زندگی در پرتو اخلاق

نویسنده : آیت الله ناصر مکارم شیرازی

سرچشمه هاى سوء ظن و بدبینى

بدگمانى و سوء ظن از نظر روانى ممکن است گاهى بصورت خفیف و گاهى بصورت حاد و شدید ـ یعنى به صورت یک بیمارى روانى ـ بروز کند و در هر صورت معلول علل گوناگونى مى تواند باشد از جمله :
1 ـ حسّ انتقام و کینه توزى و حسد
بسیار مى شود که سرچشمه سوء ظن ، حسّ انتقام و کینه توزى و حسد باشد ، و انسان چون نمى تواند عملا از افراد مورد نظر انتقام بگیرد و یا با زبان اظهار دارد ، لذا به منطقه فکر و قلب عقب نشینى کرده در آنجا آشوبى به پا مى کند ، به او نسبت بد مى دهد ، او را محاکمه و توبیخ و سرزنش مى نماید و از این طریق « تشفّى خاطر » مى جوید ، یعنى آنچه را در خارج پیدا نمى کرد و به آن دسترسى نداشت در عالم ذهن و تصور مى جوید ، و به همین دلیل از این عمل خود یک نوع لذت و آرامش کاذب احساس مى کند .
این موضوع از نوعى « درون گرایى » و « گریز روانى از واقعیات » و « پناه بردن به خیال » است که در روانکاوى امروز ثابت شده است . این معنى اختصاص به این مورد ندارد ، تمام مواردى که امیال انسان از طریق خارج ارضاء نمى گردد و به صورت « سرکوفته » به وجدان ناآگاه عقب نشینى مى نماید براى پر کردن خلأیى که از این نظر پدید آمده دنبال بدلهاى خیالى و ذهنى مى رود ، گاهى در عالم رؤیا آنها را مى جوید ( قسمتى از رؤیاها معلول همین جهت است و ضرب المثل معروف شتر در خواب بیند پنبه دانه . . . یا هرکسى را نقش خود بیند در آب . . . نیز اشاره به همین معنى است ) .
و گاهى در جهان « تخیلات شاعرانه » و « رؤیاهاى در حال بیدارى » آنها را جستجو مى نماید و لذا شعراى توانا که در اشعار آنها شور و سوز و تأثیر و نشاطى هست آنهایى هستند که علاوه بر نبوغ شعرى ، در زندگى خود مواجه با گمشده ها ، ناکامیها و شکستها ، محبتهاى آتشین و عشقهاى بى سرانجام شده اند و گمشده و معشوق خود را در جهان خیال در لابه لاى نازک کاریهاى شعرى و ظرافتهاى ادبى جستجو کرده اند و از این راه نیروى تخیلى آنها پرورش فوق العاده اى یافته است و طبق مثل معروف « شعر هر قدر خیال انگیزتر باشد زیباتر و جالبتر خواهد بود ! »
خلاصه اینکه « گریز روانى بسوى خیال » سرچشمه بسیارى از پدیده هاى روانى و از جمله سوء ظن و بدبینى و بدگمانى است .
2 ـ ناپاکى و آلودگى
گاهى سرچشمه سوء ظن ، ناپاکى و آلودگى خود انسان است . همانطور که خوشبینى زیاد گاهى از صفا و پاکى خود شخص سرچشمه مى گیرد ، یعنى روى اصل « مقایسه به خود » دیگران را بد یا خوب تصور مى کند ; این موضوع مخصوصاً در افراد کم اطلاع و ساده ذهن تظاهر بیشترى دارد .
3 ـ تبرئه یا تخفیف مجازات خود :
در دادگاه وجدان نیز یکى دیگر از علل سوء ظن است ، زیرا از این راه مى کوشد شریک جرمهایى براى خود درست کند و نسبت به دیگران گمان بد ببرد تا اعمال سوء خود را توجیه نماید و کم اثر و عادى جلوه دهد و بگوید تنها من نیستم که گرفتار چنین حالتى هستم .
4 ـ تکبر و خودخواهى
سوء ظن ممکن است احیاناً از تکبر و خودخواهى سرچشمه بگیرد ، زیرا چنین کسانى میل دارند به هر صورت شده خود را برتر از دیگران بدانند و لذا سعى مى کنند در محیط فکر خود براى دیگران نقاط ضعفى بتراشند و با احتمالات گوناگون ارزش وجود آنها را پایین آورده و ارزش وجود خود را بالا ببرند .
5 ـ محیط تربیتى
و تلقینهاى پدر و مادر و معلم نیز یکى از علل مهم بدبینى و سوء ظن است .
6 ـ معاشرت با افراد ناصالح
نیز یکى از علل سوء ظن است زیرا ملاک قضاوتهاى کلى انسان غالباً استقراى ناقصى است که درباره افرادى که با آنها سر و کار دارد به عمل مى آورد ، همانطور که قضاوتهاى اشخاص درباره اهل یک شهر یا یک دِه یا یک کشور و یک نژاد بر اساس افراد معینى که با آنها تماس داشته اند ، مى باشد .
اگر معاشران انسان افراد نادرستى باشند انسان طبعاً به همه مردم بدبین خواهد شد .
در احادیث اسلامى نیز وارد شده :
« مُجالَسَةُ الاَْشْرارِ ثُورِثُ سُوءَ الظَّنِّ بِالاَْخْیارِ »(94)
همنشینى با بدان باعث بدبینى به نیکان مى گردد !
7 ـ سرچشمه واقعى
گاهى سوء ظن یک سرچشمه واقعى نیز ممکن است داشته باشد . یعنى فساد بر اهل زمان یا مکانى غلبه پیدا کند که انسان روى اصل عقلى « الظَّنُّ یُلْحِقُ الشَیْءَ بِالاَْعَمِّ الاَْغْلَبِ ; گمان ، هر چیزى را به نمونه شایع آن ملحق مى سازد » نسبت به همه بدبین مى گردد .

زیانهاى اجتماعى بدبینى

زیانهاى اجتماعى این انحراف اخلاقى ، فوق العاده زیاد و اثر نامطلوب آن وسیع و دامنه دار است ، از جمله اینکه :
1 ـ سوء ظن موجب عدم درک صحیح اجتماعى است ، زیرا کسانى که گرفتار چنین حالتى هستند و با چشم بدبینى به همه چیز مى نگرند در تشخیص وضع اشخاص ، حوادث و رویدادها ، علل و انگیزه واقعى فعالیتهایى که در صحنه اجتماع روى مى دهد گرفتار اشتباهات فراوانى مى شوند و در یک جهان خیالى برخلاف آنچه در واقع وجود دارد زندگى مى کنند ، و همین « عدم درک صحیح واقعیات » مسلماً سبب عقب ماندگى ، عدم بهره بردارى از فرصتها و از افراد با ارزش و درماندگى در برابر حوادث خواهد گردید .
2 ـ بدبینى و سوء ظن
بزرگترین مانع همکاریهاى اجتماعى
و اتحاد و به هم پیوستگى دلهاست و انسان را به زندگى فردى ، گوشه گیرى و انزوا و تک روى و مفاسد ناشى از این صفات مى کشاند ، سوء ظن نمى گذارد که انسان به دیگرى اعتماد کند و پایه همکارى با او را بریزد و با کمک او به حل مشکلات بشتابد .
3 ـ سوء ظن انسان را به
تجسس در حال دیگران
وامى دارد و همانطور که سابقاً هم اشاره کردیم « تجسس » سرچشمه غیبت و مفاسد ناشى از آن خواهد گردید ، قرآن مجید نیز در آیه 12 سوره حجرات به این حقیقت اشاره فرموده است .
4 ـ بدبینى
سرچشمه عداوتها
و گاهى مایه اصلى جنگها و نزاعهاى خونین مى شود . چه بسیار خانواده ها که بر اثر بدبینى از هم متلاشى شده و چه بسیار رجال لایق و باشخصیت که با یک گمان بد در باره آنها ، به قتل رسیده اند ! و گاهى گمان بد آتش جنگهاى بزرگى را روشن ساخته است . در شأن نزول آیه شریفه :
( اِنْ جاءَکُمْ فاسِقٌ بِنَبإ فَتَبَیَّنُوا اَنْ تُصِیبُوا قَوْماً بِجَهالَة فَتُصْبِحُوا عَلى ما فَعَلْتُمْ نادِمِینَ )اگر شخص فاسقى خبرى براى شما بیاورد ، درباره آن تحقیق کنید ، مبادا به گروهى از روى نادانى آسیب برسانید و از کرده خود پشیمان شوید !
مى خوانیم که : بدبینى و سوء ظن « ولید بن عقبه » نزدیک بود موجب نابودى یک طایفه گردد ، و قرآن مجید با دستور به « تبیّن » و تحقیق جلو این فاجعه بزرگ را گرفت(95) . ( البته در مورد ولید بعضى احتمال تعمد هم داده اند ) .
5 ـ سوء ظن ، محبت و دوستى را خاموش و نفاق و دو رویى را در میان دوستان پرورش مى دهد ، زیرا چنین کسى در ظاهر ناچار است تظاهر به دوستى با رفقاى خود کند در حالى که در باطن چنین نیست و نسبت به آنها بدبین مى باشد ، و همین طرز رفتار موجب پرورش روح نفاق و دو رویى در او خواهد گردید .
خلاصه مفاسد و زیانهاى اجتماعىِ سوء ظن و بدگمانى بیش از آن است که معمولا تصور مى شود ، و آنچه در بالا گفتیم در حقیقت قسمتى از این مفاسد مى باشد .

زیانهاى فردى سوء ظن

سوء ظن و بدبینى گذشته از زیانهاى اجتماعى از نظر فردى نیز زیانهاى فراوان و غیر قابل جبرانى دارد که در اینجا به چند قسمت مهم آن اشاره مى شود :
1 ـ بدبینى سرچشمه ناراحتى روح و عذاب جسم و اضطرابو نگرانى خاطر است . افراد بدبین غالباً ناراحتند و بر اساس توهماتى که درباره اشخاص و حوادث دارند فوق العاده رنج مى برند . آنها از معاشرت با افراد که یکى از وسایل عادى و مؤثر نشاط روحى است گریزانند زیرا کلمات یا کارهاى مردم را ـ مثلا ـ گوشه ها و نیشهایى براى خود فرض مى کنند !
از « درد دل کردن » که وسیله مفیدى براى تخفیف آلام و ناراحتیهاست مى ترسند ، زیرا فکر مى کنند ممکن است موجب افشاى اسرار آنها و یا مشکلات دیگرى گردد ! و به همین دلیل غالباً افسرده ، بى نشاط و غمگین هستند و تدریجاً بصورت یک موجود معطل و بى فایده درمى آیند .
اگر این حال « بدبینى » در انسان تشدید شود ، وضع وخیمى به خود خواهد گرفت ، کار به جایى مى رسد که انسان از همه چیز و همه کس مى ترسد و وحشت مى کند ، همه حوادث را به زیان خود مى بیند ، کارهاى عادى افراد را نقشه هایى بر ضد خود مى پندارد و همه را مصمم بر نابودى یا آزار خود تصور مى کند .
بدیهى است این حالت را باید جزو بیماریهاى روانى و خارج از علم اخلاق محسوب داشت .
اصولا تمام انحرافهاى اخلاقى تا زمانى که از حدود عادى تجاوز ننموده ، مربوط به علم اخلاق است و تنها مربیان اخلاقى باید به درمان آن برخیزند ; ولى هنگامى که از صورت معمولى ـ که در غالب مردم ممکن است یافت شود ـ خارج شد ، در این حالت صورت « بیمارى » به خود مى گیرد و از موضوع علم اخلاق بیرون مى رود . حسدهاى افراطى ، تکبرهاى افراطى ، کینه توزیهاى افراطى ، خودنماییهاى افراطى و مانند اینها همه داخل در این قسمت مى باشند .
جالب توجه اینکه در سوره منافقون ضمن بیان حالات منافقین ، موضوع سوءظن و بدبینى را یکى از صفات آنها شمرده و مى فرماید : آنها چنان گرفتار سوءظن هستند که :
( . . . یَحْسَبُونَ کُلَّ صَیْحَة عَلَیْهِمْ )(96)
هر فریادى از هر جا بلند شود بر ضدّ خود مى پندارند .
و یکى از عذابهاى دنیوى آنها همین است .
البته این نوع سوء ظن براى افراد نادرست طبیعى است زیرا آنها روى اصل « مقایسه به خود » تصور مى کنند دیگران از وضع آنان باخبرند و در مقام مجازات و انتقام از آنها مى باشند و لذا دائماً مى ترسند .
ضرب المثل معروف « اَلْمُرِیبُ خائِف » یا « اَلْخائِنُ خائِف ; افراد خائن مى ترسند » نیز از همین جا سرچشمه گرفته است.
2 ـ بدبینى درباره « خلق » گاهى منتهى به بدبینى و سوءظن درباره « خالق » مى شود و به اساس اعتقادات دینى انسان نیز سرایت مى کند . گاهى در « عدالت خدا » و گاهى در « قدرت خدا » تردید مى کند !
ممکن است در دعوت پیامبران الهى نیز تردید کند و در اعماق قلب خود دعوت آنها را یک نوع صحنه سازى براى حکومت بر مردم و جلب توده عوام تصور کند ، اگرچه ممکن است ظاهراً معتقد به اصول دینى باشد .
عدم تسلیم بسیارى از تبهکاران و منافقان در برابر دعوت انبیاء نیز ممکن است از همین جا ناشى شده باشد .
3 ـ افراد بدبین از صفاى روح غالباً بى بهره اند زیرا همیشه در دل خود مشغول غیبت افراد دیگرند ، و به همین ملاحظه بعضى از علماى اخلاق سوءظن را به عنوان « غیبت با قلب » عنوان نموده اند .
این بود قسمى از زیانهاى فردى سوءظن و بدبینى .