سیمای مدیر موفق

نویسنده : محمد موحدی نژاد

آیات 11 تا 15

قَالُواْ یَآ أَبَانَا مَالَكَ لَا تَأْمَنَّا عَلَی‌ یُوسُفَ وَ إِنَّا لَهُ لَنَاصِحُونَ «11»
«گفتند: ای پدر تو را چه شده كه ما را بر یوسف امین نمی‌دانی، در حالی كه قطعاً ما خیرخواه او هستیم؟!»

1- توجه به نقش تبلیغات
كسانی كه پوچ‌ترند، ادّعا وتبلیغات بیشتری می‌كنند. «انّا له لناصحون»
2- بیداری در برابر رقبا
دشمن برای برطرف كردن سوءظن، هرگونه اطمینانی را به شما ارائه می‌دهد.
«انّا له لناصحون»
خائن، تقصیر را به عهده‌ی دیگران می‌اندازد و می‌گوید این تقصیر مردم است كه به ما اطمینان ندارند. «مالك لا تأمنّا»
از روز اوّل، بشر به اسم خیرخواهی فریب خورده است. شیطان نیز برای اغفال آدم و حوا گفت: من خیرخواه شما هستم.
«انّی لَكما لمن الناصحین» «انّا له لناصحون»
3-پرهیز از شعارهای فاقد عمل
فریب هر شعاری را نخوریم و از اسم‌های بی مسمّی‌ بپرهیزیم. (خائن نام خود را ناصح می‌گذارد) «لناصحون»
4- خطر حسادت (رقابت نابجا)
حسد، آدمی را به گناهانی همانند دروغ و نیرنگ، حتّی نسبت به محبوب‌ترین نزدیكانش وادار می‌سازد. «انّا له لناصحون»

أَرْسِلْهُ مَعَنَا غَداً یَرْتَعْ وَ یَلْعَبْ وَإِنَّا لَهُ لَحَافِظُونَ«12»
«او را فردا با ما بفرست تا (در صحرا) بگردد و بازی كند و قطعاً ما نگهبانان (خوبی) برای او خواهیم‌بود.»

1- توجه به ورزش و تفریحات سالم
كودك و نوجوان بلكه همه‌ی انسان‌ها، نیازمند تفریح و ورزش هستند و چنانكه در این آیه قوی‌ترین منطقی كه توانست حضرت یعقوب را تسلیم خواسته فرزندان كند، این بود كه یوسف نیاز به تفریح دارد.
اگر پدر، مربیان و مسئولان دلسوز برای اوقات فراغت و بازی كودكان و نوجوانان برنامه ریزی مناسب داشته باشند، دیگران نمی‌توانند از این فرصت سوء استفاده كنند.
(برادران یوسف از نیاز یوسف به ورزش سوء استفاده كردند) «یرتع و یلعب»
2- سوء ظن به دشمن (برای استفاده از ورزش و تفریح و شعارهای‌ زیبا)
نه تنها دیروز، بلكه امروز و حتّی آینده نیز به نام ورزش و بازی، جوانان را از هدف اصلی جدا و در غفلت نگه خواهند داشت. بازی‌ها را جدّی می‌گیرند تا جدّی‌ها بازی تلقّی شود.
استكبار و توطئه‌گران، نه تنها از ورزش سوء استفاده می‌كنند، بلكه با هر نام پسندیده و مقبول دیگری نیز، اهداف شوم خود را تعقیب می‌كنند.
گاه اصرار زیاد بر یك موضوع آن هم با شعارهای زیبا و ادعای حمایت‌ها، نشان دهنده نقشه و توطئه است.
(در آیه قبل «انا له لناصحون» و در این آیه «انا له لحافظون»)

قَالَ إِنِّی لَیَحْزُنُنِی أَن تَذْهَبُواْ بِهِ وَ أَخَافُ أَنْ یَأْكُلَهُ الذِّئْبُ وَ أَنْتُمْ عَنْهُ غَافِلُونَ «13»
«(یعقوب) گفت: همانا اینكه او را ببرید مرا غمگین می‌سازد و از این می‌ترسم كه گرگ او را بخورد و شما از او غافل باشید.»

1- تعهد و سوز
تعهّد و سوز داشتن نسبت به فرزند، یكی از خصلت‌های پیامبران است. «لیحزننی... اخاف»
2- توجه به خطر غافل ماندن
غفلت موجب ضربه و آسیب پذیری می‌گردد. حضرت یعقوب فرمود: نگرانم زمانی كه شما از یوسف غافلید، گرگ او را بخورد.) «یأكله الذئب و انتم عنه غافلون»
3- بهانه ندادن به دست خلافكار
حساسیّت‌ها را در نزد هر كس بازگو نكنیم و گرنه ممكن است علیه خود انسان مورد استفاده قرار گیرد. در اینجا پدر گفت: می‌ترسم گرگ او را پاره كند، آنها هم گفتند: یوسف را گرگ خورد. «أخاف أن یأكله الذئب»

قَالُواْ لَئِنْ أَكَلَهُ الذِّئْبُ وَنَحْنُ عُصْبَةٌ إِنَّا إِذاً لَّخَاسِرُونَ «14»
« (فرزندان یعقوب) گفتند: اگر گرگ او را بخورد، با آنكه ما گروهی قوی هستیم، در آن صورت ما زیانكار (و بی‌كفایت) خواهیم بود.»

1- استفاده از تجربه بزرگترها
گاهی بزرگترها از روی تجربه و آگاهی، احساس خطر می‌كنند، امّا جوان‌ها به قدرت خود مغرورند و خطر را شوخی می‌گیرند. «و نحن عصبة» (پدر نگران، ولی فرزندان مغرور قدرت خود بودند.)
2- خطر نفاق و نشانه‌های آن
ظاهر فریبی و ابراز احساسات دروغین، از دسیسه‌های افراد دو رو و منافق است. (برادران در حضور پدر گفتند:) «انا اذاً لخاسرون»
3- لیاقت داشتن (قدرت+ امین بودن)
قوی بودن، دلیلی بر امین بودن نیست. (برادران یوسف قومی بودند، «نحن عصبة»، ولی امین نبودند)
برخی برای رسیدن به اهداف شوم خود حتّی حاضرند از آبرو و شخصیّت خود صرف نظر كنند. برادران گفتند: اگر با وجود ما گرگ او را بخورد، ما دیگر در جامعه آبرویی نخواهیم داشت. «انّا اذاً لخاسرون»
4- قبول مسئولیت یا انجام تکالیف
اگر كسی مسئولیّتی را بپذیرد و خوب انجام ندهد، سرمایه، شخصیّت، آبرو و وجدان خود را در معرض خطر قرار داده و زیانكار خواهد بود. «لخاسرون»

فَلَمَّا ذَهَبُواْ بِهِ وَ أَجْمَعُواْ أَن یَجْعَلُوهُ فِی غَیَابَتِ الْجُبِ‌ّ وَ أَوْحَیْنَآ إِلَیْهِ لَتُنَبِّئَنَّهُمْ بِأَمْرِهِمْ هَذا وَ هُمْ لَا یَشْعُرُونَ «15»
«پس چون اورا با خود بردند وهمگی تصمیم گرفتند كه اورا در مخفی‌گاه چاه قرار دهند، (تصمیم خود را عملی كردند) وما به او وحی كردیم كه در آینده آنها را از این كارشان خبر خواهی‌داد، در حالی كه آنها (تو را) نشناسند.»

1- حاكمیت اراده خداوند
2- نقش سختی‌ها در سازندگی انسان
از آنجا كه خداوند اراده كرده یوسف را حاكم كند، باید دوره‌هایی را ببیند. بَرده شود تا به بَردگان رحم كند. به چاه و زندان افتد تا به زندانیان رحم كند. همانگونه كه خداوند به پیامبرش می‌فرماید:
تو فقیر و یتیم بودی تا فقیر و یتیم را از خود نرانی؛
«ألم یجدك یتیماً فامّا الیتیم فلا تقهر...»
3- نقش آگاهی
آگاهی از آینده، موجب آرامش است. (آنچه سبب آرامش یوسف در چاه شد، وحی و بشارت به آینده روشن بود) «اوحینا الیه لتنبّئنّهم بأمرهم هذا»
4- همه جا اجماع و اتفاق حق نیست
اتّفاق نظر و اجماع چند نفر، نشانه‌ی حقانیّت نیست. (در اینجا برادران یوسف جمع شده و اتّفاق نظر داشتند، با اینكه كارشان صد در صد غلط بود.)
«اجمعوا ان یجعلوه فی غیابت الجبّ»
5- امید بهترین سرمایه است
امید، بهترین سرمایه برای ادامه زندگی است. (ما به یوسف وحی كردیم كه در آینده از چاه نجات پیدا می‌كنی و برادران را از كارشان شرمنده خواهی كرد) «اوحینا الیه لتنبّئنّهم بأمرهم هذا»
6- مهارنفس
وقتی پایان رذایل رسوایی است، انسان عاقل بایستی نفس خود را مهار كند.
«لتنبّئنّهم بامرهم...»
7- یاد كردن از كارهای زشت با كنایه و اشاره
از كارهای زشت با اشاره و كنایه یاد كنید. (در اینجا توطئه‌ی قتل یوسف، با كنایه مطرح شده است) «بامرهم»

آیات 16 تا 20

وَ جَآءُو أَبَاهُمْ عِشَآءً یَبْكُونَ«16»
«و (بعد از انجام نقشه خود) شب هنگام گریه‌كنان نزد پدرشان آمدند.»

1- توجه به احساسات و سوء استفاده خلافكار (گریه همه جا نشانه حقانیت نیست)
توطئه‌گران، از نقش احساسات و زمان، غفلت نمی‌كنند. برادران ناباب، شبانه و در تاریكی آن هم گریه‌كنان نزد پدر برگشتند تا پدر را با این صحنه‌ها تحت تأثیر قرار دهند. «عشاءً»
در قرآن چهار نوع گریه و اشك داریم؛
1- اشك شوق: گروهی از مسیحیان با شنیدن آیات قرآن اشك می‌ریختند. «تری اعینهم تفیض من الدمْع ممّا عرفوا من الحقّ»
2- اشك حزن و حسرت: مسلمانان عاشق همین كه از رسول اكرم‌ می‌شنیدند كه امكانات برای جبهه رفتن نیست گریه می‌كردند. «و اعینهم تفیض من الدمع حزناً الا یجدوا ما ینفقون»
3- اشك خوف: همین‌كه آیات الهی برای اولیاء تلاوت می‌شد، گریه‌كنان به سجده می‌افتادند، «خرّوا سُجّدا و بُكیّاً» «و یخِرّون للأذقان یبكون ویزیدهم خشوعاً»
4- اشك قلابی و ساختگی:همین آیه، كه برادران یوسف گریه‌كنان نزد یعقوب آمدند كه گرگ یوسف را درید.«یبكون»

قَالُواْ یَآ أَبَانَآ إِنَّا ذَهَبْنَا نَسْتَبِقُ وَ تَرَكْنَا یُوسُفَ عِنْدَ مَتَاعِنَا فَأَكَلَهُ الذِّئْبُ وَ مَآ أَنتَ بِمُؤْمِنٍ لَّنَا وَ لَوْ كُنَّا صَادِقِینَ‌ «17»
«گفتند: ای پدر! ما رفتیم كه مسابقه دهیم و یوسف را نزد وسایل خود (تنها) گذاشتیم، پس گرگ او را خورد و البتّه تو سخن ما را هر چند راستگو باشیم باور نداری.»

1- توجه به خطر دروغ و دروغگو
دروغ، دروغ می‌آورد. برادران برای توجیه خطای خود، سه دروغ پی‌درپی گفتند: مسابقه رفته بودیم، یوسف را نزد وسایل گذاشتیم، گرگ او را خورد. «نستبق، تركنا، فأكله الذئب»
دروغگو اصرار دارد كه مردم او را صادق بپندارند.«و ما انت بمؤمن لنا و لو كنّا صادقین»

وَ جَآءُو عَلَی‌ قَمِیصِهِ بِدَمٍ كَذِبٍ قَالَ بَلْ سَوَّلَتْ لَكُمْ أَنفُسُكُمْ أَمْراً فَصَبْرٌ جَمِیلٌ وَ اللَّهُ الْمُسْتَعَانُ عَلَی‌ مَا تَصِفُونَ «18»
«و پیراهن یوسف را آغشته به خونی دروغین (نزد پدر) آوردند. (پدر) گفت: چنین نیست، (كه یوسف را گرگ دریده باشد)، بلكه نفسِتان كاری (بد) را برای شما آراسته است. پس صبری جمیل و نیكو لازم است و خدا را بر آنچه (از فراق یوسف) می‌گویید، به استعانت می‌طلبم.»

1- مراقبت از جوسازی‌ها
مراقب جوسازی‌ها باشیم. (پراهن خونین را نزد پدر آوردن، یك نوع مغلطه و جوسازی است.) «بدمٍ كذب»
2- توجه به خطر شیطان و هوای نفس
شیطان و نفس، گناه را نزد انسان زیبا جلوه می‌دهند و انجام آن را توجیه می‌كنند. «سوّلت لكم انفسكم»
3- توجه به خطر مظلوم‌نمایی‌ها
فریب برخی مظلوم نمایی‌ها را نخوریم. (یعقوب، فریب پیراهن خون‌آلود و اشك‌ها را نخورد بلكه گفت: امان از نفس شما.) «بل سولت لكم انفسكم»
4- صبر
حوادث دو چهره دارد: بلا و سختی، «بدم كذب» صبر و زیبائی. «فصبر جمیل»
5- استمداد از امدادهای غیبی
در حوادث باید علاوه بر صبر وتوانایی درونی، از امدادهای الهی استمداد جست. «فصبر جمیل واللَّه المستعان»

وَ جَآءَتْ سَیَّارَةٌ فَأَرسَلُواْ وَارِدَهُمْ فَأَدْلَی‌ دَلْوَهُ قَالَ یَا بُشْرَی‌ هَذا غُلاَمٌ وَ أَسَرُّوهُ بِضَاعَةً وَ اللَّهُ عَلِیمُ بِمَا یَعْمَلُونَ «19»
«و (یوسف در چاه بود تا) كاروانی فرا رسید و مأمور آب را فرستادند (تا آب بیاورد)، پس او دلو خود را به چاه افكند، (یوسف به طنابِ دلو آویزان شد و به بالای چاه رسید) مأمور آب فریاد زد: مژده كه این پسری است. او را چون كالائی پنهان داشتند (تا كسی ادّعای مالكیّت نكند)، در حالی كه خداوند بر آنچه انجام می‌دادند آگاه بود.»

1- توجه به كارگشایی اخلاص در مشكلات
خداوند، بندگان مخلص خود را تنها نمی‌گذارد و آنها را در شداید و سختی‌ها نجات می‌دهد. نوح را روی آب، یونس را زیر آب و یوسف را از چاه آب، نجات داد. همچنان كه ابراهیم را از آتش، موسی را در وسط دریا و محمّد را درونِ غار و علی‌ را در بستر كه به جای پیامبر خوابیده بود، نجات داد.
2- تقسیم كار
تقسیم كار، یكی از اصول مدیریّت در زندگی جمعی است.
3- استمداد از امداد و اراده خداوند
با اراده الهی، ریسمان چاه وسیله شد تا یوسف از قعر چاه به تخت و كاخ برسد، پس بنگرید با «حبل‌اللَّه» چه می‌توان انجام داد!؟ «و اعتصموا بحبل اللّه...»

وَ شَرَوْهُ بِثَمَنٍ بَخْسٍ دَرَاهِمَ مَعْدُودَةٍ وَ كَانُواْ فِیهِ مِنَ الزَّاهِدِینَ «20»
«و (كاروانیان) یوسف را به بهایی اندك (چند درهمی) فروختند و درباره او بی‌رغبت بودند.»

1- کشف استعدادها و امکانات و استفاده از آن‌ها
2- حفظ ارزش‌ها
هر كس یوسفِ وجودش را ارزان بفروشد، پشیمان می‌شود. عمر، جوانی، عزّت، استقلال و پاكی انسان، هریك یوسفی هستند كه باید مواظب باشیم ارزان نفروشیم.
3- امید به آینده
اشخاص ارزشمند بالاخره ارزششان آشكار خواهد شد، هر چند در زمانی مورد بی مهری قرار گیرند. (اگر امروز یوسف را به عنوان برده می‌فروشند، روزگاری او حاكم خواهد شد) «شروه بثمن بخس...»

آیات 21 تا 25

وَ قَالَ الَّذِی اشْتَرَاهُ مِن مِّصْرَ لِامْرَأَتِهِ أَكْرِمِی مَثْوَاهُ عَسَی‌ أَن یَنْفَعَنَآ أَوْ نَتَّخِذَهُ وَلَداً وَكَذَلِكَ مَكَّنَّا لِیُوسُفَ فِی الْأَرْضِ وَ لِنُعَلِّمَهُ مِن تَأْوِیلِ الْأَحَادِیثِ وَ اللَّهُ غَالِبٌ عَلَی‌ أَمْرِهِ وَ لَكِنَّ أَكْثَرَ النَّاسِ لَا یَعْلَمُونَ «21»
«و كسی از مردم مصر كه یوسف را خرید، به همسرش گفت: مقام او را گرامی دار (او را به دید بَرده، نگاه مكن) امید است كه در آینده ما را سود برساند یا او را به فرزندی بگیریم. و اینگونه ما به یوسف در آن سرزمین جایگاه و مكنت دادیم (تا اراده ما تحقق یابد) و تا او را از تعبیر خواب‌ها بیاموزیم و خداوند بر كار خویش تواناست، ولی اكثر مردم نمی‌دانند.»

1- توكل
به اراده‌ی خداوندی، محبّتِ نوزاد و برده‌ای ناشناس، چنان در قلب حاكمانِ مصر جای می‌گیرد كه زمینه‌های حكومت آینده‌ی آنان را فراهم می‌سازد.
2- واقع و آینده‌نگری (عینیّت داشتن)
در معاملات آینده نگر باشید. «عسی ان ینفعنا» (امید است كه این نوجوان در آینده برای ما مفید باشد)
چه بسا حوادث ناگوار كه چهره واقعی آن خیر است. (یوسف در ظاهر به چاه افتاد، ولی در واقع طرح چیز دیگری‌است)
«كذلك مكنّا لیوسف... اكثر‌النّاس لا‌یعلمون»
3- دعوت به نیكی
اطرافیان و آشنایان را به نیكی با مردم دعوت كنیم. «اكرمی مثواه»
4- احترام به ارباب رجوع
با احترام به مردم، می‌توان انتظار كمك ویاری از آنان داشت.
«اكرمی... ینفعنا» (امروز به او احترام كن، فردا سود می‌دهد)
5- ارزیابی نتایج
تصمیم‌های مهم را مرحله‌ای و پس از ارزیابی اتّخاذ كنیم. (اوّل یوسف را به عنوان كمك‌كار در خانه می‌بریم، «عسی أن ینفعنا» كم‌كم او را به عنوان فرزند خود قرار می‌دهیم) «او نتّخذه ولداً»
6- توجه به زیردستان
زیردستان را دست كم نگیرید، چه بسا قدرتمندان و حاكمان آینده باشند. «مكنّا لیوسف فی الارض»
7- مسؤولیت‌پذیری با علم و دانش
علم و دانش، شرطِ مسئولیّت پذیری است. «مكّنّا... لنعلمه»
8- امید به آینده (پایان شب سیه سفید است)
جمله‌ی «عسی أن ینفعنا او نتّخذه ولداً» در دو مورد در قرآن به كار رفته است: یكی در مورد حضرت موسی وقتی كه صندوق او را از آب گرفتند، همسر فرعون به او گفت: این نوزاد را نكشید، شاید در آینده به ما سودی رساند. و دیگری در اینجاست كه عزیز مصر به همسرش می‌گوید: احترام این برده را بگیر، شاید در آینده به درد ما بخورد.
پایان تلخی‌ها، شیرینی است. كسی كه به نام برده با قیمت ارزان فروخته شد، امروز در كاخ جای گرفت. «شروه بثمن بخسٍ - مكّنّا لیوسف»

وَلَمَّا بَلَغَ أَشُدَّهُ ءَاتَیْنَاهُ حُكْماً وَ عِلْماً وَ كَذَلِكَ نَجْزِی الْمُحْسِنِینَ «22»
«و چون (یوسف) به رشد و قوّت خود رسید به او حُكم (نبوّت یا حكمت) و علم دادیم و ما اینگونه نیكوكاران را پاداش می‌دهیم.»

1- به کارگیری علم و حکمت
وجود علم و حكمت در كنار یكدیگر بسیار ارزشمند و كارساز است. «حكماً و علماً»
2- بیان دلیل عزل و نصب‌ها
دلیلِ عزل و نصب‌ها را برای مردم بیان كنیم. (چون یوسف نیكوكار بود، به او علم و حكمت دادیم.) «آتیناه حكماً... كذلك نجزی المحسنین»

وَ رَاوَدَتْهُ الَّتِی هُوَ فِی بَیْتِهَا عَن نَّفْسِهِ وَ غَلَّقَتِ الْأَبْوَابَ وَ قَالَتْ هَیْتَ لَكَ قَالَ مَعَاذَ اللَّهِ إِنَّهُ رَبِّی أَحْسَنَ مَثْوَای إِنَّهُ لَا یُفْلِحُ الظَّالِمُونَ«23»
«و زنی كه یوسف در خانه او بود، از یوسف از طریق مراوده و ملایمت، تمنای كام‌گیری كرد و درها را (برای انجام مقصودش) محكم بست و گفت: برای تو آماده‌ام. یوسف گفت: پناه به خدا كه او پروردگار من است و مقام مرا گرامی داشته، قطعاً ستمگران رستگار نمی‌شوند.»

1- اطاعت نکردن از گناهکار (گرچه مقام بالاتر باشد)
اگر رئیس یا بزرگ ما دستور گناه داد، نباید از او اطاعت كنیم. «هیت لك قال معاذ اللَّه» (به خاطر اطاعت از مردم، نباید نافرمانی خدا نمود. «لا طاعة لمخلوق فی معصیة الخالق»
2- صداقت و امانت، عفت و پاكدامنی
در كاخ حكومتی نیز می‌توان پاك، عفیف، صادق و امین بود. «قال معاذ اللّه»
3- آینده نگری
در هر كاری، باید عاقبت‌اندیشی كرد. «لایفلح الظالمون»
4- ادب در برخورد با مفاسد
مسائل مربوط به مفاسد اخلاقی را سربسته و مؤدبانه مطرح كنید. «راودته»
5- پرهیز از اختلاط مرد و زن
حضور مرد و زن نامحرم در یك محیط در بسته، زمینه را برای گناه فراهم می‌كند. «غلّقت الابواب و قالت هیت لك»
توجّه به خدا، عامل بازدارنده از گناه ولغزش است. «معاذ اللّه»
6- هتک حرمت نکردن
نام خلافكار را نبریم وبا اشاره از او یاد كنیم. قرآن نامی از همسر عزیز را كه عاشق یوسف شده نبرده است و به جای نام او، می‌فرماید: «الّتی »
7- توجه به خطر و گام به گام بودن خلافکاری و گناه
گناهان بزرگ، با نرمش و مراوده شروع می‌شود. «راودته»
8- حفظ مقام و منزلت انسانی
انسانی كه مقام و منزلت خود را می‌داند خود را به بهای كم و زودگذر نمی‌فروشد. «لایفلح الظالمون»
9- توجه به عاقبت و آثار ظلم
اگر از دری ظلم وارد شود، فلاح از در دیگر بیرون می‌رود. «لایفلح الظالمون»

وَلَقَدْ هَمَّتْ بِهِ وَهَمَّ بِهَا لَوْلَا أَن رَّءَا بُرْهَانَ رَبِّهِ كَذَلِكَ لِنَصْرِفَ عَنْهُ السُّوءَ وَ الْفَحْشَآءَ إِنَّهُ مِنْ عِبَادِنَا الْمُخْلَصِینَ «24»
«و همانا (همسر عزیز مصر) قصد او (یوسف) را كرد و او نیز اگر برهان پروردگارش را نمی‌دید (بر اساس غریزه) قصد او را می‌كرد. اینگونه (ما او را با برهان كمك كردیم) تا بدی و فحشا را از او دور كنیم، چرا كه او از بندگانِ برگزیده ما است.»

1- حفظ ایمان و عفاف و اخلاص برای جلب امدادهای‌ الهی
در قرآن بارها از همّت و تصمیم دشمنان خدا برای توطئه نسبت به اولیای خدا، سخن به میان آمده كه خداوند نقشه‌های آنان را نقش بر آب نموده است. مثلاً در برگشت از جنگ تبوك منافقان خواستند با رم دادن شتر پیامبر ، حضرت را به شهادت برسانند ولی نشد؛ «و همّوا بما لم ینالوا» یا تصمیم بر منحرف كردن پیامبر گرفتند؛ «لهمّت طائفة منهم ان یضلّوك» و یا تصمیم بر تجاوز گرفتند كه نشد. «اذ همّ قوم ان یبسطوا الیكم ایدیهم فكفّ ایدیهم عنكم»
یوسف ، معصوم و پاكدامن بود؛ به دلیل گفتار خودش و گفتار همه‌ی كسانی كه به نحوی با یوسف رابطه داشته‌اند و ما نمونه‌هایی از آن را بیان می‌كنیم:
1- خداوند فرمود: «لنصرف عنه السوء والفحشاء انّه من عبادنا المخلصین» (ما یوسف را با برهان كمك كردیم) تا بدی و فحشا را از او دور كنیم، زیرا او از بندگان برگزیده‌ی ماست.
2- یوسف می‌گفت: «ربّ السّجن احبّ الی مما یدعوننی الیه» پرودگارا! زندان برای من از گناهی كه مرا به آن دعوت می‌كنند بهتر است. در جای دیگر گفت: «انّی لم اخنه بالغیب» من به صاحبخانه‌ام در غیاب او خیانت نكردم.
3- زلیخاگفت: «لقد راودته عن نفسه فاستعصم» به تحقیق من با یوسف مراوده كردم و او معصوم بود.
4- عزیز مصر گفت: «یوسف اعرض عن هذا و استغفری لذنبك» ای یوسف تو این ماجرا را مسكوت بگذار و به زلیخا گفت: از گناهت استغفار كن.
5- شاهدی كه گواهی داد و گفت: اگر پیراهن از عقب پاره شده معلوم می‌شود كه یوسف پاكدامن است. «ان كان قمیصه...»
پس با توجه به این مطالب درس می‌گیریم که:
غفلت از یاد الهی، زمینه‌ی ارتكاب گناه و توجّه به آن، عامل محفوظ ماندن در گناه است. «همّ بها لولا أن رَآ برهان ربّه»
مخلَص شدن موجب محفوظ ماندن شخص از گناه می‌گردد.
«لنصرف عند السوء... انّه من عبادنا المخلصین»
خداوند، بندگان مخلَص را حفظ می‌كند. «لنصرف عنه... انّه من عبادنا المخلصین»

وَ اسْتَبَقَا الْبَابَ وَ قَدَّتْ قَمِیصَهُ مِن دُبُرٍ وَ أَلْفَیَا سَیِّدَهَا لَدَا الْبَابِ قَالَتْ مَا جَزَآءُ مَنْ أَرَادَ بِأَهْلِكَ سُوءاً إِلَّا أَن یُسْجَنَ أَوْ عَذَابٌ أَلِیمٌ«25»
«و هر دو بسوی در سبقت گرفتند و آن زن پیراهن او را از پشت درید. ناگهان شوهرش را نزد در یافتند. زن (برای انتقام از یوسف یا تبرئه خود با چهره حقّ به جانبی) گفت: كیفر كسی كه به همسرت قصد بد داشته جز زندان ویا شكنجه دردناك چیست؟»

1- توجه به اهمیت هدف
گاهی ظاهر عمل یكی است، ولی هدف‌ها مختلف است. (یكی می‌دود تا به گناه آلوده نشود، دیگری می‌دود تا آلوده بكند) «استبقا»
چه بسا سخن حقّی كه از آن هدف باطلی دنبال شود.
«اراد باهلك سوءً الاّ أن یسجن»
2- بازدیدهای ناگهانی
گاه بایستی سرزده به منازل و محل كار سركشی كرد. «الفَیا»
3- حفظ صحنه جرم
از صحنه جرم سریع نگذریم، مجرم معمولاً از خود جای پا باقی می‌گذارد. «قدّت قمیصه من دُبُر»
4- توجه به خطر سوء استفاده از احساسات
گاهی شاكی، خود مُجرم است. در اینجا زلیخا كه خود مجرم بود، از یوسف شكایت كرد. «قالت ما جزاء...»
گنهكار برای تبرئه خود، از عواطف واحساسات بستگان خود استمداد می‌كند. زلیخا به شوهرش گفت: او به ناموس تو سوء قصد داشته است. «باهلك»
5- مواظبت از نفوذی‌ها
زلیخا دارای نفوذ در دستگاه حكومتی و خط دهنده بوده است و لذا در اینجا پیشنهاد زندان و شكنجه شدن یوسف را مطرح كرد. «الاّ ان یسجن او عذاب الیم»