زندگی در پرتو اخلاق

نویسنده : آیت الله ناصر مکارم شیرازی

مقیاس براى سنجش اخلاق نیک و بد

مفاهیم اخلاقى ، همه روشن و آشکار نیستند ، البته بعضى مانند شجاعت ، سخاوت و فداکارى ، چنان روشن مى باشند که هیچ کس در فضیلت بودن آنها تردید نمى کند و نقطه مقابل آنها ( ترس ، بخل و خودخواهى ) بطور وضوح جزء رذائل است .
ولى بعضى دیگر ممکن است از نظر فضیلت یا رذیلت بودن مورد بحث و تردید واقع گردد ، بنابراین بدون در دست داشتن یک مقیاس سنجش واضح ، نمى توان مباحث اخلاقى را تعقیب کرد .
مثلا امروز بعضى از دانشمندان مادى همچون « برتراند راسل » معتقدند : « اگر از انجام عملى ـ هر عمل که باشد ـ زیانى متوجه دیگران نشود دلیلى نداریم که ارتکاب آن را محکوم کنیم و نمى توان عملى را تنها به زعم اینکه فلان مذهب قدیمى « تابو » ( منظور منهیاتى است که بدون دلیل در مذاهب یا سنتهاى قدیمى وجود داشته ) زشت شناخته است محکوم ساخت ; فقط باید سود و زیان کار را حساب آورد »(24) .
نامبرده به دنبال این عقیده بسیارى از اخلاق و اعمال شنیع را از نظر اینکه زیانى به دیگرى نمى رساند تجویز مى کند ( مانند اعمال منافى عفت با جنس مخالف و موافق ! در صورتى که به رضایت طرفین باشد ) .
عده اى دیگر از مادیها مانند کمونیستها معتقدند بسیارى از اصول اخلاقى کهن ، مولود اقتصاد سرمایه دارى بوده و با از میان رفتن آن اصول ، از بین مى رود و لذا آنها اخلاق را منحصر به امورى مى دانند که به ایجاد یا ادامه انقلاب کارگرى ( پرولتاریا ) کمک کند !
زمزمه هاى دیگر از ناحیه بعضى افراد که پیرو مکتب خاصى نیستند درباره بعضى از مسایل اخلاقى ( مانند حیا و عفت ) نشان مى دهد که در بحثهاى اخلاقى خود بطور قطع نیازمند به یک مقیاس روشن مى باشیم .
بنابراین باید دید مقیاس سنجش در این موارد چیست و چگونه مى توان تشخیص داد فلان عمل جنبه اخلاقى و فضیلت دارد ، یا ضد اخلاق و رذیلت است ؟
اگر بخواهیم از نظر دینى و مذهبى در این زمینه بحث کنیم تکلیف ما کاملا روشن است ، زیرا پس از آنکه حقانیت اسلام را به دلایل قطعى شناختیم براى ارزیابى اصول فضائل و رذائل اخلاقى باید به مدارک قطعى که در قرآن و سنت وجود دارد مراجعه نماییم .
و اما از نظر عقلى باید یک اصل را در نظر بگیریم و آن اینکه : « هرگونه عامل اخلاقى که به تکامل وجودى انسان کمک کند ، فضیلت و هر عاملى که او را به انحطاط مى کشاند رذیلت مى باشد » .
ولى باید توجه داشت که انسان تنها از جنبه مادى و احتیاجات اولیه این زندگى نباید مورد مطالعه قرار گیرد ، بلکه باید جنبه هاى معنوى و روحانى که بیشتر افتخارات انسان در آن خلاصه مى شود و زندگى مادى نیز وسیله اى براى نیل به آن است کاملا مورد توجه قرار گیرد .
بنابراین ممکن است یک عمل زشت و ناپسند تولید زحمتى براى دیگران نکند ، اما از نظر انسانى و جنبه هاى معنوى موجب انحطاط و سقوط شخص مرتکب شونده باشد . مسلماً چنین عملى جزء رذائل خواهد بود .
کسانى که تنها به جنبه هاى مادى مى نگرند در حقیقت نیمى از وجود انسان ( نیمِ کمتر و کوچکتر ) را شناخته اند در حالى که اصول اخلاقى باید بر اساس شناسایى تمام وجود انسان ( اعم از جسم و روح ) مورد بررسى قرار گیرد .
و از آن بدتر اخلاق کمونیستى است که نه تنها جنبه هاى معنوى انسان را نادیده گرفته بلکه در جنبه هاى مادى نیز تنها به یک قسمت ( قسمت اقتصاد ) چشم دوخته و انسان را از این نظر مورد مطالعه قرار داده است .
بدیهى است اینگونه مکتبهاى اخلاقى چون توأم با واقع بینى و انسان شناسى صحیح نیست ، نمى تواند آثار صحیحى بوجود آورد و مسلماً آنها در راه شناسایى فضایل و رذائل اخلاقى گرفتار اشتباهات بزرگى خواهند شد .
بنابراین ، اساس صحیح عقلانى و منطقى در بررسى اصول اخلاقى همان است که گفته شد ، باید همواره تکامل وجود انسان را در تمام جنبه ها مورد توجه قرار دهیم و آنچه را به آن کمک مى کند از دیگر امور بشناسیم و فضائل و رذائل را بر طبق آن مورد بررسى قرار دهیم .

اثر انزوا و گوشه گیرى در اخلاق

آیا تهذیب نفس و بدست آوردن فضائل اخلاقى در اجتماع ، بهتر ممکن است یا در گوشه گیرى و انزوا ؟ این سؤالى است که بسیارى از خود مى کنند .
عده اى معتقدند انسان هرچه منزوى تر باشد از نظر اخلاقى سالمتر خواهد بود ، زیرا بسیارى از انحرافات و رذائل اخلاقى و یا اکثر آنها هنگام برخورد با دیگران بروز مى کند . حسد ، تکبر ، دروغ ، غیبت ، بهتان ، ریا و کینه توزى و امثال اینها همه بر اثر آمیزش با دیگران دامنگیر انسان مى شود ; کسى که با مردم سر و کار ندارد نه غیبت مى کند و نه غیبت مى شنود ; نه به کسى حسد مىورزد و نه محسود دیگران مى گردد ; نه مبتلا به ریاکارى مى شود و نه دروغ و نه کینه توزى و سوءظن پیدا مى کند .
طرفداران انزوا و گوشه گیرى که در میان آنها بعضى از علماى اخلاق و جمعى از زهّاد و عبّاد معروف دیده مى شوند علاوه بر دلیل فوق دلائل دیگرى هم بر فضیلت این عمل و تأثیر آن در بهبود اخلاق دارند .
آنها مى گویند : انسان هنگام گوشه گیرى بهتر مى تواند عبادت خدا کند و با حضور قلب به درگاهش مناجات و راز و نیاز نماید ; بهتر مى تواند در اسرار آفرینش و در رشته هاى مختلف علوم تفکر و اندیشه کند و حقایق را از غیر آن تشخیص دهد ; حبّ و بغضها و تشاجرها و جدال و مرائها که مانع از درک حقایق و واقعیات است در حال انزوا کمتر وجود دارد و لذا بسیارى از متفکران بزرگ در گوشه گیرى و انزوا بسر مى بردند .
علاوه بر این هنگام معاشرت و آمیزش با مردم ، انسان غالباً با صحنه هایى روبه رو مى گردد که براى او وظایف سنگینى ایجاد مى نماید و بسیار مى شود که انسان در انجام آن وظایف کوتاهى کرده و در نتیجه منحرف مى گردد ، مثلا موقع معاشرت و زندگى در اجتماع غالباً با منکرات و خلافکاریها و ترک معروفهایى روبه رو مى شویم که وظیفه امر به معروف و نهى از منکر ایجاب مى کند به مبارزه برخیزیم ، در حالى که اطمینان نداریم همیشه وظیفه خود را در این قسمت انجام دهیم پس چه بهتر که انزوا را اختیار کرده و از زیر بار این مسؤولیتها رهایى یابیم !
از همه اینها گذشته در آیات و روایاتى مدح عزلت و گوشه گیرى دیده مى شود ، به عنوان نمونه به چند آیه و روایت زیر توجه مى کنیم .
1 ـ ( فَلَمَّا اعْتَزَلَهُمْ وَما یَعْبُدُونَ مِنْ دُونِ اللهِ وَهَبْنا لَهُ اِسْحقَ وَیَعْقُوبَ وَ کُلاًّ جَعَلْنا نَبِیّاً )(25)
هنگامى که از آنان و آنچه غیر خدا مى پرستیدند کناره گیرى کرد ، ما اسحاق و یعقوب را به او بخشیدیم و هریک را پیامبرى ( بزرگ ) قرار دادیم .
این آیه دلالت دارد که موهبت فرزندانى که پیامبر باشند به ابراهیم هنگام عزلت و کناره گیرى بوده است .
2 ـ ( وَ اِذِ اعْتَزَلْتُمُوهُمْ وَما یَعْبُدُونَ اِلاَّاللهَ فَأْوُوا اِلَى الْکَهْفِ یَنْشُرْ لَکُمْ رَبُّکُمْ مِنْ رَحْمَتِهِ )(26)
و ( به آنها گفتیم : ) هنگامى که از آنان و آنچه جز خدا مى پرستند کناره گیرى کردید ، به غار پناه برید ، که پروردگارتان ( سایه ) رحمتش را بر شما مى گستراند .
این آیه نیز دلالت دارد که اصحاب کهف پس از انزوا و گوشه گیرى از اجتماع ، مشمول لطف الهى شدند .
3 ـ « قِیلَ لِرَسُولِ اللهِ (صلى الله علیه وآله وسلم) : اَیُّ النّاسِ اَفْضَلُ ؟ قالَ : مُؤْمِنٌ مُجاهِدٌ بِنَفْسِهِ وَفِی سَبِیلِ اللهِ تَعالى . قِیلَ : ثُمَّ مَنْ ؟ قالَ : رَجُلٌ مُعْتَزِلٌ فِی شِعْب مِنَ الشِّعابِ یَعْبُدُ رَبَّهُ وَیَدَعُ النّاسَ فِی شَرِّهِ »(27)
به رسول خدا (صلى الله علیه وآله وسلم) عرض کردند : چه کسى از همه مردم بالاتر است ؟ فرمود : فرد باایمانى که با مال و جان خود در راه خدا جهاد مى کند . پرسیدند : پس از او چه کسى افضل است ؟ فرمود : کسى که در درّه کوهى از مردم کناره گیرى کرده خدا را پرستش مى کند و مردم از شرّ او درامانند ! .
این روایت نیز مقام انزوا و عزلت را بعد از مقام جهاد قرار داده و ستوده است .
4 ـ در مصباح الشریعه از امام صادق (علیه السلام) نیز نقل شده که فرمود :
« صاحِبُ الْعُزْلَةِ مُتَحَصِّنُ بِحِصْنِ اللهِ وَمُحْتَرِسٌ بِحَراسَتِهِ فَیا طُوبى لِمَنْ تَفَرَّدَ بِهِ سِرّاً وَعَلانِیَةً »(28)
گوشه گیران در قلعه الهى و تحت حفاظت پروردگار مى باشند ، خوشا به حال آنها که در آشکار و نهان با خدایند .

زیانهاى گوشه گیرى و انزوا

در برابر منافع و فوایدى که در بالا براى عزلت و انزوا ذکر گردید زیانهاى متعددى در تنهایى و فواید زیادى در معاشرت است که آنها را مى توان دلایل برترى و فضیلت معاشرت شمرد :
1 ـ دوری از اجتماع
نخستین چیزى که اهمیت و ارزش معاشرت را روشن مى سازد این است که کسب غالب ملکات فاضله اخلاقى تنها در اجتماع میسر است و در تنهایى ممکن نیست ، زیرا بیشتر این ملکات مربوط به طرز روابط با یکدیگر مى باشد . تواضع و فروتنى و محبت و ایثار و عفو و گذشت و سخاوت و بردبارى و کظم غیظ و عاطفه و ترحم و تملک نفس و . . . در چگونگى روابط و مناسبات انسانها پیدا مى شود و براى کسب این فضائل حتماً باید در دل اجتماع زندگى نمود .
از این گذشته سلامتى از مفاسد اخلاقى از قبیل حسد ، تکبر ، دروغ ، غیبت و . . . بواسطه انزوا و گوشه گیرى ، در حقیقت فضیلت و افتخار نیست ; بلکه از قبیل « منتفى به انتفاء موضوع » است و درست به این مى ماند که شخصى براى رهایى از آلودگى به اعمال منافى عفت خود را با وسایلى محروم سازد ، گرچه چنین شخصى از این آلودگى محفوظ مى ماند ولى این نوع پاکدامنى فضیلت نیست بلکه سلامت است . فضیلت این است که انسان در اجتماع زندگى کند و در لحظات حساس یوسف وار تا لب پرتگاه برود و تسلط خود را بر نفس خویش حفظ نماید و بازگردد ( البته نه اینکه انسان عمداً و با دست خویش چنین صحنه هایى را ایجاد نماید ) .
بنابراین براى کسب ملکات فاضله که مقیاس ارزشهاى انسانى محسوب مى شوند راهى جز این نیست که در اجتماع زندگى کنیم و با مردم معاشرت داشته باشیم .
و به عبارت دیگر این صفات برجسته از طریق مبارزه با شهوات و عوامل فساد بدست مى آید ، همانطور که استحکام و قدرت چوبهاى جنگلى بواسطه پرورش در میان طوفانهاى سخت حوادث است و اگر در گوشه انزوا و در محیطى دربسته و محدود پرورش یابند آن استحکام را از دست مى دهند ، همچنین افراد منزوى و گوشه گیر قدرتهاى روحى و اخلاقى خود را تدریجاً از دست خواهند داد . شاید حدیث زیر نیز اشاره به همین حقیقت باشد :
در زمان پیغمبر اکرم (صلى الله علیه وآله وسلم) یکى از مسلمانان براى عبادت به کوهى رفته و از مردم کناره گیرى نموده بود ، وى را نزد رسول خدا (صلى الله علیه وآله وسلم)آوردند حضرت به او فرمود :
« لا تَفْعَلْ اَنْتَ وَلا اَحَدٌ مِنْکُمْ ، لَصَبْرُ اَحَدِکُمْ فِی بَعْضِ مَواطِنِ الاِْسْلامِ خَیْرٌ مِنْ عِبادَةِ اَحَدِکُمْ اَرْبَعِینَ عاماً »(29)
نه تو و نه هیچ یک از مسلمانان چنین نکنید ، چه اینکه صبر و استقامت یکى از شما در یکى از محیطهاى اسلامى بهتر از چهل سال عبادت است .
از این سخن پاسخ استدلال اول طرفداران انزوا روشن گردید .
2 ـ تنهایى و عزلت
مایه بسیارى از انحرافات فکرى و اعوجاج سلیقه است ، زیرا انسان هر قدر هم خوش فکر و با ذوق و پرمایه باشد باز داراى اشتباهاتى است ، این اشتباهات جز در برخورد با دیگران آشکار نمى گردد ، در معاشرت خیلى زود انسان به اشتباهات خود پى مى برد ، ولى در « گوشه تنهایى » چون راهى براى اصلاح آنها نیست انسان به مسیرهاى انحرافى خود ادامه مى دهد و مانند کسى که از بیراهه مى رود هرچه جلوتر برود فاصله او از جاده اصلى بیشتر مى گردد ، و گاهى همان یک فکر انحرافى را پایه استنباطات دیگرى قرار داده و تدریجاً انبوهى از اشتباهات مغز او را فرا مى گیرد و افکار او را به کلى از ارزش مى اندازد .
از این بیان ضمناً پاسخ استدلال دیگر طرفداران انزوا ـ که مى گویند : تفکر در گوشه تنهایى بهتر میسر است ـ روشن مى گردد ، زیرا خطر انحراف در تنهایى خیلى بیشتر است .
3 ـ « عُجب و خودپسندى »
عیب بزرگ دیگرى که در عزلت دامنگیر انسان مى شود مسأله « عُجب و خودپسندى » است ، انسان روى غریزه حب ذات معمولا به خود و آثار خود بیش از اندازه علاقه مند است و غریزه « حبّ ذات » در واقع مانند یک ذرّه بین ، با قدرت بزرگ نمایى خود ، افکار و اعمال انسان را در نظرش بزرگتر از آنچه هست جلوه مى دهد . به علاوه عیوب شخص را نیز کوچکتر از آنچه هست نشان مى دهد و مجموع این دو جهت ، عامل « عجب و خودپسندى » است .
محیط عزلت و تنهایى محیط بسیار مساعد براى پرورش بذر این صفت رذیله مى باشد . ولى انسان با معاشرت و زندگى با دیگران خود را آنچنان که هست مى شناسد ، به میزان واقعى کمالات و فضایل خود واقف مى گردد و از عیوب خویش با خبر مى شود و ضمناً با افرادى که از او برجسته تر و داراى کمالات بیشترى هستند روبه رو مى گردد و در نتیجه پى به نقص خود مى برد و همین موضوع ریشه عجب را در او قطع مى کند و یا به حداقل مى رساند . و لذا بسیار دیده شده که افراد گوشه گیر و منزوى ادعاهاى بزرگ و گاهى عجیب کرده اند که همگى حاکى از عجب و خودبینى شدید آنها بوده است .
ضمناً از این بیان یکى دیگر از فواید بزرگ معاشرت با مردم روشن گردیده و آن تشخیص عیوب خویش است ، مردم ـ بخصوص آنها که با ما روابط دوستانه ندارند یا دشمن هستند ـ آیینه خوبى براى عیوب ما محسوب مى شوند که شاید اگر آنها نباشند بسیارى از عیوب ما ، براى همیشه ، بر ما مخفى بماند . اگر ما در گوشه تنهایى بسر بریم این آیینه را شکسته ایم و قیافه روحى ما همچون قیافه ناموزون کسانى خواهد بود که هرگز نگاه در آیینه نمى کنند !
4 ـ سوءظن به بندگان خدا :
یکى دیگر از عیوب گوشه گیرى و انزوا ، سوءظن به مردم است و در حقیقت این از آثار « عجب » مى باشد که دامنگیر این گونه افراد مى شود ، زیرا انسان پس از ابتلا به « خودبینى شدید » و اعتقاد افراطى به خویش و عدم مشاهده واکنش مناسب از مردم ( تقدیر و قدردانى به اندازه اى که این افراد انتظار دارند ) کم کم این فکر در آنها پیدا مى شود که مردم در قضاوت خود گرفتار اشتباه ، سوء نیت ، سوء تشخیص ، غرضورزى و بى اعتنایى به ارزشها مى باشند و چنین مردم حق نشناس و مغرض و بى اعتنا به فضائل ، مردمى فاسد و گمراه و منحرف هستند و شایسته هیچ گونه معاشرت و آمیزش نمى باشند .
به این ترتیب گوشه گیرى خود عاملى براى تشدید گوشه گیرى و تقویت این روحیه و فاصله گرفتن بیشتر از مردم مى گردد.
5 ـ کج خلقى و عصبانیت :
افراد گوشه گیر ، کج خلق و عصبانى بار مى آیند و تحمل آنها در مقابل برخوردهاى ناراحت کننده با مردم بسیار کم است ; ممکن است با مشاهده مختصر ناملایمى یا با شنیدن جمله اى که موافق میل آنها نباشد ، ناراحت شوند و به اصطلاح از کوره دررفته و عکس العملهاى خشونت آمیزى نشان دهند ـ البته این حکم عمومیت ندارد ولى در بسیارى از موارد دیده مى شود .
اما در مقابل ; افراد معاشرتى غالباً ملایم و خوش خلق هستند و کمتر عصبانى مى شوند .
دلیل این موضوع نیز روشن است ; حوصله و تحمل معمولا بر اثر ممارست و مواجه شدن با ناملایمات و عادت کردن روح با آنها پیدا مى شود ، و چون زندگى اجتماعى طبعاً آمیخته با برخوردهاى ناراحت کننده است ، انسان را تدریجاً پرحوصله بار مى آورد .
علاوه بر آن افراد منزوى غالباً کم نشاط هستند ، بسیار کم مى خندند ، کمتر شوخى مى کنند ، در برابر خستگى ها کمتر تفریح دارند و زندگى آنها یکنواخت و خسته کننده است . همین موضوع تعادل روحى آنها را به هم زده یک نوع ناراحتى در آنان ایجاد مى نماید ; و اگر عقده هایى پیدا کنند چون وسیله اى براى گشودن آنها در اختیار ندارند همواره در یک نوع نگرانى و ناراحتى روانى بسر مى برند ، و این موضوع بر عصبانیت و کج خلقى آنان مى افزاید .
6 ـ محرومیت از علوم و تجارب :
بسیارى از علوم و دانشهاست که باید از دهان بزرگان و روش آنها و الهام گرفتن از طرز تفکر آنان بدست آورد ; بدیهى است این گونه علوم را تنها از طریق معاشرت مى توان تحصیل نمود ، و پختگى و تجربه هاى گوناگون را در گوشه انزوا نمى توان تحصیل کرد ، بلکه راه آن زندگى در دل اجتماع است ; این را هم مى دانیم که ثمره زندگى چیزى جز تجربه هاى مفید و سودمند نیست .
با توجه به حقایق فوق و فواید و زیانهایى که براى معاشرت و انزوا ذکر شد برترى نظریه و منطق طرفداران معاشرت کاملا روشن است .