زندگی در پرتو اخلاق

نویسنده : آیت الله ناصر مکارم شیرازی

دروغ ، سرچشمه انواع گناهان !

در اخبار متعددى به این حقیقت اشاره شده که صدق و راستى موجب « پاکى عمل » ، و دروغ کلید « انواع گناهان » است.
ممکن است درک این حقیقت براى بعضى مشکل آید که راستى و دروغ چه اثرى در سایر اعمال و کردار انسان مى تواند بگذارد ، لذا لازم است این نکته را مشروحتر بیان کرده نخست به پاره اى از اخبارى که از اهل بیت (علیهم السلام) در این زمینه رسیده اشاره نموده و سپس به تجزیه و تحلیل آن بپردازیم .
على(علیه السلام) مى فرماید :
« الصِّدْقُ یَهْدِی اِلَى الْبِرِّ وَالْبِرُّ یَدْعُو اِلَى الْجَنَّةِ »(50)
راستگویى ، مردم را به نیکى هدایت مى کند ، و نیکى دعوت به بهشت .
امام صادق (علیه السلام) مى فرماید :
« اِذا صَدَقَ الْعَبْدُ قالَ اللهُ : صَدَقَ و بَرَّ ، وَاِذا کَذِبَ قالَ اللهُ کَذَبَ وَفَجَرَ »(51)
هنگامى که بنده خدا راست بگوید ، خداوند مى گوید : او راست گفت و کار نیک کرد ; و هنگامى که دروغ بگوید ، مى فرماید : دروغ گفت و کار زشت انجام داد !
امام عسکرى (علیه السلام) مى فرماید :
« جُعِلَتِ الْخَبائِثُ کُلُّها فِی بَیْت وَجُعِلَ مِفْتاحُها اَلْکَذِبُ »(52)
تمام پلیدیها در اطاقى قرار داده شده و کلید آن دروغ است .
از این حدیث به خوبى برمى آید که دروغ کلید تمام پلیدیها و زشتیهاست .
اکنون تأثیر راستگویى و دروغ را در اعمال انسان بررسى کنیم :
1 ـ دروغ سرچشمه نفاق است ، زیرا صدق هماهنگى زبان و دل و دروغ ناهماهنگى این دو است ، و از اینجا تفاوت میان ظاهر و باطن انسان شروع مى شود و دروغگو تدریجاً بسوى نفاق کامل پیش مى رود .
قرآن مجید به این حقیقت اشاره کرده ، مى فرماید :
( فَاَعْقَبَهُمْ نِفاقاً فِی قُلُوبِهِمْ اِلى یَوْمِ یَلْقَوْنَهُ بِما اَخْلَفُوا اللهَ ما وَعَدُوهُ وَ بِما کانُوا یَکْذِبُونَ )(53)
این عمل ، ( روحِ ) نفاق را ، تا روزى که خدا را ملاقات کنند ، در دلهایشان برقرار ساخت . این بخاطر آن است که از پیمان الهى تخلف جستند و بخاطر آن است که دروغ مى گفتند .
2 ـ ابزار بسیارى از گناهان ، دروغ است ; افراد متقلب و مزوّر ، دزد و خائن ، کم فروش و محتکر ، شیاد و پیمان شکن بدون دروغ دست و پایشان بسته مى شود و کارشان به بن بست مى کشد .
3 ـ آدم حسود براى اِعمال حسد ، آدم متکبر براى خودنمایى و خودفروشى ، آدم متملق و چاپلوس براى رسیدن به هدف خود ، افراد طماع و دنیا پرست براى نیل به مقصد خویش معمولا متوسل به دروغ مى شوند . با دروغ ، محسود را در انظار مردم کوچک مى کنند ; با دروغ ، خود را بزرگ جلوه مى دهند ; با دروغ ، هزار گونه تملق مى گویند و براى اشباع روح طماع خود به هر درى مى زنند و به دروغ متوسل مى گردند .
4 ـ کسى که مقیّد به راستگویى است ناچار است خود را در برابر بسیارى از گناهان محدود سازد ، زیرا فکر مى کند اگر توضیحى درباره آن از او بخواهند باید راست بگوید و اگر راست بگوید مایه رسوایى است ، پس چه بهتر که از آن اعمال بکلى چشم بپوشد . بنابراین تقید به همین صفت او را در مقابل بسیارى از گناهان بیمه مى کند .
5 ـ بسیارى از دروغها خود منشأ دروغها یا گناهان دیگرى است ، زیرا زیاد دیده شده افراد دروغگو براى توجیه مطالب خلاف خود دهها دروغ دیگر مى گویند ، و یا براى جلوگیرى از فاش شدن دروغ خود دست به اعمال خلاف دیگرى مى زنند .
از آنچه در بالا ذکر شد ( با در نظر گرفتن توضیحاتى که در هر قسمت مى توان داد ) بخوبى روشن مى شود که انسان اگر حقیقتاً مقید به صدق و راستى باشد ناچار است بیشتر گناهان را ترک کند زیرا هرکدام بنحوى از انحاء از دروغ مایه مى گیرد و بدون آن رونقى ندارند ، چه اینکه دروغ کلید آنهاست و راه وصول به آنها و شخص راستگو خواه ناخواه باید از گناه فاصله بگیرد .

دروغ با ایمان سازگار نیست

از احادیث مختلفى برمى آید که دروغ با ایمان سازگار نیست و دروغگویى نشانه یک نوع بى ایمانى است .
این احادیث همه از قرآن مجید الهام مى گیرد آنجا که مى فرماید :
( اِنَّما یَفْتَرِی الْکَذِبَ الَّذِینَ لا یُؤْمِنُونَ بِآیاتِ اللهِ وَاُولئِکَ هُمُ الْکاذِبُونَ )(54)
تنها کسانى دروغ مى بندند که به آیات خدا ایمان ندارند ; ( آرى ) دروغگویان واقعى آنها هستند .
ممکن است مراد از « یفتری الکذب » تعمد در کذب بوده باشد .
و اینک قسمتى از اخبار :
1 ـ « سُئِلَ رَسُولُ اللهِ (صلى الله علیه وآله وسلم) : یَکُونُ الْمُؤْمِنُ جَباناً ؟ قالَ : نَعَمْ . قِیلَ : وَیَکُونُ بَخِیلا ؟ قالَ : نَعَمْ . قِیلَ : وَیَکُونُ کَذّاباً ؟ قالَ : لا »(55)
از پیامبر (صلى الله علیه وآله وسلم) پرسیدند : آیا آدم با ایمان ممکن است ترسو باشد ؟ فرمود : آرى . پرسیدند : آیا ممکن است بخیل باشد ؟ فرمود : آرى . پرسیدند : آیا ممکن است دروغگو باشد ؟ فرمود : نه .
2 ـ « قالَ اَمِیرُ الْمُؤْمِنِینَ (علیه السلام) : لا یَجِدُ عَبْدٌ طَعْمَ الاِْیمانِ حَتّى یَتْرُکَ الْکَذِبَ هَزْلَهُ وَجِدَّهُ »(56)
امیر مؤمنان على (علیه السلام) فرمود : انسان طعم ایمان را نمى چشد تا دروغ را ـ اعم از جدّى و شوخى ـ ترک کند .
3 ـ « عنه (علیه السلام) : جانِبُوا الْکَذِبَ فَاِنَّهُ مُجانِبُ الاِْیمانِ »(57)
از دروغ دورى کنید که با ایمان سازگار نیست .
از این اخبار بخوبى برمى آید که افراد با ایمان از دروغ اجتناب مى کنند و ایمان و دروغ یک جا جمع نمى گردد .
بعید نیست نکته مطلب علاوه بر تیرگى خاصى که دروغ در قلب انسان ایجاد مى کند این باشد که افراد دروغگو روى حساب « مقایسه » به خود ، دعوت انبیاء را به آسانى باور نمى کنند ، آنها چون خودشان در مسایل کوچک زندگى دروغ مى گویند نمى توانند باور کنند که پیامبران در چنان مسایل مهمى حقیقتاً راست مى گویند ، ممکن است چنین کسانى در صف افراد با ایمان باشند ولى اگر اعماق قلب آنها را جستجو و کاوش کنیم خواهیم دید خالى از شک و تردید نیست ، البته این درباره افرادى است که دروغ بر وجود آنها سایه افکنده و به تعبیر حدیث « کذّاب » مى باشند .
عکس این مطلب نیز صادق است ، یعنى افراد راستگو غالباً زود باور هستند چون خودشان اهل صدق و راستى مى باشند و هر سخنى را مى شنوند به طبع اولى خود باور مى کنند و به اصطلاح « اُذُن » هستند مگر اینکه به آنها تذکر داده شود .
افراد دروغگو بدبینى و سوء ظن خاصى نسبت به همه کس و همه چیز دارند ، همه چیز را قلابى ، نادرست ، یا لا اقل مشکوک مى پندارند ، چنین افرادى چگونه ممکن است ایمان محکم و خالى از هرگونه شک و تردید به آن همه گفته هاى انبیاء پیدا کنند ، لذا در تاریخ مى بینیم که افراد منافق و منحرف و کذّاب غالباً به پیغمبران خدا نسبت دروغگویى مى دادند .
موضوع مقایسه به خود یکى از حالات روانى انسان است که مى تواند کلید حل بسیارى از مشکلات گردد ، بسیار دیده شده که افراد جانى یا دزد و خائن با حرکات غیر عادى خود دیگران را با خبر مى سازند . چون خودشان از وضع خود باخبرند درباره دیگران نیز چنین فکر مى کنند و لذا مى کوشند خود را مخفى نمایند و با همین حرکات غیر عادى نظر دیگران را به خود جلب مى نمایند .

دروغ ، انسان را لا ابالى بار مى آورد

شخص دروغگو تصور مى کند اگر وظایف مختلف خود را انجام ندهد مى تواند با اعذار دروغى ، تخلف خود را توجیه نماید ، براى چنین کسى پایبند نبودن به عهد و پیمان ، عدم رعایت وقت ، عدم انجام تکالیف محول شده و امثال اینها آسان است ، زیرا با یک سلسله عذرهاى ساختگى موضوع را به اصطلاح ماست مالى کرده و خود را از زیر بار مؤاخذه رها مى سازد .
ولى بعکس کسى که مقید به رعایت اصل « صدق و راستى » باشد ناگزیر است که تمام این امور را رعایت نماید و لذا نمى تواند لاابالى باشد .