زندگی در پرتو اخلاق

نویسنده : آیت الله ناصر مکارم شیرازی

راه ایجاد وحدت فکرى

اکنون به بررسى قسمتى از معارف و تعلیمات اسلام که مى تواند به این هدف بزرگ ( ایجاد وحدت فکرى در میان ابناى بشر ) کمک کند ، مى پردازیم :
1 ـ اصل توحید
که اساس همه معارف اسلامى را تشکیل مى دهد ، اسلام « اَرْبابٌ مُتَفَرِّقُونَ » ( خدایان پراکنده ) را که هم نشانه تشتت افکار و آراء و هم عامل مؤثرى براى تفرقه هاى اجتماعى محسوب مى گردد بکلى درهم کوبیده حتى به پیروان خود تعلیم مى دهد که در ذات و صفات خدا نیز تفرقه و تعددى وجود ندارد ، ذات او بسیط و صفات او همه عین یکدیگرند .
مى دانیم در اعصار پیشین یکى از عوامل تفرقه در میان اقوام همان مسأله اعتقاد به خدایان متعدد بود ، که هر قوم و ملت و طایفه و گاهى هر شهرى براى خود « خدا » یا « خدایانى » داشتند که به هنگام پیروزى آنها بر اقوام دیگر ، او هم پیروز مى شد و رسمیت مى یافت و به هنگام شکست او هم فراموش مى گردید !
چنانکه « آلبرماله » در فصل مربوط به عقاید مذهبى « کلدانیان » مى نویسد :
در اوایل امر در « کلده » نیز مانند « مصر » هر شهرى خداى مخصوص به خود داشت ، پس از تشکیل دولتهاى بزرگ پرستش خدایان بلاد مختلف عمومیت یافت و خداى پایتخت « ربّ الارباب » ! شد ; بدین لحاظ به روزگار « حمورابى »(134) چون بابل پایتخت کلده بود ، خداى این شهر نیز که « ماردوک » نام داشت « ربّ الارباب » تمام کلده شناخته شد ، و از آنجا که پایتخت دولت آشور در ابتدا شهر آشور بود خداى این شهر که او نیز « آشور » نام داشت ربّ الارباب مردم آشور گردید(135) .
و در مورد مذهب مصریان مى نویسد :
« . . . چنان نبود که همه مردم مصر چند خداى مشترک را بپرستند بلکه هر شهرى خدایانى جداگانه داشت ، معذلک روزگارى رسید که پرستش بعضى خدایان در تمام مصر ( البته تنها در مصر ) رواج یافت .
هرگاه شهرى مهمتر و معتبرتر مى شد ، بر شأن خداوندانش مى افزود »(136) .
نمونه کامل این پراکندگى خدایان در زادگاه اسلام یعنى سرزمین حجاز و بخصوص مکه خودنمایى مى کرد و سرچشمه و نشانه همه گونه تفرقه و پراکندگى فکرى و اجتماعى بود ، و چون روشن است ، نیازمند به شاهدى نیست .
اسلام با تعلیمات و معارف درخشان خود به این وضع خاتمه داد و شعار همه مسلمانان انحصار معبود در خداى یگانه « لا اِلهَ اِلاَّاللهُ » و توجه به « الله » خداى یگانه ، گردید .
قرآن مى گوید : نه تنها معبود در کره زمین خداست بلکه در سراسر جهان آفرینش تنها معبود بحق ، اوست ، آنجا که مى فرماید :
( وَهُوَ الَّذِی فِی السَّماءِ اِلهٌ وَفِی الاَْرْضِ اِلهٌ )(137)
و او کسى است که در آسمان معبود است ، و در زمین ، معبود .
در جاى دیگر مى فرماید :
( اِنْ کُلُّ مَنْ فِی السَّمواتِ وَالاَْرْضِ اِلاّ آتِی الرَّحْمنِ عَبْدًا )(138)
تمام کسانى که در آسمانها و زمین هستند ، بنده اویند .
اسلام در تعلیمات خود حقیقت توحید را به جهان آفرینش نیز گسترش داده و همه جهان را یک واحد معرفى مى کند که از مبدأ واحدى صادر شده است :
( ما تَرى فِی خَلْقِ الرَّحْمنِ مِنْ تَفاوُت فَارْجِعِ الْبَصَرَ هَلْ تَرى مِنْ فُطُور )(139)
در آفرینش خداوند رحمان هیچ تضاد و عیبى نمى بینى ( همه داراى نظام واحد و قانون ثابتى هستند ) ، بار دیگر نگاه کن ( و به دقت همه موجودات و مخلوقات را بررسى نما ) آیا هیچ شکاف و خللى مشاهده مى کنى ؟
و نیز قرآن همه موجودات زنده را از یک مبدأ معرفى مى کند :
( وَمِنَ الْماءِ کُلَّ شَیْءِ حَیّ )(140)
و هر چیز زنده اى را از آب قرار دادیم !
به این ترتیب اسلام یکى دیگر از پایه هاى اصلى شرک و اعتقاد به ارباب انواع را درهم کوبیده است ، زیرا اعتقاد مزبور بیشتر از این ناشى مى شود که هرکدام از انواع موجودات جهان را یک واحد مستقل و جداى از دیگرى مى پنداشتند و براى هرکدام خالق و مدبر مستقلى قائل بودند .
طبق تعلیمات اسلام ، خالق و آفریدگار این جهان نیز از این جهان جدا نیست ، یعنى در عین اینکه با آنها یکى نیست از آنها جدا نیز نمى باشد .
( وَنَحْنُ اَقْرَبُ اِلَیْهِ مِنْکُمْ وَلکِنْ لا تُبْصِرُونَ )(141)
و ما از شما به او نزدیکتریم ولى نمى بینید .
( وَنَحْنُ اَقْرَبُ اِلَیْهِ مِنْ حَبْلِ الْوَرِیدِ )(142)
و ما به او از رگ قلبش نزدیکتریم .
« مَعَ کُلِّ شَیْء لا بِمُقارَنَة وَغَیْرُ کُلِّ شَیْء لا بِمُزایَلَة »(143)
با همه چیز است ، اما نه اینکه قرین آن باشد ; و مغایر با همه چیز است ، اما نه اینکه از آن بیگانه و جدا باشد .

روح وحدت در تعالیم اسلام

روح وحدت در تعالیم اسلامى تنها از این نظر که اصل « توحید » پایه همه عقاید اسلامى را تشکیل مى دهد ، نیست ، حتى در مسأله دعوت انبیاء و پیغمبران و کتب آسمانى همه را از نظر اصول یکى مى داند که تنها در مراحل تکاملى باهم اختلاف دارند .
بلکه این روح در احکام و قوانین و مقررات علمى اسلامى نیز مشهود است ، چه اینکه موضوع احکام و قوانین اسلامى تنها انسان است ( انسان بشرط بلوغ و عقل ) و هیچ قید دیگرى ندارد .
عبادات اسلامى همه در این معنى شریکند که بیدارکننده و تفکرانگیزند :
( اَقِمِ الصَّلوةَ لِذِکْرِی )(144)
نماز را براى یاد من به پا دار .
و اثر انضباط بخش و سوق به سادگى و کنترل هوسهاى سرکش و تربیت انسان دارند ، این روح واحد عبادات اسلامى است .
عبادات اسلامى همه با یک زبان انجام مى شود که نشانه وحدت است آن هم نه از این نظر که زبان عربى است و متعلق به ملت خاصى ، بلکه از این نظر که زبان وحى است ( و شاید انتخاب این زبان براى وحى علاوه بر علل دیگر ، کمىِ تکلف و وسعت کلمات و اشتقاقات و ترکیبات و آهنگ خاص آن بوده است ) .
روح وحدت عبادات اسلامى مخصوصاً به هنگام عبادات دسته جمعى و بالاخص به هنگام حج که عالیترین تجلیات روح وحدت را نشان مى دهد ، تظاهر مى کند و ملل مختلفى را که با یکدیگر هزاران فرسنگ از نظر جسم و جان دور بوده اند بصورت واحدى از نظر طرز تفکر ، مکان و شعارهایى که مى دهند درمى آورد ، این وضع شکوه خاصى همچون شکوه نظام واحد جهان آفرینش دارد ، اصولا رنگ اسلام رنگ آفرینش است و لذا با آن هماهنگ مى باشد .
صفوف نماز جماعتهاى اسلامى براى ناظر فرضى که از بیرون کره زمین به آن مى نگرد حکم دوایر متداخلى را دارد که حول یک مرکز قرار گرفته اند و نشانه وحدت کامل است .
مقیاسهاى اسلامى ـ تا آنجا که امکان داشته است ـ از مقیاسهاى طبیعى که همه در آن مساوى هستند و رنگ قومیت خاصى را ندارد اتخاذ شده و براى تعیین پاره اى از موضوعات ، مثلا از گام ، وجب و « اخمص الراحه » ( گودى کف دست ) و امثال آنها استفاده گردیده است .
ماه و سال اسلامى بر محور گردش ماه و خورشید ( یا صحیحتر گردش زمین به گرد خورشید ) دور مى زند و براى همه یکسان و درک آن احتیاج به تخصص فنى ندارد و همه در آن یکسانند و جز از نظر اختلاف افق که خاصیت طبیعى مناطق کره زمین است ، با هم تفاوتى ندارد . و یا مانند ماههاى بعضى از « مذاهب قلابى » نیست که روى عدد « نوزده » تکیه کرده و ایام ماه را نوزده روز و تعداد ماهها را نیز نوزده قرار داده و معجونى بوجود آورده که نه با مقیاسهاى طبیعى سازگار باشد و نه بدون محاسبه و نگه داشتن حساب ، قابل استفاده گردد .
بنابراین مى بینیم روح وحدت حتى در مقادیر و مقیاسهاى اسلامى نیز منعکس است .

1ـ رشد اخلاقی

رشد اخلاقى ، شرط نخستین
اصل فراموش شده اى که دنیا بدون آن روى آرامش نخواهد دید
همانطور که گفتیم براى تشکیل یک جامعه حقیقى بخصوص در یک مقیاس بزرگ جهانى که تمام مردم دنیا را در برگیرد ، علاوه بر وحدت ایدئولوژیکى و رشد فکرى نیاز به « رشد اخلاقى » است .
بدون رشد اخلاقى هرگز مردمى که در یک اجتماع زندگى مى کنند نمى توانند وجود یکدیگر را تحمل نمایند و نقاط برخورد روحیات گوناگون و اختلاف نظرها را به طرز شایسته اى حل کنند .
نیاز این قسمت ـ مانند پرورش سایر جنبه هاى اخلاقى ـ به تعلیمات انبیاء و پیامبران از هر قسمت دیگر واضحتر است ; زیرا همانطور که در جاى خود گفته ایم ، اخلاق بدون ضمانت اجرایى ایمان ـ و مکتب پیغمبران ـ تکیه گاه محکمى نخواهد داشت و از حدود یک سلسله کمالات غیر ضرورى و توصیه هاى غیر لازم الاجرا تجاوز نمى کند .
اکنون به سراغ طرحهایى که در اسلام براى پرورش رشد اخلاق اجتماعى انسانها و آماده ساختن آنها براى زندگى دسته جمعى ریخته شده ، مى رویم . البته باید توجه داشت آنچه ذیلا مى آوریم قسمتى از این تعلیمات وسیع است و ذکر همه آنها از حوصله این بحث فشرده خارج مى باشد .
توجه دادن به تفاوت مردم از نظر آفرینش جسم و جان و روحیات و عواطف چنانکه در حدیث معروف نقل شده :
« لَوْ عَلِمَ النّاسُ کَیْفَ خَلَقَ اللهُ هذا الْخَلْقَ لَمْ یَلُمْ اَحَدٌ اَحَدًا »(145)
اگر مردم مى دانستند خداوند چگونه افراد را آفریده ، هرگز کسى دیگرى را ملامت نمى کرد !
و نیز در حدیث معروفى که از پیغمبر اکرم (صلى الله علیه وآله وسلم) نقل شده :
« اَلنّاسُ مَعادِنٌ کَمَعادِنِ الذَّهَبِ وَالْفِضَّةِ »(146)
مردم معدنهایى هستند همانند معادن طلا و نقره .
اشاره اى به اختلاف آفرینش ( اجمالا ) شده است .
توجه به این موضوع که ساختمان روح و عواطف و تربیت و مقدار معلومات و سوابق ذهنى افراد ، فوق العاده مختلف است ، بسیارى از مشکلات معاشرتى و تضادها و برخوردهاى اجتماعى را حل مى کند .
مثلا بسیار دیده ایم که پدران و مادران از یک عمل نابجاى کودک ( مانند شکستن یک ظرف یا کثیف کردن لباس خود ) زیاد ناراحت مى شوند و گاهى مجازاتهاى شدید در برابر این عمل کوچک روا مى دارند و کودک را بسیار ملامت مى کنند ; در حالى که اگر درست موضوع را بررسى کنیم خواهیم دید نه جاى عصبانیت است و نه چندان ملامت و سرزنش دارد .
مسلم است نه معلومات کودک درباره چگونگى ظرفهاى شکستنى و غیر شکستنى و طریق نگهدارى آنها که احتمال افتادن و شکستن را به حداقل برساند و از لیز خوردن و سنگینى کردن روى انگشتها بکاهد ، به اندازه کافى است ; و نه اگر همه این مطالب را کاملا بداند تجربه علمى کافى روى آن دارد ، و به فرض اینکه هم علم و هم تجربه او کافى باشد ، قدرت جسمى او ناچیز است .
بنابراین اگر ما فعلا در نگهدارى این ظروف از آن کودک واردتریم به خاطر تجربیات و آزمایشهاى فراوان دوران کودکى است ، چرا که دوران کودکى سراسر دوران آزمایش و اندوختن معلومات درباره محیطى است که انسان هیچ آشنایى با آن ندارد .
و اگر خود را به جاى آن کودک ، با همان معلومات ناچیز و ورزیدگى ناچیزتر ، فرض کنیم بسیارى از کارهاى او که در نظر ما گناه و جرم عظیمى محسوب مى شود نه گناه است و نه جرم !
این محاسبه را درباره افراد بزرگ نیز مى توانیم بکنیم ، بعضى عادات رفیق من ممکن است در نظر من ، ناپسند آید و بخاطر آن خود را آماده براى قطع دوستى کنم ، ولى هنگامى که محیط تربیتى رفیقم را در نظر مى گیرم ، ساختمان روحى او را به آن ضمیمه مى کنم ، سابقه ذهنى او را نیز مورد توجه قرار مى دهم ، مى بینم اگر من هم جاى او بودم جز این نمى کردم .
همسایه من بلند صحبت مى کند و مزاحم من است ، پایه معلومات و ساختمان حنجره و اعصاب و میزان حساسیت پرده هاى گوش او و تربیت او را در نظر مى گیرم ، مى بینم اگرچه او مقصر است اما تقصیر او به آن بزرگى که من خیال مى کردم نیست .
اشتباه نشود ، نمى خواهیم با این بیان مردم را در همه اعمال خود بى تقصیر معرفى کنیم و ـ آنچنان که جبریّون معتقدند ـ همه چیز را به گردن علل روحى و جسمى و خارجى بیندازیم .
همچنین نمى خواهیم با این بیان ، لزوم تربیت را انکار نماییم و افراد را به حال خود بگذاریم تا هرچه خواستند انجام دهند ، بلکه منظور این است اگر توجه به این واقعیتها داشته باشیم براى حل اختلافات و رفع اعتراضات بر یکدیگر آمادگى بیشترى پیدا خواهیم نمود و وجود یکدیگر را به آسانى تحمل خواهیم کرد ; و اینکه با یک اختلاف نظر جزیى یکدیگر را طرد مى کنیم ، بخاطر این است که به این تفاوتها توجه نداریم .