زندگی در پرتو اخلاق

نویسنده : آیت الله ناصر مکارم شیرازی

روح وحدت در تعالیم اسلام

روح وحدت در تعالیم اسلامى تنها از این نظر که اصل « توحید » پایه همه عقاید اسلامى را تشکیل مى دهد ، نیست ، حتى در مسأله دعوت انبیاء و پیغمبران و کتب آسمانى همه را از نظر اصول یکى مى داند که تنها در مراحل تکاملى باهم اختلاف دارند .
بلکه این روح در احکام و قوانین و مقررات علمى اسلامى نیز مشهود است ، چه اینکه موضوع احکام و قوانین اسلامى تنها انسان است ( انسان بشرط بلوغ و عقل ) و هیچ قید دیگرى ندارد .
عبادات اسلامى همه در این معنى شریکند که بیدارکننده و تفکرانگیزند :
( اَقِمِ الصَّلوةَ لِذِکْرِی )(144)
نماز را براى یاد من به پا دار .
و اثر انضباط بخش و سوق به سادگى و کنترل هوسهاى سرکش و تربیت انسان دارند ، این روح واحد عبادات اسلامى است .
عبادات اسلامى همه با یک زبان انجام مى شود که نشانه وحدت است آن هم نه از این نظر که زبان عربى است و متعلق به ملت خاصى ، بلکه از این نظر که زبان وحى است ( و شاید انتخاب این زبان براى وحى علاوه بر علل دیگر ، کمىِ تکلف و وسعت کلمات و اشتقاقات و ترکیبات و آهنگ خاص آن بوده است ) .
روح وحدت عبادات اسلامى مخصوصاً به هنگام عبادات دسته جمعى و بالاخص به هنگام حج که عالیترین تجلیات روح وحدت را نشان مى دهد ، تظاهر مى کند و ملل مختلفى را که با یکدیگر هزاران فرسنگ از نظر جسم و جان دور بوده اند بصورت واحدى از نظر طرز تفکر ، مکان و شعارهایى که مى دهند درمى آورد ، این وضع شکوه خاصى همچون شکوه نظام واحد جهان آفرینش دارد ، اصولا رنگ اسلام رنگ آفرینش است و لذا با آن هماهنگ مى باشد .
صفوف نماز جماعتهاى اسلامى براى ناظر فرضى که از بیرون کره زمین به آن مى نگرد حکم دوایر متداخلى را دارد که حول یک مرکز قرار گرفته اند و نشانه وحدت کامل است .
مقیاسهاى اسلامى ـ تا آنجا که امکان داشته است ـ از مقیاسهاى طبیعى که همه در آن مساوى هستند و رنگ قومیت خاصى را ندارد اتخاذ شده و براى تعیین پاره اى از موضوعات ، مثلا از گام ، وجب و « اخمص الراحه » ( گودى کف دست ) و امثال آنها استفاده گردیده است .
ماه و سال اسلامى بر محور گردش ماه و خورشید ( یا صحیحتر گردش زمین به گرد خورشید ) دور مى زند و براى همه یکسان و درک آن احتیاج به تخصص فنى ندارد و همه در آن یکسانند و جز از نظر اختلاف افق که خاصیت طبیعى مناطق کره زمین است ، با هم تفاوتى ندارد . و یا مانند ماههاى بعضى از « مذاهب قلابى » نیست که روى عدد « نوزده » تکیه کرده و ایام ماه را نوزده روز و تعداد ماهها را نیز نوزده قرار داده و معجونى بوجود آورده که نه با مقیاسهاى طبیعى سازگار باشد و نه بدون محاسبه و نگه داشتن حساب ، قابل استفاده گردد .
بنابراین مى بینیم روح وحدت حتى در مقادیر و مقیاسهاى اسلامى نیز منعکس است .

1ـ رشد اخلاقی

رشد اخلاقى ، شرط نخستین
اصل فراموش شده اى که دنیا بدون آن روى آرامش نخواهد دید
همانطور که گفتیم براى تشکیل یک جامعه حقیقى بخصوص در یک مقیاس بزرگ جهانى که تمام مردم دنیا را در برگیرد ، علاوه بر وحدت ایدئولوژیکى و رشد فکرى نیاز به « رشد اخلاقى » است .
بدون رشد اخلاقى هرگز مردمى که در یک اجتماع زندگى مى کنند نمى توانند وجود یکدیگر را تحمل نمایند و نقاط برخورد روحیات گوناگون و اختلاف نظرها را به طرز شایسته اى حل کنند .
نیاز این قسمت ـ مانند پرورش سایر جنبه هاى اخلاقى ـ به تعلیمات انبیاء و پیامبران از هر قسمت دیگر واضحتر است ; زیرا همانطور که در جاى خود گفته ایم ، اخلاق بدون ضمانت اجرایى ایمان ـ و مکتب پیغمبران ـ تکیه گاه محکمى نخواهد داشت و از حدود یک سلسله کمالات غیر ضرورى و توصیه هاى غیر لازم الاجرا تجاوز نمى کند .
اکنون به سراغ طرحهایى که در اسلام براى پرورش رشد اخلاق اجتماعى انسانها و آماده ساختن آنها براى زندگى دسته جمعى ریخته شده ، مى رویم . البته باید توجه داشت آنچه ذیلا مى آوریم قسمتى از این تعلیمات وسیع است و ذکر همه آنها از حوصله این بحث فشرده خارج مى باشد .
توجه دادن به تفاوت مردم از نظر آفرینش جسم و جان و روحیات و عواطف چنانکه در حدیث معروف نقل شده :
« لَوْ عَلِمَ النّاسُ کَیْفَ خَلَقَ اللهُ هذا الْخَلْقَ لَمْ یَلُمْ اَحَدٌ اَحَدًا »(145)
اگر مردم مى دانستند خداوند چگونه افراد را آفریده ، هرگز کسى دیگرى را ملامت نمى کرد !
و نیز در حدیث معروفى که از پیغمبر اکرم (صلى الله علیه وآله وسلم) نقل شده :
« اَلنّاسُ مَعادِنٌ کَمَعادِنِ الذَّهَبِ وَالْفِضَّةِ »(146)
مردم معدنهایى هستند همانند معادن طلا و نقره .
اشاره اى به اختلاف آفرینش ( اجمالا ) شده است .
توجه به این موضوع که ساختمان روح و عواطف و تربیت و مقدار معلومات و سوابق ذهنى افراد ، فوق العاده مختلف است ، بسیارى از مشکلات معاشرتى و تضادها و برخوردهاى اجتماعى را حل مى کند .
مثلا بسیار دیده ایم که پدران و مادران از یک عمل نابجاى کودک ( مانند شکستن یک ظرف یا کثیف کردن لباس خود ) زیاد ناراحت مى شوند و گاهى مجازاتهاى شدید در برابر این عمل کوچک روا مى دارند و کودک را بسیار ملامت مى کنند ; در حالى که اگر درست موضوع را بررسى کنیم خواهیم دید نه جاى عصبانیت است و نه چندان ملامت و سرزنش دارد .
مسلم است نه معلومات کودک درباره چگونگى ظرفهاى شکستنى و غیر شکستنى و طریق نگهدارى آنها که احتمال افتادن و شکستن را به حداقل برساند و از لیز خوردن و سنگینى کردن روى انگشتها بکاهد ، به اندازه کافى است ; و نه اگر همه این مطالب را کاملا بداند تجربه علمى کافى روى آن دارد ، و به فرض اینکه هم علم و هم تجربه او کافى باشد ، قدرت جسمى او ناچیز است .
بنابراین اگر ما فعلا در نگهدارى این ظروف از آن کودک واردتریم به خاطر تجربیات و آزمایشهاى فراوان دوران کودکى است ، چرا که دوران کودکى سراسر دوران آزمایش و اندوختن معلومات درباره محیطى است که انسان هیچ آشنایى با آن ندارد .
و اگر خود را به جاى آن کودک ، با همان معلومات ناچیز و ورزیدگى ناچیزتر ، فرض کنیم بسیارى از کارهاى او که در نظر ما گناه و جرم عظیمى محسوب مى شود نه گناه است و نه جرم !
این محاسبه را درباره افراد بزرگ نیز مى توانیم بکنیم ، بعضى عادات رفیق من ممکن است در نظر من ، ناپسند آید و بخاطر آن خود را آماده براى قطع دوستى کنم ، ولى هنگامى که محیط تربیتى رفیقم را در نظر مى گیرم ، ساختمان روحى او را به آن ضمیمه مى کنم ، سابقه ذهنى او را نیز مورد توجه قرار مى دهم ، مى بینم اگر من هم جاى او بودم جز این نمى کردم .
همسایه من بلند صحبت مى کند و مزاحم من است ، پایه معلومات و ساختمان حنجره و اعصاب و میزان حساسیت پرده هاى گوش او و تربیت او را در نظر مى گیرم ، مى بینم اگرچه او مقصر است اما تقصیر او به آن بزرگى که من خیال مى کردم نیست .
اشتباه نشود ، نمى خواهیم با این بیان مردم را در همه اعمال خود بى تقصیر معرفى کنیم و ـ آنچنان که جبریّون معتقدند ـ همه چیز را به گردن علل روحى و جسمى و خارجى بیندازیم .
همچنین نمى خواهیم با این بیان ، لزوم تربیت را انکار نماییم و افراد را به حال خود بگذاریم تا هرچه خواستند انجام دهند ، بلکه منظور این است اگر توجه به این واقعیتها داشته باشیم براى حل اختلافات و رفع اعتراضات بر یکدیگر آمادگى بیشترى پیدا خواهیم نمود و وجود یکدیگر را به آسانى تحمل خواهیم کرد ; و اینکه با یک اختلاف نظر جزیى یکدیگر را طرد مى کنیم ، بخاطر این است که به این تفاوتها توجه نداریم .

2 ـ عفو و گذشت

کمتر کسى است که از خطا و اشتباه و گاهى تعمد در تضییع حقوق دیگران مصون باشد ، و اگر بنا باشد هرکس طبق اصل « انتقام » عمل کند ، برخوردهاى اجتماعى بصورت یک رشته تسلسلى پیش مى رود و روز به روز تشدید مى گردد ، زیرا حملات انتقامى از نظر کمیت و کیفیت قابل کنترل نیست و غالباً بصورت شدیدترى درمى آید .
دیگر اینکه بفرض که قابل کنترل و اندازه گیرى باشد ، هرگز تعیین میزان جنایت نخستین از دریچه چشم « جانى » و « کسى که جنایت بر او وارد شده » یکسان و برابر نیست . بنابراین بفرض که طرف مقابل بخواهد در حمله انتقامى خود رعایت مساوات در کمیت و کیفیت کند ، باز از دریچه چشم او رعایت عدالت نشده ، به همین دلیل او را بر انتقام جدیدى برمى انگیزد و نزاع ادامه مى یابد .
اینکه مى بینیم آتش فتنه و جنگ و نزاع در میان بسیارى از طوایف و اقوام در گذشته و امروز هرگز خاموش نشده ، یک دلیل آن همین موضوع است که هرکدام جنایت دیگرى را به جنایت سنگین ترى پاسخ مى دهد و نزاع بصورت تسلسل ادامه مى یابد .
تنها چیزى که مى تواند این رشته تسلسلى را قطع و آتش فتنه را خاموش کند ، روح گذشت و عفو و اغماض است .
ذکر این نکته نیز لازم است ; افرادى که با گذشت و اغماض ، رشته تنازع و کشمکش را قطع مى کنند تنها خدمت به طرف مقابل نمى کنند بلکه علاوه بر درک یک فضیلت اخلاقى بزرگ ، خود را از زیانهاى مسلّمى که در آینده بر اثر ادامه کشمکش دامنگیر آنها مى گردد آسوده مى سازند .
تازه اگر درست بررسى و دقت کنیم خواهیم دید که انتقام هیچ اثر عقلایى براى شخص انتقام گیرنده ندارد و جز یک تسکین موقتى و گاهى جز یک برترى خیالى نتیجه اى نخواهد داشت ، و هر زمان انتظار انتقام طرف را مى کشد در حالى که اثر تسکینى « گذشت » به مراتب عمیقتر و تفوق روحى و اجتماعى حاصل از آن حقیقى است .
در منابع اسلامى با تعبیرات جالب و لطیفى به این موضوع اشاره و تشویق شده و یکى از مهمترین وظایف اسلامى قلمداد گردیده است . نمونه هاى زیر شاهد این مدعاست :
1 ـ ( وَلْیَعْفُوا وَلْیَصْفَحُوا اَلا تُحِبُّونَ اَنْ یَغْفِرَ اللهُ لَکُمْ )(147)
آنها باید عفو کنند و چشم بپوشند ، آیا دوست نمى دارید که خداوند شما را ببخشد ؟
در آیه فوق اشاره به این حقیقت شده که هریک از شما بالاخره گناهى دارید ، همانطور که دوست مى دارید خداوند از گناه شما بگذرد ، شما نیز باید از حق خود در مورد تصادمهایى که با برادران خود پیدا مى کنید صرف نظر نمایید .
قابل توجه اینکه « عفو » و « صفح » در آیه فوق از نظر لغوى با هم فرق دارند زیرا « صفح » مرحله اى عالیتر از عفو است و آن عبارت از عفو بدون ملامت و سرزنش و قهر است ، شاید این تفاوت از آنجا ناشى مى شود که صفح در اصل از « اعراض بصفحة الوجه » و برگرداندن صورت و بکلى نادیده گرفتن است(148) .
بدیهى است کسى که از انتقام معمولى خوددارى مى کند ولى با زبان یا قهر کردن ، گناه طرف را یادآورى مى نماید ، حقیقتاً عفو نکرده ، بلکه عفو کامل همان فراموش کردن کامل و نادیده انگاشتن و به تعبیر فارسى « صرف نظر نمودن » است .
2 ـ ( وَیَسْئَلُونَکَ ماذا یُنْفِقُونَ قُلِ الْعَفْوَ )(149)
از تو مى پرسند که چه چیز انفاق کنند ؟ بگو : عفو !
گرچه مشهور میان مفسران این است که « عفو » را در آیه فوق به معنى مازاد از قوت خود و فرزندان و یا مازاد از قوت سال مى باشد ، و بودن آیه در سیاق آیات انفاق مال نیز این معنى را تقویت مى کند ; ولى هیچ بعید نیست که « عفو » به همان معنى معروف و مشهور آن که در جاى دیگر به کار مى رود باشد ، و عدول از پاسخ سؤال درباره انفاق مالى ، به انفاق اخلاقى و عفو ، متضمن نکته جالبى است و آن اینکه انفاق تنها مربوط به اموال نیست که این همه درباره آن سؤال مى کنید ، بلکه مهمتر از انفاق مالى و گذشت از اموال ، گذشت نمودن از حقوقى است که انسان بر دیگران پیدا مى کند ، بدیهى است این گذشت چون بر خلاف روح انتقام جویى بیشتر افراد است کار مشکلترى مى باشد در حالى که از نظر برقرارى نظم و عدالت اجتماعى اثر آن به مراتب بیشتر است .
این نوع عدول از پاسخِ سؤالى به پاسخ دیگر در قرآن کراراً دیده مى شود ، و این خود یکى از نکات جالب در قرآن مى باشد که برخلاف آنچه معمول است در پاسخهاى خود مقید به سؤال طرح شده نیست بلکه نگاه به نیازمندى واقعى طرف مقابل مى کند و طبق آن جواب مى گوید .
چنانکه هنگامى که سؤال از علت تغییر شکل هلال ماه در ایام مختلف مى کنند ، بجاى پاسخگویى به آن ، فواید و نتایج آن را بر مى شمارد :
( یَسْئَلُونَکَ عَنِ الاَْهِلَّةِ قُلْ هِیَ مَواقِیتُ لِلنّاسِ وَالْحَجِّ )(150)
درباره هلالهاى ماه از تو سؤال مى کنند ; بگو : آنها بیان اوقات ( و تقویم طبیعى ) براى ( نظام زندگى ) مردم و ( تعیین وقت ) حجّ است .
3 ـ عَنْ رَسُولِ اللهِ (صلى الله علیه وآله وسلم) : « ثَلاثٌ وَالَّذِی نَفْسِی بِیَدِهِ لَوْ کُنْتُ حَلاّفاً لَحَلَفْتُ عَلَیْهِنَّ : ما نَقَصَ مالٌ مِنْ صَدَقَة فَتَصَدَّقُوا ; وَ لا عَفا رَجُلٌ مَظْلَمَةً یَبْتَغِی بِها وَجْهَ اللهِ اِلاّ زادَهُ اللهُ بِها عِزّاً یَوْمَ الْقِیامَةِ ; وَ لا فَتَحَ رَجُلٌ عَلى نَفْسِهِ بابَ مَسْأَلَة اِلاّ فَتَحَ اللهُ عَلَیْهِ بابَ فَقْر »(151)
پیامبر اسلام (صلى الله علیه وآله وسلم) فرمود : سه چیزند بخدایى که جان من در دست اوست اگر اهل قسَم بودم براى آنها سوگند مى خوردم : هیچ مالى از صدقه کم نمى شود ، پس صدقه بپردازید ; هیچ مردى بخاطر جلب رضاى خدا از ستمى عفو نمى کند مگر اینکه خداوند روز قیامت بر عزت او مى افزاید ; و کسى درِ سؤال را به روى خویش نمى گشاید مگر اینکه خداوند درى از فقر به روى او باز مى کند .
4 ـ عَنْ رَسُولِ اللهِ (صلى الله علیه وآله وسلم) : « عَلَیْکُمْ بِالْعَفْوِ فَاِنَّ الْعَفْوَ لا یَزِیدُ الْعَبْدَ اِلاّ عِزّاً فَتَعافَوْا یُعِزُّکُمُ اللهُ »(152)
عفو و بخشش را فراموش نکنید ، زیرا عفو بر عزّت انسان مى افزاید ، پس یکدیگر را عفو کنید تا خدا به شما عزت دهد .
5 ـ عَنِ الْباقِرِ (علیه السلام) : « النَّدامَةُ عَلَى الْعَفْوِ اَفْضَلُ وَاَیْسَرُ مِنَ النَّدامَةِ عَلَى الْعُقُوبَةِ »(153)
پشیمانى بر عفو بهتر و آسانتر از پشیمانى بر عقوبت است .
6 ـ عَنْ اَبِی الْحَسَنِ ( الرِّضا ) (علیه السلام) : « مَا الْتَقَتْ فِئَتانِ قَطُّ اِلاّ نُصِرَ اَعْظَمُهُما عَفْواً »(154)
دو دسته که رو در روى هم قرار مى گیرند آنکه عفوش بیشتر است یارى خواهد شد .
همانطور که مشاهده مى شود در این احادیث یکى از آثار مستقیم عفو ، « پیروزى » معرفى شده است .
ممکن است نکته آن این باشد که : انتقام به هنگام قدرت معمولا ناشى از یک انگیزه حیوانى است و لذا صورت کامل آن هم در حیوانات دیده مى شود ; ولى عفو و گذشت نشانه شخصیت و یک نوع تسلط بر نفس و بزرگ منشى و عظمت روح است که مى تواند شعله سوزان خشم و انتقام را تحت الشعاع قرار دهد و لذا به هر اندازه عفو و گذشت بیشتر نشان داده شود ارزش افراد و آبروى آنها بالاتر خواهد رفت و به این دلیل عزیز خواهند شد .
بعلاوه انتقام هیچ گاه نتوانسته حس احترام مردم را برانگیزد و یا عواطف را بسوى انتقامجویان جلب کند ، در حالى که عفو و گذشت اثر عمیقى در جلب افکار عمومى و برانگیختن عواطف و احساسات به نفع عفو کننده خواهد داشت ، و این خود از عوامل مؤثر پیروزى محسوب مى گردد .