زندگی در پرتو اخلاق

نویسنده : آیت الله ناصر مکارم شیرازی

تربیت چیست ؟

عده اى از روانشناسان تربیت را « آمادگى براى تحصیل حق و قبول مسئولیت در آینده زندگى » مى دانند .
در حالى که بعضى دیگر تربیت را عبارت از « آشکار کردن استعدادها و به فعلیت رسانیدن قواى درونى به منظور نیل و هدف معین » معرفى کرده اند .
بعضى دیگر مانند « جان دیوئى » روانشناس معروف ، تربیت را « تجدید نظر در تجربیات گذشته و تشکیل مجدد آنها به منظور اینکه این تجربیات معنى بیشترى دهد و فرد را براى هدایت تجربیات آینده آماده سازد » دانسته اند(186) .
به عقیده ما ممکن است تعریفهاى سه گانه بالا را ناظر به یک حقیقت دانست که در واقع تعریف سوم ، اصل آن حقیقت است ; و تعریف اول ، مقدمه آن ; و تعریف دوم ، نتیجه آن محسوب مى گردد .
ضمناً براى روشن شدن تعریف سوم این توضیح لازم است که اعمالى که از انسان سر مى زند دو گونه است :
1 - اعمال تربیتى .
2 ـ اعمال عادى و بدون هدف و تربیت .
در قسم دوم ، انسان چگونگى روابط علل و معلول را یا اصلا نمى داند و یا حد و حدود آن را نمى شناسد مثل اینکه کسى درست نداند که چگونه باید کلید یک چراغ برق یا یک کارخانه را زد تا آن چراغ روشن و کارخانه شروع به کار کند و بدون اطلاع و آزمودگى قبلى انگشت روى کلید یا کلیدهاى مورد نظرش مى گذارد ، اما پس از اینکه روابط این علت و معلول را بخوبى دریافت و در تجربیات گذشته خود تجدید نظر نمود و آنها را مجدداً تشکیل داد ، به منظور اینکه معنى و مفهوم وسیعترى از آنها دریابد و او را براى هدایت تجربیات آینده آماده سازد این عمل یک عمل تربیتى خواهد بود و نتیجه آن این است که مثلا براى روشن کردن یک چراغ فوراً سراغ کلید آن مى رود بدون اینکه در بیراهه ها سرگردان شود .

قرآن و تربیت

کلمه تربیت در اصل لغت به معنى بالا بردن و نموّ دادن ، از ماده « ربو » به معنى علوّ پیدا کردن مى باشد ، و به نظر مى رسد که استعمال این کلمه در معنى مورد نظر زیاد قدیمى نباشد و لذا در قرآن کلمه تربیت براى تفهیم این معنى به کار نرفته است ولى به جاى آن تعبیرات دیگرى مانند « تزکیه » و « اخراج از ظلمت به نور » دیده مى شود .
مثلا دو آیه زیر در واقع یکى اشاره به « تربیت تکوینى » و دیگرى اشاره به « تربیت تشریعى » است :
1 ـ ( هُوَ الَّذِی یُصَلِّی عَلَیْکُمْ وَمَلائِکَتُهُ لِیُخْرِجَکُمْ مِنَ الظُّلُماتِ اِلَى النُّورِ )(187)
او کسى است است که بر شما درود و رحمت مى فرستد و فرشتگان او ( نیز ) براى شما تقاضاى رحمت مى کنند تا شما را از ظلمات ( جهل و شرک و گناه ) به سوى نور ( ایمان و علم و تقوا ) رهنمون گردد .
مى دانیم صلوات خداوند بر بندگان همان رحمت و برکات اوست ، و صلوات فرشتگان هم در اینجا به نظر مى رسد رحمت و برکاتى باشد که بوسیله ملائکه ( مُدَبِّرات امراً ) بر بندگان نازل مى گردد که همه جنبه تکوینى دارد و در هر صورت هدف آنها خارج ساختن از ظلمت گمراهى به نور هدایت است .
2 ـ (هُوَ الَّذِی یُنَزِّلُ عَلى عَبْدِهِ آیات بَیِّنات لِیُخْرِجَکُمْ مِنَ الظُّلُماتِ اِلَى النُّورِ )(188)
او کسى است که آیات روشنى بر بنده اش [ محمد ] نازل مى کند تا شما را از تاریکیها به سوى نور برد .
در آیه فوق ـ که اشاره به تربیت تشریعى مى باشد ـ نیز هدف ، اخراج از ظلمت به نور شمرده شده است .
از دقت در این تعبیر چنین استفاده مى شود که انسان به هنگام عدم تربیت به شخصى مى ماند که در تاریکى و ظلمت مطلق قرار گرفته باشد ، چنین کسى داراى نیروها و استعدادهاى گوناگونى هست اما قدرت ندارد آنها را رهبرى کند و براى رسیدن به هدفى جهت گیرى نماید ، نه مى تواند راه مشخصى را در پیش گیرد و نه خود را به مقصد برساند .
ولى وقتى تحت تربیت قرار گرفت مانند این است که از ظلمت به نور درآمده باشد ، نور وسیله پرورش و نمو و بروز استعدادها ، وسیله رهبرى و جهت گیرى و هدف یابى است و به این تربیت تمام مفاهیم و معانى تربیت در این تعبیر جمع است .

شخصیت و منش

واژه « شخصیت » از واژه هایى است که تنها در محیط بحثهاى علمى و روانشناسى و اخلاقى بکار نمى رود بلکه توده مردم نیز در سخنان روزانه خود همواره روى آن تکیه مى کنند و تقریباً هرکس معنى آن را ـ اجمالا ـ مى داند ولى با اینهمه ، تعریف دقیق و روشن و تفصیلى کلمه « شخصیت » کار دشوارى است و به همین دلیل روانشناسان امروز تعاریف بسیار مختلفى براى آن نموده اند و عجیب اینکه به گفته یکى از روانشناسان صدها تعریف براى این کلمه از طرف دانشمندان شده است که هرکدام از زاویه خاصى این مفهوم پیچیده را مورد مطالعه قرار مى دهد .
از میان تعریفهایى که براى آن شده تعاریف زیر را مى توان مورد توجه قرار داد :
1 ـ « شخصیت : مجموع تمام تأثیرهایى است که فرد در جامعه دارد » ، و بعبارت دیگر « شخصیت هر فرد همان تأثیر اجتماعى اوست »(189) .
اشکال این تعریف و امثال آن ، تنها از این نظر نیست که وجود شخصیت را در افرادى که اثر اجتماعى ندارند ( مانند افراد منزوى و گوشه گیر ، یا از کار افتاده ) انکار مى کند ، بلکه بیشتر از این نظر است که شخصیت در این تعریف تنها جنبه « عملى » دارد نه « وصفى » در حالى که معمولا شخصیت جزو کیفیات روحى شمرده مى شود .
2 ـ « شخصیت : کیفیت عمومى رفتار فرد است که در عادتهاى مشخص ، فکر و تعبیر ، امیال ، طرز عمل و فلسفه زندگى او آشکار مى گردد » .
این تعریف که از « مارکویس » روانشناس معروف نقل شده گرچه اشکال انکار شخصیت را در افراد منزوى ندارد ولى از این نظر که به شخصیت جنبه فعلى یا انفعالى و خلاصه تأثیر و تأثر خارجى داده است ، با آن شریک است .
3 ـ تعریف دیگرى که از طرف عده اى از روانشناسان عنوان شده این است که : « شخصیت : نظم داخلى انگیزه ها ، انفعالها ، ادراکها و یادآوریهاست که روش انسان را در رفتار معین مى کند » .
این تعریف چون به جنبه درونى و وصفى شخصیت توجه دارد از اشکالات گذشته خالى است ; ولى اگر بگوییم : « شخصیت عبارت است از مجموعه صفات و حالات و روحیاتى که داراى ارزش انسانى است و مى تواند مبدأ آثار خارجى فردى و اجتماعى ارزشمندى گردد » به مفهوم واقعى نزدیکتر خواهد بود .
منش :
بسیارى از روانشناسان « منش » و « شخصیت » را به یک معنى استعمال کرده اند و هر دو را حاکى از یک واقعیت مى دانند ، ولى بعضى از روانشناسان اخیر میان این دو اصطلاح تفاوت قائل شده اند و اصطلاح « منش » را براى جنبه هاى اخلاقى و ملکات فاضله و رذائل ، انتخاب نموده اند ; بعبارت دیگر منش براى ارزیابى شخصیت با مقیاسهاى اخلاقى یعنى خوبى و بدى است در حالى که شخصیت را معرّف تمام کیفیات روحى و اخلاقى و عقلى و عاطفى و حتى بدنى مى دانند . البته در نامگذارى و جعل اصطلاح ، گفتگو و ایرادى نیست مخصوصاً از طرف اهل هر فن نسبت به فن خود ولى از نظر ریشه لغت در فارسى متداول امروز این دو کلمه یک واقعیت را مى رساند .
زیرا شخصیت ، مجموعه صفات و کیفیاتى است که انسان در پرتو آن « شخص ویژه اى » مى شود که با دیگران تفاوت خواهد داشت . و « منش » که در اصل از کلمه « من » گرفته شده نیز همین معنى را مى رساند ، اگرچه در استعمالات معمولى و در کتب لغت به معنى « سرشت » ، « خو » و « طبیعت » نیز آمده است .