زندگی در پرتو اخلاق

نویسنده : آیت الله ناصر مکارم شیرازی

بدعت « رهبانیت » در میان مسیحیان

تواریخ موجود مسیحیت نشان مى دهد که رهبانیت بصورت فعلى در قرون اول مسیحیت وجود نداشته و پیدایش آن را بعد از قرن سوم میلادى هنگام ظهور امپراطور رومى به نام « دیسیوس » و مبارزه شدید با پیروان مسیح (علیه السلام)دانسته اند ، آنها بر اثر شکست از این امپراطور و رانده شدن از اجتماعات به کوهها و بیابانها پناه بردند(121) .
جالب توجه اینکه در روایاتى که از پیغمبر اکرم (صلى الله علیه وآله) نقل شده نیز این مضمون دیده مى شود که روزى حضرت به ابن مسعود فرمود : مى دانى رهبانیت از کجا پیدا شد ؟
مى گوید : عرض کردم : خدا و پیامبرش داناترند !
فرمود : جمعى از جبّاران بعد از عیسى (علیه السلام) ظهور کردند و افراد با ایمان سه مرتبه با آنها پیکار نمودند و چون شکست خوردند به بیابانها و کوهها فرار کردند و به انتظار ظهور پیغمبر موعود عیسى ( حضرت محمد (صلى الله علیه وآله وسلم) ) در آنجا به عبادت اشتغال ورزیدند ( نقل مضمون روایت )(122) .
« ویل دورانت » مورخ مشهور مسیحى در تاریخ خود در جلد 31 بحث مشروحى راجع به رهبانان نقل مى کند . او معتقد است پیوستن « راهبات » ( زنان تارک دنیا ) به « راهبان » از قرن چهارم میلادى شروع شد و روز به روز کار رهبانیت بالا گرفت تا در قرن دهم میلادى به اوج ترقى خود رسید .
سپس شرح مبسوطى درباره وضع « دیرها » ( مرکز زندگى رهبانها ) و رسم ترک ازدواج و کوششهاى رهبانها براى آباد کردن زمینهاى بایر و زراعت و صنایع دستى و قلاب دوزى و سایر سرگرمیهاى زنان راهبه نقل مى کند .
یکى از اساسى ترین شرایط رهبانیت همان مسأله ترک ازدواج بطور کلى بود .
« فرید و جدى » در دائرة المعارف » نقل مى کند که : بعضى از رهبانها تا آن اندازه توجه به جنس زن را عمل شیطانى مى دانستند که حاضر نبودند حیوان ماده را در خانه ببرند مبادا روح شیطانى آن به روحانیت آنها صدمه بزند !
اما با این حال ، تاریخ ، فجایع زیادى از دیرها به خاطر دارد تا آنجا که پاپ « اینوسان سوم » یکى از دیرها را بعنوان « فاحشه خانه » ! توصیف کرد(123) .
و بعضى از آنها مرکزى براى اجتماع شکم پرستها و دنیاطلبان و خوشگذرانها شده بود و بهترین شرابها در آن تهیه دیده مى شد !

واحدهاى اجتماعى

مهمترین مسأله در زندگى اجتماعى این است که چگونه مى توان از واحدهاى کوچک ، واحد بزرگ و نیرومندى ساخت ؟
اجتماع بشر تقریباً از همان روزهاى نخست بصورت واحدهاى کوچک و بزرگ متعددى درآمده است .
چیزى که باعث ایجاد این تعدّد و پراکندگى شده امور زیر بوده است :

1 ـ نژاد

در درجه اول توسعه خانواده و انشعاب خانواده هاى مختلف از یک خانواده ، سرچشمه تشکیل یک نژاد و قبیله و به دنبال آن یک واحد اجتماعى شده و در حقیقت نخستین رنگ اجتماعى بشر همان رنگ نژاد و قبیلگى است ، و الآن هم در جوامع عقب افتاده مسأله قبیله و نژاد اساس جامعه را تشکیل مى دهد ، و در بعضى موارد این مسأله بقدرى شدید است که از آمیخته شدن خونهاى دو قبیله با هم شدیداً جلوگیرى مى شود .