زندگی در پرتو اخلاق

نویسنده : آیت الله ناصر مکارم شیرازی

راه درمان دروغ

با توجه به عواملى که در ایجاد این صفت و ریشه دار ساختن آن مؤثر است راه درمان آن نسبتاً روشن خواهد بود و بطور کلى براى درمان این انحراف اخلاقى باید از طرق زیر اقدام نمود :
1 ـ قبل از هر چیز باید مبتلایان را به عواقب دردناک و آثار سوء معنوى و مادى ، فردى و اجتماعى این رذیله زشت متوجه ساخت و با تدبیر و تفکر در آیات قرآن مجید و سخنان پیشوایان بزرگ دین و تجزیه و تحلیلهایى که قبلاً بیان شد و گفتار بزرگان ، درست سنجید که منافع فرضى دروغ هرگز نمى تواند با آن همه مفاسد برابرى نماید .
همچنین باید مبتلایان را متوجه ساخت که اگر دروغ در پاره اى از موارد نفع شخصى هم داشته باشد نفعش آنى و بسیار زودگذر است ، زیرا هیچ سرمایه اى براى یک انسان در اجتماع ـ در هر شرایط و هر مقامى باشد ـ بالاتر از سرمایه اعتماد و اطمینان مردم نسبت به وى نیست که بزرگترین دشمن آن همین دروغ است .
نکته قابل توجه اینکه بعضى تصور مى کنند ممکن است انسان دروغهایى بگوید بدون اینکه هرگز فاش گردد و موجب سلب اطمینان شود .
ولى این موضوع اشتباه بزرگى است زیرا تجربه نشان داده که در غالب موارد خلافگویى شخص فاش مى گردد و نکته آن این است که هر حادثه اى در خارج رخ مى دهد پیوندهاى گوناگونى با زمان و مکان و اشخاص و حوادث دیگر دارد شخصى که مى خواهد حادثه اى را ـ که وجود خارجى ندارد ـ با گفتار خود خلق کند ، تنها یک حادثه مجرد از تمام پیوندها مى آفریند و اگر خیلى زیرک و با هوش باشد ممکن است چند دروغ دیگر هم قبلا در اطراف آن فکر کند و پیوند حادثه دروغى اصلى را با این حوادث برقرار سازد .
ولى او هرگز نمى تواند همه پیوندهاى ممکن را با تمام حوادث دیگر پیش بینى کند و رابطه آنها را در نظر بگیرد و لذا غالباً پس از چند سؤال مختلف از توجیه گفته ها عاجز مى ماند .
بعنوان مثال به قضاوت جالب امیر مؤمنان على (علیه السلام) در مورد جوانى که پدرش با اموال فراوان همراه عده اى به سفر رفته بود و هنگام بازگشت ، همراهان او مدعى فوت او بودند . توجه کنید : متهمین که در حقیقت قاتلان پدر آن جوان بودند در برابر سؤالهاى متعددى که حضرت درباره جزئیات بیمارى و فوت و کفن و دفن آن مرد فرمود ، خیلى زود رسوا شدند زیرا آنها فقط با هم تبانى کرده بودند که متفقاً بگویند او بیمار شده و مرده است ، اما در کجا و کدام ساعت روز و چه کسى او را غسل داده و کفن کرده و نماز بر او خوانده و دهها مانند آن ، تبانى نکرده بودند و در حقیقت در همه اینها نمى توانستند تبانى کنند .
به همین دلیل زیرک ترین فرد دروغگو در برابر یک بازرسى ساده ممکن است دروغش فاش گردد .
بخصوص اینکه پیوندهاى قلابى و ساختگى که انسان براى دروغهاى خود مى سازد ـ چون واقعیت ندارند ـ درست بخاطر او نمى مانند و لذا اگر در فواصل مختلفى از شخصى دروغگو سؤال شود گرفتار تناقض و پریشان گویى خواهد شد و این تناقض گویى یکى دیگر از عوامل فاش شدن دروغ آنهاست و اینکه مى گویند : « دروغگو حافظه ندارد » یک نکته اش همین است یعنى در واقع هر قدر هم حافظه قوى داشته باشد موضوع ، موضوعى نیست که بتوان آن را به حافظه سپرد !
2 ـ ایجاد شخصیت : یکى دیگر از مؤثرترین طرق درمان دروغ ، پرورش شخصیت در افراد است زیرا همانطور که دانستیم یکى از عوامل مهم روانى دروغ ، احساس حقارت و کمبود شخصیت است ، و در حقیقت دروغ گفتن یک نوع عکس العمل براى جبران این موضوع است .
اگر مبتلایان به دروغ احساس کنند صاحب نیروها و استعدادهایى در درون خود هستند که با پرورش آنها مى توانند ارزش و شخصیت خود را بالا ببرند ، نیازى به توسل جستن به دروغ براى ایجاد شخصیت قلابى در خود نمى بینند .
بعلاوه باید به اینگونه افراد فهماند که ارزش اجتماعى یک انسان راستگو که با این فضیلت اخلاقى توانسته است جلب « اطمینان عمومى » را بکند مافوق تمام ارزشهاست و سرمایه معنوى بزرگى از « وجاهت اجتماعى » که آنها در اختیار دارند بالاترین سرمایه ها مى باشد که هیچ سرمایه مادى نمى تواند با آن برابرى کند ، و با این سرمایه مى توانند همه گونه امکانات مادى نیز براى خود فراهم سازند .
چنین کسى نه تنها در نظر مردم شخصیت دارد بلکه در پیشگاه خداوند مقامى در ردیف شهدا و پیامبران دارد ، زیرا در قرآن مجید مقام راستگویان در ردیف مقام پیمبران و شهداى راه حق ذکر شده آنجا که مى فرماید :
( وَمَنْ یُطِعِ اللهَ وَالرَّسُولَ فَاُولئِکَ مَعَ الَّذِینَ اَنْعَمَ اللهُ عَلَیْهِمْ مِنَ النَّبِیِّینَ وَالصِّدِّیقِینَ وَالشُّهَداءِ وَالصّالِحِینَ وَحَسُنَ اُولئِکَ رَفِیقاً )(59)
و کسى که خدا و پیامبر را اطاعت کند ، ( در روز رستاخیز ) همنشین کسانى خواهد بود که خدا نعمت خود را بر آنان تمام کرده ، از پیامبران و صدّیقان و شهدا و صالحان و آنها رفیقهاى خوبى هستند .
دانشمند معروف « راغب » در کتاب « مفردات » خود چند معنى براى « صدّیق » نقل کرده است که همه گواه این حقیقت است :
الف ـ کسى که زیاد راست مى گوید .
ب ـ کسى که هرگز دروغ نمى گوید .
ج ـ کسى که در سخن و عقیده راستگوست و عملش گواه صدق اوست .
3 ـ کوشش براى تقویت پایه هاى ایمان به خدا در دل مبتلایان و توجه دادن آنها به این حقیقت که قدرت خدا مافوق تمام قدرتهاست و قادر بر حل تمام مشکلاتى است که افراد ضعیف الایمان بخاطر آن به دروغ پناه مى برند .
« راستگویان » تکیه گاهشان در برابر حوادث گوناگون ، خداست ; و افراد دروغگو در این موارد تنها هستند .
4 ـ باید انگیزه هاى دروغ و ریشه هاى این انحراف اخلاقى از قبیل طمع ، ترس ، خودخواهى ، حب و بغضهاى افراطى و امثال آن را در افراد خشکانید تا این رذیله خطرناک زمینه مساعد براى نشو و نماى خود در وجود انسان پیدا نکند .
5 ـ باید محیطهاى تربیتى و معاشرتى مبتلایان را از وجود افراد دروغگو پاک کرد تا تدریجاً طبق اصل « محاکات » و تأثیرپذیرى ، محیط وجود آنها از این رذیله پاک گردد .
این موضوع بقدرى مهم است که در دستورهاى تربیتى اسلام از على (علیه السلام) نقل شده که فرمود :
« لا یَصْلُحُ الْکَذِبُ جِدٌّ وَلا هَزْلٌ وَلا اَنْ یَعِدَ اَحَدُکُمْ صَبِیَّهُ ثُمَّ لا یَفِی لَهُ »(60)
شایسته نیست دروغ گفتن ـ خواه شوخى یا جدّى ـ و نیز شایسته نیست یکى از شما به فرزندش وعده اى بدهد سپس وفا نکند .
بدیهى است اگر پدر و مادر عادت به راستگویى ( حتى در وعده هاى کوچکى که به فرزند خود مى دهند ) داشته باشند هرگز فرزند آنها دروغگو نخواهد شد .

دروغ در موارد استثنایى

بزرگان فقها و علماى اخلاق به پیروى از احادیثى که در این زمینه وارد شده مواردى را بعنوان استثناء از حکم دروغ ذکر کرده که بعضى آن را در دو موضوع خلاصه نموده اند : « اضطرار » و « اصلاح ذات البین » .
در حدیثى از پیغمبر اکرم (صلى الله علیه وآله وسلم) نقل شده :
« اِحْلِفْ بِاللهِ کاذِباً وَنَجِّ اَخاکَ مِنَ الْقَتْلِ »(61)
سوگند دروغ بخور و برادر بى گناهت را از مرگ نجات بده !
ولى دو نکته است که در اینجا باید به آن توجه داشت :
نخست اینکه تمام موارد استثناء در حقیقت به یک موضوع بازمى گردد و آن اینکه دروغ فقط بخاطر مصالح مهمترى که مفاسد آن را تحت الشعاع خود قرار دهد مجاز مى شود ، و البته این موضوع منحصر به مسأله « صدق » و « کذب » نیست ، بلکه سایر محرمات مانند « اکل میته » ، « خوردن غذاى ناپاک » ، « ایذاء یتیم » و مانند آنها نیز براى حفظ جان یا تأدیب و امثال آن مجاز مى گردد . بنابراین مواردى که در احادیث بیان شده از قبیل ذکر مثال است ، مثلا چون فایده اصلاح میان مردم و به هم پیوستن دلهاى پراکنده و شستن غبار کینه و عداوت از دلها از دروغى که به کسى زیان نمى رساند مهمتر است مجاز معرفى شده ، همچنین در موارد اضطرار براى حفظ جان و ناموس خود یادیگران و یا در طرح و اجراى نقشه هاى جنگى ممکن است دروغى سبب تسریع در خاتمه جنگ و جلوگیرى از ریختن خونهایى گردد و یا دشمن بیدادگر و فاسد مفسدى از این راه کوبیده شود و نیز گاه مى شود که در میان دو همسر گفتگو بر سر موضوعاتى رخ مى دهد که اگر ادامه یابد گاهى به جدایى یا مفاسد دیگر منتهى مى گردد ، اما با یک سخن دروغ ممکن است مشکل آنها حل شود ; در تمام این موارد دروغ براى حفظ مصالح مهمتر مجاز خواهد بود و اگر درست دقت کنیم در این موارد مفاسد و زیانهاى دروغ که سابقاً اشاره شد بطور بسیار خفیفترى وجود دارد و با فایده آن برابرى ندارد .
نکته دیگرى که باید به آن توجه داشت این است که تجویز کذب در این موارد درست مانند تجویز خوردن مردار و « اکل میته » است که به مقدار ضرورت باید قناعت نمود ، نه اینکه این استثنائات باعث جرأت بر این « گناه کبیره » گردد و به بهانه استفاده از مجوزات دروغ براى هر موضوع جزیى دروغ گفت .
در واقع همیشه لغزشهاى اخلاقى در حول و حوش موارد استثناء و تبصره هاست ، اینها همان مشتبهاتى است که « منطقه خطر » و هم مرز با « منطقه ممنوعه » مى باشد و در اخبار به عنوان « حِمى الله » و « حول الحمى » از آن تعبیر شده :
« مَحارِمُ اللهِ حِمَى اللهِ فَمَنْ یَرْتَعْ حَوْلَ الْحِمى یُوشَکُ اَنْ یَقَعَ فِیها »(62)
محرمات ، مناطق ممنوعه الهى است ، کسى که حیوان خود را نزدیک مرزهاى ممنوع ببرد ، بیم آن مى رود که در آنها بیفتد !
« غزالى » در پایان فصلى که براى موارد ترخیص دروغ در « احیاء العلوم » عنوان کرده مى نویسد : عده اى تصور کرده اند جعل احادیث در فضائل اعمال و تشدد در معاصى نیز جایز است .
سپس اضافه مى کند : این یک هوس و خیال باطل بیش نیست ، چه اینکه مصالح این کار هرگز برابر با مفاسد دروغ نمى باشد ، بعلاوه هیچگونه ضرورتى براى این کار وجود ندارد ، چه اینکه بقدر کافى آیات و احادیث صحیح در این باره وارد شده . از همه گذشته فتح این باب موجب به هم ریختن و تشویش شریعت مى گردد(63) .
ولى بعقیده ما این کارهاى احمقانه افراد بى مایه و نادان و بى اطلاعى بوده که خود را از خدا و پیغمبر دلسوزتر براى اسلام مى دانستند ، این کار شرّ محض و سر تا پا زیان و فساد است . خطر این کار و این گونه دوستان نادان از خطر دشمنان خطرناک براى اسلام کمتر نیست .

توریه چیست ؟

« توریه » بر وزن « توصیه » به سخنى گفته مى شود که از ظاهر آن چیزى فهمیده مى شود در حالى که منظور گوینده چیز دیگرى است .
مشهور در میان فقهاى ما این است که در مواردى که دروغ بخاطر ضرورتى تجویز مى شود از « توریه » باید استفاده کرد و تا توریه ممکن است نباید دروغ صریح گفت .
از بعضى کلمات علماى اهل تسنن برمى آید که این موضوع در میان آنها نیز مشهور است .
و در معنى توریه چنین گفته اند : « توریه » عبارت از این است که انسان کلامى بگوید و از آن معنى مطابق واقع اراده نموده ولى آن کلام طورى است که شنونده معنى دیگرى از آن مى فهمد ، و منظور گوینده نیز همین است که در عین اراده معنى صحیح ، مخاطب چیز دیگرى بفهمد ، مثل اینکه از کسى پرسیدند : جانشین پیامبر اسلام (صلى الله علیه وآله وسلم) که بود ؟ گفت : « مَنْ بِنْتُهُ فِی بَیْتِهِ » « آن کس که دخترش در خانه او بود » ، شنونده چنین فکر مى کرد که منظور این است آن کس که دختر او در خانه پیامبر (صلى الله علیه وآله وسلم) بوده در حالى که منظور گوینده این بود : آن کس که دختر پیامبر (صلى الله علیه وآله وسلم)در خانه او بوده است .