سیمای مدیر موفق

نویسنده : محمد موحدی نژاد

سیمای سوره یوسف

سوره یوسف از سوره‌های مكّی و دارای یكصد ویازده آیه است. نام حضرت یوسف ، 27 مرتبه در قرآن آمده، كه 25 مرتبه آن در همین سوره است. آیات این سوره، به هم پیوسته و در چند بخش جذاب و فشرده، داستان زندگی یوسف را از كودكی تا رسیدن او به مقام خزانه‌داری كشور مصر، عفت و پاكدامنی او، خنثی شدن توطئه‌های مختلف علیه او و جلوه‌هایی از قدرت الهی را مطرح می‌كند.
داستان حضرت یوسف فقط در همین سوره از قرآن آمده، در حالی كه داستان پیامبران دیگر در سوره‌های متعدّد نقل شده است. داستان حضرت آدم و نوح ، هر كدام در دوازده سوره، داستان حضرت ابراهیم در هیجده سوره، داستان حضرت صالح در یازده سوره، داستان حضرت داوود در پنج سوره، داستان حضرت هود و سلیمان ، هر كدام در چهار سوره و داستان حضرت عیسی و زكریّا هر كدام در سه سوره ذكر شده است.
داستان حضرت یوسف در تورات، سفر پیدایش از فصل 37 تا 50 نیز نقل شده است، امّا در مقایسه با آنچه در قرآن آمده، به خوبی اصالت قرآن و تحریف تورات معلوم می‌گردد. در میان آثار ادبی نیز داستان یوسف و زلیخا، دارای جایگاهی برگزیده است كه از آن جمله می‌توان منظومه یوسف و زلیخا، از نظامی گنجوی و یوسف و زلیخا منسوب به فردوسی را نام برد.
قرآن در داستان یوسف بیشتر به شخصیّت خود او در گذر از كوران حوادث می‌پردازد، در حالی كه در داستان پیامبران دیگر، بیشتر به سرنوشت مخالفان و لجاجت و هلاكت آنان اشاره نموده است.
در برخی روایات، از آموزش سوره یوسف به زنان و دختران نهی شده است، ولی به نظر برخی صاحب نظران، این روایات اَسناد قابل اعتمادی ندارند. و از طرفی آنچه معیار این نهی است، طرح عشق از سوی زلیخا همسر عزیز مصر است كه با بیان قرآنی، نقطه منفی در آن وجود ندارد.
«قَصَص» جمع «قصّه» هم به معنای داستان و هم نقل داستان است. قصّه و داستان در تربیت انسان سهم بسزایی دارد. زیرا داستان، تجسّم عینی زندگی یك اُمّت و تجربه عملی یك ملّت است. تاریخ آئینه‌ی ملّت‌هاست و هر چه با تاریخ و سرگذشت پیشینیان آشنا باشیم، گویا به اندازه عمر آنان زندگی كرده‌ایم.
حضرت علی به فرزندش امام حسن می‌فرماید: «فرزندم! من در سرگذشت پیشینیان چنان مطالعه كرده‌ام و به آنها آگاهم، كه گویا با آنان زیسته‌ام و به اندازه‌ی آنها عمر كرده‌ام.»
شاید یكی از دلایل اثرگذاری قصّه و داستان بر انسان، تمایل قلبی او به داستان باشد. معمولاً كتاب‌های تاریخی و داستانی در طول تاریخ فرهنگ بشری رونق خاصی داشته و قابل فهم و درك برای اكثر مردم بوده است، در حالی كه مباحث استدلالی و عقلانی را گروه اندكی پیگیری می‌كرده‌اند.
در روایات، به كلّ قرآن «احسن القصص» اطلاق شده است و این منافاتی ندارد كه در میان كتب آسمانی، قرآن «احسن‌القصص» باشد و در میان سوره‌های قرآن، این سوره «احسن القصص» باشد.
تفاوت داستان‌های قرآن با سایر داستان‌ها:
1- قصّه‌گو خداوند است. «نحن نقصّ»
2- هدفدار است. هدفی بس بلند و آن ارشاد و هدایت انسان از طریق تجربه امّت‌های گذشته است كه چگونه بعضی به خاطر ایمان و صبر و تقوی عزیز شدند و گروه دیگری به خاطر هوسها و لجاجت‌ها و تكبّرها و حسدها ذلیل‌گشتند. نقل این داستان‌ها به انسان آرامش و دلداری می‌دهد تا در مقابل نا ملایمات پایدار بماند. قرآن در این باره می‌فرماید:
« وكُلّاً نقصّ علیك من انباء الرّسل مانثبّت‌به فؤادك»
«ما از هر یك از سرگذشت‌های انبیاء برای تو بازگو كردیم تا به وسیله آن قلبت را آرامش بخشیم.»
3- حقّ است، نه خیال. «نحن نقصّ علیك نبأهم بالحقّ»
4- بر اساس علم است، نه گمان. «فلنقصنّ علیهم بعلمٍ»
5- وسیله‌ی تفكّر است، نه تخدیر. «فاقصص القصص لعلّهم یتفكّرون»
6- وسیله عبرت است، نه تفریح وسرگرمی. «لقد كان فی قصصهم عبرة»
داستان حضرت یوسف، «احسن القصص » است، زیرا:
1- چون از سرچشمه وحی است، از معتبرترین داستان‌ها است. «بما اوحینا»
2- در این داستان، جهاد با نفس كه بزرگ‌ترین جهاد است، مطرح می‌شود.
3- قهرمان داستان، نوجوانی است كه تمام كمالات انسانی را درخود دارد. (صبر، ایمان، تقوی، عفاف، امانت، حكمت، عفو و احسان و...، كه در لابلای تاریخ یوسف خواهیم خواند.)
4- چهره‌های داستان، خوش‌عاقبت می‌شوند.
یوسف به حكومت می‌رسد، برادران توبه می‌كنند، پدر بینایی خود را بدست می‌آورد، كشور قحطی زده نجات می‌یابد و دلتنگی‌ها و حسادت‌ها به وصال و محبّت تبدیل می‌شود.
5 - در این داستان مجموعه‌ای از اضداد در كنار هم طرح شده‌اند: فراق و وصال، غم و شادی، قحطی و پرمحصولی، وفاداری و جفاكاری، مالك و مملوك، چاه و جاه، فقر و غنا، بردگی و سلطنت، كوری و بینایی، پاكدامنی و اتهام ناروا بستن.
نه فقط داستان‌های الهی، بلكه تمام كارهای خداوند، «اَحسن» است. زیرا:
1- بهترین آفریدگار است. «احسن الخالقین»
2- بهترین كتاب را دارد. «نزّل احسن الحدیث»
3- بهترین صورت‌گر است. «فاحسن صوركم»
4- بهترین دین را ارائه می‌كند. «و من احسن دیناً ممّن اسلم وجهه لله»
5- بهترین پاداش را می‌دهد. «لیجزیهم اللَّه احسن ما كانوا یعملون»
و در برابر این بهترین‌ها، خداوند بهترین عمل را از انسان خواسته است. «لیبلوكم ایّكم احسن عملاً»
داستان حضرت یوسف با خوابی شروع می‌شود كه او را بشارت می‌دهد و نسبت به آینده‌ای روشن امیدوار می‌سازد تا او را در مسیر تربیت الهی صابر و بردبار گرداند.
خواب اولیای الهی، متفاوت است؛ گاهی نیازمند تعبیر است، مثل خوابِ حضرت یوسف ، و گاهی به تعبیر نیاز ندارد، بلكه عین واقع است. مانند خواب حضرت ابراهیم كه مأمور می‌شود تا اسماعیل را ذبح كند.
سخنی درباره‌ی رؤیا و خواب دیدن
پیامبر اكرم می‌فرماید:
«الرؤیا ثلاثة: بشری من اللَّه، تحزین من الشیطان، و الّذی یحدث به الانسان نفسه فیراه فی منامه»
خواب بر سه قسم است: یا بشارتی از سوی خداوند است، یا غم و اندوهی از طرف شیطان است و یا مشكلات روزمره انسان است كه در خواب آنرا می‌بیند.
برخی از دانشمندان و روان‌شناسان، خواب دیدن را در اثر ناكامی‌ها و شكست‌ها دانسته و همانند ضرب‌المثلی قدیمی استناد كرده‌اند كه: «شتر در خواب بیند پنبه دانه» و برخی دیگر خواب را تلقینِ ترس گرفته‌اند، بر اساس ضرب‌المثلی كه می‌گوید: «دور از شتر بخواب تا خواب آشفته نبینی» و بعضی دیگر خواب را جلوه غرائز واپس زده دانسته‌اند.
البتّه باید به این نكته توجه داشت كه همه خواب‌ها با یك تحلیل، قابل بررسی نیستند.
كسانی كه خواب می‌بینند چند دسته‌اند:
دسته اوّل، كسانی كه روح كامل و مجردی دارند و بعد از خواب رفتنِ، حواس با عالم دیگری مرتبط شده و حقایقی را صاف و روشن از دنیای دیگر دریافت می‌كنند. (نظیر تلویزیون‌های سالم، با آنتن‌های مخصوص، جهت‌دار كه امواج ماهواره‌ای را از نقاط دور دست می‌گیرند.) اینگونه خواب‌ها كه دریافت مستقیم و صاف است، نیازی به تعبیر ندارد.
دسته دوّم، كسانی هستند كه دارای روح متوسط هستند و در عالم رؤیا، حقایق را ناصاف و همراه با تشبیه و تخیّل دریافت می‌كنند. (كه باید مفسّری در كنار دستگاه گیرنده، ماجرای فیلم را توضیح دهد وبه عبارتی، عالمی آن خواب را تعبیر كند.)
دسته سوّم، كسانی هستند كه روح آنان به قدری متلاطم و ناموزون است كه خواب آنها مفهومی ندارد. (نظیر صحنه‌های پراكنده و پربرفك تلویزیونی، كه كسی چیزی از آن سر درنمی‌آورد.) این نوع رؤیاها كه قابل تعبیر نیستند، درقرآن به «اضغاث احلام» تعبیر شده است.
قرآن در سوره‌های مختلف، از رؤیاهایی نام برده كه حقیقت آنها به وقوع پیوسته است. از جمله:
الف: رؤیای حضرت یوسف‌ درباره سجده‌ی یازده ستاره و ماه و خورشید بر او كه با رسیدن او به قدرت و تواضع برادران و پدر و مادر در برابر او تعبیر گردید.
ب: رؤیای دو یار زندانی حضرت یوسف كه یكی از آنها آزاد ودیگری اعدام شد و قصّه‌ی آن در آیه 41 همین سوره خواهد آمد.
ج: رؤیای پادشاه مصر درباره گاوِ لاغر و چاق كه تعبیر به قحطی و خشكسالی بعد از فراخ شد.
د: رؤیای پیامبر اسلام درباره عدد اندك مشركان در جنگ بدر كه تعبیر به شكست مشركان شد.
ه: رؤیای پیامبر اسلام درباره ورود مسلمانان با سر تراشیده به مسجدالحرام، كه با فتح مكه و زیارت خانه خدا تعبیر شد.
و: رؤیای مادر حضرت موسی كه نوزادش را در صندوق گذاشته و به آب بیاندازد. «اذ اوحینا الی اُمّك مایوحی‌ اَن اقذ فیه فی التابوت» كه روایات بر این دلالت دارند كه مراد از وحی در اینجا، همان رؤیاست.
ز: رؤیای حضرت ابراهیم در مورد ذبح فرزندش حضرت اسماعیل .
از قرآن كه بگذریم در زندگی خود، افرادی را می‌شناسیم كه در رؤیا از اموری مطلع شده‌اند كه دست انسان به صورت عادّی به آن نمی‌رسد.
مرحوم حاج شیخ عباس قمی (صاحب مفاتیح ‌الجنان)، به خواب فرزندش آمد و گفت: كتابی نزدم امانت بوده، آنرا به صاحبش برگردان تا من در برزخ راحت باشم. وقتی بیدار شد به سراغ كتاب رفت، با نشانه‌هایی كه پدر گفته بود تطبیق داشت، آن را برداشت. وقتی می‌خواست از خانه بیرون برود، كتاب از دستش افتاد و كمی ضربه دید. او كتاب را به صاحبش برگرداند و چیزی نگفت، دوباره پدرش به خواب او آمد و گفت: چرا به او نگفتی كتاب تو ضربه دیده تا اگر خواست خسارت بگیرد و یا رضایت دهد.
نكات :
این سوره، در زمانی نازل شد كه پیامبر اكرم‌ در محاصره شدید اقتصادی و اجتماعی قرار گرفته بود و این داستان برای حضرت، مایه‌ی دلداری شد، كه ای پیامبر! اگر بعضی بستگانت ایمان نیاوردند ناراحت مباش، برادران یوسف او را به چاه انداختند! ولی عاقبت عزّت نصیب یوسف شد. آری آینده‌ی روشن با تواست.
در این ماجرا یكی از سنّت‌های الهی محقّق شده است، كه به خاطر تقوای الهی، گشایش ایجاد می‌شود.
«و مَن یتّق اللَّه یَجعل له مَخرجاً و یرزقه من حیث لایحتسب»
«هركس از خدا پروا كند، برای او راه خروج و گشایش قرار می‌دهد و از جایی كه حسابش را نمی‌كند، به او روزی می‌رساند.»
در سراسر این سوره، اراده خداوند را می‌توان با اراده و خواست مردم مقایسه كرد؛
برادرانِ یوسف اراده كردند با انداختن او در چاه و برده ساختن یوسف، او را خوار سازند، امّا عزیز مصر درباره او گفت: «اكرمی مثواه» او را گرامی بدارید.
همسر عزیز قصد نمود دامن او را آلوده سازد، امّا خداوند او را پاك نگهداشت. بعضی خواستند با زندانی ساختن یوسف مقاومت او را در هم شكنند و تحقیرش كنند؛ «لیسجنن و لیكونا من الصّاغرین» امّا در مقابل، خداوند اراده كرد او را عزیز بدارد و حكومت مصر را به او بخشد؛ «مكّنا لیوسف...»
امام صادق‌ فرمودند:
«یوسف انسان حرّ و آزاده‌ای بود كه حسادت برادران، اسارت در چاه، شهوت زنان، زندان، تهمت، ریاست و قدرت در او اثر نگذاشت.»
داستان‌های قرآن مایه عبرت است. «عبرت» و «تعبیر» به معنی عبور است، عبور از صحنه‌ای به صحنه‌ای دیگر. «تعبیر خواب» عبور از رؤیا به واقعیات. و «عبرت» یعنی عبور از دیدنی‌ها و شنیدنی‌ها به نادیدنی‌ها و ناشنیدنی‌ها.

آیات 1 تا 5

بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحیم‌
به نام خداوند بخشنده مهربان
الر تِلْكَ ءَایَاتُ الْكِتَابِ الْمُبِین «1»
الف لام را. آن است آیات كتاب روشنگر.
إِنَّآ أَنْزَلْنَاهُ قُرْءَاناً عَرَبِیّاً لَعَلَّكُمْ تَعْقِلُون َ«2»
همانا ما آن را قرآنی عربی نازل كردیم، باشد كه بیاندیشید.

1- خرد گرایی
قرآن، تنها برای تلاوت و تبّرك نیست، بلكه وسیله‌ی تعقّل و رشد بشر است.
«لعلّكم تعقلون»
2- شفافیت هدف‌ها
نوشته‌ها باید روشن و روشنگر، هدفدار و هدایتگر باشد.
«الكتاب المبین... لعلّكم تعقلون»

نَحْنُ نَقُصُّ عَلَیْكَ أَحْسَنَ الْقَصَصِ بِمَآ أَوْحَیْنَآ إِلَیْكَ هَذَا الْقُرْءَانَ وَإِن كُنتَ مِن قَبْلِهِ لَمِنَ الْغَافِلِینَ«3»
«ما با این قرآن كه به تو وحی كردیم بهترین داستان را بر تو بازگو می‌كنیم، در حالی كه تو پیش از آن، از بی‌خبران بودی.»

1- نقش فراز و نشیب‌ها در رشد و كمال انسان
2- لیاقت وشایستگی و قهرمان‌شدن انسان در سایه صبر و ایمان، تقوی وعفاف، امانت و حكمت و عفو و احسان است
با استفاده از مجموع نکته‌ها و پیام‌ها. چون از نظر روانی و تربیتی، برای تأثیر بهتر، باید مقدّمه چینی كرد. (قرآن قبل از شروع قصّه، مقدّمه چینی می‌كند كه می‌خواهم قصه بگویم، آن هم بهترین قصّه تا در انسان انگیزه شنیدن و خواندن را تقویت‌كند.) «نحن نقصّ علیك احسن القصص»

إِذْ قَالَ یُوسُفُ لِأَبِیهِ یَآ أَبَتِ إِنِّی رَأَیْتُ أَحَدَ عَشَرَ كَوْكَباً وَ الشَّمْسَ وَ الْقَمَرَ رَأَیْتُهُمْ لِی سَاجِدِینَ «4»
«آنگاه كه یوسف به پدر خویش گفت: ای پدر! همانا من (در خواب) یازده ستاره با خورشید و ماه دیدم، آنها را در برابر خود سجده‌كنان دیدم.»

1- صمیمت، رحمت و محبت
پدران و فرزندان در خطاب به یكدیگر، از واژه‌هایی كه نشانه‌ی صمیمیّت، رحمت و شفقت است، استفاده كنند. «یا اَبت»
2- توجه به خلاقیت‌ها
گاهی در نوجوان، استعدادی هست كه بزرگترها را به تواضع وامی‌دارد.
«ساجدین »
3- درایت و دلسوزی
4- مدیریت مشارکتی
فرزندان، باید به درایت و دلسوزی پدر به عنوان مدیر خانه اعتماد و در مسائل زندگی با او مشورت كنند. «قال یوسف لابیه»


قَالَ یَا بُنَی لَاتَقْصُصْ رُءْیَاكَ عَلَی‌ إِخْوَتِكَ فَیَكِیدُواْ لَكَ كَیْداً إِنَّ الْشَّیْطَانَ لِلْإِنْسَانِ عَدُوٌّ مُّبِینٌ«5»
«(یعقوب)گفت: ای پسر كوچكم! خوابت را برای برادرانت بازگو مكن، كه برایت نقشه‌ای (خطرناك) می‌كشند. همانا شیطان، برای انسان دشمنی آشكار است.»

1- روابط صمیمانه
پدر و مادر مدیر خانه بایستی رابطه‌ای صمیمانه با فرزندان داشته باشند تا فرزندان بتوانند سخن خود را با آنان مطرح كنند. «یا بنی»
2- رقابت ناسالم
خطر حسادت در محیط خانه و جامعه را به فرزندان گوشزد كنیم.
«یا بنی لا تقصص...»
3- طبقه بندی اطلاعات
دانسته‌ها و اطلاعات، باید طبقه‌بندی شود و اطلاعات محرمانه و غیرمحرمانه از هم جدا گردد. «لا تقصص»
هر حرفی را به هر كسی نزنیم. «لا تقصص»
كتمان فضایل به خاطر جلوگیری از حسادت‌ها، كاری روا و لازم است.
«لا تقصص»
با پی‌بردن به استعداد یك فرزند، آن را با سایر فرزندان مطرح نكنیم.
«لا تقصص»
در معرّفی افراد تیزهوش، باید احتیاط كرد. «لا تقصص»
اگر گاهی اوقات رؤیا، قابل گفتن نیست، پس بسیاری از دیده‌ها در بیداری، نیز نباید بازگو شود. «لا تقصص»
4- پیشگیری، بهتر از درمان
پیشگیری بهتر از درمان است. (نگفتن خواب به برادران، نوعی پیشگیری از تحریك حسادت است) «لا تقصص رؤیاك علی اخوتك فیكیدوا»
زمینه‌های حسادت را شعله‌ور نكنیم. «لاتقصص... فیكیدوا»
5- نگرش استراتژیکی
آینده‌نگری، صفتی ارزنده است.«لا تقصص... فیكیدوا»
6- خطر افشای اسرار
افشای اسرار و برخی اخبار، تبعات بدی را به دنبال دارد. «لا تقصص... فیكیدوا» آری برخی اسرار به قدری مهم هستند كه افشای آن زندگی فرد یا افرادی را به مخاطره می‌اندازد.
7- میزان ریسک
در موارد مهم و حسّاس باید خطر را قبل از وقوع آن گوشزد كرد.
«فیكیدوا لك كیداً»
8- کتمان اسرار
9- رازداری
یكی از اصول زندگی، رازداری است. اگر مسلمانان به مفاد این آیه عمل می‌كردند، این همه كتب خطی، آثار علمی، هنری و عتیقه‌های ما، در موزه كشورهای خارجی جای نمی‌گرفت و به اسم كارشناس، دیپلمات و جهانگرد از منابع و امكانات و منافع ما آگاه نمی‌شدند و در اثر سادگی یا خیانت، اسرارمان در اختیار كسانی كه دائماً در حال كید ومكر علیه ما هستند، قرار نمی‌گرفت.
10- افشاگری بجا
در مسایل مهم، گاهی اظهار سوءظن و یا پرده‌برداشتن از خصلت‌ها مانعی ندارد. «فَیَكیدوا لَك كَیدا»

آیات 6 تا 10

وَكَذَلِكَ یَجْتَبِیكَ رَبُّكَ وَیُعَلِّمُكَ مِن تَأْوِیلِ الْأَحَادِیثِ وَ یُتِمُّ نِعْمَتَهُ عَلَیْكَ وَعَلی‌ ءَالِ یَعْقُوبَ كَمَآ أَتَمَّهَا عَلَی‌ أَبَوَیْكَ مِن قَبْلُ إِبْرَاهِیمَ وَ إِسْحَاقَ إِنَّ رَبَّكَ عَلِیمٌ حَكِیمٌ«6»
«و اینگونه پرودگارت تو را برمی‌گزیند واز تعبیر خواب‌ها (و سرانجام امور) تو را آگاه می‌سازد و نعمتش را بر تو و بر خاندان یعقوب تمام می‌كند. همان گونه كه پیش از این بر پدرانت ابراهیم و اسحاق تمام كرد. همانا پرودگارت دانای حكیم است.»

1- نظام مبتنی بر شایستگی
ارزش انسان به سن و سال نیست، ممكن است كسی از نظر سنّی كوچك باشد ولی از نظر خصلت‌ها و ارزش‌ها والاتر باشد. (همچون یوسف كه كوچك‌تر از برادرانش بود.) «یجتبیك ربّك»
علوم مهم و دانش‌های كلیدی و اساسی را نباید به هر كس آموخت؛ اوّل باید افراد لایق را گزینش كرد و سپس علوم را در اختیار آنان قرار داد. (خداوند در این آیه، اول فرمود: «یجتبیك» یعنی تو را گزینش كرد، بعد فرمود: «یعلّمك» یعنی به تو آموزش داد.)
«یجتبیك ربّك و یعلّمك»

لَقَدْ كَانَ فِی یُوسُفَ وَإِخْوَتِهِ ءَایَاتٌ لِّلسَّآئِلِین«7»
«به تحقیق در (داستان) یوسف و برادرانش نشانه‌هایی (از حاكم شدن اراده خداوندی) برای جویندگان است.»

1- راه خدا راه به عزت‌ رسیدن است
2- عبرت آموزی از گذشتگان
در داستان زندگی حضرت یوسف ، آیات و نشانه‌های زیادی از قدرت‌نمایی خداوند به چشم می‌خورد، كه هر كدام از آنها مایه‌ی عبرت و پند برای اهل تحقیق و جستجو است؛ از آن جمله است:
1- خواب پر راز و رمز حضرت یوسف
2- علم تعبیر خواب
3- تشخیص و اطلاع یافتن یعقوب از آینده فرزند خود
4- در چاه بودن و آسیب ندیدن
5- نابینا شدن و دوباره بینا شدن حضرت یعقوب‌
6- قعر چاه و اوج جاه
7- زندان رفتن و به حكومت رسیدن
8 - پاك بودن و تهمت ناپاكی شنیدن
9- فراق و وصال
10- بردگی و پادشاهی
11- زندان برای فرار از گناه
12- بزرگواری و عفو سریع برادران خطاكار و دهها نكته دیگر كه در آیات بعدی خواهیم خواند.
در كنار این نشانه‌ها، سؤال‌هایی قابل طرح است كه پاسخ هر كدام روشنگر راه زندگانی است؛
1- چگونه یوسف با بزرگواری از مجازات برادران خیانتكار خود، صرف نظر می‌كند؟!
2- چگونه انسان با یاد خدا، زندان را بر لذّت گناه ترجیح می‌دهد؟

إِذْ قَالُواْ لَیُوسُفُ وَأَخُوهُ أَحَبُّ إِلَی‌ أَبِینَا مِنَّا وَ نَحْنُ عُصْبَةٌ إِنَّ أَبَانَا لَفِی ضَلاَلٍ مُّبِینٍ «8»
«آنگاه كه (برادران او) گفتند: همانا یوسف و برادرش (بنیامین) نزد پدرمان از ما كه گروهی نیرومند هستیم محبوب‌ترند. همانا پدرمان (در این علاقه به آن دو) در گمراهی روشنی است.»

1- تفاوت حق و تبعیض باطل است
فرق است میان تبعیض و تفاوت. تبعیض؛ برتری دادن بدون دلیل است. ولی تفاوت؛ برتری بر اساس لیاقت است. مثلاً نمره‌های یك معلّم، تفاوت دارد، ولی این تفاوت حكیمانه است، نه ظالمانه. علاقه‌ی حضرت یعقوب به یوسف، حكیمانه بود نه ظالمانه، ولی برادران یوسف، این علاقه را بی‌دلیل پنداشتند وگفتند: «انّ ابانا لفی ضلال مبین»
2- تعادل
گاهی علاقه‌ی زیاد، سبب دردسر می‌شود؛ حضرت یعقوب، یوسف را خیلی دوست داشت و همین امر موجب حسادت برادران و افكندن یوسف در چاه شد. چنانكه علاقه زلیخا به یوسف، به زندانی شدن یوسف انجامید. لذا زندان‌بان كه شیفته اخلاق یوسف شده‌بود، وقتی به او گفت: من تو را دوست دارم. یوسف گفت: می‌ترسم این دوستی نیز بلائی به دنبال داشته باشد.
3- همبستگی
اتّحاد و با هم بودن، سبب احساس نیرومندی و قدرت می‌شود. «نحن عصبة»
4- سعی بر انجام کار به صورت گروهی
گروه‌گرایی، اگر بدون رهبری صحیح و خداپسندانه باشد، عوامل سقوط را سریعتر فراهم می‌كند. («و نحن عصبة» نشان انسجام است، ولی انسجامی رها وبدون رهبری صحیح)
5- پرهیز از توجیه غلط
انسان برای ارتكاب خطا و گناه، اوّل خود را توجیه و كار خود را تئوریزه می‌كند. (برادران، هم خود را متّحد و قوی می‌دانند، «و نحن عصبة» و هم پدر را منحرف، «انّ ابانا لفی ضلال» و با این دلیل، حسادت خود را توجیه می‌كنند.)
احساس قدرت و نیرومندی عقل را كور می‌كند.
«نحن عصبة انّ ابانا لفی ضلال مبین»
معیارهای نادرست، نتایج نادرست به دنبال دارد. (اگر عیار فقط قدرت و تعداد شد، نتیجه‌اش نسبت دادن انحراف به اقلّیت می‌شود.) «انّ ابانا لفی ضلال مبین»
6- توجه به نقش منفی مراکز قدرت و کانون‌های اخذ تصمیم
با گفتن: «و نحن عصبة» نشان دادند كه دچار غرور و تكبّر شده و در اثر این غرور و حسد، پدر را متّهم به اشتباه و انحراف در مهر ورزی به فرزندان می‌كنند.
افرادی در جامعه، به جای آنكه خود را بالا ببرند، بزرگان را پایین می‌آورند. چون خود محبوب نیستند، محبوب‌ها را می‌شكنند.
7- خطر رقابت ناسالم و غفلت
اگر فرزندان احساس تبعیض كنند، آتش حسادت در میان آنان شعله‌ور می‌شود. «احبّ الی ابینا منّا»
عشق وعلاقه به محبوب شدن، در نهاد هر انسانی وجود دارد. انسان‌ها از كم‌توجهی وبی‌مهری دیگران به خود، رنج می‌برند. «احبّ الی ابینا» (برادران یوسف، عشق پدر به یوسف را نوعی بی‌مهری به خود تصوّر می‌كردند)
غفلت انسان ممكن است به جایی برسد كه در عین انحراف و خطاكاری خود، دیگران را خطاكار قلمداد كند. (برادران یوسف به جای آنكه خود را حسود و توطئه‌گر بدانند، پدر را منحرف دانستند.) «انّ ابانا لفی ضلال مبین»

اُقْتُلُواْ یُوسُفَ أَوِ اطْرَحُوهُ أَرْضاً یَخْلُ لَكُمْ وَجْهُ أَبِیكُمْ وَ تَكُونُواْ مِن بَعْدِهِ قَوْماً صَالِحِینَ«9»
«(برادران به یكدیگر گفتند:) یوسف را بكشید یا او را به سرزمینی دور بیافكنید تا توجّه پدرتان مخصوص شما شود و پس از انجام طرح (با توبه) گروهی شایسته باشید.»

1- آثار و نتایج پیش بینی‌های غلط
فكر خطرناك، انسان را به كار خطرناك می‌كشاند. «لیوسف... احبّ... اقتلوا»
2- برخورد با رقبا
از منظر كوته نظران، حذف فیزیكی و كشتن رقیب، بهترین راه است. «اقتلوا یوسف»
3- علم وآگاهی همراه با ایمان و تقوا
علم و آگاهی، همیشه عامل دوری از انحراف نیست، بلكه ایمان و تقوا لازم است. آری، برادران با آنكه قتل یا تبعید یوسف را بد می‌دانستند؛ «تكونوا من بعده قوماً صالحین» امّا اقدام كردند.
4- پرهیز از تبعیض
احساس تبعیض در محبّت از طرف فرزندان، آنها را تا حدّ برادركشی سوق می‌دهد. (گرچه شدّت علاقه پدر به یوسف بی‌دلیل نبود، بلكه به خاطر كمالات او بود، ولی برادران احساس تبعیض كردند وخیال كردند علاقه‌ی بی‌دلیل است وهمین احساس، آنان را به توطئه وادار كرد) «احبّ الی ابینا... اقتلوا»
5- راه پذیرفته شدن
انسان، خواهان محبوبیّت است و كمبود محبّت مایه بزرگ‌ترین خطرات و انحرافات است. (برادران گفتند: با نابودی یوسف، توجّه پدرتان مخصوص شما می‌شود.) «یخل لكم وجه ابیكم»
با اینكه قرآن راه كسب محبوبیّت را ایمان و عمل صالح معرّفی می‌كند؛ «ان الذین آمنوا و عملوا الصالحات سیجعل لهم الرّحمن ودّا» امّا شیطان، راه محبوب شدن را برادركشی ترسیم می‌كند. «اقتلوا...یخل لكم وجه ابیكم»
انسان در برخورد با نعمت، چهار حالت دارد: حسادت، بُخل، ایثار، غبطه. اگر پیش خود گفت: حال كه ما فلان نعمت را نداریم، دیگران هم نداشته باشند، حسادت است. اگر گفت: فقط ما برخوردار از این نعمت باشیم ولی دیگران نه، این بُخل است. اگر گفت: دیگران از نعمت برخوردار باشند، اگر چه به قیمتی كه ما محروم باشیم، این ایثار است. اگر گفت: حالا كه دیگران از نعمت برخوردارند، ای كاش ما هم بهره‌مند می‌شدیم، این غبطه است.

قَالَ قَآئِلٌ مِّنْهُمْ لَا تَقْتُلُواْ یُوسُفَ وَأَلْقُوهُ فِی غَیَابَتِ الْجُبِ‌ّ یَلْتَقِطْهُ بَعْضُ السَّیَّارَةِ إِن كُنتُمْ فَاعِلِینَ«10»
«گوینده‌ای از میان آنان گفت: یوسف را نكشید و اگر قصد این كار را دارید، او را به نهان‌خانه چاه بیفكنید تا بعضی كاروان‌ها (كه از آنجا عبور می‌كنند) او را برگیرند.»

1- آثار مثبت نهی از منكر
نهی از منكر دارای آثار و بركاتی است كه گاهی در آینده روشن می‌شود. در داستان یوسف، یكی از برادران نهی از منكر نمود و گفت: «لاتقتلوا»، یوسف را نكشید و برادران را از كشتن یوسف منصرف كرد و جان او را نجات داد و یوسف در سال‌های بعد كه حاكم شد، مملكت را از قحطی نجات داد. همان گونه كه آسیه، همسر فرعون با نهی از منكر «لاتقتلوا»، فرعون را از كشتن موسی منصرف كرد و جان موسی را نجات داد و او در سال‌های بعد، بنی‌اسرائیل را از شر فرعون نجات داد.
2- مدیریت مشارکتی
مرعوب اكثریّت و همرنگ جماعت نشویم. (برادری كه نهی از منكر كرد، یك نفر بود ولی همرنگ جماعت نشد، بلكه رأی آنان را تغییر داد.) «قال قائل لاتقتلوا»
3- انتخاب بد از بدتر
اگر نمی‌توان جلوی منكر را به كلی گرفت، به هر مقدار كه ممكن است باید جلوی آن را گرفت. یكی از برادران توطئه كشتن یوسف را به قرار دادن او در چاه تبدیل كرد. «لا تقتلوا ... والقوه»
آری، برای مبارزه با فساد، گاهی دفع افسد به فاسد لازم است. (او را نكشید، در چاهی قرار دهید) «لاتقتلوا یوسف و القوه فی غیابت الجبّ»