زندگی در پرتو اخلاق

نویسنده : آیت الله ناصر مکارم شیرازی

مصونیت در برابر گمان بد شرط وجود یک اجتماع سالم

براى ساختن یک اجتماع سالم قبل از هر چیز « امنیت » لازم است ، زیرا بدون حفظ امنیت ، « آزادى » میّسر نمى شود ، و بدون تأمین آزادیها سرمایه هاى فکرى ، جسمى ، مادى و معنوى به کار نمى افتد ، چه اینکه همیشه سرمایه ها به نقاط امن پناه مى برد و از محیطهاى ناامن مى گریزد !
ولى حدود امنیت منحصر به امنیت جانى و مالى نیست و از آنها مهمتر امنیت از نظر آبرو و حفظ شخصیت اجتماعى افراد مى باشد .
از طرف دیگر براى تکمیل امنیتهاى سه گانه فوق ، امنیت دیگرى لازم است که متأسفانه قوانین مادى قادر بر تأمین آن نیست و آن « امنیت فکرى » است که از جهاتى در درجه اول اهمیت قرار دارد !
امنیت فکرى دو بخش دارد :
1 ـ امنیت هرکس در محیط فکر خویش
و به تعبیر دیگر « آرامش روحى » : یعنى انسان از نظر روحى و فکرى آنچنان باشد که نیروهاى مزاحم از هر سو به روح او فشار نیاورد و مورد هجوم انواع افکار ناراحت کننده و طوفانهاى سخت فکرى ، قرار نگیرد ; بلکه روحى آرام و خالى از هرگونه اضطراب و نگرانى و پریشانى داشته باشد .
2 ـ امنیت از نظر قضاوتهاى دیگران :
یعنى افراد دیگر در محیط فکر خود ، او را مورد هجوم افکار و قضاوتهاى بد و ناروا قرار ندهند و احترام و شخصیت او حتى در محیط افکار دیگران محفوظ بماند . البته بحث درباره هریک از امنیتها نیازمند به گفتگوهاى طولانى است که اینجا جاى آن نیست ; منظور در اینجا تنها بحث درباره قسم اخیر یعنى امنیت از نظر قضاوتهاى دیگران است .
بدیهى است آنچه تأمین آن از نظر قوانین و حکومتهاى مادى ـ بفرض اینکه از نقایص دیگر آنها چشم بپوشیم ـ امکان دارد تنها تأمین امنیت جانى و مالى و تا حدودى تأمین امنیت از نظر حیثیت و آبروى اجتماعى است ( البته تا آنجا که اثرات خدشه دار شدن آن با موازین مادى و قانونى قابل سنجش باشد ) .
ولى امنیت فکرى ، در هر دو قسمت ، مخصوصاً از نظر سالم ماندن از قضاوتهاى سوء دیگران تنها از طریق مکتبهاى الهى و ادیان آسمانى و اصول اخلاقى قابل تأمین است ; زیرا مى دانیم منطقه قلب و فکر ، از دسترس این قوانین و نیروهاى اجرایى آن که عموماً جنبه مادى دارند ، بیرون است ، و کمترین نفوذى در این قسمت ندارند ، تنها عقاید مذهبى و اصول اخلاقى مى توانند در این منطقه راه یافته آن را امن و امان سازند مخصوصاً اسلام براى تأمین این هدف دستورهاى وسیع و قابل توجهى دارد که یکى از امتیازات بزرگ آن محسوب مى شود . قرآن صریحاً به افراد با ایمان چنین دستور مى دهد :
( یا اَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا کَثِیراً مِنَ الظَّنِّ اِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ اِثْمٌ )(92)
اى کسانى که ایمان آورده اید ! از بسیارى از گمانها بپرهیزید چرا که بعضى از آنها گناه است .
شاید تعبیر به « کَثِیراً مِنَ الظَّنِّ » ( بسیارى از گمانها ) از این نظر باشد که قسمت مهم یا بیشتر گمانهاى مردم درباره یکدیگر « گمان بد » است و به این ترتیب قرآن مجید ، مردم را متوجه خطر بزرگى که امنیت آنها را در افکار یکدیگر از بین مى برد ، ساخته است ، و مسأله را به عنوان یک مسأله « محل ابتلاى عمومى » معرفى نموده است .
اما جمله « بَعْضَ الظَّنِّ اِثْمٌ » ( بعضى از گمانها گناه است ) با توجه به جمله قبل از آن شاید اشاره به این باشد که گمانهاى بد مردم درباره یکدیگر گرچه ممکن است قسمتى مطابق واقع باشد ، ولى مسلماً قسمتى از آنها بر خلاف واقع و گناه و معصیت است ، لذا عقل حکم مى کند که بخاطر عدم ابتلاى به این قسمت ، از همه اقسام آن اجتناب گردد .
در احادیث اسلامى نیز درباره اجتناب از سوء ظن نسبت به مؤمنان بقدرى تأکید شده است که در حدیثى از پیغمبر اکرم (صلى الله علیه وآله وسلم)مى خوانیم :
« اِنَّ اللهَ حَرَّمَ مِنَ الْمُسْلِمِ دَمَهُ وَمالَهُ وَعِرْضَهُ وَاَنْ یُظَنَّ بِهِ ظَنَّ السُّوءِ »(93)
خداوند متعال خون و مال و آبرو و گمان بد درباره مسلمان را حرام فرموده است .
این روایت مخصوصاً از این نظر قابل توجه است که امنیت در جهات چهارگانه ( مالى ، جانى ، آبرویى و فکرى ) را در ردیف یکدیگر قرار داده و همه را در عبارت واحدى تحریم فرموده است .

سرچشمه هاى سوء ظن و بدبینى

بدگمانى و سوء ظن از نظر روانى ممکن است گاهى بصورت خفیف و گاهى بصورت حاد و شدید ـ یعنى به صورت یک بیمارى روانى ـ بروز کند و در هر صورت معلول علل گوناگونى مى تواند باشد از جمله :
1 ـ حسّ انتقام و کینه توزى و حسد
بسیار مى شود که سرچشمه سوء ظن ، حسّ انتقام و کینه توزى و حسد باشد ، و انسان چون نمى تواند عملا از افراد مورد نظر انتقام بگیرد و یا با زبان اظهار دارد ، لذا به منطقه فکر و قلب عقب نشینى کرده در آنجا آشوبى به پا مى کند ، به او نسبت بد مى دهد ، او را محاکمه و توبیخ و سرزنش مى نماید و از این طریق « تشفّى خاطر » مى جوید ، یعنى آنچه را در خارج پیدا نمى کرد و به آن دسترسى نداشت در عالم ذهن و تصور مى جوید ، و به همین دلیل از این عمل خود یک نوع لذت و آرامش کاذب احساس مى کند .
این موضوع از نوعى « درون گرایى » و « گریز روانى از واقعیات » و « پناه بردن به خیال » است که در روانکاوى امروز ثابت شده است . این معنى اختصاص به این مورد ندارد ، تمام مواردى که امیال انسان از طریق خارج ارضاء نمى گردد و به صورت « سرکوفته » به وجدان ناآگاه عقب نشینى مى نماید براى پر کردن خلأیى که از این نظر پدید آمده دنبال بدلهاى خیالى و ذهنى مى رود ، گاهى در عالم رؤیا آنها را مى جوید ( قسمتى از رؤیاها معلول همین جهت است و ضرب المثل معروف شتر در خواب بیند پنبه دانه . . . یا هرکسى را نقش خود بیند در آب . . . نیز اشاره به همین معنى است ) .
و گاهى در جهان « تخیلات شاعرانه » و « رؤیاهاى در حال بیدارى » آنها را جستجو مى نماید و لذا شعراى توانا که در اشعار آنها شور و سوز و تأثیر و نشاطى هست آنهایى هستند که علاوه بر نبوغ شعرى ، در زندگى خود مواجه با گمشده ها ، ناکامیها و شکستها ، محبتهاى آتشین و عشقهاى بى سرانجام شده اند و گمشده و معشوق خود را در جهان خیال در لابه لاى نازک کاریهاى شعرى و ظرافتهاى ادبى جستجو کرده اند و از این راه نیروى تخیلى آنها پرورش فوق العاده اى یافته است و طبق مثل معروف « شعر هر قدر خیال انگیزتر باشد زیباتر و جالبتر خواهد بود ! »
خلاصه اینکه « گریز روانى بسوى خیال » سرچشمه بسیارى از پدیده هاى روانى و از جمله سوء ظن و بدبینى و بدگمانى است .
2 ـ ناپاکى و آلودگى
گاهى سرچشمه سوء ظن ، ناپاکى و آلودگى خود انسان است . همانطور که خوشبینى زیاد گاهى از صفا و پاکى خود شخص سرچشمه مى گیرد ، یعنى روى اصل « مقایسه به خود » دیگران را بد یا خوب تصور مى کند ; این موضوع مخصوصاً در افراد کم اطلاع و ساده ذهن تظاهر بیشترى دارد .
3 ـ تبرئه یا تخفیف مجازات خود :
در دادگاه وجدان نیز یکى دیگر از علل سوء ظن است ، زیرا از این راه مى کوشد شریک جرمهایى براى خود درست کند و نسبت به دیگران گمان بد ببرد تا اعمال سوء خود را توجیه نماید و کم اثر و عادى جلوه دهد و بگوید تنها من نیستم که گرفتار چنین حالتى هستم .
4 ـ تکبر و خودخواهى
سوء ظن ممکن است احیاناً از تکبر و خودخواهى سرچشمه بگیرد ، زیرا چنین کسانى میل دارند به هر صورت شده خود را برتر از دیگران بدانند و لذا سعى مى کنند در محیط فکر خود براى دیگران نقاط ضعفى بتراشند و با احتمالات گوناگون ارزش وجود آنها را پایین آورده و ارزش وجود خود را بالا ببرند .
5 ـ محیط تربیتى
و تلقینهاى پدر و مادر و معلم نیز یکى از علل مهم بدبینى و سوء ظن است .
6 ـ معاشرت با افراد ناصالح
نیز یکى از علل سوء ظن است زیرا ملاک قضاوتهاى کلى انسان غالباً استقراى ناقصى است که درباره افرادى که با آنها سر و کار دارد به عمل مى آورد ، همانطور که قضاوتهاى اشخاص درباره اهل یک شهر یا یک دِه یا یک کشور و یک نژاد بر اساس افراد معینى که با آنها تماس داشته اند ، مى باشد .
اگر معاشران انسان افراد نادرستى باشند انسان طبعاً به همه مردم بدبین خواهد شد .
در احادیث اسلامى نیز وارد شده :
« مُجالَسَةُ الاَْشْرارِ ثُورِثُ سُوءَ الظَّنِّ بِالاَْخْیارِ »(94)
همنشینى با بدان باعث بدبینى به نیکان مى گردد !
7 ـ سرچشمه واقعى
گاهى سوء ظن یک سرچشمه واقعى نیز ممکن است داشته باشد . یعنى فساد بر اهل زمان یا مکانى غلبه پیدا کند که انسان روى اصل عقلى « الظَّنُّ یُلْحِقُ الشَیْءَ بِالاَْعَمِّ الاَْغْلَبِ ; گمان ، هر چیزى را به نمونه شایع آن ملحق مى سازد » نسبت به همه بدبین مى گردد .

زیانهاى اجتماعى بدبینى

زیانهاى اجتماعى این انحراف اخلاقى ، فوق العاده زیاد و اثر نامطلوب آن وسیع و دامنه دار است ، از جمله اینکه :
1 ـ سوء ظن موجب عدم درک صحیح اجتماعى است ، زیرا کسانى که گرفتار چنین حالتى هستند و با چشم بدبینى به همه چیز مى نگرند در تشخیص وضع اشخاص ، حوادث و رویدادها ، علل و انگیزه واقعى فعالیتهایى که در صحنه اجتماع روى مى دهد گرفتار اشتباهات فراوانى مى شوند و در یک جهان خیالى برخلاف آنچه در واقع وجود دارد زندگى مى کنند ، و همین « عدم درک صحیح واقعیات » مسلماً سبب عقب ماندگى ، عدم بهره بردارى از فرصتها و از افراد با ارزش و درماندگى در برابر حوادث خواهد گردید .
2 ـ بدبینى و سوء ظن
بزرگترین مانع همکاریهاى اجتماعى
و اتحاد و به هم پیوستگى دلهاست و انسان را به زندگى فردى ، گوشه گیرى و انزوا و تک روى و مفاسد ناشى از این صفات مى کشاند ، سوء ظن نمى گذارد که انسان به دیگرى اعتماد کند و پایه همکارى با او را بریزد و با کمک او به حل مشکلات بشتابد .
3 ـ سوء ظن انسان را به
تجسس در حال دیگران
وامى دارد و همانطور که سابقاً هم اشاره کردیم « تجسس » سرچشمه غیبت و مفاسد ناشى از آن خواهد گردید ، قرآن مجید نیز در آیه 12 سوره حجرات به این حقیقت اشاره فرموده است .
4 ـ بدبینى
سرچشمه عداوتها
و گاهى مایه اصلى جنگها و نزاعهاى خونین مى شود . چه بسیار خانواده ها که بر اثر بدبینى از هم متلاشى شده و چه بسیار رجال لایق و باشخصیت که با یک گمان بد در باره آنها ، به قتل رسیده اند ! و گاهى گمان بد آتش جنگهاى بزرگى را روشن ساخته است . در شأن نزول آیه شریفه :
( اِنْ جاءَکُمْ فاسِقٌ بِنَبإ فَتَبَیَّنُوا اَنْ تُصِیبُوا قَوْماً بِجَهالَة فَتُصْبِحُوا عَلى ما فَعَلْتُمْ نادِمِینَ )اگر شخص فاسقى خبرى براى شما بیاورد ، درباره آن تحقیق کنید ، مبادا به گروهى از روى نادانى آسیب برسانید و از کرده خود پشیمان شوید !
مى خوانیم که : بدبینى و سوء ظن « ولید بن عقبه » نزدیک بود موجب نابودى یک طایفه گردد ، و قرآن مجید با دستور به « تبیّن » و تحقیق جلو این فاجعه بزرگ را گرفت(95) . ( البته در مورد ولید بعضى احتمال تعمد هم داده اند ) .
5 ـ سوء ظن ، محبت و دوستى را خاموش و نفاق و دو رویى را در میان دوستان پرورش مى دهد ، زیرا چنین کسى در ظاهر ناچار است تظاهر به دوستى با رفقاى خود کند در حالى که در باطن چنین نیست و نسبت به آنها بدبین مى باشد ، و همین طرز رفتار موجب پرورش روح نفاق و دو رویى در او خواهد گردید .
خلاصه مفاسد و زیانهاى اجتماعىِ سوء ظن و بدگمانى بیش از آن است که معمولا تصور مى شود ، و آنچه در بالا گفتیم در حقیقت قسمتى از این مفاسد مى باشد .