زندگی در پرتو اخلاق

نویسنده : آیت الله ناصر مکارم شیرازی

ارزش اجتماعى

گرچه از نظر حقوق اجتماعى همه افراد در برابر همه قوانین یکسانند و اصل مساوات در برابر قانون یکى از اساسى ترین پایه هاى قوانین حقوقى مترقى محسوب مى شود ; ولى رعایت این اصل نه بخاطر این است که ارزش افراد واقعاً در اجتماع یکسان مى باشد بلکه بیشتر به این منظور است که براى حفظ نظم و جلوگیرى از سوء استفاده هاى جباران و طبقات با نفوذ و استعمار بشر بوسیله بشر راهى جز این وجود ندارد والاّ جاى انکار نیست که ارزش اجتماعى افراد با هم تفاوت بسیار دارد .
مثلا هرگز ارزش وجودى یک دانشمند کاردان و خیرخواه و لایق با یک نفر بى سواد و لاابالى و فاسد ، برابر نیست ، ولى اگر بنا شود امتیازاتى در میان افراد از نظر حقوق اجتماعى قائل شویم مفاسدى بوجود مى آید که زیان آنها از مراعات تفاوت ارزشهاى اجتماعى به مراتب بیشتر است .
بطور کلى ارزش اجتماعى افراد بستگى به میزان بهره اى دارد که اجتماع از وجود آنها مى برد و گویا سخن حکیمانه پر ارزشى که از پیغمبر گرامى (صلى الله علیه وآله وسلم) در این زمینه نقل شده نیز اشاره به همین حقیقت است ، آنجا که مى فرماید :
« خَیْرُ النّاسِ اَنْفَعُهُمْ لِلنّاسِ »(102)
بهترین مردم سودمندترین آنهاست .

اسلام و مسائل اجتماعى

بدون تردید هیچ مذهبى همانند اسلام پیوند میان فرد و اجتماع را محترم نشمرده و با احکام و قوانین خود حلقه هاى اجتماعى را محکم نکرده است ، البته یک مذهب آسمانى و جاویدان که ضامن پرورش استعدادهاى نهفته و تکامل و پیشروى انسان است جز این نمى تواند باشد .
براى درک اهمیت اجتماع از نظر اسلام و توجه خاص اسلام به این موضوع ، مطالعه دستورات زیر کافى است :
1 ـ اگر تعجب نکنید ، در میان دستورهاى اصلى اسلام حتّى یک دستور فردى دیده نمى شود ! بهترین دلیل آن وضع فقه اسلامى است که مرکب از « عبادات » ، « معاملات » و « سیاسات » است ، قسمت دوم و سوم که قسمت اعظم فقه را تشکیل مى دهد اجتماعى بودنش نیاز به توضیح ندارد ، در قسمت اول هم که اساس آن بر ارتباط خلق با خالق است باز روح اجتماع آشکارا بر آن حکومت مى کند .
فرایض روزانه که مهمترین عبادت اسلامى هستند با مفاهیم اجتماعى چنان آمیخته اند که تفکیک این دو از هم کار مشکلى است و هنگامى که بصورت فردى انجام داده مى شود ، مثل اینکه مفهوم خود را از دست مى دهد .
مثلا : مقدمه فریضه نماز که « اذان و اقامه » است چیزى جز یک دعوت و اعلان عمومى براى اجتماع و انجام این فریضه بصورت دسته جمعى نیست ، و در صورت انفراد مفهومى جز حفظ یک سنت و ایجاد یک نوع آمادگى روحى براى دخول این فریضه ندارد .
سوره حمد که آغاز نماز و متضمن مناجات و دعا و ثناى اصلى است همه با صیغه جمع ( نَعْبُدُ ـ نَسْتَعینُ ـ اِهْدِنا ) ادا مى شود . و سلام پایان نماز نیز با صیغه جمع مى باشد و در صورت انفراد تقریباً مفهوم اصلى خود را از دست مى دهد ، اینها همه حکایت از این مى کند که شالوده این فریضه بزرگ بر پایه اجتماع بنا شده ، گذشته از تأکیدات عجیب و کم نظیرى که در مورد جماعت ، یعنى اداى دسته جمعى این فریضه وارد شده است .
در میان عبادات اسلامى « حج » از نظر اِنْقِطاعِ اِلى الله ( قطع توجه از جهان ماده و تشریفات و تعلقات و امتیازات آن ) از همه قویتر است و توجه به حقایق در آن بصورت فوق العاده تکان دهنده اى رعایت شده ، ولى عجیب این است که با این حال از نظر « قیافه اجتماعى » و اثرات آن از همه عبادات قویتر و ریشه دارتر مى باشد .
2 ـ اهمیت پیوندهاى اجتماعى از نظر اسلام تا آن حدّ است که آن را یکى از آیات پروردگار و نشانه هاى توحید شمرده است ، آنجا که مى فرماید :
( وَمِنْ آیاتِهِ اَنْ خَلَقَ لَکُمْ مِنْ اَنْفُسِکُمْ اَزْواجاً لِتَسْکُنُوا اِلَیْها وَجَعَلَ بَیْنَکُمْ مَوَدَّةً وَرَحْمَةً )(103)
و از آیات او اینکه همسرانى از جنس خودتان براى شما آفرید تا در کنار آنان آرامش یابید ، و در میانتان مودت و رحمت قرار داد .
3 ـ قرآن مجید تصریح مى کند که یکى از کارهاى اعجاز آمیز پیغمبر اکرم (صلى الله علیه وآله وسلم) ایجاد الفت هرچه بیشتر میان دلها بوده است ، آنجا که مى گوید :
( هُوَ الَّذِی اَیَّدَکَ بِنَصْرِهِ وَبِالْمُؤْمِنِینَ * وَاَ لَّفَ بَیْنَ قُلُوبِهِمْ )(104)
او همان کسى است که تو را ، با یارى خود و مؤمنان ، تقویت کرد و دلهاى آنها را با هم الفت داد .
آیه فوق اشاره جالبى به این نکته مى نماید که مادیات به تنهایى نمى توانند ایجاد الفت کنند ، زیرا آنها خود عامل پراکندگى و تزاحم و تنازعند ، به خلاف ایمان و معنویت .
قابل توجه اینکه در این بیان قرآن ، تأیید مؤمنان بلافاصله پس از تأیید الهى ذکر شده است و این خود دلیل بر اهمیت فوق العاده موضوع است .
4 ـ قرآن ، پراکندگى و نفاق را در ردیف عذابهاى آسمانى مى داند :
( قُلْ هُوَ الْقادِرُ عَلى اَنْ یَبْعَثَ عَلَیْکُمْ عَذاباً مِنْ فَوْقِکُمْ اَوْ مِنْ تَحْتِ اَرْجُلِکُمْ اَوْ یَلْبِسَکُمْ شِیَعاً وَیُذِیقَ بَعْضَکُمْ بَأْسَ بَعْض )(105)
بگو : او قادر است که از بالا یا از زیر پاى شما ، عذابى بر شما بفرستد ; یا بصورت دسته هاى پراکنده شما را با هم بیامیزد و طعم جنگ ( و اختلاف ) را به هریک از شما بوسیله دیگرى بچشاند .
و در جاى دیگر آن را در ردیف آتش سوزان قرار داده که همه چیز را در کام خود فرو مى بلعد و خاکستر مى کند :
( وَکُنْتُمْ عَلى شَفا حُفْرَة مِنَ النّارِ فَاَنْقَذَکُمْ مِنْها )(106)
و شما بر لبِ حفره اى از آتش بودید ، ( خدا ) شما را از آن نجات داد .
5 ـ قرآن مجید رابطه افراد با ایمان را همان « اخوّت و برادرى » مى داند که نزدیکترین و محترم ترین روابط خویشاوندى است که بر اساس احترام مساوى و متقابل بنا شده .
6 ـ در دستورهاى اسلامى کمتر گناهى به پایه ایجاد عداوت و تفرقه میان مردم مى رسد ، همانطور که کمتر کار نیکى به پایه ایجاد الفت در میان مردم مى رسد .
در کتاب « احتجاج » از امام صادق (علیه السلام) نقل شده :
« اِنَّ مِنْ اَکْبَرِ السِّحْرِ النَّمِیمَةُ یُفَرَّقُ بِها بَیْنَ الْمُتَحابِّیْنَ وَیُجْلَبُ الْعَداوَةُ عَلَى الْمُتَصافِینَ وَیُسْفَکُ بِهَا الدِّماءُ وَیُهْدَمُ بِهَا الدُّورُ وَیُکْشَفُ بِهَا السُّتُورُ ، وَالنَّمّامُ اَشَرُّ مَنْ وَطِىءَ الاَْرْضَ بِقَدَم »(107)
مهمترین سِحر ( از نظر اثرِ تفرقه افکنى ) سخن چینى است که میان دوستان ایجاد تفرقه و جلب عداوت مى کند ، خونها بواسطه آن ریخته مى شود و خانه ها ویران مى گردد و اسرار و رازهاى مردم فاش خواهد شد ; سخن چین بدترین کسى است که قدم روى زمین گذارده است .
ضمناً باید توجه داشت که سحر در بعضى احادیث اسلامى با کفر برابر شمرده شده است .
7 ـ اسلام حتى اجازه نمى دهد مسلمانان جز در موارد استثنایى از یکدیگر قهر کنند و رشته مودت در میان آنها ضعیف گردد و گرمى دوستى به سردى گراید .
در احادیث فراوانى که از پیشوایان اسلام در این زمینه نقل شده در بیش از هفت حدیث این کار با لحن شدیدى تحریم شده و حد مجاز آن را در مورد لزوم سه روز بیان نموده اند .
پیغمبر (صلى الله علیه وآله وسلم) مى فرماید :
« لا یَحِلُّ لِمُسْلِم اَنْ یَهْجُرَ اَخاهُ فَوْقَ ثَلاثَةِ اَیّام »(108)
براى مسلمان جایز نیست بیش از سه روز با برادر دینى خود قهر کند !
در حدیث دیگر مى فرماید :
« نُهِیَ عَنِ الْهِجْرانِ ، فَمَنْ کانَ لا بُدَّ فاعِلا فَلا یَهْجُر اَخاهُ اَکْثَرَ مِنْ ثَلاثَةِ اَیّام ، فَمَنْ کانَ هاجِراً لاَِخِیهِ اَکْثَرَ مِنْ ذلِکَ کانَتِ النّارُ اَوْلى بِهِ »(109)
قهر کردن نهى شده است و کسى که به ناچار این کار را انجام مى دهد ، بیش از سه روز از برادر خود قهر نکند ، کسى که بیش از این مقدار قهر نماید آتش براى او سزاوارتر است !
در این احادیث پیشوایان اسلام ادامه قهر را سبب خروج از حقیقت اسلام ، و پیشقدم شدن در آشتى را سبب پیشقدم شدن در دخول بهشت معرفى فرموده اند .
8 ـ در اسلام محبت و دوستى و مواسات و کمک و تعاون از وظایف حتمى هر مسلمان شمرده شده و همه موظف به اجراى این اصول مى باشند .
در حدیثى از امام صادق (علیه السلام) مى خوانیم که فرمود :
« یَحِقُّ عَلَى الْمُسْلِمِینَ الاِْجْتِهادُ فِی التَّواصُلِ ، وَالتَّعاوُنُ عَلَى التَّعاطُفِ ، وَالْمُواساةُ لاَِهْلِ الْحاجَةِ ، وَتَعاطُفُ بَعْضِهِمْ عَلى بَعْض ، حَتّى تَکُونُوا کَما اَمَرَکُمُ اللهُ عَزَّوَجَلّ رُحَماءُ بَیْنَهُمْ »(110)
بر مسلمانان لازم است کوشش کنند تا دلهاى خود را به یکدیگر نزدیک سازند و از تعاون آمیخته به محبت فروگذار ننمایند ، نسبت به نیازمندان مواسات نمایند ، و نسبت به یکدیگر ابراز عاطفه کنند تا مصداق گفتار خداوند « مهربانان به یکدیگرند » گردند .
9 ـ اسلام مسأله دوستى و محبت و تعاون اجتماعى و مساوات را تنها بعنوان یک دستور و وظیفه بیان ننموده ، بلکه طرحهاى جامعى براى به ثمر رسانیدن این دستورات ریخته است .
به این ترتیب که از یک طرف عواملى که موجب تفرقه و نفاق و پراکندگى مى شود مانند غیبت ، سخن چینى ، برترى جویى ، سختگیرى در گرفتن حق ، سوء ظن ، صدا زدن افراد با القاب بد ، مزاح زیاد و . . . را ممنوع شمرده ; و از طرف دیگر عواملى که منجر به تحکیم محبت و مودت و اعتماد متقابل مى گردد ، مانند « تزاور » ( دید و بازدید ) ، « مصافحه و معانقه » ، حسن ظن ، ابراز دوستى در پیش روى افراد ، دفاع از حیثیت یکدیگر در پشتِ سر ، اصلاح ذات البین ، کوشش در انجام حاجات یکدیگر و امثال آن را ممدوح شمرده است و به این ترتیب اساس یک جامعه به تمام معنى انسانى را بر اساس عواطف واقعى پى ریزى نموده است ، و تا آنجا اهمیت این مسأله را پیش برده که از ضرورى ترین لوازم زندگى شمرده است .
پیغمبر اکرم (صلى الله علیه وآله وسلم) مى فرماید :
« اِنَّ الْمُؤْمِنَ لَیَسْکُنُ اِلَى الْمُؤْمِنِ کَما یَسْکُنُ الْقَلْبُ الْظَمآنُ اِلَى الْماءِ الْبارِدِ »(111)
همان آرامش را که تشنگان از یافتن آب پیدا مى کنند ، افراد با ایمان از همبستگى با یکدیگر مى یابند .
ضمناً از این تعبیر بدست مى آید که نیاز افراد اجتماع به زندگى دسته جمعى بر اساس یک نیاز طبیعى و فطرى است که بدون آن زندگى بشر ممکن نیست .
10 ـ قابل توجه اینکه اسلام به هیچ حدى از روابط اجتماعى قانع نیست و همچنان مى کوشد که روابط را هرچه محکمتر و نزدیکتر سازد و در این قسمت تا آنجا پیش مى رود که مى گوید : باید در میان افراد با ایمان آنچنان پیوند ارتباط روحى برقرار گردد که حتى در جسم آنها اثر بگذارد .
پیغمبراکرم (صلى الله علیه وآله وسلم) در حدیثى مى فرماید :
« اَلا وَاِنَّ وُدَّ الْمُؤْمِنِ مِنْ اَعْظَمِ سَبَبِ الاِْیمانِ . . . اَلا وَاِنَّ الْمُؤْمِنَیْنِ اِذا تَحابّا فِی اللهِ عَزَّوَجَلَّ وَتَصافَیا فِی اللهِ کانا کَالْجَسَدِ الْواحِدِ اِذَا اشْتَکى اَحَدُهُما مِنْ جَسَدِهِ مَوْضِعاً وَجَدَ الاْخَرُ اَلَمَ ذلِکَ الْمَوْضِعِ »(112)
توجه داشته باشید که دوستى با مؤمن یکى از بزرگترین اسباب ایمان است . . . و دو نفر مؤمن که بخاطر خدا با هم دوست مى شوند همچون یک پیکر مى گردند بطورى که اگر یکى از آنان در موضعى از بدن خود ناراحتى داشت دیگرى در همان موضوع احساس درد مى کند !
از این حدیث استفاده مى شود که ممکن است دوستى و رابطه دو نفر از افراد با ایمان بقدرى محکم و قوى شود که جسد آنها در حکم یک جسد شود ، هرگاه یکى از آنها در عضوى از اعضاى خود احساس ناراحتى کند عضو مشابه آن در بدن دیگرى نیز بدون علت خاصى ناراحت گردد ، یعنى پیوند میان روحها چنان شود که عوارض هریک از بدنها را به دیگرى منتقل سازد ( همان گونه که در باره بعضى از یاران پیامبر (صلى الله علیه وآله وسلم) نقل شده است ) .
این موضوع با توجه به دو مقدمه هیچ بعید نیست :
نخست اینکه ارتباط روح با بدن بقدرى زیاد است که ناراحتیهاى روحى اثر عمیق در جسم مى گذارند . روانپزشکان امروز معتقدند بسیارى از بیماریهاى جسمى هیچ گونه عامل جسمى مشخصى از قبیل ضایعات عضوى یا میکروبها ندارند و صرفاً معلول ناراحتیهاى روانى مى باشند .
دیگر اینکه امروز ثابت شده که انتقال و مبادله میان دو فکر حتى از فاصله هاى دور دست امرى امکان پذیر است ، به این معنى که ممکن است دو نفر بر اثر توافق خاص روحى یا تمرین بتوانند بدون هیچ وسیله فیزیکى ، رابطه فکرى باهم پیدا کرده و افکار خود را به مغز یکدیگر بفرستند . این موضوع را « تله پاتى » مى نامند .
بنابراین ممکن است از طریق رابطه فکرى ، ناراحتیهاى یک شخص به دوستش منتقل گردد و سپس آن ناراحتى خاص روى جسم او اثر بگذارد و همان عضو مشابه را ناراحت سازد .
11 ـ پیوستن به اجتماعات بزرگ : اسلام دستور مى دهد مردم به اجتماعات بزرگتر بپیوندند .
امیر مؤمنان على (علیه السلام) در خطبه اى که براى کوبیدن افکار اقلیت تفرقه انداز « خوارج » بیان کرده است مى فرماید :
« وَ الْزَمُوا السَّوادَ الاَْعْظَمَ فَاِنَّ یَدَ اللهِ مَعَ الْجَماعَةِ وَاِیّاکُمْ وَ الْفُرْقَةَ فَاِنَّ الشّاذَّ مِنَ النّاسِ لِلشَّیْطانِ کَما اَنَّ الشّاذَّ مِنَ الْغَنَمِ لِلذِّئْبِ . . . وَاِنَّما حُکِّمَ الْحَکَمانِ لِیُحْیِیا ما اَحْیَا الْقُرْآنُ وَیُمِیتا ما اَماتَ الْقُرْآنُ ، وَ اِحْیاؤُهُ الاِْجْتِماعُ عَلَیْهِ وَاِماتَتُهُ الاِْفْتِراقُ عَنْهُ »(113)
همواره همراه بزرگترین جمعیتها ( اکثریتهاى طرفدار حق ) باشید که دست خدا با جمعیت است ، و از پراکندگى بپرهیزید که « انسان تنها » بهره شیطان است چنانکه گوسفند تک رو طعمه گرگ ! . . . اگر به آن دو نفر حکمیّت داده شد تنها به این خاطر بود که آنچه را قرآن زنده دانسته زنده سازند و آنچه را محکوم به مرگ نموده نابود کنند ، و احیاى قرآن این است که دست اتحاد به هم دهند و به آن عمل کنند ، و میراندن آن پراکندگى و جدایى از آن است .
مطالعه در زندگى اقوام پیشین نیز نشان مى دهد که جوامع کوچکتر همیشه از نظر فرهنگ و مظاهر تمدن انسانى عقبتر بوده اند و فرهنگها و تمدنهاى پیشرفته در اجتماعات بزرگ و وسیع ظاهر شده است .
لذا در جمله هاى بالا نخست دعوت به ملازمت اجتماعات بزرگ شده ، سپس اشاره مى فرماید که دست خداوند بر سر چنین اجتماعاتى است ، و بعکس افراد تک رو طعمه شیطانند و از تحت حمایت الهى بیرونند ، و در تشبیهى که در جمله بعد فرموده ، نشان مى دهد که پیروزى بر مشکلات اجتماعى و نجات از چنگال گرگها ، تنها در دل اجتماع ممکن است ، و به همین دلیل هر اجتماعى فشرده تر و متراکم تر باشد در برابر حوادث نیرومندتر و پیروز خواهد بود .
و بالاخره در جمله هاى آخر مى فرماید زنده کردن قرآن به این است که همه بر گِرد آن جمع و متحد شوند و میراندن آن این است که از آن پراکنده شده هر یک راهى را براى خود در پیش گیرند !
گذشته از آنچه گفته شد ، اهتمام اسلام را به اجتماعات بزرگتر از دو موضوع زیر نیز مى توان استفاده نمود :
1 ـ از نظر اسلام اهمیت هر نماز جماعت به مقدار تعداد شرکت کنندگان در آن مى باشد ، و نیز ثواب مساجد ، از مسجد بازار و قبیله گرفته تا مسجد جامع شهر و مساجدى که به همه مسلمانان تعلق دارد و بالاخره مسجدالحرام که بزرگترین مرکز اجتماع اسلامى است متناسب با موقعیت اجتماعى آنها مى باشد .
2 ـ اسلام در شرایط خاص تشویق فراوانى به تکثیر نسل و ازدیاد جمعیت نموده است . پیغمبر اکرم (صلى الله علیه وآله وسلم) مى فرماید :
« اُطْلُبُوا الْوَلَدَ فَاِنِّی مُکاثِرٌ بِکُمُ الاُْمَمَ غَدًا »(114)
فرزند بخواهید زیرا من در روز رستاخیز به فراوانى جمعیت شما مباهات مى کنم .
در اینجا توجه به یک نکته ضرورت دارد و آن اینکه : ممکن است کثرت جمعیت در پاره اى از جوامع تولید ناراحتیها و مشکلاتى از نظر کمبود مواد غذایى و مانند آن بکند ، ولى این مشکلات موقتى و استثنایى هرگز نمى تواند ارزش ذخایر انسانى را براى یک اجتماع کم کند ، این مشکلات ممکن است احیاناً براى ملتى که مثلا منابع فراوان زیرزمینى یا محصول فراوان کشاورزى یا مانند آن ندارند پیش آید .

انزواى اجتماعى