زندگی در پرتو اخلاق

نویسنده : آیت الله ناصر مکارم شیرازی

قرآن و تربیت

کلمه تربیت در اصل لغت به معنى بالا بردن و نموّ دادن ، از ماده « ربو » به معنى علوّ پیدا کردن مى باشد ، و به نظر مى رسد که استعمال این کلمه در معنى مورد نظر زیاد قدیمى نباشد و لذا در قرآن کلمه تربیت براى تفهیم این معنى به کار نرفته است ولى به جاى آن تعبیرات دیگرى مانند « تزکیه » و « اخراج از ظلمت به نور » دیده مى شود .
مثلا دو آیه زیر در واقع یکى اشاره به « تربیت تکوینى » و دیگرى اشاره به « تربیت تشریعى » است :
1 ـ ( هُوَ الَّذِی یُصَلِّی عَلَیْکُمْ وَمَلائِکَتُهُ لِیُخْرِجَکُمْ مِنَ الظُّلُماتِ اِلَى النُّورِ )(187)
او کسى است است که بر شما درود و رحمت مى فرستد و فرشتگان او ( نیز ) براى شما تقاضاى رحمت مى کنند تا شما را از ظلمات ( جهل و شرک و گناه ) به سوى نور ( ایمان و علم و تقوا ) رهنمون گردد .
مى دانیم صلوات خداوند بر بندگان همان رحمت و برکات اوست ، و صلوات فرشتگان هم در اینجا به نظر مى رسد رحمت و برکاتى باشد که بوسیله ملائکه ( مُدَبِّرات امراً ) بر بندگان نازل مى گردد که همه جنبه تکوینى دارد و در هر صورت هدف آنها خارج ساختن از ظلمت گمراهى به نور هدایت است .
2 ـ (هُوَ الَّذِی یُنَزِّلُ عَلى عَبْدِهِ آیات بَیِّنات لِیُخْرِجَکُمْ مِنَ الظُّلُماتِ اِلَى النُّورِ )(188)
او کسى است که آیات روشنى بر بنده اش [ محمد ] نازل مى کند تا شما را از تاریکیها به سوى نور برد .
در آیه فوق ـ که اشاره به تربیت تشریعى مى باشد ـ نیز هدف ، اخراج از ظلمت به نور شمرده شده است .
از دقت در این تعبیر چنین استفاده مى شود که انسان به هنگام عدم تربیت به شخصى مى ماند که در تاریکى و ظلمت مطلق قرار گرفته باشد ، چنین کسى داراى نیروها و استعدادهاى گوناگونى هست اما قدرت ندارد آنها را رهبرى کند و براى رسیدن به هدفى جهت گیرى نماید ، نه مى تواند راه مشخصى را در پیش گیرد و نه خود را به مقصد برساند .
ولى وقتى تحت تربیت قرار گرفت مانند این است که از ظلمت به نور درآمده باشد ، نور وسیله پرورش و نمو و بروز استعدادها ، وسیله رهبرى و جهت گیرى و هدف یابى است و به این تربیت تمام مفاهیم و معانى تربیت در این تعبیر جمع است .

شخصیت و منش

واژه « شخصیت » از واژه هایى است که تنها در محیط بحثهاى علمى و روانشناسى و اخلاقى بکار نمى رود بلکه توده مردم نیز در سخنان روزانه خود همواره روى آن تکیه مى کنند و تقریباً هرکس معنى آن را ـ اجمالا ـ مى داند ولى با اینهمه ، تعریف دقیق و روشن و تفصیلى کلمه « شخصیت » کار دشوارى است و به همین دلیل روانشناسان امروز تعاریف بسیار مختلفى براى آن نموده اند و عجیب اینکه به گفته یکى از روانشناسان صدها تعریف براى این کلمه از طرف دانشمندان شده است که هرکدام از زاویه خاصى این مفهوم پیچیده را مورد مطالعه قرار مى دهد .
از میان تعریفهایى که براى آن شده تعاریف زیر را مى توان مورد توجه قرار داد :
1 ـ « شخصیت : مجموع تمام تأثیرهایى است که فرد در جامعه دارد » ، و بعبارت دیگر « شخصیت هر فرد همان تأثیر اجتماعى اوست »(189) .
اشکال این تعریف و امثال آن ، تنها از این نظر نیست که وجود شخصیت را در افرادى که اثر اجتماعى ندارند ( مانند افراد منزوى و گوشه گیر ، یا از کار افتاده ) انکار مى کند ، بلکه بیشتر از این نظر است که شخصیت در این تعریف تنها جنبه « عملى » دارد نه « وصفى » در حالى که معمولا شخصیت جزو کیفیات روحى شمرده مى شود .
2 ـ « شخصیت : کیفیت عمومى رفتار فرد است که در عادتهاى مشخص ، فکر و تعبیر ، امیال ، طرز عمل و فلسفه زندگى او آشکار مى گردد » .
این تعریف که از « مارکویس » روانشناس معروف نقل شده گرچه اشکال انکار شخصیت را در افراد منزوى ندارد ولى از این نظر که به شخصیت جنبه فعلى یا انفعالى و خلاصه تأثیر و تأثر خارجى داده است ، با آن شریک است .
3 ـ تعریف دیگرى که از طرف عده اى از روانشناسان عنوان شده این است که : « شخصیت : نظم داخلى انگیزه ها ، انفعالها ، ادراکها و یادآوریهاست که روش انسان را در رفتار معین مى کند » .
این تعریف چون به جنبه درونى و وصفى شخصیت توجه دارد از اشکالات گذشته خالى است ; ولى اگر بگوییم : « شخصیت عبارت است از مجموعه صفات و حالات و روحیاتى که داراى ارزش انسانى است و مى تواند مبدأ آثار خارجى فردى و اجتماعى ارزشمندى گردد » به مفهوم واقعى نزدیکتر خواهد بود .
منش :
بسیارى از روانشناسان « منش » و « شخصیت » را به یک معنى استعمال کرده اند و هر دو را حاکى از یک واقعیت مى دانند ، ولى بعضى از روانشناسان اخیر میان این دو اصطلاح تفاوت قائل شده اند و اصطلاح « منش » را براى جنبه هاى اخلاقى و ملکات فاضله و رذائل ، انتخاب نموده اند ; بعبارت دیگر منش براى ارزیابى شخصیت با مقیاسهاى اخلاقى یعنى خوبى و بدى است در حالى که شخصیت را معرّف تمام کیفیات روحى و اخلاقى و عقلى و عاطفى و حتى بدنى مى دانند . البته در نامگذارى و جعل اصطلاح ، گفتگو و ایرادى نیست مخصوصاً از طرف اهل هر فن نسبت به فن خود ولى از نظر ریشه لغت در فارسى متداول امروز این دو کلمه یک واقعیت را مى رساند .
زیرا شخصیت ، مجموعه صفات و کیفیاتى است که انسان در پرتو آن « شخص ویژه اى » مى شود که با دیگران تفاوت خواهد داشت . و « منش » که در اصل از کلمه « من » گرفته شده نیز همین معنى را مى رساند ، اگرچه در استعمالات معمولى و در کتب لغت به معنى « سرشت » ، « خو » و « طبیعت » نیز آمده است .

رابطه تربیت و شخصیت

« شخصیت » را هر طور معنى کنیم رابطه بسیار نزدیکى با « تربیت » به هر معنى که باشد ، دارد .
در واقع تربیت از دو حال خارج نیست : یا وسیله شکوفا شدن شخصیت ذاتى افراد ( بنابر اینکه شخصیت را بطور استعداد و بالقوه در همه کس قائل باشیم ) ، و یا وسیله اى براى ایجاد آن است ( در صورتى که همه یا قسمتى از شخصیت انسان را ایجادى بدانیم ) ; و در هر دو صورت ارتباط نزدیک با تربیت دارد .
مطالعه درباره شخصیت انسانهایى که بر اثر حوادثى از اجتماع انسانى به دور افتاده اند و در میان حیوانات از کودکى پرورش یافته اند و حالات حیرت انگیز آنها و ضعف فوق العاده ادراکات آنان ، حتى عدم آمادگى کافى براى پرورشهاى جدید انسانى یکى از بارزترین دلائل ارتباط شخصیت و تربیت است .
و نیز تفاوت آشکار ملتهایى که از تمام جهات تقریباً در شرایط و سطح مساوى قرار داشته اند ولى یکى از آنها بر اثر برخوردارى از وجود یک رهبر لایق به سرعت از دیگران فاصله گرفته و گامهاى بلندى بسوى تکامل برداشته است ، نشانه دیگرى از نقش تربیت در وضع فرد و اجتماع است .
تفاوت واضح افراد مشابهى که در محیطهاى مختلف پرورش یافته اند و یا یک فرد بر اثر قرار گرفتن در دو محیط مختلف و مانند اینها ، همگى دلیل بر این است که شخصیت و تربیت ، رابطه فوق العاده نزدیکى دارند و انسان را به یاد گفته دانشمندى مى اندازد که مى گوید : « کودکانى را به دست من بسپارید و بگویید آنها را با هر روحیه اى مایل هستید پرورش دهم و بار آورم : شجاع ، ترسو ، سخاوتمند ، بخیل و . . . » .