عروج تا بی نهایت

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تنظیم و گردآوری: محمدرضا غیاثی کرمانی

پرسشى در پایان

در اینجا پرسشى مطرح مى‌شود و آن این‌كه در روایات ما آمده است كه:
اَلصَّلوةُ معراج المؤمن‌؛(134)
نماز معراج مؤمن است.
و قرآن هم مى‌فرماید:
إِنَّ الصَّلاةَ تَنْهى عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْكَرِ‌؛(135)
همانا نماز از كار زشت و ناپسند باز مى‌دارد‌؛
﴿ صفحه 172﴾
پس چرا ما با وجود این‌كه نماز مى‌خوانیم، آثار آن را در وجود خود مشاهده نمى‌كنیم؟ چرا یك بار احساس نمى‌كنیم كه به معراج رفته باشیم؟ چرا هنوز این همه اعمال زشت مرتكب مى‌شویم؟ و چرا یكى از ده‌ها اثرى كه در روایات و آیات آمده، در خود نمى‌بینیم؟
پاسخ این است كه ما «نماز» نمى‌خوانیم. آنچه ما به جا مى‌آوریم، صورت ظاهرى‌اش شبیه نماز است و ما تنها اداى نماز را درمى‌آوریم! كسى كه پس از اتمام نماز تازه به یاد مى‌آورد كه نماز مى‌گزارده، آیا به راستى «نماز» خوانده است؟! بسیارى از ما مسایلى را كه در فرصت‌هاى دیگر نمى‌توانیم به آنها فكر كنیم، به وقت نماز وا‌مى‌گذاریم تا در هنگام نماز به تحلیل و بررسى آنها بپردازیم! براى مثال، اگر بخواهیم پس از نماز مغرب و عشا درس بگوییم، چون فرصت مطالعه و تأمل نداشته‌ایم، نماز مغرب و عشا را مغتنم مى‌شماریم و با مرور مطالب در ذهن، خود را براى درس آماده مى‌كنیم! بسیارى از كسانى كه اهل معامله و كسب و كار هستند، در هنگام نماز به حساب طلب‌كارى‌ها و بدهكارى‌ها و چك و سفته‌هاى خود رسیدگى مى‌كنند! آیا به راستى اینها نماز است كه ما مى‌خوانیم؟!!
نمازهایى كه ما مى‌خوانیم، نه‌تنها موجب تكاملمان نمى‌شود، كه باید از آنها توبه كنیم. ما افزون بر گناهان، باید از عبادت‌ها و نمازهاى خود به درگاه خداى تعالى توبه و استغفار كنیم. اگر كسى در پیش دیگران، براى تعریف از انسان الفاظ و عبارت‌هایى بگوید كه خودش هم نمى‌فهمد چیست، آیا این مدح اوست یا آن را توهین و استهزاى به خود تلقى مى‌كند؟! اگر كسى كه به شما عرض ارادت مى‌كند و مطالبى از قبیل «مخلصم» و «ارادت دارم» مى‌گوید، ولى شما از قلب و دل او آگاه باشید و بدانید حواس او كاملا در جایى دیگر است و به معناى یك كلمه از حرف‌هایى هم كه مى‌زند توجه ندارد، چه
﴿ صفحه 173﴾
برخوردى با او مى‌كنید؟! اگر كسى در حالى كه با شما سخن مى‌گوید، صورت خود را به سویى دیگر كرده و مرتب بالا و پایین و چپ و راست را نگاه كند، آیا آن را بزرگ‌ترین اهانت و بى‌احترامى به خود تلقى نمى‌كنید؟! به راستى عبادت‌ها و نمازهاى ما «اهانت» است یا «عبادت»؟!
در روایتى از پیامبر اكرم(صلى الله علیه وآله) نقل شده كه فرمود:
اَما یَخافُ الَّذی یُحَوِّلُ وَجْهَهُ فِی الصَّلوةِ اَنْ یُحَوِّلَ اللهُ وَجْهَهُ وَجْهَ حِمار؟
آیا كسى كه در حال نماز صورت خود را به این سمت و آن سمت مى‌گرداند، نمى‌ترسد از این‌كه خداى تعالى او را به صورت الاغى مسخ كند؟!(136)
وقتى انسان در حالى كه در نماز به زبان «الله اكبر» مى‌گوید و به بزرگ‌تر بودن خداوند از هر چیز دیگرى گواهى مى‌دهد، در ذهن و قلب به كسى و چیزى دیگر چشم امید بدوزد، این بدان معناست كه آن كس یا چیز را مهم‌تر و بزرگ‌تر از خدا مى‌داند. آن‌گاه آیا این جمله ‌نعوذ بالله‌ـ به بازى گرفتن و مسخره كردن خدا نیست؟!! اگر كسى به تعریف و تمجید ما بپردازد، در حالى كه ما یقین داریم هیچ اعتقادى به حرف‌هاى خود ندارد، آیا این كار او را جز مسخره كردن، بر چیز دیگرى حمل خواهیم كرد؟ آیا كسى كه به زبان «الله اكبر» مى‌گوید و در آن حال، خداوند قلب و دل او را مى‌بیند كه واقعاً معتقد به این امر نیست، آیا استحقاق آن را ندارد كه او را به صورت الاغى مسخ كند؟! ما وقتى با فردى عادى و معمولى صحبت مى‌كنیم، صورتمان را رو به سویى دیگر نمى‌كنیم‌؛ آیا ـ نعوذ بالله ـ خداى متعال به اندازه یك انسان معمولى
﴿ صفحه 174﴾
ارزش ندارد كه ما به هنگام نماز و در حالى كه با او سخن مى‌گوییم، چهره جانمان به سمت و سویى دیگر است؟!! به راستى كه ما به عدد سال‌هایى كه نماز خوانده‌ایم، باید به درگاه خدا زارى و تضرع كنیم و از او بخواهیم كه ما را از بابت نمازهایمان ‌آرى، نمازهایمان، نه گناهانمان!‌ـ ببخشاید و بیامرزد‌؛ عبادت‌هایى كه نه عبادت، بلكه سراسر اهانت و استهزا بوده است.
خداوند در قرآن كریم مى‌فرماید:
یا أَیُّهَا الَّذِینَ آمَنُوا لا تَقْرَبُوا الصَّلاةَ وَ أَنْتُمْ سُكارى حَتّى تَعْلَمُوا ما تَقُولُونَ‌؛(137)
اى كسانى كه ایمان آورده‌اید! در حال مستى به نماز نزدیك نشوید تا بدانید كه چه مى‌گویید.
سخنان آدم مست چه ارزشى مى‌تواند داشته باشد؟! كسى كه در حال مستى است و عقل و ادراكش درست كار نمى‌كند، متوجه حرف‌ها و سخنان خود نیست. در این حال، ممكن است هر چیزى بگوید. از این رو، اگر در این حال از كسى تعریف و تمجید كند، ارزشى ندارد و كسى به آن اعتنا نمى‌كند. از این رو، خداى تعالى مى‌فرماید در حال مستى كه سخنانتان هیچ ارزش و اعتبارى ندارد، به نماز نایستید و با خدا سخن مگویید. گرچه ظاهر این آیه، درباره مستى و غفلتِ ناشى از خوردن شراب است، ولى با توجه به تعلیلى كه در آن ذكر گردیده «حَتّى تَعْلَمُوا ما تَقُولُونَ»، در واقع خطاب به همه كسانى است كه در حال غفلت و بى‌خبرى به نماز مى‌ایستند و با خدا سخن مى‌گویند‌؛ یعنى انسان مست چون نمى‌فهمد كه چه مى‌گوید، نباید به نماز نزدیك شود. پس همه كسانى كه در حال نماز از خدا غافل‌اند و هوش و حواسشان در جایى دیگر است، مشمول این تعلیل مى‌گردند‌؛ چراكه آنان نیز نمى‌فهمند كه چه مى‌گویند.
﴿ صفحه 175﴾
بنابراین، علّت این‌كه ما از نمازهایمان بهره‌اى نمى‌بریم و رشد و تكاملى از آن در خود احساس نمى‌كنیم، این است كه نمازهاى ما واقعاً نماز نیست. امیدواریم دست كم تكلیف از ما ساقط شده باشد! حداكثر اثر نماز ما این است كه در قبر و قیامت بازخواست نمى‌شویم كه چرا نماز نخوانده‌ایم، ولى البته هیچ بهره تكاملى و معنوى هم از آن نمى‌بریم. متأسفانه بسیارى از ما اهمیت و بهاى لازم را به نماز نمى‌دهیم. آن‌گاه كه خیلى مقدس شویم و بخواهیم خوب و مؤمن باشیم، سعى مى‌كنیم قرائت و تجویدمان را درست كنیم و نمازمان را با صوت و لحنى زیبا بخوانیم! فكر مى‌كنیم نهایت چیزى كه باید در نماز مراقب آن باشیم، این است كه حروف آن را از مخرج ادا كنیم. غافلیم از این‌كه این‌گونه مسایل، تنها ظاهر و قالب نماز است و حقیقت و روح آن چیزى دیگر است. این امور بیشتر حالت نمادین دارد‌؛ آنچه در حقیقت انسان را به خدا نزدیك مى‌كند، این است كه دل و قلبش با ذات خداوندگارى مرتبط شود. در واقع این ظواهر باید نمودى از آن توجه و ارتباط قلبى باشد. حقیقت و روح نماز، همان توجهات قلبى است و بدون آن، نماز كالبدى مرده است. آیا از كالبد مرده امید حركت و تأثیرى هست؟!
نماز، این گوهر گران‌بها و بى‌بدیل در اختیار ماست و ما متأسفانه به راحتى از كنار آن مى‌گذریم و به آن بها نمى‌دهیم. بسیارى از افراد، هنگامى كه در صدد پیمودن مسیر تكامل و سیر و سلوك برمى‌آیند، بى‌صبرانه به دنبال كسى مى‌گردند كه سرّى مكتوم و رازى مگو به آنها بگوید و ذكرى به آنان تعلیم بدهد. آیا اگر در این راه چیزى مهم‌تر از نماز بود، خداى تعالى بخل مىورزید كه آن را به بندگانش بگوید؟! خدایى كه قرآن را «رحمتى براى جهانیان» فرستاده و عزیزترین بندگانش را به همراه آن براى هدایت بشر گمارده، آیا سرّ هدایت و سعادت و كمال بشر را ناگفته گذاشته، تا انسان دیگرى به جز پیامبر(صلى الله علیه وآله) و اهل‌بیت(علیهم السلام) آن را در نهان‌خانه‌اى، به صورتى مرموز براى عده‌اى معدود ادا
﴿ صفحه 176﴾
كند؟!! اگر در مسیر تكامل انسان، چیزى بهتر و مؤثرتر از نماز وجود داشت، قطعاً خداوند در قرآن بیشتر بر روى همان تأكید مى‌كرد. اگر كارى مهم‌تر از نماز بود، انبیا و اولیاى الهى بیشتر از هر چیز به همان اهمیت مى‌دادند. چرا امیر مؤمنان على(علیه السلام) از میان همه كارها و عبادت‌ها، نماز را انتخاب كرده بود و در شبانه‌روز هزار ركعت نماز مى‌خواند؟! نمازى كه ظاهرش جز تكرار پاره‌اى الفاظ و حركات نیست. در زندگى على(علیه السلام) این تكرار، هر روز و روزى هزار مرتبه چه مفهومى و چه پیامى مى‌تواند داشته باشد؟! چرا آن حضرت مقیّد بود حتماً این هزار ركعت ترك نشود و حتى در حال حركت كردن، شخم زدن و آب از چاه كشیدن نیز نوافل را مى‌خواند و قرآن تلاوت مى‌كرد؟!(138) خلاصه سخن این‌كه، ما به ارزش و اهمیت نماز پى نبرده‌ایم‌؛ وگرنه چیزى و عملى بهتر از نماز نمى‌تواند انسان را به خدا نزدیك كند. اشكال نمازهاى ما این است كه «نماز» نیست‌؛ اگر «نمازِ» حقیقى شد، آن‌گاه خواهیم دید كه چه اثرها و بركت‌هایى، هم براى زندگى دنیا و هم براى ترقى و تكامل معنوى و روحى ما دارد.

پاورقی

1. بحار الانوار، ج 84، باب 44، روایت 5، ص 356.
2. اصول كافى، ج 2، باب 377، روایت 8، ص 435.
3. شیخ عباس قمى، مفاتیح الجنان، باقیات الصالحات، دعاى تكبیرات.
4. بحار الانوار، ج 84، باب 22، روایت 19، ص 365.
5. همان، باب 44، روایت 18، ص 365.
6. همان، ج 94، باب 28، روایت 22، ص 39.
7. همان، ص 38.
8. همان، روایت 19، ص 22.
9. همان، ج 84، باب 22، روایت 22، ص 370.
10. بحار الانوار، ج 84، ص 372.
11. ماعون (107)، 4 ـ 6.
12. نساء (4)، 142.
13. قرآن كریم به ریاى در انفاق و زكات و ریاى در جهاد نیز اشاره كرده است. در مورد ریا در پرداخت زكات مى‌فرماید: الَّذِینَ یُنْفِقُونَ أَمْوالَهُمْ رِئاءَ النّاسِ وَ لا یُؤْمِنُونَ بِاللهِ وَ لا بِالْیَوْمِ الاْخِرِ...‌؛ كسانى كه اموالشان را براى نشان دادن به مردم انفاق مى‌كنند، و به خدا و روز بازپسین ایمان ندارند...نساء (4)، 38. در مورد ریاى در جهاد نیز مى‌فرماید: وَ لا تَكُونُوا كَالَّذِینَ خَرَجُوا مِنْ دِیارِهِمْ بَطَراً وَ رِئاءَ النّاسِ...‌؛ و مانند كسانى مباشید كه از خانه‌هایشان با حالت سرمستى و براى نشان دادن به مردم خارج شدند... انفال (8)، 47.
14. ابراهیم (14)، 31.
15. بحار الانوار، ج 70، باب 54، روایت 20، ص 247.
16. البته این عمل هم از آن جهت كه اسراف است، گناه و كیفر دارد، ولى به خاطر انفاق نكردن كیفر نمى‌بیند. (غیاثى كرمانى)
17. انعام (6)، 52.
18. لیل (92)، 20.
19. بحار الانوار، ج 72، باب 116، روایت 32، ص 299.
20. باید توجه داشت كه نیت هم چیزى نیست كه یك‌باره درست شود، بلكه نیاز به مقدماتى دارد. این‌طور نیست كه انسان هر كارى را هر وقت به هر نیّتى كه بخواهد، بتواند انجام دهد. براى نیت خالص داشتن، انسان باید از قبل، مقدماتى را فراهم كرده باشد‌؛ مقدماتى از قبیل معرفت، ایمان و توجه.
21. ر. ك: فلاح السائل، ص 121.
22. وسائل الشیعة، ج 16، باب 36، روایت 21501، ص 254.
23. یوسف (12)، 106.
24. بحار الانوار، ج 32، باب 12، روایت 394، ص 448.
25. بحار الانوار، ج 72، باب 116، روایت 32، ص 299.
26. بحار الانوار، ج 82، باب 4، روایت 2، ص 303.
27. بقره (2)، 45.
28. عنكبوت (29)، 45.
29. بحار الانوار، ج 82، باب 1، روایت 41، ص 220. متن روایت چنین است: انما منزلة الصلوات الخمس لأمتی كنهر جار على باب احدكم فما ظن احدكم لو كان فی جسده درن ثم اغتسل فی ذلك النهر خمس مرات فی الیوم أكان یبقى فی جسده درن فكذلك و الله الصلوات الخمس لأمتی. شبیه این روایت از امام باقر(علیه السلام) در بحار الانوار، ج 82، باب 1، روایت 66 نیز نقل شده است.
30. البته در انجام فعل اختیارى و ارادى، حتماً نوعى توجه وجود دارد و محال است بدون مطلق توجه، فعل اختیارى از او صادر شود، اما براى حصول این شرط، وجود مرتبه‌اى ضعیف از توجه نیز كافى است. در مورد نماز هم منظور این است كه گاه توجه آن‌چنان ضعیف است كه اگر انسان، مثلا در ركعت سوم بازگردد و بخواهد به یاد بیاورد كه تشهد ركعت دوم را چگونه خوانده، به خاطر نمى‌آورد! این همان نمازى است كه روح ندارد و براى انسان تعالى ایجاد نمى‌كند.
31. ر. ك: ارشاد القلوب، ج 2، ص 217.
32. گویا ایشان بى‌هوشى را مانند مردن موجب ابطال فتوا مى‌دانستند و چون مقلّدانى داشتند، نمى‌خواستند آنها دچار این مشكل گردند. (غیاثى كرمانى)
33. حجرات (49)، 14.
34. اسراء (17)، 107ـ109.
35. مریم (19)، 58.
36. حشر (59)، 21.
37. حدید (57)، 16.
38. مریم (19)، 39.
39. بحار الانوار، ج 73، باب 129، روایت 4، ص 168.
40. بحار الانوار، ج 70، باب 53، روایت 2، ص 196.
41. ر.ك: مفتاح الفلاح، ص 372.
42. ر. ك: بحار الانوار، ج 84، باب 15، روایت 3، ص 211.
43. مؤمنون (23)، 1 و 2.
44. بقره (2)، 45.
45. طه (20)، 108.
46. غاشیه (88)، 2.
47. موارد دیگرى نیز از كاربرد این واژه در قرآن وجود دارد كه فعلا محل بحث ما نیست. در این‌جا فقط خواستیم با ذكر برخى از موارد كاربرد این واژه در قرآن، تا حدودى مفهوم آن را روشن كرده باشیم.
48. حدید (57)، 16.
49. زمر (39)، 23.
50. همان.
51. همان.
52. نازعات (79)، 24.
53. فرقان (25)، 43.
54. حدید (57)، 16.
55. بقره (2)، 74.
56. مؤمنون (23)، 1 و 2.
57. حشر (59)، 21.
58. ر. ك: مناقب، ج 4، ص 14.
59. ر. ك: بحار الانوار، ج 28، باب 2، روایت 1، ص 38.
60. این جمله را به صورت خبرى نیز مى‌توان معنا كرد‌؛ یعنى كور است آن چشمى كه تو را مراقب خود نمى‌بیند. (غیاثى كرمانى)
61. بحار الانوار، ج 2، باب 8، روایت 6، ص 4.
62. دل‌شكستگى، فقط به هنگام گرفتارى و توجه به عذاب الهى براى انسان پیش نمى‌آید. گاه گریه و دل‌شكستگى از سر شوق است، و گاهى از سر شرمسارى است. خشوع در مقابل پروردگار لازم نیست حتماً در اثر توجه به قهر و غضب و عذاب الهى باشد، مهم این است كه رقّتى در قلب ایجاد شود و اشكى بریزد. چنین حالتى مى‌تواند در اثر شوق و شعفى غیر منتظره نیز ایجاد شود. نمونه آن، آیه‌اى است كه قرآن كریم اشاره به برخى از مسیحیان كرده، در توصیف آنها مى‌فرماید: وَ لَتَجِدَنَّ أَقْرَبَهُمْ مَوَدَّةً لِلَّذِینَ آمَنُوا الَّذِینَ قالُوا إِنّا نَصارى ذلِكَ بِأَنَّ مِنْهُمْ قِسِّیسِینَ وَ رُهْباناً وَ أَنَّهُمْ لا یَسْتَكْبِرُونَ * وَ إِذا سَمِعُوا ما أُنْزِلَ إِلَى الرَّسُولِ تَرى أَعْیُنَهُمْ تَفِیضُ مِنَ الدَّمْعِ مِمّا عَرَفُوا مِنَ الْحَقِّ‌؛ و قطعاً كسانى را كه گفتند: «ما نصرانى هستیم»، نزدیك‌ترین مردم در دوستى با مؤمنان خواهى یافت‌؛ زیرا برخى از آنان دانشمندان و رهبانانى‌اند كه تكبر نمىورزند. و چون آنچه را به سوى این پیامبر نازل شده بشنوند، مى‌بینى بر اثر آن حقیقتى كه شناخته‌اند، اشك از چشم‌هایشان سرازیر مى‌شود. مائده (5)، 82ـ83 دسته‌اى از مسیحیان، دانشمندان و راهبانى هستند كه اهل استكبار و خودبزرگ‌بینى نیستند. حالِ اینها این‌گونه است كه وقتى نشانه‌هایى را كه در تورات بیان شده در تو و قرآن مى‌بینند، از شوق شناخت حق، بى‌اختیار اشك از چشمانشان جارى مى‌شود. هنگامى كه متوجه مى‌شوند تو همان پیامبرى هستى كه عیسى و انجیل بشارت آن را داده‌اند، آن‌چنان حالت انبساط و شور و شوقى پیدا مى‌كنند كه شروع به اشك ریختن مى‌كنند.
63. مفاتیح الجنان، دعاى عرفه.
64. بحار الانوار، ج 91، باب 32، روایت 21، ص 151.
65. مؤمنون (23)، 108.
66. بحار الانوار، ج 8، باب 23، روایت 113، ص 171.
67. بقره (2)، 255.
68. بحار الانوار، ج 69، باب 37، روایت 23، ص 293.
69. بحار الانوار، ج 60، باب 31، روایت 10، ص 83.
70. آل عمران (3)، 175.
71. نازعات (79)، 40 و 41.
72. مائده (5)، 3.
73. خوف از خدا در فرهنگ اسلامى و در قرآن و روایات، و ترغیب و تشویق به آن، امرى انكارناپذیر و مسلّم است. با این همه، برخى خواسته‌اند با طرح برخى شبهات بى‌مایه و ضعیف، در این مسأله تردید روا دارند. مثلا گاه گفته مى‌شود انسان از موجودات وحشتناك مى‌ترسد‌؛ مگر خداى تعالى موجودى ترسناك و وحشتناك است كه از آن بترسیم؟! روشن است كه این شبهه، سخنى بسیار سبك و كودكانه، و پاسخ آن بسیار روشن است. پاسخ همه این قبیل شبهه‌ها این است كه خوف از خدا در واقع به سبب اعمال خود ما، و نظامى است كه خداوند براى اعمال زشت مقرر فرموده است. خداى تعالى نظام هستى را طورى قرار داده كه در آن، ارتكاب گناه آثارى سوء در پى دارد. خداوند در روز قیامت انسان را زنده مى‌كند و اگر فرد با ارتكاب گناه مستحق عقاب گردیده باشد، او را به جهنم مى‌برد و عذاب مى‌كند. این نظام تغییرناپذیر جهان هستى است. چون چنین است، ما از آن مى‌ترسیم كه در اثر اعمال زشت و گناهان خویش مشمول این نظام گردیم و خداى ناكرده به آتش قهر الهى گرفتار آییم. بنابراین، خدا موجودى وحشتناك و ترسناك نیست‌؛ بلكه آنچه ترسناك است، اعمال و رفتارهاى سوء خود ما است كه ممكن است بر اساس نظامى كه خداوند مقرر فرموده، ما را به سوى جهنم و عذاب الهى بكشاند.
74. یونس (10)، 62.
75. مفاتیح الجنان، دعاى كمیل.
76. ر. ك: مفاتیح الجنان، مناجات خمس عشره.
77. مفاتیح الجنان، مناجات خمس عشره.
78. آل عمران (3)، 77.
79. بحار الانوار، ج 94، باب 32، روایت 13، ص 97.
80. عذابى دردناك.
81. عذابى خوار كننده.
82. ر. ك: بحار الانوار، ج 8، باب 24، روایت 1، ص 280.
83. یوسف (12)، 5.
84. صحیفه سجادیه، دعاى 16.
85. بحار الانوار، ج 40، باب 98، روایت 28، ص 345.
86. بحار الانوار، ج 82، باب 4، روایت 2، ص 303.
87. ر. ك: بحار الانوار، ج 72، باب 117، روایت 21.
88. انسان (76)، 9.
89. بقره (2)، 265.
90. صف (61)، 10 و 11.
91. توبه (9)، 111.
92. در این میان، گروه چهارمى هم در روزگار ما پیدا شده‌اند كه آنها هم مى‌گویند ما خدا را براى بهشت و جهنم عبادت نمى‌كنیم‌؛ چراكه این اخلاق، اخلاق سودگرایانه است! تفاوت اینها با اولیاى الهى ‌كه آنان نیز همین‌گونه خدا را عبادت مى‌كنند‌ـ در این است كه اینها اصلا اعتقادى به بهشت و جهنم ندارند! چون معتقدند بهشت و جهنمى وجود ندارد، طبیعتاً اعمالشان نیز براى رسیدن به این یا گرفتار نیامدن در آن نیست. این افراد مى‌گویند اگر در قرآن و روایات از بهشت و جهنم سخن گفته شده، براى آن بوده كه در مردم انگیزه ایجاد شود تا به اصول اخلاقى و انسانى پاى‌بند باشند، وگرنه در واقع بهشت و جهنمى وجود ندارد! اینان اگر مى‌گویند ما از سر ترس، خدا را عبادت نمى‌كنیم، براى آن است كه اصلا ترسى از خدا ندارند و در واقع، اصلا به خدایى اعتقاد ندارند كه از او بترسند یا نترسند!
93. نهج‌البلاغه، ترجمه و شرح فیض الاسلام، حكمت 229.
94. بحار الانوار، ج 77، باب 2، روایت 6، ص 27.
95. بحار الانوار، ج 82، باب 4، روایت 9، ص 308.
96. بحار الانوار، ج 78، باب 23، روایت 41، ص 203.
97. لقمان (31)، 14.
98. بحار الانوار، ج 70، باب 43، روایت 9، ص 17.
99. بحار الانوار، ج 70، باب 53، روایت 1، ص 186.
100. حاقه (69)، 30ـ32.
101. ابراهیم (14)، 16.
102. انعام (6)، 70.
103. بحار الانوار، ج 18، باب 1، روایت 32، ص 202.
104. بحار الانوار، ج 49، باب 12، روایت 3، ص 127.
105. بحار الانوار، ج 93، باب 1، روایت 42، ص 161.
106. بحار الانوار، ج 3، باب 11، روایت 15، ص 280، و ج 67، باب 4، روایت 1، ص 131 و باب 4، روایت 2، ص 132.
107. بقره (2)، 138.
108. نساء (4)، 150 و 151.
109. مخفى نماند كه مؤمنان این جمله را نه به قصد ورود، بلكه به تعبیر مرحوم آیت‌الله العظمى سید محسن حكیم به عنوان رمز تشیع مى‌گویند و فقهاى بزرگوار فرموده‌اند كه اگر كسى این جمله را به قصد اذان و اقامه بگوید، افزون بر بطلان آن‌دو، بدعت انجام داده است. (غیاثى كرمانى)
110. بقره (2)، 285.
111. نساء (4)، 150 و 151.
112. زمانى كه شیطان مى‌گوید: خَلَقْتَنِی مِنْ نار وَ خَلَقْتَهُ مِنْ طِین به خالقیّت خداوند اعتراف نموده، وقتى مى‌گوید: رَبِّ بِما أَغْوَیْتَنِی ربوبیّت خداوند را پذیرفته، و هنگامى كه مى‌گوید: أَنْظِرْنِی إِلى یَوْمِ یُبْعَثُونَ به قیامت اقرار نموده است. (غیاثى كرمانى)
113. بقره (2)، 5.
114. طه (20)، 64.
115. همان، 69.
116. از این رو، به كشاورز كه موانع رشد یك بذر را برطرف نموده، فلاّح مى‌گویند. (غیاثى كرمانى)
117. قمر (54)، 54 و 55.
118. مومنون (23)، 1 و 2.
119. عنكبوت (29)، 45.
120. طه (20)، 14.
121. چنان‌كه در ابتداى سوره بقره (وَ أُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ) و آیه اوّل سوره مؤمنون (قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ) نماز به صراحت به عنوان عامل فلاح و رستگارى معرفى شده است.
122. آل عمران (3)، 200.
123. اصول كافى، ج 2، ص 348، روایت 4.
124. شیخ صدوق، علل الشرایع، ج 1، ص 260.
125. همان.
126. بحار الانوار، ج 78، باب 24، روایت 1، ص 285.
127. به عبارت دیگر، جنگ بین نماز و فحشا و منكر طرفینى است و آتش‌بس هر جبهه، موجب آتش‌افروزى جبهه مقابل مى‌گردد. (غیاثى كرمانى)
128. مریم (19)، 58.
129. همان، 59.
130. نور (24)، 37.
131. طبیعى است كه تواضع در مقابل بندگان خدا، برخاسته از تواضع در پیشگاه خداوند است‌؛ چراكه آنان را مظاهر آثار قدرت و حكمت الهى مى‌بیند و از این رو ظاهراً تواضع با خلق، و در واقع تواضع با حق است. (غیاثى كرمانى)
132. مریم (19)، 31.
133. حدید (57)، 28.
134. بحار الانوار، ج 82، باب 4، روایت 2، ص 303.
135. عنكبوت (29)، 45.
136. بحار الانوار، ج 84، باب 15، روایت 3، ص 211.
137. نساء (4)، 45.
138. مى‌دانیم كه نمازهاى مستحبى بسیارى از شرایط نماز واجب را ندارد‌؛ رو به قبله بودن، آرامش بدن، خم شدن و سر به مهر گذاشتن براى ركوع و سجده، و بسیارى چیزهاى دیگر در آن شرط نیست. از این رو، انسان مى‌تواند در هر حالى آن را بخواند. شاید بسیارى از هزار ركعت نمازى كه امیر مؤمنان على(علیه السلام) در شبانه‌روز مى‌خواندند، به همین صورت بوده است. من خودم علما و بزرگان زیادى را دیده‌ام كه این‌گونه نماز مى‌خوانده‌اند. این مسأله به خصوص در زمان‌هاى سابق، متداول‌تر بود‌؛ چراكه وسایل نقلیه امروزى وجود نداشت و ساعت‌ها و دقیقه‌هاى زیادى صرف پیمودن مسیر راه مى‌شد. بسیارى از بزرگان و دانشمندان در سابق، از این فرصت استفاده مى‌كردند و نماز نافله مى‌خواندند. خدا رحمت كند استاد ما مرحوم علامه طباطبایى را. گاه ما به همراه ایشان، براى جلسه‌اى، تا جایى مى‌رفتیم‌؛ من در بین راه مى‌دیدم كه ایشان مشغول خواندن نماز نافله هستند. یا مرحوم شیخ غلامرضا فقیه خراسانى(رضی الله عنه) از علماى شهر ما، یزد بود كه بسیارى از اوقات در مسیر منزلش تا مسجد یا جاهاى دیگر، نماز نافله مى‌خواند.