زندگی در پرتو اخلاق

نویسنده : آیت الله ناصر مکارم شیرازی

اثرات سوء غیبت از نظر فردى :

اما از نظر فردى ، غیبت یک ظلم و تجاوز آشکار به حقوق دیگران محسوب مى گردد و تمام نقائص اخلاقى و انسانى که در یک فرد بر اثر ظلم به دیگرى پیدا مى شود بر اثر غیبت وجود خواهد یافت ، بعلاوه چون غیبت از یک سلسله انگیزه هاى زشت اخلاقى سرچشمه مى گیرد ، تکرار آن موجب تقویت و تحکیم آن صفات مذموم در انسان مى گردد .
به این ترتیب غیبت هم فرد را از نظر ارزشهاى انسانى تنزل مى دهد و هم پایه هاى اجتماعى را سست و متزلزل مى سازد ; و در روایات گذشته و آیه شریفه اشارات زنده اى به این حقایق دیده مى شود .

حدود و کیفیات غیبت

1 ـ انواع غیبت
گرچه در بدو امر چنین به نظر مى رسد که غیبت همان ذکر عیوب پنهانى دیگران با زبان است ، ولى با در نظر گرفتن ملاک اصلى آن روشن مى شود که مفهوم غیبت از نظر علم اخلاق یک مفهوم عام و وسیع است که شامل ابراز این معنى با هر وسیله ، اعم از گفتن ، نوشتن ، اشاره و یا تقلید درآوردن مى گردد .
چنانکه در حدیثى نقل شده : زنى به خدمت پیغمبر اکرم (صلى الله علیه وآله وسلم)آمد هنگامى که برخاست و رفت ، عایشه با دست خود اشاره به کوتاهىِ قد او کرد ، حضرت فرمود : « قَدِ اغْتَبْتِها ; غیبتش کردى ! »(83)
و در حدیث دیگرى وارد شده که : عایشه تقلید زنى را درآورد ، حضرت او را نهى فرمود(84) .
از اینجا روشن مى شود که باید در نقّادى از افکار دیگران در نوشته ها طورى بحث شود که مصداق غیبت نباشد چه بسا هنگام خرده گیرى و اشکال بر کلام دیگرى تعبیراتى مى شود که مصداق روشن غیبت ، یا مذمت ، یا استهزاء و یا توهین و تحقیر است ، مثل اینکه گفته شود فلان مطلب « ضرورى البطلان » یا « خنده آور » یا « کودکانه » یا « غیر عاقلانه » است مگر اینکه صاحب آن نظر معلوم نباشد و یا غیبت و تحقیر او مجاز باشد .
همچنین گاه مى شود که انسان سخنى را با کنایه مى گوید اما قراینى در کار است که منظور را طرف مى فهمد ، این نیز جزء مصادیق غیبت است ، مثل اینکه بگوید : امروز در مجلس بحث کسى بودم که چنین مى گفت در حالى که شنونده مى داند در کدام مجلس بوده است .
2 ـ غیبتهاى آمیخته با گناه دیگر
گاه مى شود که این عمل مذموم با اعمال مذموم دیگر آمیخته مى شود و قیافه خود را بکلى از دست مى دهد و یا در صورت یک عمل خداپسندانه جلوه مى کند .
مثلا بعضى افراد بعنوان گریز از غیبت مى گویند : « مى ترسم توضیح بدهم غیبت شود » ! یا از این بالاتر مى گویند : « افسوس که شرع زبان ما را بسته است » ! یا اینکه « شرع اجازه نمى دهد وگرنه گفتنیها را مى گفتم » !
اینگونه افراد نه فقط تلویحاً مرتکب غیبت مى شوند ، بلکه بواسطه مبهم گذاردن موضوع ، سوء ظن مخاطب را نسبت به همه چیز ، درباره شخص مورد نظر برمى انگیزند ، و اى بسا موضوع را خیلى بزرگتر از آنچه هست نشان دهند علاوه بر همه اینها مرتکب « ریاکارى » نیز شده اند ، و به این ترتیب دو عمل زشت را بطور خطرناکى به هم مى آمیزند .
یا اینکه در لباس دلسوزى مى گویند : « بیچاره فلان کس پایش لغزید و مرتکب فلان گناه شد ، خدا او را بیامرزد » !
در این مورد نیز « ریا » و « غیبت » با هم آمیخته شده است .
یا اینکه در مقام « خودنمایى » مى گوید : « الحمد لله که من مبتلا به شراب و مواد مخدر و . . . مانند فلان کس نشدم ، راستى اگر خدا انسان را حفظ نکند کار مشکل مى شود ، دام سخت است مگر یار شود لطف خدا . . . ! » .
و به این ترتیب « غیبت » و « ریا » و « خودستایى » را یکجا مرتکب مى شود !
یا اینکه مى گوید : « من تمام این مطالب را جلو خودش هم گفته ام و یا خواهم گفت » !
و به این ترتیب راه « حمل به صحت » را نیز مى بندد و غیبت خود را با این « استدلال واهى » ـ که هیچگونه تأثیرى در ماهیت غیبت ندارد ـ مؤکدتر و غلیظ تر مى سازد .
3 ـ غیبت ، جنبه حق النّاس دارد
اگر غیبت آنطور که در آغاز بحث گفتیم تفسیر شود ، جنبه « حقّ الناس » داشتن آن کاملا روشن خواهد بود ، زیرا :
اولاً : با این عمل احترام و شخصیت و آبروى شخص مورد بحث کاسته خواهد شد و مسلماً ارزش اینها از نظر عقل و شرع کمتر از ارزش اموال نیست .
ثانیاً : از تشبیه غیبت به خوردن گوشت برادر مؤمن در سوره حجرات نیز روشن مى شود که غیبت مصداق « ظلم » است و ایجاد حق مى کند .
ثالثاً : در روایات متعددى به این مطلب اشاره شده است مانند روایتى که سابقاً درباره « محو حسنات و نقل سیّئات » بواسطه غیبت نقل کردیم و روایت معروف :
« اِنَّ صاحِبَ الْغِیبَةِ لا یُغْفَرُ لَهُ حَتّى یَغْفِرَ لَهُ صاحِبُهُ »(85)
غیبت کننده آمرزیده نمى شود تا غیبت شده او را ببخشد .
و روایت نبوى :
« کَفّارَةُ مَنِ اغْتَبْتَهُ اَنْ تَسْتَغْفِرَ لَهُ »(86)
کفاره غیبت این است که براى غیبت شده استغفار کنى .
و روایاتى که ترک غیبت را جزء حقوق مؤمن شمرده است .
به هر حال غیبت یک مصداق روشن ظلم است و بدون رضایت صاحب آن بخشوده نخواهد شد . و از اینجا نتیجه مى گیریم که نباید در این موضوع تردید داشت که کفاره غیبت تنها استغفار و توبه نیست .
آرى اگر هیچگونه طریقى براى طلب حلیّت نباشد و یا بوسیله غیبت عملا لطمه اى به آبرو و حیثیت شخص مورد غیبت وارد نشده باشد ممکن است استغفار کافى باشد .

مستثنیات غیبت

فقها و علماى اخلاق در این مطلب اتفاق نظر دارند که مواردى پیش مى آید که غیبت کردن در آن موارد جایز است ، ولى در ذکر موارد آن باهم اختلاف نظر دارند . این اختلاف گاهى فقط در ذکر امثله و مصادیق است بدون اینکه در اساس مطلب اختلافى باشد ، ولى گاهى جنبه معنوى و واقعى دارد .
اما آنچه از ادله مسأله و مدارک مختلف برمى آید این است که غیبت در دو مورد جایز است :
الف ـ در مواردى که پاى مصلحت مهمترى در میان باشد که در آنجا غیبت ـ با حفظ موضوع ـ جایز مى گردد و مصداق آن متعدد است :
1 ـ در مورد مشورت ، مثل اینکه کسى مى خواهد با دیگرى معامله یا شرکت یا ازدواج کند و از ما تحقیق مى کند ، در اینجا تردیدى نیست که مى توان عیوب پنهانى آن شخص را تا آنجا که در کار مورد نظر دخالت دارد بر ملا ساخت و شخص مشورت کننده را از خطرهاى احتمالى رهایى بخشید .
2 ـ در مورد نهى از منکر .
3 ـ در مورد دفع بدعت شخص بدعتگزار .
4 ـ در مورد آگاه ساختن مسلمانى از خطر و ضررى که در کمین اوست ( ولو بدون مشورت طرف ) .
5 ـ دادخواهى و رفع ظلم و گرفتن حق .
و بطور کلى در تمام مواردى که مصلحت افشاى عیب پنهانى شخص از نظر شرع بیش از مفسده آن باشد .
دلیل استثناى این موضوعات روشن است ، زیرا متکى به یک دلیل عقلى روشن و آن « قاعده اهم و مهم » مى باشد ، بعلاوه در آیات و روایات نیز اشاراتى به برخى از موارد این مسأله شده است ( مانند مورد دادخواهى و رفع ظلم و دفع بدعت ) .
ولى نکته اى که ـ از نظر علم اخلاق ـ ذکر آن در اینجا لازم مى باشد این است که باید مراقب بود ، انحرافات و لغزشها غالباً در استثناها و از طریق سوء استفاده یا اشتباه و غفلت در تعیین حد و حدود آن بوجود مى آید . زیرا همه افراد حاضر به شکستن قوانین و ارتکاب گناه بطور صریح و آشکار نیستند ، بلکه بسیارى از آنها مقاصد خود را با تظاهر به استفاده از تبصره ها و استثناها انجام مى دهند ، حتى در بسیارى از موارد ، انسان وجدان خود را از این طریق فریب مى دهد و براى فرار از مجازات وجدان و عدم لطمه به شخصیت درونى و ذاتى خویش ، خود را در پناه این تبصره ها و استثناها قرار مى دهد .
و این یکى از موارد تضاد وجدان ناآگاه و وجدان آگاه و پیروزى اول بر دوم است ; دقت کنید .
لذا باید به دقت ، مصلحت موجود در غیبت را در این موارد با در نظر گرفتن تمام خصوصیات و جوانب امر و دور از هرگونه حبّ و بغض و اغراض دیگر ، ارزیابى نمود و برترى آن را بر مفسده غیبت آشکارا دریافت و به بهانه وجود مجوز ، خود را به غیبتهاى خطرناک آلوده نساخت .
ب ـ مواردى که بدون وجود مصلحت خاصى غیبت جایز مى گردد و مورد آن منحصراً افراد متجاهر به فسق مى باشند زیرا مسأله دادخواهى را اگرچه بعضى در این قسمت شمرده اند ، ولى همانطور که اشاره شد این مورد از موارد وجود مصلحت اهم شرعى یعنى گرفتن حق و جلوگیرى از ظلم ظالم و حمایت از حق مظلوم مى باشد .
دلیل استثناى این موضوع علاوه بر دلیل عقل احادیث متعددى است که از طرق شیعه و اهل سنت نقل شده است مانند :
1 ـ عَنْ جَعْفَر عَنْ اَبِیهِ قالَ : ثَلاثَةٌ لَیْسَتْ لَهُمْ حُرْمَةٌ : صاحِبُ هَوىً مُبتَدِعٌ ، وَالاِْمامُ الْجائِرُ ، وَالْفاسِقُ الْمُعْلِنُ الْفِسْقَ »(87)
سه نفرند که احترام ندارند : کسى که داراى هوسهاى بدعت آمیز است ، و زمامدار ستمگر ، و کسى که آشکارا معصیت مى کند .
و در بعضى از روایات همین موضوع چنین آمده است :
« ثَلاثَةٌ لا غِیبَةَ لَهُمْ : صاحِبُ الْهَوى وَالْفاسِقُ الْمُعْلِنُ بِفِسْقِهِ ، وَالاِْمامُ الْجائِرُ »(88)
2 ـ و نیز در حدیث دیگرى از حضرت رسول (صلى الله علیه وآله وسلم) نقل شده :
« لَیْسَ لِفاسِق غِیبَةٌ »(89)
شخص فاسق غیبت ندارد .
3 ـ و نیز در حدیث دیگرى از آن حضرت (صلى الله علیه وآله وسلم) نقل شده :
« مَنْ اَلْقى جِلْبابَ الْحَیاءِ عَنْ وَجْهِهِ فَلا غِیبَةَ لَهُ »(90)
کسى که پرده حیا را کنار بگذارد غیبت ندارد .
4 ـ روایات متعددى که در باب عدالت در « وسائل الشیعه » نقل شده است ، از جمله ، از امام صادق (علیه السلام) نقل شده :
« مَنْ عامَلَ النّاسَ فَلَمْ یَظْلِمْهُمْ وَحَدَّثَهُمْ فَلَمْ یَکَذِبْهُمْ وَواعَدَهُمْ فَلَمْ یُخْلِفْهُمْ کانَ مِمَّنْ حَرُمَتْ غِیبَتُهُ وَکَمُلَتْ مُرُوَّتُهُ وَظَهَرَ عَدْلُهُ وَوَجَبَتْ اُخُوَّتُهُ »(91)
کسى که در معامله با مردم ستم نکند و در سخن با آنان دروغ نگوید و در وعده تخلّف نکند ، جزو کسانى است که غیبتش حرام ، شخصیتش کامل ، عدالت او آشکار و برادرى با وى واجب است .