زندگی در پرتو اخلاق

نویسنده : آیت الله ناصر مکارم شیرازی

سعادت و خوشبختى

دانشمندان اخلاق هدف نهایى علم اخلاق را خوشبختى و سعادت دانسته اند همان حقیقتى که براى بدست آوردن آن تمام انسانها در یک تلاش و کوشش همیشگى به سر مى برند و غالباً از عدم وصول به آن ناراحت و نالانند .

سعادت چیست ؟

سعادت را مى توان با یک عبارت کوتاه چنین معنى کرد : « رسیدن به هر نوع کمال ممکن که انسان استعداد و شایستگى وصول به آن را دارد » ; و به عبارت دیگر : بهره بردارى صحیح از نیروهاى مختلف مادى و معنوى که در اختیار انسان است .
ولى از آنجا که « کمال » و « بهره بردارى » به همان اندازه که از نظر مفهوم کلى ، روشن است ، از نظر مصادیق جزئى ، مبهم و پیچیده مى باشد و غالباً در یافتن راه سعادت گرفتار اشتباه مى شوند تا آنجا که فى المثل یک نفر ثروتمند ـ خودخواه که یک عمر آسایش و آرامش روح و جسم خود را فداى جمع آورى ثروت کلانى کرده است ـ ممکن است خود را سعادتمند بداند ، در حالى که فرزند هوسباز او هم بعد از مرگ پدر « پراکنده کردن » این ثروت را در راه ارضاى شهوات خود ، خوشبختى و سعادت بداند . . . با اینکه مسلماً هر دو در اشتباهند .
به هر حال در اینجاست که باید به کمک تجزیه و تحلیلهاى عقلى آنچه تکامل واقعى انسان و راه صحیح بهره بردارى از مواهب مادى و معنوى اوست از غیر آن باز شناخت اگرچه این شناسایى نیازمند به مطالعات و زحمت فراوانى باشد .

آیا سعادت فقط جنبه روحى دارد ؟

عده اى از فلاسفه قدیم یونان مانند « کلبیون » معتقد بودند سعادت فقط جنبه روحى دارد و وضع جسمى و مادى هرچه باشد کوچکترین اثرى در سعادت انسان نخواهد داشت و به همین جهت راه سعادت را تنها در تحصیل کمالات و فضایل اخلاقى مى دانستند ; بلکه معتقد بودند سعادت کامل براى انسان در این جهان ممکن نیست و تا روح با این بدن مادى ارتباط دارد و آلوده به کدورات جسمانى است از سعادت حقیقى محروم است ، تنها هنگامى که از بدن جدا شد ممکن است به سعادت مطلق برسد ، و به همین دلیل آنها در راه وصول به سعادت به تمام امور مادى پشتِ پا مى زدند و نسبت به آن بى اعتنا بودند .
حالات دیوجانس ، حکیم معروف کلبیون و زندگى کردن او در یک « خم » ! بجاى خانه و اتاق ، و قناعت کردن او به یک ظرف آبخورى از تمام وسایل زندگى ، مشهور است ; حتى مى گویند روزى مشاهده کرد کسى با دست خود از نهر آب مى خورد ، او همان یک ظرف را هم به دور انداخت !
نقطه مقابل این عقیده « اگزیستانسیالیستها » هستند که سعادت را منحصراً در بهره بردارى بى قید و شرط از لذایذ مادى مى دانند و هرگونه مانعى بر سر این راه قرار گیرد ، محکوم مى کنند !
« اگزیها » خوشبختى مطلق را فقط از طریق لذّت مادى مى پندارند و در این راه تا سرحد جنون پیش مى روند و عملا تمام قیود و آداب اجتماعى و اخلاقى را بخاطر وصول به آن زیر پا مى گذارند !
بدیهى است نام این طرز تفکر را ـ که بدبختانه امروز در میان غربیها و غربزده ها در حال گسترش است ـ نمى توان « مکتب » گذارد بلکه یک نوع هذیان و بیمارى روانى است ; ولى هرچه هست مى توان آن را عکس العملى در برابر مکتبهاى افراطى امثال مکتب « کلبیون » که جنبه هاى جسمى را در مسأله سعادت بکلى نادیده گرفته اند ، دانست .
مکتب میانه : از آنجا که انسان تنها جسم یا روح نیست ، بلکه حقیقت وجود او از هر دو قسمت تشکیل یافته ، بنابراین سعادت را هم باید در هر دو قسمت جستجو کند و مسلماً هر برنامه اى که تنها به یک قسمت از وجود انسان توجه داشته باشد متضمن سعادت او نخواهد بود چون با واقعیات خارجى تطبیق نمى کند ; منتها جنبه مقدماتى جسم و ماده و ذى المقدمه بودن روح و معنى را نباید فراموش کرد .
در میان فلاسفه یونان ، معلم اول « ارسطو » و پیروان او طرفدار این مکتب بوده اند و تعلیمات عالى اسلام بطور آشکارى این مکتب را تقویت کرده و اصول تازه اى براى آن طرح نموده است . این حقیقت در آیات متعددى از قرآن و بیانات پیشوایان بزرگ ما منعکس است و شعار اسلام در این زمینه در آیات زیر خلاصه مى شود :
( فَمِنَ النّاسِ مَنْ یَقُولُ رَبَّنا آتِنا فِی الدُّنْیا وَمالَهُ فِی الاْخِرَةِ مِنْ خَلاق * وَمِنْهُمْ مَنْ یَقُولُ رَبَّنا آتِنا فِی الدُّنْیا حَسَنَةً وَفِی الاْخِرَةِ حَسَنَةً وَقِنا عَذابَ النّارِ * اُولئِکَ لَهُمْ نَصِیبٌ مِمّا کَسَبُوا وَاللهُ سَرِیعُ الْحِسابِ )(6)
بعضى از مردم مى گویند : خداوندا ! به ما در دنیا ( نیکى ) عطا کن ، ولى در آخرت بهره اى ندارند و بعضى مى گویند : پروردگارا ! به ما در دنیا نیکى عطا کن و در آخرت نیز نیکى مرحمت فرما ! و ما را از عذاب آتش نگاه دار ! آنها از کار ( و دعاى ) خود نصیب وبهره اى دارند و خداوند سریع الحساب است .
نکته اى که باید به آن در اینگونه بحثها کاملا توجه داشت این است که رابطه و پیوستگى روح و جسم بقدرى به هم نزدیک است که هرگونه انحراف در یکى از آن دو ، اثرش در دیگرى آشکار مى گردد .
علم روانکاوى امروز ثابت کرده که قسمتى از انحرافات اخلاقى و فکرى ، مولود عدم اشباع صحیح غرایز جسمى و مادى است .
امیال و غرایز سرکوفته و واپس زده همیشه بصورت عقده هاى روحى خودنمایى مى کنند . اینگونه عقده ها مشکل بزرگى براى علماى اخلاق بوجود مى آورند و راه گشودن این عقده ها از طرقى که دانشمندان اخلاق براى تربیت نفوس دارند ، معمولا میسر نیست ، بلکه باید از همان راهى که بوجود آمده معالجه شود یعنى غرایز جسمى بصورت صحیحى اشباع گردد .
بسیارند اشخاصى که مبتلا به بدبینى ، ترس ، حسد ، تکبر ، کینه و مانند آن از صفات رذیله هستند و عامل آن محرومیتها و سرخوردگى در اشباع صحیح یکى از غرایز جسمى آنهاست . لذا امروز بر تمام دانشمندان اخلاق و مربیان روحى لازم است که براى درمان بیماریهاى اخلاقى ، وضع جسمى و روحى را هر دو همراه یکدیگر در نظر بگیرند تا در کار خود پیروز گردند .
اسلام با نظر موشکاف خود این مسأله حساس را نیز بررسى کرده و صریحاً مى گوید :
« قُلْ مَنْ حَرَّمَ زِینَةَ اللهِ الَّتِی اَخْرَجَ لِعِبادِهِ وَالطَّیِّباتِ مِنَ الرِّزْقِ قُلْ هِیَ لِلَّذِینَ آمَنُوا فِی الْحَیوةِ الدُّنْیا »(7)
بگو : چه کسى زینتهاى الهى را که براى بندگان خود آفریده و روزیهاى پاکیزه را حرام کرده است ! بگو : اینها در زندگى دنیا براى کسانى است که ایمان آورده اند .
و در کلمات قصار على (علیه السلام) مى خوانیم :
« لِلْمُؤْمِنِ ثَلاثُ ساعات : فَساعَةٌ یُناجِی فِیها رَبَّهُ وَساعَةٌ یَرُمُّ مَعاشَهُ وَساعَةٌ یُخَلِّی بَیْنَ نَفْسِهِ وَبَیْنَ لَذَّتِها فِیما یَحِلُّ وَیَجْمُلُ »(8)
انسان مؤمن ساعات زندگى خود را به سه بخش تقسیم مى کند : قسمتى را صرف مناجات با پروردگارش مى نماید ; قسمت دیگرى را در طریق اصلاح معاش و زندگیش به کار مى گیرد ; و قسمت سوم براى بهره گیرى از لذتهاى حلال و دلپسند .
و در بعضى از روایات این جمله نیز دیده مى شود : « وَذلِکَ عَوْنٌ عَلى سائِرِ السّاعاتِ » « و این قسمت اخیر مایه نیرو و کمک به سایر قسمتهاست » .