زندگی در پرتو اخلاق

نویسنده : آیت الله ناصر مکارم شیرازی

راههاى درمان سوء ظن

اکنون که معنى تحریم سوء ظن روشن گردید ، موقع آن رسیده که به طرق درمان آن اشاره شود .
همانطور که شاید کراراً اشاره کرده ایم همیشه راه درمان بیمارى روحى و جسمى و اخلاقى را باید در علل پیدایش آنها جستجو کرد .
روى این حساب با درنظرگرفتن بحثى که درباره سرچشمه ها و عوامل سوء ظن در گذشته داشتیم به این نتیجه مى رسیم که :
1 ـ براى برطرف شدن سوء ظن ، قبل از هرچیز باید به اصلاح خودمان بپردازیم تا اگر دیگران را با خودمان مقایسه مى کنیم ، این مقایسه سرچشمه حکم به فساد و بدى آنها نگردد ; و نیز در مدتى که به اصلاح خود مشغولیم همواره این نکته را به یاد خود بیاوریم که ما نباید دیگران را همچون خود فرض کنیم ، چه بسا آنها روحیاتى به مراتب عالیتر و بهتر از ما داشته باشند ، ما باید توجه داشته باشیم این قیاس به خود که شاید یکى از شؤون « حبّ ذات » بشر است هیچ گونه پایه منطقى و علمى ندارد لذا نباید پایه قضاوت ما درباره اشخاص واقع شود .
2 ـ باید محیط زندگى خود را که ممکن است سرچشمه بدبینى و سوء ظن ما باشد پاک سازیم و معاشرت با « اشرار » را که سرچشمه سوءظن به « اخیار » مى گردد ترک گوییم و توجه داشته باشیم اینگونه معاشرتهاى مسموم گذشته از معایب فراوان دیگر ، محیط فکر ما را در ارزیابى شخصیت افراد ، تاریک مى سازد و ما را در شناسایى افراد به اشتباهات بزرگى مبتلا مى گرداند ، این اشتباهات تنها زیان اخلاقى و معنوى ندارد بلکه ما را از بهره بردارى از منابع فکرى و اخلاقى افراد شایسته ـ بواسطه سوء ظن ـ محروم مى دارد .
اگر محیط تربیتى ما در کودکى از این نظر محیط ناسالمى بوده ، براى جبران آن تلقیناتى که سرچشمه بدبینى امروز ما شده ، از طریق تلقین و مطالعه حالات نیکان و معاشرت با افراد پاک وارد شده و آثار دوران کودکى را از محیط مغز خود بشوییم ، مخصوصاً شرح حال مردان نیک و برجسته تاریخ را باید زیاد مطالعه کنیم .
3 ـ باید زیانهاى فردى و اجتماعى بدبینى و خطرات بزرگى که از این رهگذر دامنگیر ما و اجتماع مى گردد مرتباً از نظر بگذرانیم و بحثهاى گذشته را که در این زمینه داشتیم کراراً بخاطر بیاوریم و به این حقیقت توجه کنیم که اگر بدبینى بطور موقت در تسکین « حس انتقام » یا « خودخواهى » ما مؤثر باشد و آرامش موقتى کاذبى در ما ایجاد کند ، در مقابل ، زیانهاى غیر قابل جبران براى ما در بر دارد که با آن قابل مقایسه نیست .
4 ـ اگر سرچشمه سوء ظن و بدبینى ما ، انحرافات اخلاقى دیگران از قبیل کینه توزى و خودخواهى و توجیه اعمال بد خود و فرار از مجازات وجدان است ، باید با تجزیه و تحلیل روانى خود به این سرچشمه ها واقف گردیم و به اصطلاح این عوامل را از مرحله ناخودآگاه ذهن به مرحله خودآگاه منتقل سازیم .
زیرا این نکته در درمان انحرافات اخلاقى نهایت اهمیت را دارد که در اینگونه موارد که انگیزه هایى از مرحله ناخودآگاه ذهن در اعمال و افکار انسان اثر مى گذارد ، باید با تجزیه و تحلیل روانى ( پسیکانالیز ) آنها را به مرحله خودآگاه انتقال دهیم ، همین موضوع اثر عمیقى در بهبود حال ما مى گذارد ; توجه داشته باشید که این مسأله در روانکاوى امروز مورد بحث و اهمیت فراوان است .
یادآورى :
درپایان بحث سوء ظن ذکر این نکته لازم است که بدگمانى و سوء ظن در یک صورت جنبه منطقى پیدا مى کند و آن در جایى است که اکثریت افراد ، در محیطى فاسد و منحرف گردند ، در چنین محیطى روى « حساب احتمالات » نمى توان حسن ظن به افراد مشکوک پیدا کرد زیرا احتمال فساد درباره هر فرد غیر معلوم الحالى بیشتر است ، ولى باید توجه داشت در چنین محیطهایى نیز انسان نباید به سوء ظن خود ترتیب اثرى جز آنچه مربوط به جنبه هاى احتیاطى است بدهد ، یعنى در عین رعایت احتیاطات لازم باید از تظاهر به اعمالى که بوى بدگمانى و بى اعتمادى نسبت به افراد مى دهد خوددارى نمود ، و این احتمال را هرگز از نظر دور نداشت که ممکن است فرد مشکوک الحال از اقلیت صالح اجتماع باشد ، و نیز باید این طرز عمل را محدود به مفاسدى ساخت که دامنگیر اکثریت اجتماع شده است اما در سایر موارد به همان دستور حسن ظن کامل ، عمل نمود .
حدیث معروفى که از امیرمؤمنان على (علیه السلام) نقل شده نیز اشاره به همین حقیقت است ، آنجا که مى فرماید :
« اِذَا اسْتَوْلَى الْفَسادُ عَلَى الزَّمانِ فَاَحْسَنَ رَجُلٌ الظَّنَّ بِرَجُل فَقَدْ غَرِرَ »(101)
هنگامى که فساد در زمانى شیوع پیدا کرد ، حسن ظن افراد به هم باعث فریب خوردن است .

اجتماع سالم در پرتو اخلاق

بدون اخلاق ، طرح اجتماع سالم با شکست روبرو مى شود

مى دانیم زندگى انسان یک زندگى اجتماعى است و بدون شک « اجتماع » مهمترین عامل تحول و پیشرفت و یا عقبگرد و انحطاط انسانهاست .
جامعه شناسان معتقدند که انسان بدون اجتماع همه چیز خود را از دست مى دهد ( علوم و دانشها ، تکامل روحى و عواطف و حتى سخن گفتن و موضوعات دیگرى مانند آن ) .
شاهد گویاى این مطلب ، وضع کودکانى است که به عللى از اجتماع بشرى دور افتاده و در یک محیط غیر انسانى مانند « محیط جنگل » در کنار حیوانات وحشى پرورش یافته اند ; در تاریخ ، امثال این کودکان مکرر دیده شده است ، اینها نه تنها نمى توانسته اند حرف بزنند و مفاهیم عالى زندگى انسانى را درک کنند ، بلکه از عواطف بشرى نیز در آنها اثرى مشاهده نمى شود و درست رفتار و کردارى مانند حیوانات وحشى جنگل داشته اند !

مشاهده وضع بیابانگردان و قبایل خانه بدوش که اجتماع آنها بسیار محدود و کوچک است و تماس آنان با دیگران کمتر صورت مى گیرد ، دلیل خوبى است بر اینکه اگر روزى انسان ، اجتماع را از دست بدهد به چه صورت درخواهد آمد !
این قرائن و قرائن فراوان دیگر گفته جامعه شناسان را که گفته اند : « اجتماع قبل از فرد است » بخوبى تأیید مى کند ، البته فرد به عنوان یک « موجود زنده » ممکن است قبل از اجتماع باشد ، ولى بعنوان یک « انسان » قبل از اجتماع نخواهد بود .
و نیز به همین دلیل هر قدر روابط اجتماعى بشر توسعه پیدا مى کند تمدن او ـ هرچند در جنبه هاى خاصى ـ بصورت پیشرفته ترى درمى آید .
سهولت وسائل ارتباطى در دنیاى کنونى که موجب نزدیکى و تماس هرچه بیشتر افراد شده یکى از علل اصلى بوجود آمدن تمدن فعلى است ، و نیز مقیاسى براى سنجش میزان تمدن در کشورهاى مختلف جهان محسوب مى گردد .