زندگی در پرتو اخلاق

نویسنده : آیت الله ناصر مکارم شیرازی

بدون اخلاق ، طرح اجتماع سالم با شکست روبرو مى شود

مى دانیم زندگى انسان یک زندگى اجتماعى است و بدون شک « اجتماع » مهمترین عامل تحول و پیشرفت و یا عقبگرد و انحطاط انسانهاست .
جامعه شناسان معتقدند که انسان بدون اجتماع همه چیز خود را از دست مى دهد ( علوم و دانشها ، تکامل روحى و عواطف و حتى سخن گفتن و موضوعات دیگرى مانند آن ) .
شاهد گویاى این مطلب ، وضع کودکانى است که به عللى از اجتماع بشرى دور افتاده و در یک محیط غیر انسانى مانند « محیط جنگل » در کنار حیوانات وحشى پرورش یافته اند ; در تاریخ ، امثال این کودکان مکرر دیده شده است ، اینها نه تنها نمى توانسته اند حرف بزنند و مفاهیم عالى زندگى انسانى را درک کنند ، بلکه از عواطف بشرى نیز در آنها اثرى مشاهده نمى شود و درست رفتار و کردارى مانند حیوانات وحشى جنگل داشته اند !

مشاهده وضع بیابانگردان و قبایل خانه بدوش که اجتماع آنها بسیار محدود و کوچک است و تماس آنان با دیگران کمتر صورت مى گیرد ، دلیل خوبى است بر اینکه اگر روزى انسان ، اجتماع را از دست بدهد به چه صورت درخواهد آمد !
این قرائن و قرائن فراوان دیگر گفته جامعه شناسان را که گفته اند : « اجتماع قبل از فرد است » بخوبى تأیید مى کند ، البته فرد به عنوان یک « موجود زنده » ممکن است قبل از اجتماع باشد ، ولى بعنوان یک « انسان » قبل از اجتماع نخواهد بود .
و نیز به همین دلیل هر قدر روابط اجتماعى بشر توسعه پیدا مى کند تمدن او ـ هرچند در جنبه هاى خاصى ـ بصورت پیشرفته ترى درمى آید .
سهولت وسائل ارتباطى در دنیاى کنونى که موجب نزدیکى و تماس هرچه بیشتر افراد شده یکى از علل اصلى بوجود آمدن تمدن فعلى است ، و نیز مقیاسى براى سنجش میزان تمدن در کشورهاى مختلف جهان محسوب مى گردد .

امتیازات زندگى اجتماعى انسان

البته زندگى اجتماعى منحصر به انسان نیست ، زیرا در میان حشرات یک دسته را بعنوان « حشرات اجتماعى » مانند زنبوران عسل و موریانه مى شناسیم که از زندگى اجتماعى آبرومندانه قابل ملاحظه اى برخوردارند ، و در میان پرندگان نیز یک دسته بعنوان « پرندگان اجتماعى » مانند پرستوها و لک لک ها ، و در میان جانوران وحشى نیز یک دسته بعنوان « جانوران اجتماعى » مانند بسیارى از میمونها وجود دارند .
زندگى اجتماعى این گونه حیوانات ممکن است در پاره اى از جهات ، حتى از زندگى انسانها نیز پیشرفته تر باشد ، مثلا در لانه زنبور عسل شاید حتّى یک بیکار و گرسنه وجود نداشته باشد ، در حالى که در پیشرفته ترین کشورهاى صنعتى دنیا چنین نیست .
طرز تقسیم کار و درآمد در میان آنها خیلى جالب و عجیب است و در محیطهاى انسانى کمتر نظیر دارد .
ولى با اینهمه ، زندگى اجتماعى آنها دو فرق اساسى دارد که بکلى آنها را از زندگى اجتماعى بشر جدا و دور مى سازد :
الف ـ زندگى دسته جمعى حیوانات هرقدر هم عالى و تکامل یافته باشد محدود به قسمتهاى معینى است و تظاهرات زندگى اجتماعى آنها تنها در چند موضوع محدود مانند لانه ، جمع آورى آذوقه ، پرورش نوزاد و مانند اینها خلاصه مى شود ، در حالى که تظاهرات زندگى اجتماعى در انسان فوق العاده زیاد و تقریباً نامحدود است و منحصر به یک یا چند موضوع نمى باشد .
ب ـ زندگى اجتماعى حیوانات کاملا یکنواخت و بدون تغییر و تحول است ، و بعبارت دیگر آنها همیشه در جا مى زنند ، بطورى که مثلا لانه هاى زنبوران عسل امروز با لانه هاى متحجر شده زنبوران چند میلیون سال پیش که امروز کشف گردیده کاملا شبیه است ، و این بخوبى گواهى مى دهد که در این چند میلیون سال مهندسى و بطور کلى قیافه زندگى آنها عوض نشده است !
در حالى که حتّى در یک قرن و کمتر از آن گاهى چنان قیافه زندگى اجتماعى انسان در همه مراحل عوض مى شود که با گذشته اصلا قابل مقایسه نیست .
همین دو تفاوت بزرگ است که زندگى اجتماعى انسان را از دیگر جانداران ممتاز مى کند .
از اصل بحث دور نشویم ، بطور خلاصه : انسان هر نوع تکاملى چه در جنبه هاى فکرى و عملى و اخلاقى ، و چه در قسمتهاى مادى و صنعتى ، و چه در قسمتهاى دیگر پیدا کرده مدیون اجتماع است ; وبدون اجتماع ، مدنیّت و انسانیّت و مانند اینها ابداً مفهومى نخواهد داشت .

سرچشمه پیدایش اجتماع

درباره اینکه چرا انسان به زندگى اجتماعى تن در داده و قیود و مقررات نسبتاً مشکل آن را پذیرفته است ، در میان جامعه شناسان سخن بسیار است که بعنوان نمونه نظرات زیر را مى توان یادآور شد :
1 ـ بعضى معتقدند حس همبستگى جزو سرشت انسان است و مطابق یک الهام غریزى به دنبال اجتماع مى رود .
2 ـ بعضى دیگر مى گویند : ترس از عوامل وحشتناک طبیعى و حیوانات وحشى عامل نخستین تمایل انسان به زندگى اجتماعى بوده است .
3 ـ بعضى دیگر معتقدند « غریزه استخدام » که در وجود انسان نهفته شده او را وادار به زندگى اجتماع کرده است .
4 ـ بعضى دیگر مى گویند : زندگى دسته جمعى کنونى مولود مجموعه اى از عادات و رسوم مى باشد که تدریجاً به این صورت درآمده است .
5 ـ بعضى دیگر توسعه نیازمندیهاى انسان و عدم قدرت او به تنهایى براى پاسخ گفتن به آنها را عامل زندگى اجتماعى انسان مى شناسند .
6 ـ بعضى عقیده دارند زندگى اجتماعى بشر مولود زندگى خانوادگى و توسعه تدریجى خانواده هاست .
7 ـ بالاخره بعضى هم مى گویند : کشف این معنى که در میلیونها سال پیش که بشر بوجود آمده ، چرا تمایل به زندگى اجتماعى نشان داده ؟ ممکن نیست ، زیرا گذشت قرون و اعصار پرده ابهام بر این موضوع و موضوعات مشابه آن انداخته و هیچگونه مدارک قابل توجهى براى قضاوت در این باره در اختیار ما نیست .
گرچه این عقیده اخیر واقع بینانه تر از سایر نظرات به نظر مى رسد و قضاوت درباره عامل اصلى توجه انسان به اجتماع در گذشته کار آسانى نیست ، ولى بدون شک امروز ادامه این زندگى اجتماعى بیش از هر چیز مدیون « علاقه به تکامل » و « توسعه نیازمندیهاى بشر » و « عدم قدرت فرد به پاسخگویى به آنها » مى باشد .
توضیح اینکه :
انسان از یک سو مى بیند نیازمندیهاى جسمى او از قبیل لباس و غذا و مسکن و دارو ، و نیازمندیهاى روحى او از قبیل علوم و دانشها و پرورش انواع ذوقها و قریحه ها و احساس امنیت روحى و جلب عواطف دیگران بقدرى متنوع و وسیع است که هرگز یک نفر نمى تواند به تنهایى آنها را تأمین نماید بلکه تأمین هریک از این نیازمندیها ـ آن هم مطابق طبع مشکل پسند بشر ـ کار افراد و دسته هایى است که هرکدام در کار خود متخصص و صاحب فن باشند .
و از سوى دیگر فرار انسان از یکنواختى زندگى و میل به زندگى بهتر و کاملتر ـ که از خصایص زندگى او مى باشد و در حیوانات کمتر اثرى از آن دیده مى شود ـ او را وادار مى کند که به زندگى اجتماعى بپیوندد ، زیرا این هدف جز در پرتو تراکم افکار و نیروها و استعدادهاى مختلف امکان پذیر نیست . این دو موضوع مهمترین عاملى است که بشر را به ادامه زندگى اجتماعى وا مى دارد .