زندگی در پرتو اخلاق

نویسنده : آیت الله ناصر مکارم شیرازی

امتیازات زندگى اجتماعى انسان

البته زندگى اجتماعى منحصر به انسان نیست ، زیرا در میان حشرات یک دسته را بعنوان « حشرات اجتماعى » مانند زنبوران عسل و موریانه مى شناسیم که از زندگى اجتماعى آبرومندانه قابل ملاحظه اى برخوردارند ، و در میان پرندگان نیز یک دسته بعنوان « پرندگان اجتماعى » مانند پرستوها و لک لک ها ، و در میان جانوران وحشى نیز یک دسته بعنوان « جانوران اجتماعى » مانند بسیارى از میمونها وجود دارند .
زندگى اجتماعى این گونه حیوانات ممکن است در پاره اى از جهات ، حتى از زندگى انسانها نیز پیشرفته تر باشد ، مثلا در لانه زنبور عسل شاید حتّى یک بیکار و گرسنه وجود نداشته باشد ، در حالى که در پیشرفته ترین کشورهاى صنعتى دنیا چنین نیست .
طرز تقسیم کار و درآمد در میان آنها خیلى جالب و عجیب است و در محیطهاى انسانى کمتر نظیر دارد .
ولى با اینهمه ، زندگى اجتماعى آنها دو فرق اساسى دارد که بکلى آنها را از زندگى اجتماعى بشر جدا و دور مى سازد :
الف ـ زندگى دسته جمعى حیوانات هرقدر هم عالى و تکامل یافته باشد محدود به قسمتهاى معینى است و تظاهرات زندگى اجتماعى آنها تنها در چند موضوع محدود مانند لانه ، جمع آورى آذوقه ، پرورش نوزاد و مانند اینها خلاصه مى شود ، در حالى که تظاهرات زندگى اجتماعى در انسان فوق العاده زیاد و تقریباً نامحدود است و منحصر به یک یا چند موضوع نمى باشد .
ب ـ زندگى اجتماعى حیوانات کاملا یکنواخت و بدون تغییر و تحول است ، و بعبارت دیگر آنها همیشه در جا مى زنند ، بطورى که مثلا لانه هاى زنبوران عسل امروز با لانه هاى متحجر شده زنبوران چند میلیون سال پیش که امروز کشف گردیده کاملا شبیه است ، و این بخوبى گواهى مى دهد که در این چند میلیون سال مهندسى و بطور کلى قیافه زندگى آنها عوض نشده است !
در حالى که حتّى در یک قرن و کمتر از آن گاهى چنان قیافه زندگى اجتماعى انسان در همه مراحل عوض مى شود که با گذشته اصلا قابل مقایسه نیست .
همین دو تفاوت بزرگ است که زندگى اجتماعى انسان را از دیگر جانداران ممتاز مى کند .
از اصل بحث دور نشویم ، بطور خلاصه : انسان هر نوع تکاملى چه در جنبه هاى فکرى و عملى و اخلاقى ، و چه در قسمتهاى مادى و صنعتى ، و چه در قسمتهاى دیگر پیدا کرده مدیون اجتماع است ; وبدون اجتماع ، مدنیّت و انسانیّت و مانند اینها ابداً مفهومى نخواهد داشت .

سرچشمه پیدایش اجتماع

درباره اینکه چرا انسان به زندگى اجتماعى تن در داده و قیود و مقررات نسبتاً مشکل آن را پذیرفته است ، در میان جامعه شناسان سخن بسیار است که بعنوان نمونه نظرات زیر را مى توان یادآور شد :
1 ـ بعضى معتقدند حس همبستگى جزو سرشت انسان است و مطابق یک الهام غریزى به دنبال اجتماع مى رود .
2 ـ بعضى دیگر مى گویند : ترس از عوامل وحشتناک طبیعى و حیوانات وحشى عامل نخستین تمایل انسان به زندگى اجتماعى بوده است .
3 ـ بعضى دیگر معتقدند « غریزه استخدام » که در وجود انسان نهفته شده او را وادار به زندگى اجتماع کرده است .
4 ـ بعضى دیگر مى گویند : زندگى دسته جمعى کنونى مولود مجموعه اى از عادات و رسوم مى باشد که تدریجاً به این صورت درآمده است .
5 ـ بعضى دیگر توسعه نیازمندیهاى انسان و عدم قدرت او به تنهایى براى پاسخ گفتن به آنها را عامل زندگى اجتماعى انسان مى شناسند .
6 ـ بعضى عقیده دارند زندگى اجتماعى بشر مولود زندگى خانوادگى و توسعه تدریجى خانواده هاست .
7 ـ بالاخره بعضى هم مى گویند : کشف این معنى که در میلیونها سال پیش که بشر بوجود آمده ، چرا تمایل به زندگى اجتماعى نشان داده ؟ ممکن نیست ، زیرا گذشت قرون و اعصار پرده ابهام بر این موضوع و موضوعات مشابه آن انداخته و هیچگونه مدارک قابل توجهى براى قضاوت در این باره در اختیار ما نیست .
گرچه این عقیده اخیر واقع بینانه تر از سایر نظرات به نظر مى رسد و قضاوت درباره عامل اصلى توجه انسان به اجتماع در گذشته کار آسانى نیست ، ولى بدون شک امروز ادامه این زندگى اجتماعى بیش از هر چیز مدیون « علاقه به تکامل » و « توسعه نیازمندیهاى بشر » و « عدم قدرت فرد به پاسخگویى به آنها » مى باشد .
توضیح اینکه :
انسان از یک سو مى بیند نیازمندیهاى جسمى او از قبیل لباس و غذا و مسکن و دارو ، و نیازمندیهاى روحى او از قبیل علوم و دانشها و پرورش انواع ذوقها و قریحه ها و احساس امنیت روحى و جلب عواطف دیگران بقدرى متنوع و وسیع است که هرگز یک نفر نمى تواند به تنهایى آنها را تأمین نماید بلکه تأمین هریک از این نیازمندیها ـ آن هم مطابق طبع مشکل پسند بشر ـ کار افراد و دسته هایى است که هرکدام در کار خود متخصص و صاحب فن باشند .
و از سوى دیگر فرار انسان از یکنواختى زندگى و میل به زندگى بهتر و کاملتر ـ که از خصایص زندگى او مى باشد و در حیوانات کمتر اثرى از آن دیده مى شود ـ او را وادار مى کند که به زندگى اجتماعى بپیوندد ، زیرا این هدف جز در پرتو تراکم افکار و نیروها و استعدادهاى مختلف امکان پذیر نیست . این دو موضوع مهمترین عاملى است که بشر را به ادامه زندگى اجتماعى وا مى دارد .

ارزش اجتماعى

گرچه از نظر حقوق اجتماعى همه افراد در برابر همه قوانین یکسانند و اصل مساوات در برابر قانون یکى از اساسى ترین پایه هاى قوانین حقوقى مترقى محسوب مى شود ; ولى رعایت این اصل نه بخاطر این است که ارزش افراد واقعاً در اجتماع یکسان مى باشد بلکه بیشتر به این منظور است که براى حفظ نظم و جلوگیرى از سوء استفاده هاى جباران و طبقات با نفوذ و استعمار بشر بوسیله بشر راهى جز این وجود ندارد والاّ جاى انکار نیست که ارزش اجتماعى افراد با هم تفاوت بسیار دارد .
مثلا هرگز ارزش وجودى یک دانشمند کاردان و خیرخواه و لایق با یک نفر بى سواد و لاابالى و فاسد ، برابر نیست ، ولى اگر بنا شود امتیازاتى در میان افراد از نظر حقوق اجتماعى قائل شویم مفاسدى بوجود مى آید که زیان آنها از مراعات تفاوت ارزشهاى اجتماعى به مراتب بیشتر است .
بطور کلى ارزش اجتماعى افراد بستگى به میزان بهره اى دارد که اجتماع از وجود آنها مى برد و گویا سخن حکیمانه پر ارزشى که از پیغمبر گرامى (صلى الله علیه وآله وسلم) در این زمینه نقل شده نیز اشاره به همین حقیقت است ، آنجا که مى فرماید :
« خَیْرُ النّاسِ اَنْفَعُهُمْ لِلنّاسِ »(102)
بهترین مردم سودمندترین آنهاست .