذَلِكَ مَكَّنَّا لِیُوسُفَ فِی الْأَرْضِ وَ لِنُعَلِّمَهُ مِن تَأْوِیلِ الْأَحَادِیثِ وَ اللَّهُ غَالِبٌ عَلَی‌ أَمْرِهِ وَ لَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لَا یَعْلَمُونَ «21»
«و كسی از مردم مصر كه یوسف را خرید، به همسرش گفت: مقام او را گرامی دار (او را به دید بَرده، نگاه مكن) امید است كه در آینده ما را سود برساند یا او را به فرزندی بگیریم. و اینگونه ما به یوسف در آن سرزمین جایگاه و مكنت دادیم (تا اراده ما تحقق یابد) و تا او را از تعبیر خواب‌ها بیاموزیم و خداوند بر كار خویش تواناست، ولی اكثر مردم نمی‌دانند.»

1- توكل
به اراده‌ی خداوندی، محبّتِ نوزاد و برده‌ای ناشناس، چنان در قلب حاكمانِ مصر جای می‌گیرد كه زمینه‌های حكومت آینده‌ی آنان را فراهم می‌سازد.
2- واقع و آینده‌نگری (عینیّت داشتن)
در معاملات آینده نگر باشید. «عسی ان ینفعنا» (امید است كه این نوجوان در آینده برای ما مفید باشد)
چه بسا حوادث ناگوار كه چهره واقعی آن خیر است. (یوسف در ظاهر به چاه افتاد، ولی در واقع طرح چیز دیگری‌است)
«كذلك مكنّا لیوسف... اكثر‌النّاس لا‌یعلمون»
3- دعوت به نیكی
اطرافیان و آشنایان را به نیكی با مردم دعوت كنیم. «اكرمی مثواه»
4- احترام به ارباب رجوع
با احترام به مردم، می‌توان انتظار كمك ویاری از آنان داشت.
«اكرمی... ینفعنا» (امروز به او احترام كن، فردا سود می‌دهد)
5- ارزیابی نتایج
تصمیم‌های مهم را مرحله‌ای و پس از ارزیابی اتّخاذ كنیم. (اوّل یوسف را به عنوان كمك‌كار در خانه می‌بریم، «عسی أن ینفعنا» كم‌كم او را به عنوان فرزند خود قرار می‌دهیم) «او نتّخذه ولداً»
6- توجه به زیردستان
زیردستان را دست كم نگیرید، چه بسا قدرتمندان و حاكمان آینده باشند. «مكنّا لیوسف فی الارض»
7- مسؤولیت‌پذیری با علم و دانش
علم و دانش، شرطِ مسئولیّت پذیری است. «مكّنّا... لنعلمه»
8- امید به آینده (پایان شب سیه سفید است)
جمله‌ی «عسی أن ینفعنا او نتّخذه ولداً» در دو مورد در قرآن به كار رفته است: یكی در مورد حضرت موسی وقتی كه صندوق او را از آب گرفتند، همسر فرعون به او گفت: این نوزاد را نكشید، شاید در آینده به ما سودی رساند. و دیگری در اینجاست كه عزیز مصر به همسرش می‌گوید: احترام این برده را بگیر، شاید در آینده به درد ما بخورد.
پایان تلخی‌ها، شیرینی است. كسی كه به نام برده با قیمت ارزان فروخته شد، امروز در كاخ جای گرفت. «شروه بثمن بخسٍ - مكّنّا لیوسف»

وَلَمَّا بَلَغَ أَشُدَّهُ ءَاتَیْنَاهُ حُكْماً وَ عِلْماً وَ كَذَلِكَ نَجْزِی الْمُحْسِنِینَ «22»
«و چون (یوسف) به رشد و قوّت خود رسید به او حُكم (نبوّت یا حكمت) و علم دادیم و ما اینگونه نیكوكاران را پاداش می‌دهیم.»

1- به کارگیری علم و حکمت
وجود علم و حكمت در كنار یكدیگر بسیار ارزشمند و كارساز است. «حكماً و علماً»
2- بیان دلیل عزل و نصب‌ها
دلیلِ عزل و نصب‌ها را برای مردم بیان كنیم. (چون یوسف نیكوكار بود، به او علم و حكمت دادیم.) «آتیناه حكماً... كذلك نجزی المحسنین»

وَ رَاوَدَتْهُ الَّتِی هُوَ فِی بَیْتِهَا عَن نَّفْسِهِ وَ غَلَّقَتِ الْأَبْوَابَ وَ قَالَتْ هَیْتَ لَكَ قَالَ مَعَاذَ اللَّهِ إِنَّهُ رَبِّی أَحْسَنَ مَثْوَای إِنَّهُ لَا یُفْلِحُ الظَّالِمُونَ«23»
«و زنی كه یوسف در خانه او بود، از یوسف از طریق مراوده و ملایمت، تمنای كام‌گیری كرد و درها را (برای انجام مقصودش) محكم بست و گفت: برای تو آماده‌ام. یوسف گفت: پناه به خدا كه او پروردگار من است و مقام مرا گرامی داشته، قطعاً ستمگران رستگار نمی‌شوند.»

1- اطاعت نکردن از گناهکار (گرچه مقام بالاتر باشد)
اگر رئیس یا بزرگ ما دستور گناه داد، نباید از او اطاعت كنیم. «هیت لك قال معاذ اللَّه» (به خاطر اطاعت از مردم، نباید نافرمانی خدا نمود. «لا طاعة لمخلوق فی معصیة الخالق»
2- صداقت و امانت، عفت و پاكدامنی
در كاخ حكومتی نیز می‌توان پاك، عفیف، صادق و امین بود. «قال معاذ اللّه»
3- آینده نگری
در هر كاری، باید عاقبت‌اندیشی كرد. «لایفلح الظالمون»
4- ادب در برخورد با مفاسد
مسائل مربوط به مفاسد اخلاقی را سربسته و مؤدبانه مطرح كنید. «راودته»
5- پرهیز از اختلاط مرد و زن
حضور مرد و زن نامحرم در یك محیط در بسته، زمینه را برای گناه فراهم می‌كند. «غلّقت الابواب و قالت هیت لك»
توجّه به خدا، عامل بازدارنده از گناه ولغزش است. «معاذ اللّه»
6- هتک حرمت نکردن
نام خلافكار را نبریم وبا اشاره از او یاد كنیم. قرآن نامی از همسر عزیز را كه عاشق یوسف شده نبرده است و به جای نام او، می‌فرماید: «الّتی »
7- توجه به خطر و گام به گام بودن خلافکاری و گناه
گناهان بزرگ، با نرمش و مراوده شروع می‌شود. «راودته»
8- حفظ مقام و منزلت انسانی
انسانی كه مقام و منزلت خود را می‌داند خود را به بهای كم و زودگذر نمی‌فروشد. «لایفلح الظالمون»
9- توجه به عاقبت و آثار ظلم
اگر از دری ظلم وارد شود، فلاح از در دیگر بیرون می‌رود. «لایفلح الظالمون»

وَلَقَدْ هَمَّتْ بِهِ وَهَمَّ بِهَا لَوْلَا أَن رَّءَا بُرْهَانَ رَبِّهِ كَذَلِكَ لِنَصْرِفَ عَنْهُ السُّوءَ وَ الْفَحْشَآءَ إِنَّهُ مِنْ عِبَادِنَا الْمُخْلَصِینَ «24»
«و همانا (همسر عزیز مصر) قصد او (یوسف) را كرد و او نیز اگر برهان پروردگارش را نمی‌دید (بر اساس غریزه) قصد او را می‌كرد. اینگونه (ما او را با برهان كمك كردیم) تا بدی و فحشا را از او دور كنیم، چرا كه او از بندگانِ برگزیده ما است.»

1- حفظ ایمان و عفاف و اخلاص برای جلب امدادهای‌ الهی
در قرآن بارها از همّت و تصمیم دشمنان خدا برای توطئه نسبت به اولیای خدا، سخن به میان آمده كه خداوند نقشه‌های آنان را نقش بر آب نموده است. مثلاً در برگشت از جنگ تبوك منافقان خواستند با رم دادن شتر پیامبر ، حضرت را به شهادت برسانند ولی نشد؛ «و همّوا بما لم ینالوا» یا تصمیم بر منحرف كردن پیامبر گرفتند؛ «لهمّت طائفة منهم ان یضلّوك» و یا تصمیم بر تجاوز گرفتند كه نشد. «اذ همّ قوم ان یبسطوا الیكم ایدیهم فكفّ ایدیهم عنكم»
یوسف ، معصوم و پاكدامن بود؛ به دلیل گفتار خودش و گفتار همه‌ی كسانی كه به نحوی با یوسف رابطه داشته‌اند و ما نمونه‌هایی از آن را بیان می‌كنیم:
1- خداوند فرمود: «لنصرف عنه السوء والفحشاء انّه من عبادنا المخلصین» (ما یوسف را با برهان كمك كردیم) تا بدی و فحشا را از او دور كنیم، زیرا او از بندگان برگزیده‌ی ماست.
2- یوسف می‌گفت: «ربّ السّجن احبّ الی مما یدعوننی الیه» پرودگارا! زندان برای من از گناهی كه مرا به آن دعوت می‌كنند بهتر است. در جای دیگر گفت: «انّی لم اخنه بالغیب» من به صاحبخانه‌ام در غیاب او خیانت نكردم.
3- زلیخاگفت: «لقد راودته عن نفسه فاستعصم» به تحقیق من با یوسف مراوده كردم و او معصوم بود.
4- عزیز مصر گفت: «یوسف اعرض عن هذا و استغفری لذنبك» ای یوسف تو این ماجرا را مسكوت بگذار و به زلیخا گفت: از گناهت استغفار كن.
5- شاهدی كه گواهی داد و گفت: اگر پیراهن از عقب پاره شده معلوم می‌شود كه یوسف پاكدامن است. «ان كان قمیصه...»
پس با توجه به این مطالب درس می‌گیریم که:
غفلت از یاد الهی، زمینه‌ی ارتكاب گناه و توجّه به آن، عامل محفوظ ماندن در گناه است. «همّ بها لولا أن رَآ برهان ربّه»
مخلَص شدن موجب محفوظ ماندن شخص از گناه می‌گردد.
«لنصرف عند السوء... انّه من عبادنا المخلصین»
خداوند، بندگان مخلَص را حفظ می‌كند. «لنصرف عنه... انّه من عبادنا المخلصین»

وَ اسْتَبَقَا الْبَابَ وَ قَدَّتْ قَمِیصَهُ مِن دُبُرٍ وَ أَلْفَیَا سَیِّدَهَا لَدَا الْبَابِ قَالَتْ مَا جَزَآءُ مَنْ أَرَادَ بِأَهْلِكَ سُوءاً إِلَّا أَن یُسْجَنَ أَوْ عَذَابٌ أَلِیمٌ«25»
«و هر دو بسوی در سبقت گرفتند و آن زن پیراهن او را از پشت درید. ناگهان شوهرش را نزد در یافتند. زن (برای انتقام از یوسف یا تبرئه خود با چهره حقّ به جانبی) گفت: كیفر كسی كه به همسرت قصد بد داشته جز زندان ویا شكنجه دردناك چیست؟»

1- توجه به اهمیت هدف
گاهی ظاهر عمل یكی است، ولی هدف‌ها مختلف است. (یكی می‌دود تا به گناه آلوده نشود، دیگری می‌دود تا آلوده بكند) «استبقا»
چه بسا سخن حقّی كه از آن هدف باطلی دنبال شود.
«اراد باهلك سوءً الاّ أن یسجن»
2- بازدیدهای ناگهانی
گاه بایستی سرزده به منازل و محل كار سركشی كرد. «الفَیا»
3- حفظ صحنه جرم
از صحنه جرم سریع نگذریم، مجرم معمولاً از خود جای پا باقی می‌گذارد. «قدّت قمیصه من دُبُر»
4- توجه به خطر سوء استفاده از احساسات
گاهی شاكی، خود مُجرم است. در اینجا زلیخا كه خود مجرم بود، از یوسف شكایت كرد. «قالت ما جزاء...»
گنهكار برای تبرئه خود، از عواطف واحساسات بستگان خود استمداد می‌كند. زلیخا به شوهرش گفت: او به ناموس تو سوء قصد داشته است. «باهلك»
5- مواظبت از نفوذی‌ها
زلیخا دارای نفوذ در دستگاه حكومتی و خط دهنده بوده است و لذا در اینجا پیشنهاد زندان و شكنجه شدن یوسف را مطرح كرد. «الاّ ان یسجن او عذاب الیم»

آیات 26 تا 30

قَالَ هِی رَاوَدَتْنِی عَن نَّفْسِی وَشَهِدَ شَاهِدٌ مِّنْ أَهْلِهَآ إِن كَانَ قَمِیصُهُ قُدَّ مِن قُبُلٍ فَصَدَقَتْ وَهُوَ مِنَ الْكَاذِبِینَ«26»
«(یوسف) گفت: او خواست كه از من (برخلاف میلم) كام گیرد و شاهدی از خانواده زن، شهادت داد كه اگر پیراهن یوسف از جلو پاره شده، پس زن راست می‌گوید و او از دروغگویان است. (زیرا در این صورت او وهمسر عزیز، از روبرو درگیر می‌شدند وپیراهن از جلو چاك می‌خورد.)»
وَإِن كَانَ قَمِیصُهُ قُدَّ مِن دُبُرٍ فَكَذَبَتْ وَ هُوَ مِنَ الصَّادِقِینَ «27»
«و اگر پیراهن او (یوسف) از پشت پاره شده، پس زن دروغ گفته و او از راستگویان است.»

1- حفظ حرمت
یوسف، ابتدا به سخن نكرد و شاید اگر همسر عزیز حرفی و تهمتی نمی‌زد، یوسف حاضر نمی‌شد آبروی او را بریزد و بگوید: «هی راودتنی»
2- توجه به مسئله قضاوت و شهادت
كسی كه در مقام قضاوت است باید شكایت شاكی و دفاع متهم را بشنود و مدارك را بررسی كند و سپس نظر دهد. (در این ماجرا همسر گفت كه یوسف سوء قصد داشته، «اراد باهلك سوء» یوسف تهمت را رد كرد و گفت: «هی راودتنی» زن مقصّر بوده است. شاهد نیز علامت صدق و كذب را از راه پاره شدن پیراهن جلو یا پشت سر مطرح‌كرد)
3- پاك باش، بی‌باك باش
هر كس پاكتر است، بیشتر در معرض تهمت است. در میان زنان، پاكدامن‌تر از مریم نبود، امّا او را متّهم به ناپاكی كردند، در میان مردان نیز كسی به پاكی یوسف یافت نمی‌شد، به او هم نسبت ناروای زنا دادند. امّا خداوند در هر دو مورد به بهترین وجه، پاكی آنان را ثابت نمود.
در داستان یوسف، پیراهن او نقش آفرین است.
4- دفاع از مظلوم
دفاع از بی گناه، واجب است و سكوت، همه جا زیبا نیست. «شهد شاهد»
كمك به روشن شدن حقیقت، كاری پسندیده است. «و شهد شاهد»
5- آسیب شناسی جرم بزه
در قضاوت، بیش از توجّه به گفته‌های شاكی و متهم، به بررسی مدارك و اسناد توجّه شود.
«قالت ما جزاءُ... قال هی راودتنی... شهد شاهد... ان كان قمیصه...»
قضاوت و تشخیص جرم، كارشناس نیاز دارد. «شهد شاهد... ان كان قمیصه...»
در جرم‌شناسی از قرائن و آثار ظریف به جای مانده، مجرم شناخته و مسایل كشف می‌شود. «ان كان قمیصه...»
بكارگیری روشهای جرم‌شناسی برای تشخیص جرم و مجرم، لازم است.
«ان كان قمیصه قدّ من دبر»
6- رفع اتهام
متّهم باید از خود دفاع و مجرم اصلی را معرفی كند. حضرت یوسف‌ در برابر جمله «ما جزاء مَن اراد باهلك سوءً» با گفتن «هِی راودتنی»، پاسخ مناسبی به زلیخا داد و گفت او قصد گناه كرد.

فَلَمَّا رَءَا قَمِیصَهُ قُدَّ مِن دُبُرٍ قَالَ إِنَّهُ مِنْ كَیْدِكُنَّ إِنَّ كَیْدَكُنَّ عَظِیمٌ«28»
«پس همین كه (عزیز مصر) پیراهن او را دید كه از پشت پاره شده است، (حقیقت را دریافت و) گفت: بی‌شك این از حیله شما زنان است. البتّه حیله شما شگرف است.»

1- آسیب شناسی جرم و بزه
آثار و مدارك صحنه‌ی جرم باید به دقت مشاهده و بررسی شود. «قُدّ من دُبر»
2- خودداری از پیش‌داوری‌ها
قضاوت بر اساس ادلّه و بدور از حبّ و بغض‌ها، مقتضای عدالت است.
«فلمّا رأی قمیصه... قال انّه من كیدكنّ»
3- قاطعیت در حكم و اجرا
وقتی به نتیجه قطعی رسیدیم، در اعلان حكم تردید نكنیم. «فلمّا رأی... قال»
4- پذیرفتن حرف حق
عزیز مصر دارای عدالت نسبی و انصاف در برخورد با موضوعات بوده است. (چون بدون تحقیق كسی را متهم نكرد و پس از آن نیز حقّ را به یوسف داد) «فلمّا رأی... انّه من كیدكنّ»
سخن حقّ را گرچه تلخ و بر ضرر باشد بپذیریم. (عزیز پذیرفت كه مقصّر همسر اوست) «انّه من كیدكنّ»
5- استدلال و منطق
استدلال منطقی، هر انسان منصفی را مطیع و منقاد می‌كند. (عزیز مصر، مطیع سخن شاهد شد) «شهد شاهد ... قال انّه من كیدكنّ»
6- مواظبت از مكر انسان‌های ناپاك
از مكر زنان ناپاك بترسید كه حیله‌ی آنان خطرناك است. «انّ كیدكنّ عظیم»
مكر و حیله هر قدر هم بزرگ باشد، قابل كشف و افشاست.
«فلمّا رأی... قال انّه من كیدكنّ انّ كیدكنّ عظیم»

یُوسُفُ أَعْرِضْ عَنْ هَذَا وَاسْتَغْفِرِی لِذَنبِكِ إِنَّكِ كُنتِ مِنَ الْخَاطِئِینَ«29»
«(عزیز مصر گفت:) یوسف از این مسئله صرف نظر كن و (آن را بازگو نكن وبه همسرش نیز خطاب كرد و گفت:) تو برای گناهت استغفاركن، چون از خطاكاران هستی.»

1- پرهیز از سوء استفاده از موقعیت
عزیز مصر می‌خواست مسئله مخفی بماند، ولی مردم دنیا در تمام قرن‌ها از ماجرا با خبر شدند، تا پاكی یوسف ثابت شود. «یوسف اعرض عن هذا»
2- ایجاد روابط معقول زن و مرد
روابط لجام گسیخته جنسی و هوسرانی، در بین غیر متدیّنین به ادیان الهی نیز كاری ناپسند شمرده می‌شود. «استغفری لذنبك»
3- برخورد قاطع و عادلانه (حتی نسبت به تخلف بستگان)
قدرت برخورد قاطع و عادلانه حتی نسبت به بستگان متخلّف «و استغفری»

وَ قَالَ نِسْوَةٌ فِی الْمَدِینَةِ امْرَأَتُ الْعَزِیزِ تُرَاوِدُ فَتَاهَا عَن نَّفْسِهِ قَدْ شَغَفَهَا حُبّاً إِنَّا لَنَرَاهَا فِی ضَلاَلٍ مُّبِینٍ «30»
«زنانی در شهر (زبان به ملامت گشودند و) گفتند: همسر عزیز با غلامش مراوده داشته و از او كام خواسته است. همانا یك غلام او را شیفته خود كرده است. به راستی ما او را در گمراهی آشكار می‌بینیم.»
1- توجه و توکل بر اراده خداوند
هر كس یوسف را برای خود می‌خواست؛ یعقوب او را فرزند خود می‌داند؛ «یا بُنی» كاروان او را سرمایه خود می‌داند؛ «شروه بثمن بخس» عزیز مصر او را فرزند خوانده می‌داند؛ «نتّخذه ولدا» زلیخا او را معشوق خود می‌داند؛ «شغفها حبّاً» زندانیان او را تعبیر كننده خواب خود می‌دانند؛ «نبّئنا بتأویله» ولی خداوند او را برگزیده و رسول خود می‌داند؛ «یجتبیك ربّك» و آنچه برای یوسف ماند، همین مقام رسالت بود. «واللّه غالب علی امره»
2- توجه ویژه به خانواده
اخبار مربوط به خانواده مسئولان، زود شایع می‌گردد، پس باید مراقب رفتارهای خود باشند. «قال نسوة... اِمرأت العزیز»
3- پرهیز از خلافكاری (گرچه پشت درب‌های بسته)
بستن درها برای انجام گناه نیز مانع رسوایی نمی‌شود. «غلقت الابواب... قال نسوة... اِمرأت العزیز تراود»

آیات 31 تا 35

فَلَمَّا سَمِعَتْ بِمَكْرِهِنَّ أَرْسَلَتْ إِلَیْهِنَّ وَأَعْتَدَتْ لَهُنَّ مُتّــَكَاً وَءَاتَتْ كُلَّ وَاحِـدَةٍ مِّنْهُنَّ سِكِّیناً وَقَالَتِ اخْرُجْ عَلَیْهِنَّ فَلَمَّا رَأَیْنَهُ أَكْبَرْنَهُ وَقَطَّعْنَ أَیْدِیَهُنَّ وَ قُلْنَ حَاشَ لِلَّهِ مَا هَذَا بَشَراً إِنْ هَذَآ إِلَّا مَلَكٌ كَرِیمٌ«31»
«پس چون (همسر عزیز) نیرنگ (وبدگویی) زنان (مصر) را شنید، (كسی را برای دعوت) به سراغ آنها فرستاد و برای آنان (محفل و) تكیه‌گاهی آماده كرد و به هر یك چاقویی داد (تا میوه میل كنند) و به یوسف گفت: بر زنان وارد شو. همین كه زنان او را دیدند بزرگش یافتند و دست‌های خود را (به جای میوه) عمیقاً بریدند و گفتند: منزّه است خداوند، این بشر نیست، این نیست جز فرشته‌ای بزرگوار.»

1- مقابله به مثل (در زمینه توطئه)
گاهی باید پاسخ مكر را با مكر داد. (زنان با بازگوكردن راز همسر عزیز مصر، نقشه كشیدند و او با یك میهمانی، نقشه آنان را پاسخ‌داد.) «ارسلت الیهنّ»
2- مجرم شناسی
مجرم، گاه برای تنزیه خود، برای دیگران نیز زمینه‌سازی جرم می‌كند تا آن را عادّی جلوه دهد. «فلمّا سمعت بمكرهنّ ارسلت الیهنّ»
3- انتقاد سازنده
زود انتقاد نكنید، شاید شما هم اگر به جای او بودید مثل او می‌شدید. «قطّعن ایدیهنّ» (انتقاد كنندگان وقتی یوسف را دیدند، همه مثل زن عزیز مصر گرفتار شدند.)
4- توجه به آزمایش الهی
انسان تا وقتی در معرض امتحان قرار نگرفته ادّعایی دارد؛ امّا گاهی كه مورد آزمایش قرار می‌گیرد، ناخودآگاه ماهیّت خود را نشان می‌دهد.
«فلمّا رأینه اكبرنه و قطّعن ایدیهنّ»
5- تقوا و ایمان (وسیله نجات از گرفتاری‌ها)
جمال یوسف‌ موجب گرفتاری او شد، ولی علم و تقوایش موجب نجات او گردید. (آری جمال معنوی مهم‌تر از جمال ظاهری است)

قَالَــتْ فَذَ لِكُنَّ الَّذِی لُمْتُنَّنِی فِیهِ وَلَقَدْ رَاوَدتُّهُ عَن نَّفْسِـهِ فَاسْتَعْصَمَ وَلَئِن لَّمْ یَفْعَلْ مَآ ءَامُرُهُ لَیُسْجَنَنَّ وَ لَیَكُوناً مِّنَ الصَّاغِرِینَ«32»
«(همسر عزیز مصر به زنانی كه دست خود را بریده بودند،) گفت: این همان كسی است كه مرا درباره او ملامت می‌كردید. و البتّه من از او كام خواستم، ولی او پاكی ورزید. واگر آنچه را به او دستور می‌دهم انجام ندهد، حتماً زندانی خواهد شد و از خوارشدگان خواهد بود.»

1- توجه به عکس‌العمل شرایط اجتماعی و روانی
شرایط اجتماعی و روانی، در نوع عكس‌العمل افراد تأثیر دارد. همسر عزیز آنگاه كه از افشای كار زشت خود می‌ترسد، درها را می‌بندد، «غلقّت الابواب»، امّا هنگامی كه زنان مصر را همراه و همداستان خود می‌بیند، علناً می‌گوید: «أنا راودته» من او را فرا خواندم. در جامعه نیز وقتی حساسیّت به زشتی گناه از بین برود، گناه آسان می‌شود. شاید برای جلوگیری از همین امر است كه در دعای كمیل می‌خوانیم: «اللّهم اغفر لی الذنوب الّتی تَهتك العِصَم» خداوندا! گناهانی كه پرده حیا را پاره می‌كند برایم بیامرز. زیرا گناه در ابتدا انجامش برای انسان سنگین است، امّا همین كه پرده حیا برافتاد آسان می‌شود.
2- پرهیز از ملامت افراد (به ویژه در ملأ عام)
دیگران را ملامت نكنیم كه خود گرفتار می‌شویم. «فذلكنّ الّذی لمتنّنی فیه»
3- تأثیر مثبت عفت و پاكدامنی
عفّت و پاكی، ناپاكان را رسوا می‌كند. «و لقد راودته عن نفسه»
4- همراهی قدرت با ایمان و تقوا
قدرت اگر با ایمان و تقوا همراه نباشد برای هوای نفس مورد استفاده قرار می‌گیرد. «ما آمره لیسجننّ»
5- پرهیز از سوءاستفاده از قدرت
سوء استفاده از قدرت، حربه‌ی طاغوتیان است. «لیسجننّ»
6- پرهیز از دروغگویی
دروغگو رسوا می‌شود. كسی كه دیروز گفت: یوسف قصد سوء داشته؛ «اراد باهلك سوء» امروز می‌گوید: «لقد راودته» من قصد كام گرفتن از او را داشتم.
7- پرهیز از تجملات (و روحیه كاخ‌نشینی)
روحیه كاخ‌نشینی، غیرت را می‌میراند. (با آنكه عزیز مصر خیانت همسر خود را فهمید و از او خواست كه توبه كند، ولی باز هم میان او و یوسف فاصله نیانداخت.)
هواپرستان وطاغوتیان، تقوا و كفّ نفس را وسیله‌ی خواری و ذلّت می‌دانند. «من الصاغرین»
8- پرهیز از هتک حرمت
تهدید به حبس وتحقیر، حربه وشیوه‌ی طاغوتیان است.
«لیسجننّ،... الصاغرین»

قَالَ رَبِ‌ّ السِّجْنُ أَحَبُّ إِلَی مِمَّا یَدْعُونَنِی إِلَیْهِ وَإِلَّا تَصْرِفْ عَنِّی كَیْدَهُنَّ أَصْبُ إِلَیْهِنَّ وَ أَكُن مِّنَ الْجَاهِلِینَ«33»
«(یوسف) گفت: پرودگارا! زندان برای من از آنچه مرا به سوی آن می‌خوانند محبوب‌تر است. و اگر حیله آنها را از من باز نگردانی، به سوی آنها تمایل می‌كنم و از جاهلان می‌گردم.»

1- جوانمردی
یوسف سراپا جوانمرد بود؛ یكبار فدای حسادت برادران شد و خصومت نكرد. بار دیگر هدفِ عشقِ زلیخا شد، ولی گناه نكرد. بار سوم به هنگام قدرت، از برادران انتقام نگرفت. بار چهارم همین كه كشور را در خطر دید به جای برگشت به وطن، تقاضای تدبیر امور و نجات كشور را داد.
2- سعه صدر
شخصیّت انسان به روح اوبستگی دارد، نه جسم او. اگر روح آزاد باشد، زندان بهشت است واگر روح در فشار باشد، كاخ هم زندان می‌شود.«السجن احبّ»
3- مقدم داشتن رضایت خدا بر رضایت مردم
رضایت خداوند بر رضایت مردم و جمع ترجیح دارد.
«ربّ السجن احبّ الی ممّا یدعوننی الیه»
4- حفاظت و حراست محیط كار از گناه و خلاف
جداسازی محیط به خاطر مصون ماندن افراد از گناه، كاری شایسته است. (یوسف خواهان جدا شدن بود، حتّی اگر به قیمت زندان رفتن باشد)
5- توجه به لطف خدا در مدیریت بحران‌
هیچ كس بدون لطف خداوند، محفوظ نمی‌ماند. «و الاّ تصرف عنّی...» در شرایط بحرانی تنها راه نجات، اتكا به خداوند است.
6- عملگرایی
عمل نكردن به دانسته‌ها، انسان را در ردیف جاهلان قرار می‌دهد. «اكن من الجاهلین»

فَاسْتَجَابَ لَهُ رَبُّهُ فَصَرَفَ عَنْهُ كَیْدَهُنَّ إِنَّهُ هُوَ السَّمِیعُ الْعَلِیمُ«34»
«پس پرودگارش (در خواست) او را اجابت كرد و حیله زنان را از او برگرداند، زیرا كه او شنوای داناست.»

1- سازنده بودن شدائد و سختی‌ها
گاهی شداید و سختی‌ها زمینه‌ی پیدا شدن امداد الهی و راه نجات است.
«ربّ السجن... فاستجاب»
2- خودسازی و علم آموزی
كسانی كه مورد مراجعه مردم هستند باید در آغاز خوب بشنوند، سپس با دانش خود به حلّ و فصل مشكل بپردازند؛ چنانكه خداوند نیز در مقام اجابت دعا چنین است. «فاستجاب... هو السمیع العلیم»

ثُمَّ بَدَا لَهُـم مِّـن بَـعْدِ مَـا رَأَوُاْ الْأَیَـاتِ لَیَسْجُنُنَّهُ حَتَّی‌ حِینٍ«35»
«سپس بعد از آن همه نشانه‌ها و شواهدی كه (برای پاكی یوسف) دیدند، اینگونه برایشان جلوه كرد كه او را تا مدّتی زندانی كنند.»

1- توجه به آثار سوءكاخ‌نشینی و رفاه‌طلبی
كاخ‌نشینی معمولاً با بی‌پروایی و پررویی همراه است. «من بعد ما رأوا الایات لیسجننّه» با این همه دلیل بر پاكی یوسف، باز هم او محكوم به زندان می‌شود.
معمولاً در دربارها و كاخهای طاغوتیان، دادگاه و محاكمه غیابی و تشریفاتی است، تا بی‌گناهان محكوم شوند. «لیسجننّه» (البتّه در مواردی این گونه نیست)
در نظام‌های طاغوتی، معصوم‌تر مظلوم‌تر است. «لیسجننّه»
2- نفوذناپذیری
وقتی دستگاه قضایی بر طبق خواسته سیاستمداران و افراد ذی نفوذ تصمیم می‌گیرد، مدّت زمان زندان نیز نامشخّص است. «حتّی حین»
3- پاك‌بودن و پاك‌ماندن
پاك بودن و پاك ماندن زحمت دارد. «لیسجننّه»