زندگی در پرتو اخلاق

نویسنده : آیت الله ناصر مکارم شیرازی

1ـ رشد اخلاقی

رشد اخلاقى ، شرط نخستین
اصل فراموش شده اى که دنیا بدون آن روى آرامش نخواهد دید
همانطور که گفتیم براى تشکیل یک جامعه حقیقى بخصوص در یک مقیاس بزرگ جهانى که تمام مردم دنیا را در برگیرد ، علاوه بر وحدت ایدئولوژیکى و رشد فکرى نیاز به « رشد اخلاقى » است .
بدون رشد اخلاقى هرگز مردمى که در یک اجتماع زندگى مى کنند نمى توانند وجود یکدیگر را تحمل نمایند و نقاط برخورد روحیات گوناگون و اختلاف نظرها را به طرز شایسته اى حل کنند .
نیاز این قسمت ـ مانند پرورش سایر جنبه هاى اخلاقى ـ به تعلیمات انبیاء و پیامبران از هر قسمت دیگر واضحتر است ; زیرا همانطور که در جاى خود گفته ایم ، اخلاق بدون ضمانت اجرایى ایمان ـ و مکتب پیغمبران ـ تکیه گاه محکمى نخواهد داشت و از حدود یک سلسله کمالات غیر ضرورى و توصیه هاى غیر لازم الاجرا تجاوز نمى کند .
اکنون به سراغ طرحهایى که در اسلام براى پرورش رشد اخلاق اجتماعى انسانها و آماده ساختن آنها براى زندگى دسته جمعى ریخته شده ، مى رویم . البته باید توجه داشت آنچه ذیلا مى آوریم قسمتى از این تعلیمات وسیع است و ذکر همه آنها از حوصله این بحث فشرده خارج مى باشد .
توجه دادن به تفاوت مردم از نظر آفرینش جسم و جان و روحیات و عواطف چنانکه در حدیث معروف نقل شده :
« لَوْ عَلِمَ النّاسُ کَیْفَ خَلَقَ اللهُ هذا الْخَلْقَ لَمْ یَلُمْ اَحَدٌ اَحَدًا »(145)
اگر مردم مى دانستند خداوند چگونه افراد را آفریده ، هرگز کسى دیگرى را ملامت نمى کرد !
و نیز در حدیث معروفى که از پیغمبر اکرم (صلى الله علیه وآله وسلم) نقل شده :
« اَلنّاسُ مَعادِنٌ کَمَعادِنِ الذَّهَبِ وَالْفِضَّةِ »(146)
مردم معدنهایى هستند همانند معادن طلا و نقره .
اشاره اى به اختلاف آفرینش ( اجمالا ) شده است .
توجه به این موضوع که ساختمان روح و عواطف و تربیت و مقدار معلومات و سوابق ذهنى افراد ، فوق العاده مختلف است ، بسیارى از مشکلات معاشرتى و تضادها و برخوردهاى اجتماعى را حل مى کند .
مثلا بسیار دیده ایم که پدران و مادران از یک عمل نابجاى کودک ( مانند شکستن یک ظرف یا کثیف کردن لباس خود ) زیاد ناراحت مى شوند و گاهى مجازاتهاى شدید در برابر این عمل کوچک روا مى دارند و کودک را بسیار ملامت مى کنند ; در حالى که اگر درست موضوع را بررسى کنیم خواهیم دید نه جاى عصبانیت است و نه چندان ملامت و سرزنش دارد .
مسلم است نه معلومات کودک درباره چگونگى ظرفهاى شکستنى و غیر شکستنى و طریق نگهدارى آنها که احتمال افتادن و شکستن را به حداقل برساند و از لیز خوردن و سنگینى کردن روى انگشتها بکاهد ، به اندازه کافى است ; و نه اگر همه این مطالب را کاملا بداند تجربه علمى کافى روى آن دارد ، و به فرض اینکه هم علم و هم تجربه او کافى باشد ، قدرت جسمى او ناچیز است .
بنابراین اگر ما فعلا در نگهدارى این ظروف از آن کودک واردتریم به خاطر تجربیات و آزمایشهاى فراوان دوران کودکى است ، چرا که دوران کودکى سراسر دوران آزمایش و اندوختن معلومات درباره محیطى است که انسان هیچ آشنایى با آن ندارد .
و اگر خود را به جاى آن کودک ، با همان معلومات ناچیز و ورزیدگى ناچیزتر ، فرض کنیم بسیارى از کارهاى او که در نظر ما گناه و جرم عظیمى محسوب مى شود نه گناه است و نه جرم !
این محاسبه را درباره افراد بزرگ نیز مى توانیم بکنیم ، بعضى عادات رفیق من ممکن است در نظر من ، ناپسند آید و بخاطر آن خود را آماده براى قطع دوستى کنم ، ولى هنگامى که محیط تربیتى رفیقم را در نظر مى گیرم ، ساختمان روحى او را به آن ضمیمه مى کنم ، سابقه ذهنى او را نیز مورد توجه قرار مى دهم ، مى بینم اگر من هم جاى او بودم جز این نمى کردم .
همسایه من بلند صحبت مى کند و مزاحم من است ، پایه معلومات و ساختمان حنجره و اعصاب و میزان حساسیت پرده هاى گوش او و تربیت او را در نظر مى گیرم ، مى بینم اگرچه او مقصر است اما تقصیر او به آن بزرگى که من خیال مى کردم نیست .
اشتباه نشود ، نمى خواهیم با این بیان مردم را در همه اعمال خود بى تقصیر معرفى کنیم و ـ آنچنان که جبریّون معتقدند ـ همه چیز را به گردن علل روحى و جسمى و خارجى بیندازیم .
همچنین نمى خواهیم با این بیان ، لزوم تربیت را انکار نماییم و افراد را به حال خود بگذاریم تا هرچه خواستند انجام دهند ، بلکه منظور این است اگر توجه به این واقعیتها داشته باشیم براى حل اختلافات و رفع اعتراضات بر یکدیگر آمادگى بیشترى پیدا خواهیم نمود و وجود یکدیگر را به آسانى تحمل خواهیم کرد ; و اینکه با یک اختلاف نظر جزیى یکدیگر را طرد مى کنیم ، بخاطر این است که به این تفاوتها توجه نداریم .

2 ـ عفو و گذشت

کمتر کسى است که از خطا و اشتباه و گاهى تعمد در تضییع حقوق دیگران مصون باشد ، و اگر بنا باشد هرکس طبق اصل « انتقام » عمل کند ، برخوردهاى اجتماعى بصورت یک رشته تسلسلى پیش مى رود و روز به روز تشدید مى گردد ، زیرا حملات انتقامى از نظر کمیت و کیفیت قابل کنترل نیست و غالباً بصورت شدیدترى درمى آید .
دیگر اینکه بفرض که قابل کنترل و اندازه گیرى باشد ، هرگز تعیین میزان جنایت نخستین از دریچه چشم « جانى » و « کسى که جنایت بر او وارد شده » یکسان و برابر نیست . بنابراین بفرض که طرف مقابل بخواهد در حمله انتقامى خود رعایت مساوات در کمیت و کیفیت کند ، باز از دریچه چشم او رعایت عدالت نشده ، به همین دلیل او را بر انتقام جدیدى برمى انگیزد و نزاع ادامه مى یابد .
اینکه مى بینیم آتش فتنه و جنگ و نزاع در میان بسیارى از طوایف و اقوام در گذشته و امروز هرگز خاموش نشده ، یک دلیل آن همین موضوع است که هرکدام جنایت دیگرى را به جنایت سنگین ترى پاسخ مى دهد و نزاع بصورت تسلسل ادامه مى یابد .
تنها چیزى که مى تواند این رشته تسلسلى را قطع و آتش فتنه را خاموش کند ، روح گذشت و عفو و اغماض است .
ذکر این نکته نیز لازم است ; افرادى که با گذشت و اغماض ، رشته تنازع و کشمکش را قطع مى کنند تنها خدمت به طرف مقابل نمى کنند بلکه علاوه بر درک یک فضیلت اخلاقى بزرگ ، خود را از زیانهاى مسلّمى که در آینده بر اثر ادامه کشمکش دامنگیر آنها مى گردد آسوده مى سازند .
تازه اگر درست بررسى و دقت کنیم خواهیم دید که انتقام هیچ اثر عقلایى براى شخص انتقام گیرنده ندارد و جز یک تسکین موقتى و گاهى جز یک برترى خیالى نتیجه اى نخواهد داشت ، و هر زمان انتظار انتقام طرف را مى کشد در حالى که اثر تسکینى « گذشت » به مراتب عمیقتر و تفوق روحى و اجتماعى حاصل از آن حقیقى است .
در منابع اسلامى با تعبیرات جالب و لطیفى به این موضوع اشاره و تشویق شده و یکى از مهمترین وظایف اسلامى قلمداد گردیده است . نمونه هاى زیر شاهد این مدعاست :
1 ـ ( وَلْیَعْفُوا وَلْیَصْفَحُوا اَلا تُحِبُّونَ اَنْ یَغْفِرَ اللهُ لَکُمْ )(147)
آنها باید عفو کنند و چشم بپوشند ، آیا دوست نمى دارید که خداوند شما را ببخشد ؟
در آیه فوق اشاره به این حقیقت شده که هریک از شما بالاخره گناهى دارید ، همانطور که دوست مى دارید خداوند از گناه شما بگذرد ، شما نیز باید از حق خود در مورد تصادمهایى که با برادران خود پیدا مى کنید صرف نظر نمایید .
قابل توجه اینکه « عفو » و « صفح » در آیه فوق از نظر لغوى با هم فرق دارند زیرا « صفح » مرحله اى عالیتر از عفو است و آن عبارت از عفو بدون ملامت و سرزنش و قهر است ، شاید این تفاوت از آنجا ناشى مى شود که صفح در اصل از « اعراض بصفحة الوجه » و برگرداندن صورت و بکلى نادیده گرفتن است(148) .
بدیهى است کسى که از انتقام معمولى خوددارى مى کند ولى با زبان یا قهر کردن ، گناه طرف را یادآورى مى نماید ، حقیقتاً عفو نکرده ، بلکه عفو کامل همان فراموش کردن کامل و نادیده انگاشتن و به تعبیر فارسى « صرف نظر نمودن » است .
2 ـ ( وَیَسْئَلُونَکَ ماذا یُنْفِقُونَ قُلِ الْعَفْوَ )(149)
از تو مى پرسند که چه چیز انفاق کنند ؟ بگو : عفو !
گرچه مشهور میان مفسران این است که « عفو » را در آیه فوق به معنى مازاد از قوت خود و فرزندان و یا مازاد از قوت سال مى باشد ، و بودن آیه در سیاق آیات انفاق مال نیز این معنى را تقویت مى کند ; ولى هیچ بعید نیست که « عفو » به همان معنى معروف و مشهور آن که در جاى دیگر به کار مى رود باشد ، و عدول از پاسخ سؤال درباره انفاق مالى ، به انفاق اخلاقى و عفو ، متضمن نکته جالبى است و آن اینکه انفاق تنها مربوط به اموال نیست که این همه درباره آن سؤال مى کنید ، بلکه مهمتر از انفاق مالى و گذشت از اموال ، گذشت نمودن از حقوقى است که انسان بر دیگران پیدا مى کند ، بدیهى است این گذشت چون بر خلاف روح انتقام جویى بیشتر افراد است کار مشکلترى مى باشد در حالى که از نظر برقرارى نظم و عدالت اجتماعى اثر آن به مراتب بیشتر است .
این نوع عدول از پاسخِ سؤالى به پاسخ دیگر در قرآن کراراً دیده مى شود ، و این خود یکى از نکات جالب در قرآن مى باشد که برخلاف آنچه معمول است در پاسخهاى خود مقید به سؤال طرح شده نیست بلکه نگاه به نیازمندى واقعى طرف مقابل مى کند و طبق آن جواب مى گوید .
چنانکه هنگامى که سؤال از علت تغییر شکل هلال ماه در ایام مختلف مى کنند ، بجاى پاسخگویى به آن ، فواید و نتایج آن را بر مى شمارد :
( یَسْئَلُونَکَ عَنِ الاَْهِلَّةِ قُلْ هِیَ مَواقِیتُ لِلنّاسِ وَالْحَجِّ )(150)
درباره هلالهاى ماه از تو سؤال مى کنند ; بگو : آنها بیان اوقات ( و تقویم طبیعى ) براى ( نظام زندگى ) مردم و ( تعیین وقت ) حجّ است .
3 ـ عَنْ رَسُولِ اللهِ (صلى الله علیه وآله وسلم) : « ثَلاثٌ وَالَّذِی نَفْسِی بِیَدِهِ لَوْ کُنْتُ حَلاّفاً لَحَلَفْتُ عَلَیْهِنَّ : ما نَقَصَ مالٌ مِنْ صَدَقَة فَتَصَدَّقُوا ; وَ لا عَفا رَجُلٌ مَظْلَمَةً یَبْتَغِی بِها وَجْهَ اللهِ اِلاّ زادَهُ اللهُ بِها عِزّاً یَوْمَ الْقِیامَةِ ; وَ لا فَتَحَ رَجُلٌ عَلى نَفْسِهِ بابَ مَسْأَلَة اِلاّ فَتَحَ اللهُ عَلَیْهِ بابَ فَقْر »(151)
پیامبر اسلام (صلى الله علیه وآله وسلم) فرمود : سه چیزند بخدایى که جان من در دست اوست اگر اهل قسَم بودم براى آنها سوگند مى خوردم : هیچ مالى از صدقه کم نمى شود ، پس صدقه بپردازید ; هیچ مردى بخاطر جلب رضاى خدا از ستمى عفو نمى کند مگر اینکه خداوند روز قیامت بر عزت او مى افزاید ; و کسى درِ سؤال را به روى خویش نمى گشاید مگر اینکه خداوند درى از فقر به روى او باز مى کند .
4 ـ عَنْ رَسُولِ اللهِ (صلى الله علیه وآله وسلم) : « عَلَیْکُمْ بِالْعَفْوِ فَاِنَّ الْعَفْوَ لا یَزِیدُ الْعَبْدَ اِلاّ عِزّاً فَتَعافَوْا یُعِزُّکُمُ اللهُ »(152)
عفو و بخشش را فراموش نکنید ، زیرا عفو بر عزّت انسان مى افزاید ، پس یکدیگر را عفو کنید تا خدا به شما عزت دهد .
5 ـ عَنِ الْباقِرِ (علیه السلام) : « النَّدامَةُ عَلَى الْعَفْوِ اَفْضَلُ وَاَیْسَرُ مِنَ النَّدامَةِ عَلَى الْعُقُوبَةِ »(153)
پشیمانى بر عفو بهتر و آسانتر از پشیمانى بر عقوبت است .
6 ـ عَنْ اَبِی الْحَسَنِ ( الرِّضا ) (علیه السلام) : « مَا الْتَقَتْ فِئَتانِ قَطُّ اِلاّ نُصِرَ اَعْظَمُهُما عَفْواً »(154)
دو دسته که رو در روى هم قرار مى گیرند آنکه عفوش بیشتر است یارى خواهد شد .
همانطور که مشاهده مى شود در این احادیث یکى از آثار مستقیم عفو ، « پیروزى » معرفى شده است .
ممکن است نکته آن این باشد که : انتقام به هنگام قدرت معمولا ناشى از یک انگیزه حیوانى است و لذا صورت کامل آن هم در حیوانات دیده مى شود ; ولى عفو و گذشت نشانه شخصیت و یک نوع تسلط بر نفس و بزرگ منشى و عظمت روح است که مى تواند شعله سوزان خشم و انتقام را تحت الشعاع قرار دهد و لذا به هر اندازه عفو و گذشت بیشتر نشان داده شود ارزش افراد و آبروى آنها بالاتر خواهد رفت و به این دلیل عزیز خواهند شد .
بعلاوه انتقام هیچ گاه نتوانسته حس احترام مردم را برانگیزد و یا عواطف را بسوى انتقامجویان جلب کند ، در حالى که عفو و گذشت اثر عمیقى در جلب افکار عمومى و برانگیختن عواطف و احساسات به نفع عفو کننده خواهد داشت ، و این خود از عوامل مؤثر پیروزى محسوب مى گردد .

3 ـ پاسخ بدى به نیکى

در منابع اسلامى اعم از قرآن و احادیث اشاره به مرحله مهمتر و بالاترى از عفو و گذشت شده و آن اینکه « بدى را با نیکى پاسخ گویند ! » .
این عمل بدون شک عالیترین تجلیات روح انسانى است و نیاز به پرورش اخلاقى و لطافت خاص روحى دارد و اثر معجزه آسایى در نرم کردن دلهاى مملوّ از عداوت دارد .
و نیز بهترین « درسى » است که مى توان به افراد متجاوز و مجرم داد ، بعلاوه تنها « مجازاتى » است که هیچ گونه واکنش نامطلوبى در افراد مجرم ایجاد نمى کند و آنها را به تجاوز جدید دعوت نمى نماید .
مجموعه این جهات است که آن را به صورت یکى از مؤثرترین طرق براى پایان دادن به خصومتها و عداوتها درآورده است .
در قرآن مجید مى خوانیم :
( ادْفَعْ بِالَّتِی هِیَ اَحْسَنُ فَاِذَا الَّذِی بَیْنَکَ وَبَیْنَهُ عَداوَةٌ کَاَ نَّهُ وَلِیٌّ حَمِیمٌ * وَما یُلَقّیها اِلاَّ الَّذِینَ صَبَرُوا وَما یُلَقّیها اِلاّ ذُو حَظّ عَظیم )(155)
بدى را با نیکى دفع کن ، ناگاه ( خواهى دید ) همان کسى که میان تو و او دشمنى است ، گویى دوستى گرم و صمیمى است ! امّا جز کسانى که داراى صبر و استقامتند به این مقام نمى رسند . و جز کسانى که بهره عظیم ( از ایمان و تقوا ) دارند به آن نایل نمى گردند .
در آیه نخست به اثر معجزآساى « دفع به احسن » ( پاسخ گفتن بدى به نیکى ) اشاره شده که در پرتو آن مى توان بزرگترین دشمنان را به دوستان صمیمى تبدیل نمود .
سپس در جمله بعد تأکید شده وصول به این مقام تنها درخور آنهاست که بهره وافرى از ایمان و تقوا و فضائل اخلاقى و سهم بزرگى از صبر و استقامت در برابر تمایلات نفسانى دارند ، و این هر دو حقیقتى است غیر قابل انکار .
اثر عجیب « دفع به احسن » در پایان دادن به خصومتها در حقیقت از اینجا ناشى مى شود که افراد متجاوز همواره در انتظار انتقام از ناحیه طرف مخالف هستند و اى بسا وجداناً خود را نیز مستحق چنین انتقامى بدانند ، اما هنگامى که بر خلاف این « انتظار » و این « استحقاق » پاسخ کار بد آنها با نیکى داده شود ، نیروى نهفته وجدان آنها برانگیخته شده و از درون در برابر خود آنها صف آرایى مى کند ، وجدان آنها این را دلیل بر بى گناهى و پاکى طرف مقابل و گناهکارى و آلودگى خود آنها ، مى شمارد و آنها را براى تغییر روش تحت فشار شدید قرار مى دهد ، این فشار بقدرى شدید است که کمتر کسى مى تواند آن را نادیده گرفته و باز به همان روش خصومت آمیز خود ادامه دهد و به همین دلیل غالب دشمنان با این طریق روش خود را تغییر مى دهند و انعطاف پذیر مى شوند .
در تعبیرات جالب و لطیفى که در اخبار پیغمبراکرم (صلى الله علیه وآله وسلم) و ائمه هدى (علیهم السلام) در مورد این صفت برجسته نقل شده آن را به عنوان یکى از بزرگترین و عالیترین صفات انسانى معرفى نموده است :
1 ـ قالَ رَسُولُ اللهِ (صلى الله علیه وآله وسلم) فِی خُطْبَتِهِ : « اَلا اُخْبِرُکُمْ بِخَیْرِ خَلائِقِ الدُّنْیا وَ الاْخِرَةِ ؟ اَلْعَفْوُ عَمَّنْ ظَلَمَکَ ، وَ تَصِلُ مَنْ قَطَعَکَ ، وَ الاِْحْسانُ اِلى مَنْ اَساءَ اِلَیْکَ ، وَ اِعْطاءُ مَنْ حَرَمَکَ »(156)
پیغمبر (صلى الله علیه وآله وسلم) در یکى از سخنرانیهایش فرمود : مى خواهید شما را از بهترین اخلاق دنیا و آخرت آگاه سازم ؟ عفو از کسى که به تو ستم کرده ، و پیوند با کسانى که با تو قطع رابطه کرده اند ، نیکى به آن کس که بر تو بدى کرده ، و بخشش به آن کس که محرومت ساخته است .
طبق این حدیث که پیامبر (صلى الله علیه وآله وسلم) آن را در مجمعى از مسلمانان بعنوان یک درس عمومى بیان فرموده ( تعبیر به خطبه گواه این معنى است ) بهترین اخلاق این جهان و آن جهان « گذشت » و « دفع سیّئه به حسنه » است ; و از این چهار جمله که در حدیث ذکر شده ، سه جمله مربوط به دفع سیّئه به حسنه و تنها یک جمله مربوط به عفو و گذشت مى باشد .
2 ـ عَنْ اَبِی جَعْفر ( الْباقِرِ ) (علیه السلام) : « ثَلاثٌ لا یَزِیدُ اللهُ بِهِنَّ الْمَرْءَ الْمُسْلِمَ اِلاّ عِزّاً : الصَّفْحُ عَمَّنْ ظَلَمَهُ ، وَ اِعْطاءُ مَنْ حَرَمَهُ ، وَالصِّلَةُ لِمَنْ قَطَعَهُ »(157)
سه چیز است که براى مسلمان غیر از عزّت نمى آورد : گذشت از کسى که به او ظلم کرده ، و بخشش به کسى که او را محروم ساخته ، و پیوند با کسى که از او بریده است .
در حدیث فوق نیز سه کار وسیله عزّت و قدرت شمرده شده که دو قسمت آن مربوط به دفع سیئه به حسنه و یک قسمت مربوط به عفو و گذشت مى باشد .
اشتباه نشود ، عفو و گذشت را هرگز نباید با تسلیم در برابر دشمن ستمگر اشتباه کرد ، چه اینکه تسلیم نشانه ناتوانى و فقدان شخصیت و ذلت است ، اما گذشت نشانه بزرگوارى و شخصیت مى باشد ; عفو و گذشت همیشه در مسائل شخصى است ، در برابر کسى که انسان قدرت بر انتقام از او دارد ، نه در مسائل اجتماعى و حقوق جامعه ، حتى اگر گذشت در مسائل شخصى و حقوق فردى سبب جرأت طرف گردد در چنین مواردى نیز گذشت صحیح نیست .