زندگی در پرتو اخلاق

نویسنده : آیت الله ناصر مکارم شیرازی

متجاهر به فسق کیست و چرا غیبت او جایز است ؟

در اینجا چند موضوع باقى مى ماند که باید شرح دهیم :
الف ـ آیا استثناى متجاهر از قبیل خروج موضوعى است ( یعنى کسى که تظاهر به عمل خلافى مى کند طبعاً از ذکر آن در دنبال سر او ناراحت نمى گردد ، بعلاوه آن موضوع یک امر مخفى و پنهانى نیست که مشمول عنوان غیبت شود ) یا اینکه غیبت متجاهر از انواع غیبت است و به اصطلاح بعنوان « تخصیص » خارج شده است .
ب ـ آیا جواز غیبت متجاهر ، مخصوص گناهانى است که آشکار انجام مى دهد یا در تمام موارد جایز است ؟
ج ـ اگر کسى در محلى متجاهر باشد و در مکان دیگرى غیر متجاهر و مستور ، آیا غیبت او در محل دوم نیز جایز است یا نه ؟
د ـ آیا در جواز غیبت متجاهر ، وجود شرایط امر به معروف و نهى از منکر لازم است ؟
پاسخ تمام این سؤالات وابسته به فهم نکته اصلى و دلیل استثناى این موضوع از تحریم غیبت است .
آنچه از احادیث فوق برمى آید این است که فرد متجاهر اصولا احترام ندارد ( همان احترامى که وجود آن مانع از جواز غیبت است ) .
بعبارت دیگر این گونه افراد ( و افراد ستمگر و بدعت گزار ) از نظر « شخصیت اجتماعى » محترم نیستند و هتک حیثیت آنها ممنوع نمى باشد و به همین دلیل ترک غیبت و حفظ آبروى آنها لازم نیست .
اگر ما از احادیث فوق چنین استفاده کنیم ـ همانطور که تعبیر لا غِیبَةَ لَهُ و لا حُرْمَةَ لَهُ و امثال آن گواهى مى دهد ـ پاسخ سؤالات فوق روشن مى گردد و نیازى به توضیح زیاد پیدا نمى کند ، زیرا اصولا ادله عقلى و نقلى حرام بودن غیبت شامل چنین کسى نخواهد بود .
ولى باید توجه داشت که ظاهراً منظور از متجاهر ، هر کسى است که بکلى پرده حیا را دریده و در برابر گناهان جسور و بى باک است ، مى باشد و شامل تمام افرادى که به علتى دست به یک گناه علنى مى زنند نمى شود ، بنابراین در مورد این اشخاص تنها در موردى که متجاهرند مى توان غیبت کرد .

سوء ظن و بدگمانى

مصونیت در برابر گمان بد شرط وجود یک اجتماع سالم

براى ساختن یک اجتماع سالم قبل از هر چیز « امنیت » لازم است ، زیرا بدون حفظ امنیت ، « آزادى » میّسر نمى شود ، و بدون تأمین آزادیها سرمایه هاى فکرى ، جسمى ، مادى و معنوى به کار نمى افتد ، چه اینکه همیشه سرمایه ها به نقاط امن پناه مى برد و از محیطهاى ناامن مى گریزد !
ولى حدود امنیت منحصر به امنیت جانى و مالى نیست و از آنها مهمتر امنیت از نظر آبرو و حفظ شخصیت اجتماعى افراد مى باشد .
از طرف دیگر براى تکمیل امنیتهاى سه گانه فوق ، امنیت دیگرى لازم است که متأسفانه قوانین مادى قادر بر تأمین آن نیست و آن « امنیت فکرى » است که از جهاتى در درجه اول اهمیت قرار دارد !
امنیت فکرى دو بخش دارد :
1 ـ امنیت هرکس در محیط فکر خویش
و به تعبیر دیگر « آرامش روحى » : یعنى انسان از نظر روحى و فکرى آنچنان باشد که نیروهاى مزاحم از هر سو به روح او فشار نیاورد و مورد هجوم انواع افکار ناراحت کننده و طوفانهاى سخت فکرى ، قرار نگیرد ; بلکه روحى آرام و خالى از هرگونه اضطراب و نگرانى و پریشانى داشته باشد .
2 ـ امنیت از نظر قضاوتهاى دیگران :
یعنى افراد دیگر در محیط فکر خود ، او را مورد هجوم افکار و قضاوتهاى بد و ناروا قرار ندهند و احترام و شخصیت او حتى در محیط افکار دیگران محفوظ بماند . البته بحث درباره هریک از امنیتها نیازمند به گفتگوهاى طولانى است که اینجا جاى آن نیست ; منظور در اینجا تنها بحث درباره قسم اخیر یعنى امنیت از نظر قضاوتهاى دیگران است .
بدیهى است آنچه تأمین آن از نظر قوانین و حکومتهاى مادى ـ بفرض اینکه از نقایص دیگر آنها چشم بپوشیم ـ امکان دارد تنها تأمین امنیت جانى و مالى و تا حدودى تأمین امنیت از نظر حیثیت و آبروى اجتماعى است ( البته تا آنجا که اثرات خدشه دار شدن آن با موازین مادى و قانونى قابل سنجش باشد ) .
ولى امنیت فکرى ، در هر دو قسمت ، مخصوصاً از نظر سالم ماندن از قضاوتهاى سوء دیگران تنها از طریق مکتبهاى الهى و ادیان آسمانى و اصول اخلاقى قابل تأمین است ; زیرا مى دانیم منطقه قلب و فکر ، از دسترس این قوانین و نیروهاى اجرایى آن که عموماً جنبه مادى دارند ، بیرون است ، و کمترین نفوذى در این قسمت ندارند ، تنها عقاید مذهبى و اصول اخلاقى مى توانند در این منطقه راه یافته آن را امن و امان سازند مخصوصاً اسلام براى تأمین این هدف دستورهاى وسیع و قابل توجهى دارد که یکى از امتیازات بزرگ آن محسوب مى شود . قرآن صریحاً به افراد با ایمان چنین دستور مى دهد :
( یا اَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا اجْتَنِبُوا کَثِیراً مِنَ الظَّنِّ اِنَّ بَعْضَ الظَّنِّ اِثْمٌ )(92)
اى کسانى که ایمان آورده اید ! از بسیارى از گمانها بپرهیزید چرا که بعضى از آنها گناه است .
شاید تعبیر به « کَثِیراً مِنَ الظَّنِّ » ( بسیارى از گمانها ) از این نظر باشد که قسمت مهم یا بیشتر گمانهاى مردم درباره یکدیگر « گمان بد » است و به این ترتیب قرآن مجید ، مردم را متوجه خطر بزرگى که امنیت آنها را در افکار یکدیگر از بین مى برد ، ساخته است ، و مسأله را به عنوان یک مسأله « محل ابتلاى عمومى » معرفى نموده است .
اما جمله « بَعْضَ الظَّنِّ اِثْمٌ » ( بعضى از گمانها گناه است ) با توجه به جمله قبل از آن شاید اشاره به این باشد که گمانهاى بد مردم درباره یکدیگر گرچه ممکن است قسمتى مطابق واقع باشد ، ولى مسلماً قسمتى از آنها بر خلاف واقع و گناه و معصیت است ، لذا عقل حکم مى کند که بخاطر عدم ابتلاى به این قسمت ، از همه اقسام آن اجتناب گردد .
در احادیث اسلامى نیز درباره اجتناب از سوء ظن نسبت به مؤمنان بقدرى تأکید شده است که در حدیثى از پیغمبر اکرم (صلى الله علیه وآله وسلم)مى خوانیم :
« اِنَّ اللهَ حَرَّمَ مِنَ الْمُسْلِمِ دَمَهُ وَمالَهُ وَعِرْضَهُ وَاَنْ یُظَنَّ بِهِ ظَنَّ السُّوءِ »(93)
خداوند متعال خون و مال و آبرو و گمان بد درباره مسلمان را حرام فرموده است .
این روایت مخصوصاً از این نظر قابل توجه است که امنیت در جهات چهارگانه ( مالى ، جانى ، آبرویى و فکرى ) را در ردیف یکدیگر قرار داده و همه را در عبارت واحدى تحریم فرموده است .