زندگی در پرتو اخلاق

نویسنده : آیت الله ناصر مکارم شیرازی

زیانهاى اجتماعى بدبینى

زیانهاى اجتماعى این انحراف اخلاقى ، فوق العاده زیاد و اثر نامطلوب آن وسیع و دامنه دار است ، از جمله اینکه :
1 ـ سوء ظن موجب عدم درک صحیح اجتماعى است ، زیرا کسانى که گرفتار چنین حالتى هستند و با چشم بدبینى به همه چیز مى نگرند در تشخیص وضع اشخاص ، حوادث و رویدادها ، علل و انگیزه واقعى فعالیتهایى که در صحنه اجتماع روى مى دهد گرفتار اشتباهات فراوانى مى شوند و در یک جهان خیالى برخلاف آنچه در واقع وجود دارد زندگى مى کنند ، و همین « عدم درک صحیح واقعیات » مسلماً سبب عقب ماندگى ، عدم بهره بردارى از فرصتها و از افراد با ارزش و درماندگى در برابر حوادث خواهد گردید .
2 ـ بدبینى و سوء ظن
بزرگترین مانع همکاریهاى اجتماعى
و اتحاد و به هم پیوستگى دلهاست و انسان را به زندگى فردى ، گوشه گیرى و انزوا و تک روى و مفاسد ناشى از این صفات مى کشاند ، سوء ظن نمى گذارد که انسان به دیگرى اعتماد کند و پایه همکارى با او را بریزد و با کمک او به حل مشکلات بشتابد .
3 ـ سوء ظن انسان را به
تجسس در حال دیگران
وامى دارد و همانطور که سابقاً هم اشاره کردیم « تجسس » سرچشمه غیبت و مفاسد ناشى از آن خواهد گردید ، قرآن مجید نیز در آیه 12 سوره حجرات به این حقیقت اشاره فرموده است .
4 ـ بدبینى
سرچشمه عداوتها
و گاهى مایه اصلى جنگها و نزاعهاى خونین مى شود . چه بسیار خانواده ها که بر اثر بدبینى از هم متلاشى شده و چه بسیار رجال لایق و باشخصیت که با یک گمان بد در باره آنها ، به قتل رسیده اند ! و گاهى گمان بد آتش جنگهاى بزرگى را روشن ساخته است . در شأن نزول آیه شریفه :
( اِنْ جاءَکُمْ فاسِقٌ بِنَبإ فَتَبَیَّنُوا اَنْ تُصِیبُوا قَوْماً بِجَهالَة فَتُصْبِحُوا عَلى ما فَعَلْتُمْ نادِمِینَ )اگر شخص فاسقى خبرى براى شما بیاورد ، درباره آن تحقیق کنید ، مبادا به گروهى از روى نادانى آسیب برسانید و از کرده خود پشیمان شوید !
مى خوانیم که : بدبینى و سوء ظن « ولید بن عقبه » نزدیک بود موجب نابودى یک طایفه گردد ، و قرآن مجید با دستور به « تبیّن » و تحقیق جلو این فاجعه بزرگ را گرفت(95) . ( البته در مورد ولید بعضى احتمال تعمد هم داده اند ) .
5 ـ سوء ظن ، محبت و دوستى را خاموش و نفاق و دو رویى را در میان دوستان پرورش مى دهد ، زیرا چنین کسى در ظاهر ناچار است تظاهر به دوستى با رفقاى خود کند در حالى که در باطن چنین نیست و نسبت به آنها بدبین مى باشد ، و همین طرز رفتار موجب پرورش روح نفاق و دو رویى در او خواهد گردید .
خلاصه مفاسد و زیانهاى اجتماعىِ سوء ظن و بدگمانى بیش از آن است که معمولا تصور مى شود ، و آنچه در بالا گفتیم در حقیقت قسمتى از این مفاسد مى باشد .

زیانهاى فردى سوء ظن

سوء ظن و بدبینى گذشته از زیانهاى اجتماعى از نظر فردى نیز زیانهاى فراوان و غیر قابل جبرانى دارد که در اینجا به چند قسمت مهم آن اشاره مى شود :
1 ـ بدبینى سرچشمه ناراحتى روح و عذاب جسم و اضطرابو نگرانى خاطر است . افراد بدبین غالباً ناراحتند و بر اساس توهماتى که درباره اشخاص و حوادث دارند فوق العاده رنج مى برند . آنها از معاشرت با افراد که یکى از وسایل عادى و مؤثر نشاط روحى است گریزانند زیرا کلمات یا کارهاى مردم را ـ مثلا ـ گوشه ها و نیشهایى براى خود فرض مى کنند !
از « درد دل کردن » که وسیله مفیدى براى تخفیف آلام و ناراحتیهاست مى ترسند ، زیرا فکر مى کنند ممکن است موجب افشاى اسرار آنها و یا مشکلات دیگرى گردد ! و به همین دلیل غالباً افسرده ، بى نشاط و غمگین هستند و تدریجاً بصورت یک موجود معطل و بى فایده درمى آیند .
اگر این حال « بدبینى » در انسان تشدید شود ، وضع وخیمى به خود خواهد گرفت ، کار به جایى مى رسد که انسان از همه چیز و همه کس مى ترسد و وحشت مى کند ، همه حوادث را به زیان خود مى بیند ، کارهاى عادى افراد را نقشه هایى بر ضد خود مى پندارد و همه را مصمم بر نابودى یا آزار خود تصور مى کند .
بدیهى است این حالت را باید جزو بیماریهاى روانى و خارج از علم اخلاق محسوب داشت .
اصولا تمام انحرافهاى اخلاقى تا زمانى که از حدود عادى تجاوز ننموده ، مربوط به علم اخلاق است و تنها مربیان اخلاقى باید به درمان آن برخیزند ; ولى هنگامى که از صورت معمولى ـ که در غالب مردم ممکن است یافت شود ـ خارج شد ، در این حالت صورت « بیمارى » به خود مى گیرد و از موضوع علم اخلاق بیرون مى رود . حسدهاى افراطى ، تکبرهاى افراطى ، کینه توزیهاى افراطى ، خودنماییهاى افراطى و مانند اینها همه داخل در این قسمت مى باشند .
جالب توجه اینکه در سوره منافقون ضمن بیان حالات منافقین ، موضوع سوءظن و بدبینى را یکى از صفات آنها شمرده و مى فرماید : آنها چنان گرفتار سوءظن هستند که :
( . . . یَحْسَبُونَ کُلَّ صَیْحَة عَلَیْهِمْ )(96)
هر فریادى از هر جا بلند شود بر ضدّ خود مى پندارند .
و یکى از عذابهاى دنیوى آنها همین است .
البته این نوع سوء ظن براى افراد نادرست طبیعى است زیرا آنها روى اصل « مقایسه به خود » تصور مى کنند دیگران از وضع آنان باخبرند و در مقام مجازات و انتقام از آنها مى باشند و لذا دائماً مى ترسند .
ضرب المثل معروف « اَلْمُرِیبُ خائِف » یا « اَلْخائِنُ خائِف ; افراد خائن مى ترسند » نیز از همین جا سرچشمه گرفته است.
2 ـ بدبینى درباره « خلق » گاهى منتهى به بدبینى و سوءظن درباره « خالق » مى شود و به اساس اعتقادات دینى انسان نیز سرایت مى کند . گاهى در « عدالت خدا » و گاهى در « قدرت خدا » تردید مى کند !
ممکن است در دعوت پیامبران الهى نیز تردید کند و در اعماق قلب خود دعوت آنها را یک نوع صحنه سازى براى حکومت بر مردم و جلب توده عوام تصور کند ، اگرچه ممکن است ظاهراً معتقد به اصول دینى باشد .
عدم تسلیم بسیارى از تبهکاران و منافقان در برابر دعوت انبیاء نیز ممکن است از همین جا ناشى شده باشد .
3 ـ افراد بدبین از صفاى روح غالباً بى بهره اند زیرا همیشه در دل خود مشغول غیبت افراد دیگرند ، و به همین ملاحظه بعضى از علماى اخلاق سوءظن را به عنوان « غیبت با قلب » عنوان نموده اند .
این بود قسمى از زیانهاى فردى سوءظن و بدبینى .

طرق مبارزه با سوءظن

در این بحث قبل از هرچیز اشکالى وجود دارد که باید به حل آن بپردازیم ، و آن اینکه :
موضوع « سوء ظن » غالباً یک امر اختیارى نیست که بتوان از آن خوددارى کرد بلکه در بیشتر اوقات بر اثر مشاهده یک منظره ، یا شنیدن یک سخن ، یا خطور یک خاطره به ذهن ( با سوابق خاص ذهنى درباره شخص مورد نظر ) گمان بدى بدون اختیار ، به فکر انسان راه مى یابد ، با این حال چگونه ممکن است این موضوع حرام و ممنوع باشد ؟
روایت معروف :
« ثَلاثٌ لا یَسْلُمُ مِنْها اَحَدٌ : اَلطِّیَرَةُ وَالْحَسَدُ وَالظَّنُّ »(97)
سه چیز است که هیچ کس از آنها سالم نمى ماند : تفأل بد ، حسد و بدگمانى .
نیز شاهد این معنى است .
محققان براى حل این اشکال طرق مختلفى را پیموده اند :
1 ـ بعضى معتقدند گمان بد بخودى خود ممنوع نیست ; شاهد این مدعى را حدیث نبوى معروف مى دانند که مى فرماید:
« ثَلاثٌ فِی الْمُؤْمِنِ لا یُسْتَحْسَنَّ وَلَهُ مِنْهُنَّ مَخْرَجٌ ، فَمَخْرَجُهُ مِنْ سُوءِالظَّنِّ اَنْ لا یُحَقِّقَهُ »(98)
سه چیز ناپسند در وجود مؤمن است که راه فرار از آنها دارد ، و راه فرار از بدگمانى این است که به آن ترتیب اثر ندهد .
2 ـ بعضى دیگر مى گویند مراد از تحریم سوء ظن ، عدم ترتیب اثر قلبى و خارج بر آن است . یعنى در قلب خود بناگذارى و « عقد قلب » که امر اختیارى است نسبت به آن موضوع ننماید و احساس تنفر و کراهتى نسبت به شخص مورد سوء ظن نکند و در خارج نیز در مناسبات و رفتار خود با او تغییرى ندهد ، بنابراین منظور از عدم تحقق سوء ظن ، همان معنى وسیع کلمه یعنى اعم از ذهن و خارج است .
تردیدى نیست که این دو معنى ، هر دو ، خلاف ظاهر آیه اجتناب از سوء ظن و احادیث وارده در این قسمت است ، زیرا در اینها نهى از خود سوء ظن است و جنبه بناگذارى قلبى ندارد که قابل اجتناب باشد .
البته مسأله اعتقاد و بناگذارى قلبى یک امر اختیارى است ( بنابر اینکه اعتقاد و ایمان غیر از علم مى باشد همانطور که در محل خود اثبات شده است ) ولى مسأله احساس تنفر و کراهت چنین نیست .
3 ـ حق این است که سوء ظن اگرچه در بدو امر غالباً جنبه اختیارى ندارد ولى ادامه آن اختیارى است ، زیرا سوء ظن معمولا از یک سلسله عوامل غیر واقعى سرچشمه مى گیرد که بر اثر شتابزدگى و عجله در قضاوت چنان گمانى را تولید مى کند ، به همین دلیل با فکر و مطالعه در اطراف موضوع و دقت در احتمالات گوناگون بزودى مى توان آن را از بین برد ، و لذا در اخبار و روایات تأکید فراوانى روى همین مطلب شده که انسان تا مى تواند کوشش و تحرّى براى یافتن احتمالات صحیح در کارهاى مسلمانان کند و خطورات ابتدایى را از بین ببرد .
امیرمؤمنان على (علیه السلام) مى فرماید :
« وَلا تَظُنَّنَّ بِکَلِمَة خَرَجَتْ مِنْ اَخِیکَ سُوءاً وَاَنْتَ تَجِدُ لَها فِی الْخَیْرِ مَحْمِلا »(99)
به سخنى که از برادرت مى شنوى ، تا هنگامى که راه صحیحى براى آن مى یابى گمان بد مبر .
بنابراین آنچه از اختیار بیرون است همان خطورات ناگهانى قلبى است ، اما سوء ظن پابرجا و پایدار ، امرى است اختیارى و این معنى با ظاهر آیه شریفه و اخبار نهى از سوء ظن ، کاملا سازگار است ، بنابراین دلیلى ندارد که ما آنها را حمل بر خلاف ظاهر کنیم .
ظاهراً جمله :
« کَذِّبْ سَمْعَکَ وَبَصَرَکَ عَنْ اَخِیکَ »(100)
چشم و گوش خود را در مورد برادرت تکذیب کن .
که در روایت امام صادق (علیه السلام) خطاب به محمد بن فضیل وارد شده نیز اشاره به همین موضوع ، یعنى کوشش براى یافتن محملهاى صحیح و از بین بردن خطورات ابتدایى است .