زندگی در پرتو اخلاق

نویسنده : آیت الله ناصر مکارم شیرازی

بهداشت اخلاق

نکته دیگرى که ذکر آن در اینجا ضرورت دارد این است که طب امروز در حقیقت به دو بخش تقسیم مى گردد : « طب درمانى » و « طب بهداشت » . منظور از طب درمانى روشن است ; اما منظور از طب بهداشت ، پیشگیرى از بوجود آمدن بیماریها و از بین بردن عوامل آن است و از آنجا که جلوگیرى از پیدایش بیمارى به مراتب آسانتر از درمان آن است ، بهداشت اهمیت فوق العاده اى در حیات افراد و سرنوشت اجتماعات دارد و لذا بودجه هاى سنگینى صرف آن مى شود .
در مسایل اخلاقى و بیماریهاى روحى عیناً همین دو بخش موجود است ، بنابراین باید کارى کرد که حتى الامکان انحرافات اخلاقى پیش نیاید و با اتخاذ تدابیر لازم در بهداشت اخلاق خود و دیگران کوشید و براى انجام این هدف باید امور زیر رعایت شود :
1 ـ ترک معاشرتهاى مسموم و مشکوک
بسیارى از انحرافات اخلاقى بطور مسلم از طریق معاشرت بوجود مى آید و عیناً مانند بیماریهاى مسرى و واگیردار مخصوصاً در مواردى که بر اثر کمى سن یا کمى معلومات یا سستى ایمان و مانند آن زمینه روحى براى پذیرش اخلاق دیگران آماده باشد ، در این موارد معاشرت با افراد فاسد سمّ مهلک و کشنده اى است .
بسیار دیده شده که سرنوشت انسان بر اثر معاشرت بکلى عوض مى شود و مسیر زندگى تغییر مى کند .
تأثیرات معاشرت در ساختن شخصیت انسان بقدرى زیاد است که گفته اند : براى شناسایى هرکس باید به رفیق و همنشین او نگاه کرد ، على(علیه السلام)مى فرماید :
« مَنِ اشْتَبَهَ عَلَیْکُمْ اَمْرُهُ وَلَمْ تَعْرِفُوا دِینَهُ فَانْظُرُوا اِلى خُلَطائِهِ »(10)
کسى که وضع او بر شما مبهم شد و دین او را ندانستید ، نگاه به دوستانش کنید .
پیغمبر اکرم(صلى الله علیه وآله وسلم) مى فرماید :
« اَلْمَرْءُ عَلى دِینِ خَلِیلِهِ وَقَرِینِهِ »(11)
انسان بر دین دوست و همنشین خویش است .
معاشرت با بدان روح را تاریک و حس تشخیص را ضعیف و قبح اعمال و اخلاق سوء را در نظر کم مى کند و از آن در اخبار به « مردن دل » تعبیر شده است . پیغمبر اکرم مى فرماید :
« اَرْبَعٌ یُمِتْنَ الْقُلُوبَ . . . وَ مُجالَسَةُ الْمَوْتى ; فَقِیلَ لَهُ : یا رَسُولَ اللهِ ! وَمَا الْمَوْتى ؟ قالَ : کُلُّ غَنِیٍّ مُتْرَف »(12)
چهار چیز قلب را مى میراند . . . از جمله همنشینى با مردگان ، عرض کردند : اى رسول خدا ! مردگان کیانند ؟ فرمود : ثروتمندانِ اسراف کار .
معاشرت با بدان حس بدبینى را در انسان بر مى انگیزد و انسان را به همه بدبین مى کند .
امیر مؤمنان على (علیه السلام) مى فرماید :
« مُجالَسَةُ الاَْشْرارِ تُورِثُ سُوءَ الظَّنِّ بِالاَْخْیارِ »(13)
همنشینى با بدان موجب بدبینى به نیکان مى شود .
خلاصه ، موضوع معاشرت بقدرى مهم است که خداوند در قرآن حتى پیغمبرش را از معاشرت با بدان بر حذر مى دارد .
ولى بعکس معاشرت با نیکان یکى از مهمترین وسایل تربیت ، تهذیب و پرورش فضائل اخلاقى و زنده کردن دل و کسب شخصیت است .
اسلام اهمیت فراوانى نسبت به موضوع معاشرت با اخیار و نیکان مى دهد . قرآن مجید مى فرماید :
( وَ اصْبِرْ نَفْسَکَ مَعَ الَّذِینَ یَدْعُونَ رَبَّهُمْ بِالْغَدَوةِ وَالْعَشِیِّ یُرِیدُونَ وَجْهَهُ وَلا تَعْدُ عَیْناکَ عَنْهُمْ تُرِیدُ زِینَةَ الْحَیوةِ الدُّنْیا وَ لا تُطِعْ مَنْ اَغْفَلْنا قَلْبَهُ عَنْ ذِکْرِنا وَاتَّبَعَ هَویهُ وَکانَ اَمْرُهُ فُرُطاً )(14)
با کسانى باش که پروردگار خود را صبح و عصر مى خوانند و تنها رضاى او را مى طلبند ! و هرگز بخاطر زیورهاى دنیا ، چشمان خود را از آنها بر مگیر ! و از کسانى که قلبشان را از یاد خود غافل ساختیم اطاعت مکن ; همانها که از هوسهاى نفس پیروى کردند و کارهایشان افراطى است .
پیغمبر اکرم (صلى الله علیه وآله وسلم) مى فرماید :
« اَسْعَدُ النّاسِ مَنْ خالَطَ کِرامِ النّاسِ »(15)
از همه سعادتمندتر آن کسى است که با مردم نیک و بزرگوار معاشرت کند
2 ـ اصلاح محیط
محیطهاى آلوده ـ مخصوصاً محیطى که در آن تظاهر به گناه و فساد اخلاق زیاد است ـ خطر ابتلاى به مفاسد اخلاقى را افزایش مى دهد و این یک حقیقت غیر قابل انکار است ، لذا یکى از اقداماتى که جنبه بهداشت اخلاق دارد مبارزه با مفاسد محیط و جلوگیرى از تظاهر به گناه و فساد است .
اصولا یکى از مهمترین موانع آلودگى به گناه و فساد اخلاق ، اهمیت و عظمت فساد و گناه در نظر انسان و نفرت از آن است . تظاهر به مفاسد اخلاقى و گناهان اهمیت آن را در نظرها کم مى کند و از نفرت آن مى کاهد و روح را براى پذیرفتن آن آماده مى سازد .
و لذا در اسلام براى تجدید اهمیت گناه در نظرها ، دستور داده شده مجازات در حضور جمعیت و در ملأ عام انجام گردد :
( وَلْیَشْهَدْ عَذابَهُما طائِفَةٌ مِنَ الْمُؤْمِنِینَ )(16)
مجازات آن دو ( زن و مرد زناکار ) را باید جمعى از مؤمنان مشاهده کنند .
تا به این وسیله اهمیت گناه در نظرها تجدید شود ، و این سدى که شکسته شده بود ترمیم گردد .
اسلام براى تجاهر به گناه و فساد اهمیت فراوانى قائل شده و پرده درى و تجاهر به فسق را موجب هتک احترام شخص قرار داده است . امام صادق (علیه السلام) مى فرماید :
« اِذا جاهَرَ الْفاسِقُ بِفِسْقِهِ فَلا حُرْمَةَ لَهُ »(17)
هنگامى که گنه کار تجاهر به گناه کند احترام او سلب مى شود .
امام باقر (علیه السلام) مى فرماید :
« ثَلاثَةٌ لَیْسَ لَهُمْ حُرْمَةٌ : صاحِبُ هَوىً مُبْتَدِع وَ الاِْمامُ الْجائِرُ و الْفاسِقُ الْمُعْلِنُ بِالْفِسْقِ »(18)
سه کس احترام ندارند : بدعت گزار ، پیشواى ظالم و گنه کار متظاهر به گناه .
حتى نقل مطالب مربوط به فساد و فحشا که موجب آلودگى فکر و آمادگى محیط براى پذیرش فساد مى شود از نظر اسلام ممنوع مى باشد . پیغمبر اکرم (صلى الله علیه وآله وسلم) مى فرماید :
« مَنْ سَمِعَ فاحِشَةً فَاَفْشاها کانَ کَمَنْ اَتاها ، وَمَنْ سَمِعَ خَیْراً فَاَفْشاهُ کانَ کَمَنْ عَمِلَهُ »(19)
کسى که کار زشتى را بشنود و آن را فاش سازد همچون کسى است که آن را انجام داده و کسى که کار نیکى را بشنود و فاش سازد همچون کسى است که آن را بجا آورده است .
خلاصه ، اصلاح محیطهاى آلوده و مسموم و جلوگیرى از نشر فساد و تظاهر به آن ، یکى از وسایل پیشگیرى از انحرافات اخلاقى است و بدون آن کمتر ممکن است انسان موفق به اصلاح کامل اخلاقى خود یا دیگران گردد .
و همانطور که براى مبارزه با بیماریهاى جسمى باید مراکز آلوده به میکرب را از بین برد و محیط زندگى را پاک کرد و از آلودگى هوا ، آب و غذا و امثال آن جلوگیرى نمود ; باید محیط زندگى اجتماعى را از آلودگى به وسایل انحراف اخلاق پاک کرد .
3 ـ مهاجرت و فرار از محیطهاى آلوده
براى اصلاح محیطهاى آلوده و فاسد حداکثر کوشش را باید به خرج داد ; ولى اگر به عللى اصلاح محیط امکان نداشته باشد و بیم آن رود که ماندن در آن محیط موجب آلودگى گردد و محیط سالمترى که امکان مهاجرت به آن هست وجود داشته باشد ، چاره اى جز « مهاجرت » نیست .
نظیر این موضوع نیز در بیماریهاى جسمانى دیده مى شود که افرادى که به سلامت خود علاقه مندند ، در چنان شرایطى از محیط آلوده فوراً مهاجرت مى کنند .
مسأله « مهاجرت » در اسلام اهمیت خاصى دارد و جالب این است که پایه نخستین تاریخ اسلام را تشکیل مى دهد . مهاجرت پیغمبر اسلام (صلى الله علیه وآله وسلم)از مکه به مدینه جز فرار از یک محیط آلوده و نامساعد به یک محیط مساعدتر براى نشر ایمان و فضیلت ، نبود .
مهاجرت گروهى از مسلمانان راستین ، از مکه به سرزمین حبشه ، طبق فرمان پیغمبر اکرم (صلى الله علیه وآله وسلم) نیز نمونه دیگرى از این موضوع بود .
مهاجرین صدر اسلام امتیاز و اهمیت فوق العاده اى در تاریخ اسلام دارند و آیات متعددى در قرآن درباره آنان دیده مى شود ، احادیث متعددى در زمینه مهاجرت از نقاط آلوده به گناه و شرک ، به نقاط سالم وارد شده که اهمیت موضوع را روشن مى سازد .
در تفسیر « مجمع البیان » در ذیل آیه
( وَمَنْ یُهاجِرْ فِی سَبِیلِ اللهِ یَجِدْ فِی الاَْرْضِ مُراغَماً کَثِیراً وَسَعَةً )(20)
کسى که در راه خدا هجرت کند ، جاهاى امن فراوان و گسترده اى در زمین مى یابد .
از پیغمبر اسلام (صلى الله علیه وآله وسلم) نقل شده :
« مَنْ فَرَّ بِدِینِهِ مِنْ اَرْض اِلى اَرْض وَاِنْ کانَ شِبْراً مِنَ الاَْرْضِ اسْتَوْجَبَ الْجَنَّةَ وَکانَ رَفِیقَ اِبْراهِیمَ وَمُحَمَّد »(21)
کسى که براى آیین خود از سرزمینى به سرزمین دیگر ـ اگرچه به اندازه یک وجب از زمین باشد ـ مهاجرت کند ، مستحقّ بهشت مى گردد و همنشین ابراهیم و محمد ( دو پیامبر بزرگ مهاجر ) خواهد بود .
تأکید مطلب از جمله « وَاِنْ کانَ شِبْراً ; اگرچه به اندازه یک وجب باشد » روشن مى شود ، و رفاقت و مصاحبت با این دو پیغمبر عظیم الشأن بواسطه این است که هر دو اقدام به هجرت فرمودند ، ابراهیم (علیه السلام) از بابِل که مرکز بت پرستان و نمرودیان بود آهنگ شام و فلسطین کرد ، و پیامبر اسلام (صلى الله علیه وآله وسلم) از مکه به مدینه .
در تفسیر علىّ بن ابراهیم در ذیل آیه
( یا عِبادِیَ الَّذِینَ آمَنُوا اِنَّ اَرْضِی واسِعَةٌ فَاِیّایَ فَاعْبُدُونِ )(22)
اى بندگان من که ایمان آورده اید ! زمین من وسیع است ، پس تنها مرا بپرستید .
از امام عسکرى (علیه السلام) نقل مى کند :
« لا تُطِیعُوا اَهْلَ الْفِسْقِ مِنَ الْمُلُوکِ فَاِنْ خِفْتُمُوهُمْ اَنْ یَفْتِنُوکُمْ عَنْ دِینِکُمْ فَاِنَّ اَرْضِی واسِعَةٌ »
از زمامداران گنه کار پیروى نکنید و اگر مى ترسید شما را از آیین پاکتان منحرف سازند ( مهاجرت کنید ) زیرا زمین من وسیع و گشاده است .
عدم شرکت در مجالس معصیت و گناه که در دستورات اسلام وارد شده و عدم خلوت با اجنبیّه و امثال اینها نیز یک نوع مهاجرت کوتاه از منطقه معصیت و لغزشگاه و خطر محسوب مى گردد و مسلماً براى جلوگیرى از سرایت مفاسد اخلاقى و آلوده نشدن به گناه مى باشد .

اصول اخلاق از نظر قدما

نخست باید دورنمایى از اصول علم اخلاق از دریچه افکار بزرگان این فن را از نظر بگذرانیم و مسیر بحثهاى آنها بطور اجمال در این علم مورد دقت و بررسى قرار گیرد .
علماى اخلاق ، اصول فضایل اخلاقى را در چهار اصل خلاصه کرده اند :
1 ـ حکمت .
2 ـ عفت .
3 ـ شجاعت .
4 ـ عدالت .
آنها معتقدند هریک از این چهار اصل حد وسطى است در میان افراط و تفریط قواى نفسانى و غرایز ، و به این ترتیب رذائل اخلاقى در دو طرف آنها قرار دارند و لذا در برابر هر فضیلتى دو صفت رذیله ذکر کرده اند به این ترتیب :
1 ـ حکمت که عبارت است از اعتدال در تشخیص و درک واقعیات آنچنان که هست ; و در مقابل آن در طرف افراط « جربزه ودهاء » یعنى فعالیت بیش از اندازه قوه ادراک و تکیه بر احتمالات و تشکیکات کردن و عدم ثبات بر نظریات صحیح ، و در طرف تفریط « بلاهت » و کودنى است .
2 ـ عفت که عبارت است از اعتدال در اعمال شهوات و بهره بردارى صحیح از امیال و غرایز ; و نقطه مقابل آن در طرف افراط « حرص و شره » ، و در طرف تفریط « خمود » است .
3 ـ شجاعت که عبارت است از اعتدال در قوه غضب و ترسیدن از آنچه باید ترسید و نترسیدن از آنچه نباید ترسید ; و نقطه مقابل آن در طرف افراط « تهوّر » و بى باکى ، و در طرف تفریط « جُبن » و ترس است .
4 ـ عدالت که عبارت است از پیروى نیروى شهوت و غضب از نیروى عقل و کنترل صحیح آنها در راه اصلاح و سعادت ; و نقطه مقابل آن در طرف افراط « ظلم » ، و در طرف تفریط « انظلام و تحمل ظلم » است .
آنها از یک نظر رذایل اخلاقى را غیر متناهى دانسته در حالى که فضائل اخلاقى که حد وسط و نقطه اعتدال است یک مرحله بیشتر ندارد و لذا آن را تشبیه به مرکز دایره که یک نقطه بیشتر نیست و رذائل را تشبیه به نقاط نامتناهى که در اطراف دایره فرض مى شوند نموده اند .
گاهى نیز آن را تشبیه به خط مستقیم در میان دو نقطه کرده اند که همواره یکى است ، در حالى که خطوط کج و منحنى در میان دو نقطه بى نهایت مى باشد .
از محقق طوسى ، خواجه نصیرالدین و جمعى دیگر از محققان نقل شده که منظور از « صراط » که وصف آن در اخبار آمده : « اَدَقُّ مِنَ الشَّعْرِ وَاَحَدُّ مِنَ السَّیْفِ(23) ; از مو باریکتر و از شمشیر تیزتر است » ، همین « اعتدال اخلاقى » است .
بعضى دیگر از بزرگان علم اخلاق این موضوع را چنین تفسیر کرده اند که : چون وضع جهان دیگر در حقیقت تجسمى از وضع این جهان مى باشد ممکن است آن « صراط » تجسمى از همین اعتدال ملکات اخلاقى در این دنیا بوده باشد .
* * *
اکنون باید دید این اصول چهارگانه از کجا بدست آمده است ؟
علماى اخلاق در پاسخ این سؤال مى گویند : نفس انسان داراى سه قوه است :
1 ـ قوه تشخیص و ادراک .
2 ـ قوه جلب منافع یا « جاذبه » و به عبارت دیگر « شهوت » ( به معنى وسیع کلمه ) .
3 ـ قوه دفع ضرر یا « دافعه » و به عبارت دیگر « غضب » .
اعتدال هریک از این سه قوه یکى از فضائل اخلاقى را تشکیل مى دهد که به ترتیب حکمت ، عفت و شجاعت نامیده مى شوند .
و اگر دو قوه شهوت و غضب در اختیار قوه تمیز و ادراک قرار گیرد « عدالت » حاصل مى گردد .
به عبارت دیگر ، تعادل قواى سه گانه مزبور هرکدام به تنهایى فضیلتى است ، ولى ترکیب آنها به یکدیگر که همان پیروى نیروى شهوت و غضب از نیروى « ادراک » است فضیلت دیگرى خواهد بود ، زیرا بسیار مى شود که انسان شجاعت دارد و مثلا در میدان جنگ بدون جهت نمى ترسد ولى این شجاعت ممکن است در راه غلطى اعمال گردد مانند جنگ بخاطر هدفهاى پست و بى ارزش در این مورد شجاعت هست ولى عدالت نیست اما اگر این شجاعت در راه یک هدف عالى و عقلانى به کار افتد و با حکمت آمیخته شود عدالت بوجود مى آید .

بررسى و انتقاد

اصولى که دانشمندان پیشین براى اخلاق ( نیک و بد ) گفته اند و در بحث سابق تشریح شد گرچه جالب به نظر مى رسد ولى خالى از اشکالاتى نیست :
1 ـ پاره اى از ملکات اخلاقى پیدا مى شود که قرار دادن آنها در یکى از اصول چهارگانه مزبور مشکل به نظر مى رسد . مثلا « نوع دوستى و ایثار و فداکارى » را به زحمت مى توان در « عفت » جاى داد زیرا ممکن است شهوات کسى در سرحد اعتدال باشد در عین حال ایثار و فداکارى و نوع دوستى هم نداشته باشد ، به این معنى که نه تجاوز به حقوق دیگران مى کند و نه راضى به زیان آنهاست ولى در عین حال ایثار و فداکارى هم ندارد .
همچنین موضوع « خوش بینى » را نمى توان جزء « حکمت » شمرد ، زیرا « خوش بینى » با « تشخیص صحیح » دوتاست .
شاید اصرار بر این تقسیم رباعى ( چهارگانه ) معلول طرز تفکر قدما باشد که اصول بسیارى از موضوعات جهان را بر پایه عدد چهار مى دانستند و عناصر اصلى را چهار چیز مى دانستند ، و اجزاء ترکیبى بدن را نیز چهار ، و مزاج را هم به چهار نوع تقسیم مى کردند ، و اصول بیماریهاى جسمى را هم چهار بیمارى مى دانستند ، و براى تمام داروها یکى از چهار طبیعت قائل بودند ، در حالى که امروز براى ما مسلم است که هیچ یک از این تقسیمهاى چهارگانه صحیح نیست ; تقسیم اصول اخلاق نیک به چهار ، نیز از همین قبیل به نظر مى رسد .
2 ـ حکمت را جزء اصول فضائل اخلاقى و نقطه مقابل آن را جزء رذائل شمردن ، چندان صحیح نیست ، زیرا ملکات اخلاقى در کنار دستگاه ادراک قرار دارد و سروکار آن با امیال و عواطف و غرایز است ، نه با ادراکات ، و لذا تعبیر « حسن اخلاق » در مورد خوش فکر بودن مناسب به نظر نمى رسد .
3 ـ اصرار بر اینکه تمام ملکات فاضله اخلاقى حد وسط میان افراط و تفریط است آن نیز خالى از دلیل مى باشد زیرا این موضوع گرچه در پاره اى از موارد صحیح است اما در پاره اى دیگر نادرست مى باشد .
مثلا حکمت را حد وسط در فهم و تمیز دانستن چندان صحیح نیست زیرا « جربزه » از کثرت فهم و هوش نمى باشد چون اصولا افراط در علم معنى ندارد ، بلکه « جربزه » در اصطلاح علماى اخلاق یک نوع نارسایى فکر و انحراف ذهنى و عدم درک صحیح مى باشد .
همچنین طرف افراط براى عدالت که تحمل ظلم شمرده شده صحیح نیست ، زیرا در عدالت افراط معنى ندارد ; اگر تحمل ظلم به معنى سستى و خمودى باشد نقطه مقابل عفت خواهد بود ، و اگر به معنى ترس از احقاق باشد تفریط قوه غضبیه خواهد بود و در هرحال افراط در عدالت معنى ندارد ، بخصوص اینکه عدالت را به معنى پیروى قوه غضب و شهوت از عقل گرفته اند ، مسلم است که در این پیروى ، افراط معنى ندارد .
نتیجه اینکه مسأله حد وسط بودن ملکات فاضله اخلاقى گرچه در بعضى از موارد مانند شجاعت و عفت صادق است ولى عمومیت ندارد و در مورد عدالت و حکمت صادق نیست ـ دقت کنید .
از بحثهاى فوق چنین استفاده مى شود که تقسیم بندى اصول صفات نیک و بد ، به چهار اصل نه تنها دلیل روشنى ندارد بلکه از جهات مختلفى قابل ایراد است .
بنابراین حق این است که اصول فضائل اخلاقى را منحصر به چهار ندانیم بلکه به تعداد غرایز و امیال و عواطف مختلفى که در وجود انسان به ودیعه نهاده شده است صفات اخلاقى نیک و بد داریم ، زیرا پرورش و تعدیل هریک از این غرایز و امیال بطورى که در راه تکامل فرد و اجتماع مفید و مؤثر باشد فضیلت است ، و انحراف هریک از آنها بطوریکه موجب انحطاط فرد یا اجتماع گردد رذیلت محسوب مى گردد .
روى این حساب تعداد صفات فضیله و رذیله به تعداد غرایز و امیال انسان است همانطور که تعداد بیماریهاى جسمى به تعداد دستگاههاى مختلف بدن و اجزاء ترکیبى آن مى باشد .
در احادیث و روایات اهل بیت (علیهم السلام) نیز براى فضائل اخلاقى عدد بزرگى دیده مى شود که با عدد چهار فاصله بسیار دارد ، مثلا در حدیث معروفى که در اوایل اصول کافى از امام صادق (علیه السلام) درباره « جنود عقل و جهل » نقل شده تعداد لشکرهاى عقل و جهل هرکدام 75 شمرده شده که قسمت مهم از آن جزء فضائل یا رذائل اخلاقى مى باشد .
ضمناً تعبیر به « جند » ( لشکر ) یک تعبیر پرمعنى است و حکایت از این مى کند که غرایز و عواطف در حقیقت وسیله و ابزار هستند در دست نیروى عقل که به کمک آنها مشکلات حل مى گردد ، نه اینکه خود آنها حکمران وجود انسان باشند .