زندگی در پرتو اخلاق

نویسنده : آیت الله ناصر مکارم شیرازی

شخصیت و منش

واژه « شخصیت » از واژه هایى است که تنها در محیط بحثهاى علمى و روانشناسى و اخلاقى بکار نمى رود بلکه توده مردم نیز در سخنان روزانه خود همواره روى آن تکیه مى کنند و تقریباً هرکس معنى آن را ـ اجمالا ـ مى داند ولى با اینهمه ، تعریف دقیق و روشن و تفصیلى کلمه « شخصیت » کار دشوارى است و به همین دلیل روانشناسان امروز تعاریف بسیار مختلفى براى آن نموده اند و عجیب اینکه به گفته یکى از روانشناسان صدها تعریف براى این کلمه از طرف دانشمندان شده است که هرکدام از زاویه خاصى این مفهوم پیچیده را مورد مطالعه قرار مى دهد .
از میان تعریفهایى که براى آن شده تعاریف زیر را مى توان مورد توجه قرار داد :
1 ـ « شخصیت : مجموع تمام تأثیرهایى است که فرد در جامعه دارد » ، و بعبارت دیگر « شخصیت هر فرد همان تأثیر اجتماعى اوست »(189) .
اشکال این تعریف و امثال آن ، تنها از این نظر نیست که وجود شخصیت را در افرادى که اثر اجتماعى ندارند ( مانند افراد منزوى و گوشه گیر ، یا از کار افتاده ) انکار مى کند ، بلکه بیشتر از این نظر است که شخصیت در این تعریف تنها جنبه « عملى » دارد نه « وصفى » در حالى که معمولا شخصیت جزو کیفیات روحى شمرده مى شود .
2 ـ « شخصیت : کیفیت عمومى رفتار فرد است که در عادتهاى مشخص ، فکر و تعبیر ، امیال ، طرز عمل و فلسفه زندگى او آشکار مى گردد » .
این تعریف که از « مارکویس » روانشناس معروف نقل شده گرچه اشکال انکار شخصیت را در افراد منزوى ندارد ولى از این نظر که به شخصیت جنبه فعلى یا انفعالى و خلاصه تأثیر و تأثر خارجى داده است ، با آن شریک است .
3 ـ تعریف دیگرى که از طرف عده اى از روانشناسان عنوان شده این است که : « شخصیت : نظم داخلى انگیزه ها ، انفعالها ، ادراکها و یادآوریهاست که روش انسان را در رفتار معین مى کند » .
این تعریف چون به جنبه درونى و وصفى شخصیت توجه دارد از اشکالات گذشته خالى است ; ولى اگر بگوییم : « شخصیت عبارت است از مجموعه صفات و حالات و روحیاتى که داراى ارزش انسانى است و مى تواند مبدأ آثار خارجى فردى و اجتماعى ارزشمندى گردد » به مفهوم واقعى نزدیکتر خواهد بود .
منش :
بسیارى از روانشناسان « منش » و « شخصیت » را به یک معنى استعمال کرده اند و هر دو را حاکى از یک واقعیت مى دانند ، ولى بعضى از روانشناسان اخیر میان این دو اصطلاح تفاوت قائل شده اند و اصطلاح « منش » را براى جنبه هاى اخلاقى و ملکات فاضله و رذائل ، انتخاب نموده اند ; بعبارت دیگر منش براى ارزیابى شخصیت با مقیاسهاى اخلاقى یعنى خوبى و بدى است در حالى که شخصیت را معرّف تمام کیفیات روحى و اخلاقى و عقلى و عاطفى و حتى بدنى مى دانند . البته در نامگذارى و جعل اصطلاح ، گفتگو و ایرادى نیست مخصوصاً از طرف اهل هر فن نسبت به فن خود ولى از نظر ریشه لغت در فارسى متداول امروز این دو کلمه یک واقعیت را مى رساند .
زیرا شخصیت ، مجموعه صفات و کیفیاتى است که انسان در پرتو آن « شخص ویژه اى » مى شود که با دیگران تفاوت خواهد داشت . و « منش » که در اصل از کلمه « من » گرفته شده نیز همین معنى را مى رساند ، اگرچه در استعمالات معمولى و در کتب لغت به معنى « سرشت » ، « خو » و « طبیعت » نیز آمده است .

رابطه تربیت و شخصیت

« شخصیت » را هر طور معنى کنیم رابطه بسیار نزدیکى با « تربیت » به هر معنى که باشد ، دارد .
در واقع تربیت از دو حال خارج نیست : یا وسیله شکوفا شدن شخصیت ذاتى افراد ( بنابر اینکه شخصیت را بطور استعداد و بالقوه در همه کس قائل باشیم ) ، و یا وسیله اى براى ایجاد آن است ( در صورتى که همه یا قسمتى از شخصیت انسان را ایجادى بدانیم ) ; و در هر دو صورت ارتباط نزدیک با تربیت دارد .
مطالعه درباره شخصیت انسانهایى که بر اثر حوادثى از اجتماع انسانى به دور افتاده اند و در میان حیوانات از کودکى پرورش یافته اند و حالات حیرت انگیز آنها و ضعف فوق العاده ادراکات آنان ، حتى عدم آمادگى کافى براى پرورشهاى جدید انسانى یکى از بارزترین دلائل ارتباط شخصیت و تربیت است .
و نیز تفاوت آشکار ملتهایى که از تمام جهات تقریباً در شرایط و سطح مساوى قرار داشته اند ولى یکى از آنها بر اثر برخوردارى از وجود یک رهبر لایق به سرعت از دیگران فاصله گرفته و گامهاى بلندى بسوى تکامل برداشته است ، نشانه دیگرى از نقش تربیت در وضع فرد و اجتماع است .
تفاوت واضح افراد مشابهى که در محیطهاى مختلف پرورش یافته اند و یا یک فرد بر اثر قرار گرفتن در دو محیط مختلف و مانند اینها ، همگى دلیل بر این است که شخصیت و تربیت ، رابطه فوق العاده نزدیکى دارند و انسان را به یاد گفته دانشمندى مى اندازد که مى گوید : « کودکانى را به دست من بسپارید و بگویید آنها را با هر روحیه اى مایل هستید پرورش دهم و بار آورم : شجاع ، ترسو ، سخاوتمند ، بخیل و . . . » .

عوامل تشکیل دهنده شخصیت

عواملى که در تشکیل شخصیت انسان مؤثرند بسیار زیادند و شاید احصاى آنها کار آسانى نباشد ، ولى مهمترین آنها عبارت است از :
1 ـ آفرینش ( ساختمان جسمى و روحى ) .
2 ـ وراثت .
3 ـ ترشحات غده ها .
4 ـ تغذیه .
5 ـ محیط زندگى خانوادگى .
6 ـ وضع زندگى اجتماعى ( کسب و پیشه ، وضع شهر و کشور ، دستگاههاى تبلیغاتى ، حکومت ، وضع اقتصادى و . . .).
7 ـ آموزش و پرورش .
8 ـ همنشینان و دوستان ( همسایگان ، شرکا ، هم مدرسه اى ها و همسفرها و . . . ) .
9 ـ تلقینها ( از طرف خود و دیگران ) .
10 ـ مطالعات و غذاهاى فکرى .
11 ـ حوادث پیش بینى نشده .
12 ـ اراده و خواست خود انسان و کوششهاى او .
شاید محتاج به یادآورى نباشد که بخاطر ارتباط نزدیکى که میان شخصیت و تربیت وجود دارد و در گذشته به آن اشاره شد همه عوامل بالا را نیز از یک نظر مى توان عوامل تربیتى نامید .
بررسى موضوعات دوازده گانه فوق ، خود علم مستقلى را تشکیل مى دهد که مى توان آن را تحت عنوان « انسان و مسائل تربیتى » مورد بررسى قرار داد ، امید است در فرصت دیگرى این توفیق نصیب گردد .
« وَآخِرُ دَعْوانا اَنِ الْحَمْدُ للهِِ رَبِّ الْعالَمِینَ »
برگرفته از سایت makarem.ir