زندگی در پرتو اخلاق

نویسنده : آیت الله ناصر مکارم شیرازی

دروغ ، انسان را لا ابالى بار مى آورد

شخص دروغگو تصور مى کند اگر وظایف مختلف خود را انجام ندهد مى تواند با اعذار دروغى ، تخلف خود را توجیه نماید ، براى چنین کسى پایبند نبودن به عهد و پیمان ، عدم رعایت وقت ، عدم انجام تکالیف محول شده و امثال اینها آسان است ، زیرا با یک سلسله عذرهاى ساختگى موضوع را به اصطلاح ماست مالى کرده و خود را از زیر بار مؤاخذه رها مى سازد .
ولى بعکس کسى که مقید به رعایت اصل « صدق و راستى » باشد ناگزیر است که تمام این امور را رعایت نماید و لذا نمى تواند لاابالى باشد .

دروغگو حتى به خودش هم اطمینان ندارد !

افرادى که دروغ مى گویند نه تنها به دیگران اطمینان ندارند چون آنها را هم مثل خودشان فرض مى کنند ; بلکه به خودشان هم اطمینان ندارند ، چون به واقعیت همه چیز ، حتى به میزان توانایى قدرت خویش در برابر مشکلات و حوادث مختلف زندگى ، به عزم و اراده خود در مورد انجام کارها ، ظنین هستند .
در کلمات قصار امیر مؤمنان على(علیه السلام) مى خوانیم :
« اِیّاکَ وَمُصادَقَةَ الْکَذّابِ فَاِنَّهُ کَالسَّرابِ ! یُقَرِّبُ عَلَیْکَ الْبَعِیدَ وَیُبَعِّدُ عَلَیْکَ الْقَرِیبَ »(58)
از دوستى با دروغگو برحذر باش چرا که او مثل سراب است ، دور را در نظر تو نزدیک ، و نزدیک را دور مى سازد .
گرچه این موضوع یعنى دگرگون ساختن چهره واقعیتها ، نسبت به معاشرین دروغگو گفته شده ولى این حالت بر اثر عادت به دروغ ، در خود شخص دروغگو نیز پیدا مى شود و نسبت به واقعیتها و حقایق مربوط به خود و دیگران متزلزل و ظنین مى گردد و این یکى از دردناک ترین حالاتى است که براى انسان در زندگى پیدا مى شود .

سرچشمه دروغ

همانطور که در سابق هم اشاره شد دروغ معمولا از یکى از نقاط ضعف روحى سرچشمه مى گیرد :
گاهى انسان بخاطر ترس از فقر ، پراکنده شدن مردم از دور او و از دست دادن موقعیت و مقام ، دروغ مى گوید .
زمانى بخاطر علاقه شدید به مال و جاه و مقام و شهوات دیگرى زبان به دروغ مى گشاید و از این وسیله نامشروع براى تأمین مقصود خود کمک مى گیرد .
گاهى تعصبهاى شدید وحب و بغضهاى افراطى سبب مى شود که انسان به نفع کسى که مورد علاقه اوست یا به زیان کسى که مورد نفرت و کینه او مى باشد بر خلاف واقع سخن بگوید .
زمانى براى آنکه خود را بیش از آنچه هست بنمایاند و اظهار علم و اطلاع کند در مسائل مختلف علمى و تاریخى و امثال آن دروغ مى گوید .
ولى در حقیقت تمام این صفات رذیله که ریشه صفت دروغ را تشکیل مى دهند از کمبود شخصیت و ناتوانى روح و ضعف ایمان ناشى مى گردد .
کسانى که به شخصیت خود مؤمن نیستند و داراى روحى ناتوان و زبون مى باشند براى نیل به مقاصد خود و فرار از ضررها به دروغ و تزویر و تقلب و خیانت متوسل مى گردند ، بعکس افراد توانا و با شخصیت تکیه بر شخصیت و توانایى خویش مى کنند و پیروزى خود را در آنها مى جویند .
همچنین کسانى که ایمان کامل به قدرت لایزال الهى دارند و سرچشمه تمام برکات و پیروزیها و موفقیتها را در گرو اراده نافذ او مى دانند ، قدرت او را مافوق همه قدرتها و حمایت او را بالاترین حمایتها شناخته اند ، دلیلى ندارد که براى نیل به منفعت یا دفع ضررى متوسل به خلاف واقع گردند و دروغ پردازى کنند .
و گاهى نیز بخاطر عدم توجه به مضارّ دروغ و اهمیت راستگویى ، یا آلودگى محیط خانوادگى ، یا محیط اجتماع و معاشرین ، این رذیله خطرناک در انسان ریشه مى دواند .
یکى دیگر از عوامل مهم دروغگویى احساس کمبود شخصیت و عقده حقارت است . کسانى که گرفتار چنین عقده اى هستند سعى مى کنند با انواع دروغها و لاف و گزافها حقارتى که در خود احساس مى نمایند جبران کنند .