زندگی در پرتو اخلاق

نویسنده : آیت الله ناصر مکارم شیرازی

2 ـ عفو و گذشت

کمتر کسى است که از خطا و اشتباه و گاهى تعمد در تضییع حقوق دیگران مصون باشد ، و اگر بنا باشد هرکس طبق اصل « انتقام » عمل کند ، برخوردهاى اجتماعى بصورت یک رشته تسلسلى پیش مى رود و روز به روز تشدید مى گردد ، زیرا حملات انتقامى از نظر کمیت و کیفیت قابل کنترل نیست و غالباً بصورت شدیدترى درمى آید .
دیگر اینکه بفرض که قابل کنترل و اندازه گیرى باشد ، هرگز تعیین میزان جنایت نخستین از دریچه چشم « جانى » و « کسى که جنایت بر او وارد شده » یکسان و برابر نیست . بنابراین بفرض که طرف مقابل بخواهد در حمله انتقامى خود رعایت مساوات در کمیت و کیفیت کند ، باز از دریچه چشم او رعایت عدالت نشده ، به همین دلیل او را بر انتقام جدیدى برمى انگیزد و نزاع ادامه مى یابد .
اینکه مى بینیم آتش فتنه و جنگ و نزاع در میان بسیارى از طوایف و اقوام در گذشته و امروز هرگز خاموش نشده ، یک دلیل آن همین موضوع است که هرکدام جنایت دیگرى را به جنایت سنگین ترى پاسخ مى دهد و نزاع بصورت تسلسل ادامه مى یابد .
تنها چیزى که مى تواند این رشته تسلسلى را قطع و آتش فتنه را خاموش کند ، روح گذشت و عفو و اغماض است .
ذکر این نکته نیز لازم است ; افرادى که با گذشت و اغماض ، رشته تنازع و کشمکش را قطع مى کنند تنها خدمت به طرف مقابل نمى کنند بلکه علاوه بر درک یک فضیلت اخلاقى بزرگ ، خود را از زیانهاى مسلّمى که در آینده بر اثر ادامه کشمکش دامنگیر آنها مى گردد آسوده مى سازند .
تازه اگر درست بررسى و دقت کنیم خواهیم دید که انتقام هیچ اثر عقلایى براى شخص انتقام گیرنده ندارد و جز یک تسکین موقتى و گاهى جز یک برترى خیالى نتیجه اى نخواهد داشت ، و هر زمان انتظار انتقام طرف را مى کشد در حالى که اثر تسکینى « گذشت » به مراتب عمیقتر و تفوق روحى و اجتماعى حاصل از آن حقیقى است .
در منابع اسلامى با تعبیرات جالب و لطیفى به این موضوع اشاره و تشویق شده و یکى از مهمترین وظایف اسلامى قلمداد گردیده است . نمونه هاى زیر شاهد این مدعاست :
1 ـ ( وَلْیَعْفُوا وَلْیَصْفَحُوا اَلا تُحِبُّونَ اَنْ یَغْفِرَ اللهُ لَکُمْ )(147)
آنها باید عفو کنند و چشم بپوشند ، آیا دوست نمى دارید که خداوند شما را ببخشد ؟
در آیه فوق اشاره به این حقیقت شده که هریک از شما بالاخره گناهى دارید ، همانطور که دوست مى دارید خداوند از گناه شما بگذرد ، شما نیز باید از حق خود در مورد تصادمهایى که با برادران خود پیدا مى کنید صرف نظر نمایید .
قابل توجه اینکه « عفو » و « صفح » در آیه فوق از نظر لغوى با هم فرق دارند زیرا « صفح » مرحله اى عالیتر از عفو است و آن عبارت از عفو بدون ملامت و سرزنش و قهر است ، شاید این تفاوت از آنجا ناشى مى شود که صفح در اصل از « اعراض بصفحة الوجه » و برگرداندن صورت و بکلى نادیده گرفتن است(148) .
بدیهى است کسى که از انتقام معمولى خوددارى مى کند ولى با زبان یا قهر کردن ، گناه طرف را یادآورى مى نماید ، حقیقتاً عفو نکرده ، بلکه عفو کامل همان فراموش کردن کامل و نادیده انگاشتن و به تعبیر فارسى « صرف نظر نمودن » است .
2 ـ ( وَیَسْئَلُونَکَ ماذا یُنْفِقُونَ قُلِ الْعَفْوَ )(149)
از تو مى پرسند که چه چیز انفاق کنند ؟ بگو : عفو !
گرچه مشهور میان مفسران این است که « عفو » را در آیه فوق به معنى مازاد از قوت خود و فرزندان و یا مازاد از قوت سال مى باشد ، و بودن آیه در سیاق آیات انفاق مال نیز این معنى را تقویت مى کند ; ولى هیچ بعید نیست که « عفو » به همان معنى معروف و مشهور آن که در جاى دیگر به کار مى رود باشد ، و عدول از پاسخ سؤال درباره انفاق مالى ، به انفاق اخلاقى و عفو ، متضمن نکته جالبى است و آن اینکه انفاق تنها مربوط به اموال نیست که این همه درباره آن سؤال مى کنید ، بلکه مهمتر از انفاق مالى و گذشت از اموال ، گذشت نمودن از حقوقى است که انسان بر دیگران پیدا مى کند ، بدیهى است این گذشت چون بر خلاف روح انتقام جویى بیشتر افراد است کار مشکلترى مى باشد در حالى که از نظر برقرارى نظم و عدالت اجتماعى اثر آن به مراتب بیشتر است .
این نوع عدول از پاسخِ سؤالى به پاسخ دیگر در قرآن کراراً دیده مى شود ، و این خود یکى از نکات جالب در قرآن مى باشد که برخلاف آنچه معمول است در پاسخهاى خود مقید به سؤال طرح شده نیست بلکه نگاه به نیازمندى واقعى طرف مقابل مى کند و طبق آن جواب مى گوید .
چنانکه هنگامى که سؤال از علت تغییر شکل هلال ماه در ایام مختلف مى کنند ، بجاى پاسخگویى به آن ، فواید و نتایج آن را بر مى شمارد :
( یَسْئَلُونَکَ عَنِ الاَْهِلَّةِ قُلْ هِیَ مَواقِیتُ لِلنّاسِ وَالْحَجِّ )(150)
درباره هلالهاى ماه از تو سؤال مى کنند ; بگو : آنها بیان اوقات ( و تقویم طبیعى ) براى ( نظام زندگى ) مردم و ( تعیین وقت ) حجّ است .
3 ـ عَنْ رَسُولِ اللهِ (صلى الله علیه وآله وسلم) : « ثَلاثٌ وَالَّذِی نَفْسِی بِیَدِهِ لَوْ کُنْتُ حَلاّفاً لَحَلَفْتُ عَلَیْهِنَّ : ما نَقَصَ مالٌ مِنْ صَدَقَة فَتَصَدَّقُوا ; وَ لا عَفا رَجُلٌ مَظْلَمَةً یَبْتَغِی بِها وَجْهَ اللهِ اِلاّ زادَهُ اللهُ بِها عِزّاً یَوْمَ الْقِیامَةِ ; وَ لا فَتَحَ رَجُلٌ عَلى نَفْسِهِ بابَ مَسْأَلَة اِلاّ فَتَحَ اللهُ عَلَیْهِ بابَ فَقْر »(151)
پیامبر اسلام (صلى الله علیه وآله وسلم) فرمود : سه چیزند بخدایى که جان من در دست اوست اگر اهل قسَم بودم براى آنها سوگند مى خوردم : هیچ مالى از صدقه کم نمى شود ، پس صدقه بپردازید ; هیچ مردى بخاطر جلب رضاى خدا از ستمى عفو نمى کند مگر اینکه خداوند روز قیامت بر عزت او مى افزاید ; و کسى درِ سؤال را به روى خویش نمى گشاید مگر اینکه خداوند درى از فقر به روى او باز مى کند .
4 ـ عَنْ رَسُولِ اللهِ (صلى الله علیه وآله وسلم) : « عَلَیْکُمْ بِالْعَفْوِ فَاِنَّ الْعَفْوَ لا یَزِیدُ الْعَبْدَ اِلاّ عِزّاً فَتَعافَوْا یُعِزُّکُمُ اللهُ »(152)
عفو و بخشش را فراموش نکنید ، زیرا عفو بر عزّت انسان مى افزاید ، پس یکدیگر را عفو کنید تا خدا به شما عزت دهد .
5 ـ عَنِ الْباقِرِ (علیه السلام) : « النَّدامَةُ عَلَى الْعَفْوِ اَفْضَلُ وَاَیْسَرُ مِنَ النَّدامَةِ عَلَى الْعُقُوبَةِ »(153)
پشیمانى بر عفو بهتر و آسانتر از پشیمانى بر عقوبت است .
6 ـ عَنْ اَبِی الْحَسَنِ ( الرِّضا ) (علیه السلام) : « مَا الْتَقَتْ فِئَتانِ قَطُّ اِلاّ نُصِرَ اَعْظَمُهُما عَفْواً »(154)
دو دسته که رو در روى هم قرار مى گیرند آنکه عفوش بیشتر است یارى خواهد شد .
همانطور که مشاهده مى شود در این احادیث یکى از آثار مستقیم عفو ، « پیروزى » معرفى شده است .
ممکن است نکته آن این باشد که : انتقام به هنگام قدرت معمولا ناشى از یک انگیزه حیوانى است و لذا صورت کامل آن هم در حیوانات دیده مى شود ; ولى عفو و گذشت نشانه شخصیت و یک نوع تسلط بر نفس و بزرگ منشى و عظمت روح است که مى تواند شعله سوزان خشم و انتقام را تحت الشعاع قرار دهد و لذا به هر اندازه عفو و گذشت بیشتر نشان داده شود ارزش افراد و آبروى آنها بالاتر خواهد رفت و به این دلیل عزیز خواهند شد .
بعلاوه انتقام هیچ گاه نتوانسته حس احترام مردم را برانگیزد و یا عواطف را بسوى انتقامجویان جلب کند ، در حالى که عفو و گذشت اثر عمیقى در جلب افکار عمومى و برانگیختن عواطف و احساسات به نفع عفو کننده خواهد داشت ، و این خود از عوامل مؤثر پیروزى محسوب مى گردد .

3 ـ پاسخ بدى به نیکى

در منابع اسلامى اعم از قرآن و احادیث اشاره به مرحله مهمتر و بالاترى از عفو و گذشت شده و آن اینکه « بدى را با نیکى پاسخ گویند ! » .
این عمل بدون شک عالیترین تجلیات روح انسانى است و نیاز به پرورش اخلاقى و لطافت خاص روحى دارد و اثر معجزه آسایى در نرم کردن دلهاى مملوّ از عداوت دارد .
و نیز بهترین « درسى » است که مى توان به افراد متجاوز و مجرم داد ، بعلاوه تنها « مجازاتى » است که هیچ گونه واکنش نامطلوبى در افراد مجرم ایجاد نمى کند و آنها را به تجاوز جدید دعوت نمى نماید .
مجموعه این جهات است که آن را به صورت یکى از مؤثرترین طرق براى پایان دادن به خصومتها و عداوتها درآورده است .
در قرآن مجید مى خوانیم :
( ادْفَعْ بِالَّتِی هِیَ اَحْسَنُ فَاِذَا الَّذِی بَیْنَکَ وَبَیْنَهُ عَداوَةٌ کَاَ نَّهُ وَلِیٌّ حَمِیمٌ * وَما یُلَقّیها اِلاَّ الَّذِینَ صَبَرُوا وَما یُلَقّیها اِلاّ ذُو حَظّ عَظیم )(155)
بدى را با نیکى دفع کن ، ناگاه ( خواهى دید ) همان کسى که میان تو و او دشمنى است ، گویى دوستى گرم و صمیمى است ! امّا جز کسانى که داراى صبر و استقامتند به این مقام نمى رسند . و جز کسانى که بهره عظیم ( از ایمان و تقوا ) دارند به آن نایل نمى گردند .
در آیه نخست به اثر معجزآساى « دفع به احسن » ( پاسخ گفتن بدى به نیکى ) اشاره شده که در پرتو آن مى توان بزرگترین دشمنان را به دوستان صمیمى تبدیل نمود .
سپس در جمله بعد تأکید شده وصول به این مقام تنها درخور آنهاست که بهره وافرى از ایمان و تقوا و فضائل اخلاقى و سهم بزرگى از صبر و استقامت در برابر تمایلات نفسانى دارند ، و این هر دو حقیقتى است غیر قابل انکار .
اثر عجیب « دفع به احسن » در پایان دادن به خصومتها در حقیقت از اینجا ناشى مى شود که افراد متجاوز همواره در انتظار انتقام از ناحیه طرف مخالف هستند و اى بسا وجداناً خود را نیز مستحق چنین انتقامى بدانند ، اما هنگامى که بر خلاف این « انتظار » و این « استحقاق » پاسخ کار بد آنها با نیکى داده شود ، نیروى نهفته وجدان آنها برانگیخته شده و از درون در برابر خود آنها صف آرایى مى کند ، وجدان آنها این را دلیل بر بى گناهى و پاکى طرف مقابل و گناهکارى و آلودگى خود آنها ، مى شمارد و آنها را براى تغییر روش تحت فشار شدید قرار مى دهد ، این فشار بقدرى شدید است که کمتر کسى مى تواند آن را نادیده گرفته و باز به همان روش خصومت آمیز خود ادامه دهد و به همین دلیل غالب دشمنان با این طریق روش خود را تغییر مى دهند و انعطاف پذیر مى شوند .
در تعبیرات جالب و لطیفى که در اخبار پیغمبراکرم (صلى الله علیه وآله وسلم) و ائمه هدى (علیهم السلام) در مورد این صفت برجسته نقل شده آن را به عنوان یکى از بزرگترین و عالیترین صفات انسانى معرفى نموده است :
1 ـ قالَ رَسُولُ اللهِ (صلى الله علیه وآله وسلم) فِی خُطْبَتِهِ : « اَلا اُخْبِرُکُمْ بِخَیْرِ خَلائِقِ الدُّنْیا وَ الاْخِرَةِ ؟ اَلْعَفْوُ عَمَّنْ ظَلَمَکَ ، وَ تَصِلُ مَنْ قَطَعَکَ ، وَ الاِْحْسانُ اِلى مَنْ اَساءَ اِلَیْکَ ، وَ اِعْطاءُ مَنْ حَرَمَکَ »(156)
پیغمبر (صلى الله علیه وآله وسلم) در یکى از سخنرانیهایش فرمود : مى خواهید شما را از بهترین اخلاق دنیا و آخرت آگاه سازم ؟ عفو از کسى که به تو ستم کرده ، و پیوند با کسانى که با تو قطع رابطه کرده اند ، نیکى به آن کس که بر تو بدى کرده ، و بخشش به آن کس که محرومت ساخته است .
طبق این حدیث که پیامبر (صلى الله علیه وآله وسلم) آن را در مجمعى از مسلمانان بعنوان یک درس عمومى بیان فرموده ( تعبیر به خطبه گواه این معنى است ) بهترین اخلاق این جهان و آن جهان « گذشت » و « دفع سیّئه به حسنه » است ; و از این چهار جمله که در حدیث ذکر شده ، سه جمله مربوط به دفع سیّئه به حسنه و تنها یک جمله مربوط به عفو و گذشت مى باشد .
2 ـ عَنْ اَبِی جَعْفر ( الْباقِرِ ) (علیه السلام) : « ثَلاثٌ لا یَزِیدُ اللهُ بِهِنَّ الْمَرْءَ الْمُسْلِمَ اِلاّ عِزّاً : الصَّفْحُ عَمَّنْ ظَلَمَهُ ، وَ اِعْطاءُ مَنْ حَرَمَهُ ، وَالصِّلَةُ لِمَنْ قَطَعَهُ »(157)
سه چیز است که براى مسلمان غیر از عزّت نمى آورد : گذشت از کسى که به او ظلم کرده ، و بخشش به کسى که او را محروم ساخته ، و پیوند با کسى که از او بریده است .
در حدیث فوق نیز سه کار وسیله عزّت و قدرت شمرده شده که دو قسمت آن مربوط به دفع سیئه به حسنه و یک قسمت مربوط به عفو و گذشت مى باشد .
اشتباه نشود ، عفو و گذشت را هرگز نباید با تسلیم در برابر دشمن ستمگر اشتباه کرد ، چه اینکه تسلیم نشانه ناتوانى و فقدان شخصیت و ذلت است ، اما گذشت نشانه بزرگوارى و شخصیت مى باشد ; عفو و گذشت همیشه در مسائل شخصى است ، در برابر کسى که انسان قدرت بر انتقام از او دارد ، نه در مسائل اجتماعى و حقوق جامعه ، حتى اگر گذشت در مسائل شخصى و حقوق فردى سبب جرأت طرف گردد در چنین مواردى نیز گذشت صحیح نیست .

4 ـ ترک خشونت

توسل به خشونت در حل مشکلات اجتماعى ـ بخصوص مشکلات جهانى و بین المللى ـ یکى از مهمترین عوامل تصادمها و کشمکشهاى سخت و حوادث خطرناک و ناگوار است .
توسل به خشونت حس کینه توزى را در دلها برمى انگیزد و آتش انتقام را روشن مى سازد .
توسل به خشونت نه تنها تأثیرى در تخفیف بحرانها و مشکلات ندارد ، بلکه غالباً بحرانها را تشدید مى کند و بر حجم مشکلات مى افزاید و بسیارى از مشکلات دنیاى امروز نیز از همینجا ناشى مى گردد .
توسل به خشونت هیچ گاه مقرون به صرفه نیست و دائماً به قیمت گزافى تمام مى شود و مرتکبین آن باید غرامت سنگینى به خاطر آن بپردازند .
ولى این عمل با تمام عیوب و خطرات و عواقب شومى که دارد نخستین راهى است که به نظر هرکس براى حل مشکلات مى رسد . دلیل آن هم این است که توسل به راههاى مسالمت آمیز و ترک خشونت جنبه عقلایى دارد و اِعمال خشونت جنبه احساساتى ، و این را مى دانیم که رشد و تکامل عقلانى انسان آخرین مرحله رشد اوست در حالى که دوران تکامل احساس پیش از آن مى باشد . غالب مردم در مرحله احساس زندگى مى کنند و تحت تأثیر آن مى باشند .
دوران کودکى دوران پرورش احساسات است و با یک مطالعه دقیق در وضع انسانهاى کنونى و اجتماعات روشن مى شود که از نظر عقلانى و اخلاقى غالباً سنین کودکى را طى مى کنند و به همین دلیل ، بیشتر طرفدار خشونت و اعمال زور و قدرت مى باشند .
ولى این راه اگرچه از نظر مطالعات عادى ، نخستین راهى است که جلب توجه مى کند ، از نظر ارزش در آخرین مرحله قرار دارد و توسل به آن تنها در صورتى تجویز مى گردد که تمام طرق دیگر بسته شود .
یک فرد یا ملت رشید براى حل مشکلات اجتماعى خود بسیار کم به این طریق متوسل مى گردد چون غالب مشکلات را از راههاى مسالمت آمیز و با نیروى تفکر و اخلاق مى توان حل کرد .
اسلام اهمیت فوق العاده اى به این مسأله حیاتى داده و اخبار فراوانى از پیشوایان بزرگ اسلام درباره نقش « رِفق »(158) در زندگى بشر وارد شده و با عبارات گوناگون نتایج آن را بر شمرده اند و پیروان خود را به آن دعوت نموده اند ، در کتب اخبار ما بابى تحت عنوان « رفق » دیده مى شود که متضمن احادیث فراوانى است . شاید براى پى بردن به منطق اسلام در این زمینه ذکر چند حدیث زیر کافى باشد :
1 ـ عَنِ النَّبِیِّ (صلى الله علیه وآله وسلم) : « اِنَّ فِی الرِّفْقِ الزِّیادَةَ وَالْبَرَکَةَ وَمَنْ یُحْرَمُ الرِّفْقَ یُحْرَمُ الْخَیْرَ »(159)
در رفق و مدارا زیاده و برکت است ، و کسى که از مدارا و نرمش محروم باشد از خیر محروم خواهد بود .
در این حدیث صریحاً مى گوید : هرگونه خیر و برکتى در رفق و ترک خشونت است و کسانى که متوسل به خشونت مى شوند از هرگونه خیر و برکتى محرومند ; و این منطق ، اهمیت این موضوع را در
زندگى انسانها کاملا روشن مى سازد .
2 ـ عَنِ النَّبِیِّ(صلى الله علیه وآله وسلم) : « لَوْ کانَ الرِّفْقُ خَلْقاً یُرى ما کانَ مِمّا خَلَقَ اللهُ عَزَّوَجَلَّ شَیْء اَحْسَنَ مِنْهُ »(160)
اگر مدارا مجسّم مى شد ، مخلوقى از آن نیکوتر نبود .
در این حدیث ، ترک خشونت زیباترین چهره هاى اخلاقى شمرده شده ، و مفهوم آن این است که خشونت زشت ترین چهره اى است که روح انسانى ممکن است به خود بگیرد .
3 ـ قالَ رَسُولُ اللهِ (صلى الله علیه وآله وسلم) : « مَا اصْطَحَبَ اثْنانِ اِلاّ کانَ اَعْظَمُهُما اَجْراً وَاَحَبُّهُما اِلَى اللهِ اَرْفَقَهُما بِصاحِبِهِ »(161)
از دو نفر ، آن کس که نسبت به دیگرى رفاقت و مدارایش بیشتر باشد ، اجرش زیادتر و در نزد خدا محبوبتر است .
در این حدیث بزرگترین اجرها و محبوبترین مقامها در نزد خداوند از آنِ کسانى که در زندگى طرفدار رفق و مسالمت و نرمش هستند شمرده شده است .
4 ـ عَنْ اَبِی جَعْفَرِ الْباقِرِ (علیه السلام) : « مَنْ قُسِمَ لَهُ الرِّفْقُ قُسِمَ لَهُ الاِْیمانُ »(162)
کسى که نرمش نصیبش شده ، ایمان نصیبش گردیده است .
مرحوم فیض کاشانى در کتاب « وافى » در یکى از احادیث این باب ، ارتباط « رفق » را با « ایمان » چنین تفسیر مى کند :
توسل به خشونت چه بسیار که زمام اختیار و کنترل اعصاب را از انسان مى گیرد ، و چنین کسى ممکن است هر خطایى حتى کلمات کفرآمیز از او سر زند .
این ارتباط را مى توانیم از طریق دیگر نیز تفسیر کنیم و آن اینکه خشونت غالباً سرچشمه بدبینى و سوء ظن به خلق خدا و از آن منتهى به خالق مى گردد ، و هیچ کدام از اینها با کمال ایمان نمى سازد ; به عبارت دیگر افراد خشن همواره دوستان کمترى خواهند داشت و کار آنها تدریجاً به انزواى اجتماعى مى کشد ، و انزواى اجتماعى سرچشمه سوء ظنّ به خلق و خالق است و این با ایمان سازگار نیست .
5 ـ عَنْ اَبِی جَعْفَر (علیه السلام) قالَ : قالَ رَسُولُ اللهِ (صلى الله علیه وآله وسلم) : « اِنَّ الرِّفْقَ لَمْ یُضَعْ عَلى شَیْء اِلاّ زانَهُ وَلا نُزِعَ مِنْ شَیْء اِلاّ شانَهُ »(163)
رفق و نرمش با هرچه همراه باشد آن را زینت مى دهد و از هر چیز جدا شود نازیبایش مى سازد .
طبق این گفتار حکیمانه ، رفق و مسالمت همه چیز را زینت مى بخشد ; و خشونت هر چیز و هر کار و هر شخص را نازیبا نشان مى دهد .
6 ـ عَنْ اَبِی جَعْفَر (علیه السلام) : اِنَّ اللهَ عَزَّوَجَلَّ رَفِیقٌ یُحِبُّ الْرِّفْقَ وَیُعْطِی عَلَى الرِّفْقِ ما لا یُعْطِی عَلَى الْعُنْفِ »(164)
خداوند داراى رفق و مداراست ، و رفق را دوست دارد ، و آنچه بخاطر رفق مى بخشد بخاطر عنف و خشونت نمى بخشد .
در این حدیث رفق و مسالمت از صفات خداوند شمرده شده است .
موضوع مهمى که یادآورى آن در اینجا نهایت لزوم را دارد این است که بسیارى از دشمنان اسلام مى کوشند به اسلام قیافه خشونت آمیز بدهند و غزوات اسلامى را بهانه ساخته و دست به سمپاشى مى زنند با اینکه تنها مطالعه روش پیامبر (صلى الله علیه وآله وسلم) در همان غزوات و طرز رفتار او با دشمنانى که تشنه خون او بودند و سدّ خطرناکى در برابر دعوت او ایجاد نموده بودند و همچنین رفتار او با اسراى جنگى و با اقوام شکست خورده و با مجروحان میدان نبرد ، خود یکى از درخشانترین فصول تاریخ اسلام و از زنده ترین شواهد طرفدارى اسلام از مسالمت و ترک توسل به خشونت است .
و از آن مهمتر اینکه عده اى مى کوشند روحانیون اسلام را ـ همچون روحانیون مسیحى قرون وسطى ـ به خشونت نسبت دهند و شاید اعمال بى رویه و سختگیریهاى بعضى از افراد کم اطلاع که عقل اجتماعى آنها به موازات عقل علمى آنها پرورش نیافته بهانه هاى زیادى بدست آنان داده باشد .
این دو جهت ایجاب مى کند که ما به پیروى از آنهمه دستوراتى که درباره ترک توسل به خشونت به ما داده شده ، بیش از حد مواظب حرکات خود در اجتماع باشیم و چهره واقعى اسلام را در این زمینه با رفتار مسالمت آمیز و نرمش خود نشان دهیم و رسوبات تبلیغات مسموم مخالفان را با عمل خود از مغزها بیرون آوریم . . . در زمینه غزوات و جنگهاى اسلامى فلسفه آنها را تشریح نماییم تا « جنبه هاى دفاعى » و یا در مواردى « جنبه مبارزه آزادیبخش داشتن » آنها کاملا روشن گردد .
باز اشتباه نشود ; نرمش و انعطاف و رفق و عدم توسل به خشونت به معنى تسلیم در برابر زورگوییها و خشونت تبهکاران و دشمنان لجوج و خون آشام و استعمارگران و استثمارچیان نیست ، بلکه همانطور که قرآن صریحاً در آیه 29 سوره فتح مسیرها را مشخص ساخته است ( اَشِدّاءُ عَلَى الْکُفّارِ رُحَماءُ بَیْنَهُمْ ) در برابر دشمنان بى رحم ، باید روشى شدید اتخاذ کرد و در برابر دوستان باید نرمش نشان داد ، و همچنین در برابر دشمنانى که پس از پیروزى بر آنان احتمال ضربات جدیدى از ناحیه آنان در میان نباشد ، اینجا نیز جاى نرمش است .