زندگی در پرتو اخلاق

نویسنده : آیت الله ناصر مکارم شیرازی

اخلاق و تربیت

آیا اخلاق و روحیات اشخاص ، در سایه تربیت قابل تغییر است ؟
این سؤالى است که سرنوشت علم اخلاق را روشن مى سازد ، زیرا اگر قبول کنیم که اخلاق و روحیات افراد تابع وضع ساختمان روح و جسم آنهاست ، علم اخلاق علم بیهوده اى خواهد بود . اما اگر پذیرفتیم که قابل تغییر است ، اهمیت و ارزش این علم بخوبى روشن خواهد شد .
بعضى از دانشمندان احتمال اول را پذیرفته اند و معتقدند همانطور که برخى درختان مثلا میوه تلخ دارند ، با تربیت باغبان تغییر ماهیت نمى دهند ، بدگوهران و ناپاکدلان نیز با « تربیت » تغییر روحیه نخواهند داد و اگر هم تغییرى پیدا کنند بسیار سطحى است و بزودى به حال اول باز مى گردند !
آنها مى گویند : ساختمان جسم و جان ، رابطه نزدیکى با « اخلاق » دارد ، و در واقع اخلاق هرکس تابع وضع خلقت روح و جسم اوست و به همین دلیل قابل تغییر نیست ! و احادیثى مانند :
« اَلنّاسُ مَعادِنٌ کَمَعادِنِ الذَّهَبِ وَالْفِضَّةِ »
مردم همچون معادن طلا و نقره اند(1)
را نیز شاهد مدعاى خود قرار مى دهند .
در برابر این طرز تفکر ، اکثریت دانشمندان معتقدند که اخلاق و روحیات اشخاص در سایه تربیت کاملا قابل تغییر مى باشد .
تجربیات فراوانى که روى افراد « فاسد الاخلاق » شده ، نیز این حقیقت را کاملا اثبات کرده است که بر اثر « محیط سالم » و « معاشرت خوب » و « تربیت عالى » بسیارى از افراد شرور و نادرست کاملا اصلاح شده اند ; بعلاوه اگر این نبود تمام دستورهاى آسمانى انبیا و پیشوایان دینى لغو مى شد ، زیرا اینها همه براى تربیت نفوس انسانهاست ; همچنین تمام مجازاتهایى که جنبه تأدیبى دارند و در میان تمام اقوام جهان معمول است ، بیهوده بود !
ما مى بینیم حتى حیوانات درنده و وحشى را در سایه تربیت رام مى کنند و در راههایى برخلاف خلق و خوى اصلى به کار وامى دارند ، چگونه مى توان باور کرد که اخلاق سوء در افراد انسان از درنده خویى حیوانات وحشى ریشه دارتر باشد !
به عقیده ما براى اثبات این مدعا راهى بهتر از این نیست که طرز به وجود آمدن یک « ملکه اخلاقى » را بررسى کنیم تا از همان راه که به وجود مى آید ، راه از بین بردن آن را دریابیم : این را مى دانیم که هر عمل خوب یا بد اثرى موافق خود در روح انسان باقى مى گذارد و روح انسان را به سوى خود « جذب » مى کند ، تکرار یک عمل این اثر را بیشتر مى نماید و کم کم کیفیتى به نام « عادت » حاصل مى شود و اگر بیشتر شود بصورت « ملکه » درمى آید و به این ترتیب تمایل درونى انسان با ریشه دار شدن عادات و ملکات نسبت به انجام عمل بیشتر مى گردد ، این حقیقتى است که تجربه آن را بخوبى ثابت مى کند .
بنابراین چنانکه عادات و ملکات اخلاقى در سایه تکرار عمل تشکیل مى گردد ، از همین طریق قابل زوال است ، یعنى نخست « عمل » سپس « تکرار » و بعد « تشکیل صفت و ملکه اخلاقى » است .
البته تلقین ، تفکر ، تعلیمات صحیح و محیط سالم ـ که آن هم اثر تلقینى دارد ـ در فراهم آوردن زمینه در روح ، براى پذیرش و تشکیل اخلاق خوب بسیار مؤثر است .

اخلاق بد یک نوع بیمارى است

همه مى دانیم که در میان تمام موجودات زنده ، انسان یک وضع خاص و استثنایى دارد ، زیرا وجود او مرکب از نیروهاى متضادى است ; از سویى یک سلسله هوسهاى سرکش و غرایز و امیال حیوانى او را به طغیان ، تعدى نسبت به حقوق دیگران ، هوسبازى و شهوترانى ، دروغ و خیانت دعوت مى کنند ; و از طرف دیگر نیروى عقل و ادراک ، عواطف انسانى و وجدان ، او را به عدالت ، نوع دوستى ، پاکدامنى ، درستکارى و تقوى فرامى خوانند .
کشمکش این نیروها در همه انسانها وجود دارد و پیروزى نسبى یکى از این عوامل موجب مى شود که افراد از نظر ارزشهاى انسانى در سطوح کاملا مختلفى باشند و فاصله « قوس صعودى » و « نزولى » انسان فوق العاده زیاد گردد . گاهى از مقربترین فرشتگان بالاتر و زمانى از خطرناک ترین درندگان پست تر شود !
این حقیقت از احادیث فراوانى نیز استنباط مى گردد ، به عنوان نمونه امیر مؤمنان على (علیه السلام) مى فرماید :
« اِنَّ اللهَ خَصَّ الْمَلَکَ بِالْعَقْلِ دُونَ الشَّهْوَةِ وَ الْغَضَبِ ، وَ خَصَّ الْحَیواناتِ بِهِما دُونَهُ وَشَرَّفَ الاِْنسانَ بِاِعْطاءِ الْجَمِیعِ فَاِنِ انْقادَتْ شَهْوَتُهُ وَغَضَبُهُ لِعَقْلِهِ ، صارَ اَفْضَلَ مِنَ الْمَلائِکَةِ لِوُصُولِهِ اِلى هذِهِ الرُّتْبَةِ مَعَ وُجُودِ الْمُنازِعِ »(2)
« خداوند فرشته را تنها عقل داد ، نه شهوت و غضب ; و حیوانات را تنها شهوت و غضب داد ، نه عقل ; ولى انسان را به اعطاى همه اینها شرافت بخشید ، لذا اگر شهوت و غضب او تحت فرمان عقلش قرار گیرد بالاتر از فرشتگان خواهد بود ، زیرا به چنین مقامى با وجود نیروى مخالف رسیده است » .
ولى نکته اى که در اینجا لازم است به آن توجه شود این است که غرایز و امیال و شهوات بصورت اصلى و طبیعى و متعادل نه تنها زیانبخش نیستند ، بلکه وسایل ضرورى ادامه حیات خواهند بود .
به عبارت دیگر ، همانطور که در ساختمان جسم انسان یک عضو بى مصرف و بیکار آفریده نشده ، در ساختمان روح و جان او نیز هر انگیزه و غریزه و میلى نقش حیاتى دارد ، و تنها در صورت انحراف از وضع طبیعى و برهم خوردن تعادل ، بصورتهاى خطرناک و کشنده بیرون مى آیند .
مثلا چه کسى مى تواند نقش « غضب » را در حیات انسان انکار کند ؟ آیا هنگامى که حقوق یک فرد مورد تجاوز قرار مى گیرد اگر تمام قدرتهاى ذخیره وجود او در پرتو غضب برافروخته و بسیج نگردد چگونه ممکن است در حال خونسردى که شاید یک دهم نیروهاى ذخیره خود را وارد میدان مبارزه نمى کند از حقوق خویش دفاع کند ؟ اما همین خشم و غضب اگر از محور اصلى خود منحرف گردد و از صورت ابزار نیرومندى در دست عقل خارج شود ، انسان را به صورت حیوان درنده اى بیرون مى آورد که هیچگونه حد و مرزى را به رسمیت نمى شناسد .
همچنین نقش میل معتدل انسان به ثروت و مقام و امثال آنها ، در کوشش هرچه بیشتر در راه ترقى و پیشرفت بر همه کس روشن است ; همانطور که اثر مخرب ثروت پرستى و جاه طلبى یعنى افراط در این امیال بر هیچ کس مخفى نیست .
بنابراین همانطور که بهم خوردن تعادل جسمى همیشه با عوارض ناگوارى همراه است که نام « بیمارى » به آن مى دهند ، بهم خوردن تعادل قواى روحى و غرایز و امیال نیز یک نوع « بیمارى روحى » محسوب مى گردد که علماى اخلاق به آن « بیمارى قلب » مى گویند .
این تعبیر در اصل از قرآن مجید گرفته شده که نفاق منافق را مرض قلمداد کرده است آنجا که مى فرماید :
( فى قُلُوبِهِمْ مَرَضٌ فَزادَهُمُ اللهُ مَرَضاً )(3)
در دلهاى آنها یک نوع بیمارى است ، خداوند ( به خاطر اعمال زشتشان ) بر بیمارى آنان افزوده است

تهذیب نفس یا جهاد اکبر

در اهمیت تهذیب نفس از رذایل اخلاقى همین بس که آن را « جهاد اکبر » نامیده اند ، و این تعبیر مأخوذ از حدیث معروفى است که پیامبر اکرم (صلى الله علیه وآله وسلم) به مجاهدین اصحابش پس از مراجعت از یکى از جنگها فرمود :
« مَرْحَباً بِقَوْم قَضَوُا الْجِهادَ الاَْصْغَرَ وَ بَقِیَ عَلَیْهِمُ الْجِهادُ الاَْکْبَرُ . فَقِیلَ : یا رَسُولَ اللهِ مَا الْجِهادُ الاَْکْبَرُ ؟ قالَ : جِهادُ النَّفْسِ »(4)

آفرین بر جمعیتى که جهاد کوچک را انجام دادند و جهاد اکبر بر آنها باقى مانده است . عرض کردند : جهاد اکبر کدام است ؟ فرمود : جهاد و مبارزه با هوسهاى سرکش نفسانى .
بدین جهت بعضى از بزرگان اصحاب حدیث در کتابهاى خود بحثهاى مربوط به تهذیب اخلاق را در کتاب جهاد عنوان کرده و آن را جزء جهاد دانسته اند ، و در بعضى از احادیث در ذیل این روایت این جمله نیز از آن حضرت نقل شده :
« اِنَّ اَفْضَلَ الْجِهادِ مَنْ جاهَدَ نَفْسَهُ الَّتِی بَیْنَ جَنْبَیْهِ »(5)
برترین جهاد ، جهاد با هوسهاى سرکشى است که در درون سینه آدمى است .
این بیان بخوبى مى تواند منطق اسلام را در این مسأله حیاتى روشن سازد و پس از بررسى و مطالعه ، حقایق زیر از آن کشف مى گردد :
1 ـ در درون وجود انسان همیشه نیروهاى متضادى است که صورت یک صحنه جنگ را دارد و سرنوشت انسان بستگى به پیروزى یکى از این دو قسمت از نیروها دارد .
2 ـ این « جهاد » از این رو « جهاد اکبر » نامیده شده که یک جهاد ابدى و پایان ناپذیر است ، بعلاوه یک نبرد داخلى همیشه از یک نبرد خارجى خطرناک تر مى باشد ; و گذشته از اینها شکست در این جهاد نتیجه اى جز شقاوت و بدبختى ندارد ، در صورتى که شکست در جهاد معمولى ممکن است موجب کسب افتخار « شهادت » گردد . به عبارت دیگر ، جهاد با دشمن بیرونى هرگز شکست واقعى ندارد ، اما احتمال شکست در جهاد با نفس فراوان است .
3 ـ این جهاد با اینکه ناراحت کننده است ، رمز تکامل انسان مى باشد ، زیرا تکامل معمولا نتیجه تضادها و کشمکش قواى « نفى » و « اثبات » است ، و به همین جهت انسان تا در کوران حوادث قرار نگیرد و با مشکلات دست و پنجه نرم نکند ، ورزیده و آبدیده نمى شود ، همانطور که امیر مؤمنان على (علیه السلام) فرموده است : « درختان جنگلى ( که همیشه با امواج حوادث روبه رو هستند ) چوبشان محکمتر و آتششان بادوامتر است » .
و از اینجا رمز آفرینش این نیروهاى متضاد و رمز آفرینش هوسهاى نفسانى روشن مى گردد .
4 ـ جهاد با دشمن ظاهرى ممکن است احیاناً براى منظورهاى مادى ( جمع آورى غنائم یا تحصیل شهرت و امثال آن ) صورت گیرد ، ولى جهاد با نفس همیشه به منظور تحصیل کمال و کسب فضیلت خواهد بود و پیروزى در آن نشانه تصمیم و اراده و قدرت ایمان و علوّ همّت و بزرگى شخصیت انسان مى باشد .