عروج تا بی نهایت

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تنظیم و گردآوری: محمدرضا غیاثی کرمانی

«چند پرسش مهمّ»

اینك در پایان این فصل، به طرح چند پرسش و پاسخ آنها در مورد نماز مى‌پردازیم.
پرسش اول
1. با توجه به این‌كه اذان براى اعلان عمومى و توجه دادن نمازگزاران براى شركت در نماز جماعت است، چرا مستحب است كسى كه نمازش را به تنهایى و در خلوت مى‌خواند نیز اذان و اقامه بگوید؟ به عبارت دیگر، با توجه به این‌كه در «حیّ على الصّلاة» ، «حیّ على الفلاح» و «حیّ على خیر العمل» اعلان عمومى به انجام نماز آمده، كسى كه به تنهایى نماز مى‌خواند با گفتن این جمله‌ها، چه كسى را به انجام نماز دعوت مى‌كند؟
پاسخ
پاسخ این است كه گفتن آن جمله‌ها در نماز انفرادى، براى تلقین و توجه دادن خویش به درك موقعیّت نمازى است كه باعث فلاح و رستگارى مى‌گردد. چه این‌كه كسى كه براى اعلان عمومى اذان مى‌گوید، خود نیز مشمول پیام آن اذان است و تلقین و توجه براى او نیز حاصل مى‌گردد. پس در اذان و اقامه، حتماً لازم نیست انسانْ شخص دیگرى را مخاطب خود سازد. گفتن اذان، از یك جهت براى اعلان عمومى و توجه دادن دیگران به نماز است و از جهت
﴿ صفحه 148﴾
دیگر، براى تلقین و توجه دادن نفس به موقعیت نماز و توجه به خداوندى است كه انسان در برابر او ایستاده است.
پرسش دوم
درباره «حیّ على الفلاح» كه یكى از بندهاى اذان و اقامه است، این پرسش مطرح مى‌شود كه آیا نماز خودْ فلاح و رستگارى است، یا باعث رسیدن به فلاح مى‌گردد؟
پاسخ
پاسخ این است كه «فلاح» قبل از اسلام در ادبیات عرب به كار مى‌رفته، اما پس از ظهور اسلام و با توجه به كاربرد وسیع آن در قرآن، تبدیل به یك اصطلاح كلیدى در معارف اسلامى گردید و مسلمانان نیز با پیروى از قرآن، در ادبیات خود، فراوان از آن استفاده مى‌كنند. گرچه واژه «رستگارى» برگردان و ترجمه فارسى «فلاح» است، اما با توجه به اختلاف ویژگى‌هاى زبان عربى با زبان فارسى، واژه رستگارى نمى‌تواند تمامى بار معناى فلاح را داشته باشد. افزون بر این، صرف نظر از ادبیات دینى، ما در سخنان روزمره خود كمتر واژه «رستگارى» را به كار مى‌بریم.
چنان‌كه اشاره كردیم، در قرآن واژه «فلاح» و مشتقات آن فراوان به كار رفته است. براى نمونه، سوره مؤمنون با آیه «قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ‌؛ به راستى كه مؤمنان رستگار شدند» آغاز شده است و در سوره بقره نیز، پس از آن‌كه خداوند پرهیزكاران را معرفى مى‌كند، مى‌فرماید:
أُولئِكَ عَلى هُدىً مِنْ رَبِّهِمْ وَ أُولئِكَ هُمُ الْمُفْلِحُونَ‌؛(113)
﴿ صفحه 149﴾
آنان برخوردار از هدایتى از سوى پروردگار خویش‌اند، و آنان همان رستگاران‌اند.
جا دارد كه به این نكته ادبى اشاره كنیم كه باب «افعال» معمولا متعدى است، اما در برخى موارد متعدى نیست و در قالب «فعل لازم» به كار مى‌رود. در دو آیه مذكور «افلح» و «المفلحون» لازم هستند و «افلح» به معناى «صار ذا فلاح‌؛ برخوردار از فلاح شد» و «مفلح» به معناى برخوردار از فلاح و رستگارى به كار رفته است.
فلاح به معناى «فوز»، «سعادت» و «پیروزى» نیز به كار مى‌رود‌؛ چنان‌كه در آیه: «... قَدْ أَفْلَحَ الْیَوْمَ مَنِ اسْتَعْلى(114)‌؛ در حقیقت، امروز هر كه فایق آید خوش‌بخت است»، «افلح» به معناى «فاز»، یعنى «غلبه یافت» و «كام‌یاب شد» است. هم‌چنین در آیه: «... وَ لا یُفْلِحُ السّاحِرُ حَیْثُ أَتى‌؛(115) و جادوگر هر جا كه رود پیروز نگردد»، «فلاح» به معناى «پیروزى» است.
پس مفهوم «فلاح» ارتباط نزدیكى با مفهوم «فوز» و «سعادت» دارد و با دقت در موارد كاربرد آنها، مى‌توان این ارتباط را شناخت. توضیح این‌كه، هر كسى فطرتاً گمشده‌اى به نام «سعادت» و «خوش‌بختى» دارد و نمى‌توان كسى را یافت كه در جستوجوى سعادت نباشد. آنگاه كسى كه در جستوجوى سعادت است باید موانعى را كه در مسیر رسیدن به آن قرار دارد كنار زند تا بتواند به سعادت دست یابد. وقتى او به سعادت رسید، از آن جهت كه او موفق گردیده موانع راه را كنار زند و از عواملى كه او را از هدف بازمى‌دارند نجات یابد، واژه «فلاح» درباره او به كار مى‌رود و گفته مى‌شود به فلاح رسیده است. پس
﴿ صفحه 150﴾
واژه فلاح در موردى به كار مى‌رود كه شخص، موانع دست‌یابى به رشد و كمال و هدف را كنار مى‌زند و به تعبیر دیگر، از آن موانع نجات مى‌یابد.(116) اما از آن نظر كه شخص سعادتمند به مطلوب و سعادت رسیده، كلمه «فاز» درباره او به كار مى‌رود و منظور این است كه او موفق گردیده به مطلوب خود دست یابد.
نماز، عامل فلاح و رستگارى است و در اذان و اقامه، نمازگزاران به این نماز دعوت مى‌گردند و ذكر «حیّ على الفلاح»، نمازگزار را به این نكته متوجه مى‌سازد كه او با انجام نماز به فلاح و رستگارى مى‌رسد.
پرسش سوم
چرا نماز باعث فلاح و رستگارى مى‌شود؟
پاسخ
پاسخ این است كه در زندگى، نیازها، تعلق‌ها و دل‌بستگى‌هاى مادى، خود به خود، نه فقط انسان را در رسیدن به سعادت یارى نمى‌رسانند، بلكه ممكن است مانع رسیدن به سعادت نیز بگردند. نیازمندى‌ها و تعلقات مادى از اوان كودكى در انسان ظاهر مى‌گردد و كودك، پس از تولد با گریه میل خود را به غذا نشان مى‌دهد و از همین مرحله، تعلق و دل‌بستگى به خوردنى‌ها در او پدید مى‌آید. البته، رفته‌رفته این دل‌بستگى‌ها و تعلق‌ها فزونى مى‌گیرد و انسان به مرحله‌اى مى‌رسد كه تعلق و دل‌بستگى به مقام، ریاست و شهرتِ دنیوى در او پدید مى‌آید.
یكى از محرك‌هاى اصلى انسان براى تأمین خواسته‌ها و نیازهاى مادى، لذتى است كه براى انسان حاصل مى‌گردد. این لذت افزون بر آن‌كه موقّتى
﴿ صفحه 151﴾
است، رنج و زحمت فراوانى را به انسان تحمیل مى‌كند. براى مثال، انسان با احساس گرسنگى غذا مى‌خورد، ولى همو با زحمت و تلاش غذا را به دست مى‌آورد و در هنگام خوردن غذا نیز باید متحمل زحمت و رنج گردد. او پس از سیر شدن نیز احساس رخوت و سنگینى مى‌كند. لذّت او منحصر به زمانى است كه اعصاب ویژه زبان مزه و طعم غذا را درك مى‌كنند. پس قابل توجه آن است كه براى رفع این نیاز ضرورى بدن كه حیات انسان در گرو آن است و اگر غذا نخورد مى‌میرد، مردم چقدر تلاش مى‌كنند و در پرتو آن همه تلاش‌ها و زحمت‌هایى كه متحمل مى‌گردند، تنها لذتى موقتى براى آنان حاصل مى‌گردد. تأمین سایر تعلق‌ها و نیازهاى مادى نیز همراه با رنج و تلاش فراوان و برخوردار از لذت‌هاى محدود و زودگذر است.
اكنون با توجه به این‌كه هدف نهایى انسان قرب خداوند است و راه رسیدن به آن، توجه به خداوند و اطاعت از اوست، آیا صرف زندگى و انرژى براى رسیدن به خواسته‌هاى مادى و پرداختن به رقابت‌هاى سالم و غیر سالم دنیوى و مشكلات فراوان، باعث غفلت از خداوند و مانع دست‌یابى به قرب الهى نیست؟ در هر صورت، ضرورت‌هاى زندگى مادى كه گریزى از آنها نیست، دست و پاى انسان را بسته و مانع حركت او به سوى كمال و قرب خداوند مى‌شود.
حال اگر تعلق‌هاى مادى و استفاده حلال از امكانات مادى، چه رسد به استفاده نامشروع از آنها، غل و زنجیرى بر پاى انسان و مانع حركت او به سوى مقصد مى‌شود، و نیز با توجه به این‌كه خداوند انسان را آفرید و هدف او را رسیدن به كمال نهایى، یعنى جوار و قرب الهى قرار داد، همان مقام والایى كه در وصف آن فرمود:
﴿ صفحه 152﴾
إِنَّ الْمُتَّقِینَ فِی جَنّات وَ نَهَر * فِی مَقْعَدِ صِدْق عِنْدَ مَلِیك مُقْتَدِر‌؛(117)
در حقیقت، مردم پرهیزكار در میان باغ‌ها و نهرها، در قرارگاه صدق، نزد فرمانفرمایى توانایند
چرا او را گرفتار تعلقات و دل‌بستگى‌هاى مادى كرد، تا مانع سیر او به سوى خداوند گردند؟
پاسخ این است كه خداوند انسان را از عقل و نیروى اختیار برخوردار ساخت و حركت انسانى باید با انتخاب و اختیار انجام گیرد. او براى رسیدن به كمال، باید موانع را كنار بزند و با عواملى كه مخالف سعادت و كمالش هستند، مبارزه كند. او باید با مشكلات و سختى‌ها دست و پنجه نرم كند و در بین راه‌ها و بیراهه‌هایى كه فرارویش قرار مى‌گیرد، با اختیار و انتخاب، خود راه كمال و سعادت را برگزیند تا با پیمودن آن، به تكامل انسانى و مقام خلافت الهى دست یابد. در این راستاست كه وجود شیطان و عوامل شیطانى تبیین مى‌شود. اگر انسان از نیروى اختیار و انتخاب برخوردار نبود و چون فرشتگان، راهى جز اطاعت و بندگى خداوند در پیش نداشت و فاقد نیروى شهوت و غضب نیز بود، نمى‌توانست به مقام خلیفة اللهى برسد كه برتر از مقام فرشتگان است و در نهایتِ حركت تكاملى انسان به دست مى‌آید.
اكنون با توجه به این واقعیت كه خداوند ما را براى رسیدن به كمال نهایى و قرب الهى آفریده است و در عین حال انسان، در دنیا، گرفتار مشكلات و گرفتارى‌ها و تعلقات مادى است و بدون آنها زندگى مادى تداوم نمى‌یابد، چه عاملى او را از منجلاب تعلقات مادى نجات مى‌دهد؟ او چگونه مى‌تواند قید و بندها را از روح خود بردارد تا روح او آزادانه و فارغ از مزاحمت تعلقات مادى راه
﴿ صفحه 153﴾
كمال و رستگارى را بپیماید؟ پاسخ این است كه بهترین عاملى كه مى‌تواند انسان را از دام تعلقات مادى برهاند، یاد خداست و بهترین جلوه یاد خدا در نماز تحقق مى‌یابد. بنابراین، اگر گفته مى‌شود كه «نماز عامل فلاح و رستگارى است»‌؛ یعنى مى‌تواند انسان را از آلودگى‌ها و تعلقات مادى و از اسارت شیطان و خواسته‌هاى حیوانى رها گرداند و او را به مسیر اصلى حیات، كه همان مسیر تكامل معنوى انسانى است، هدایت كند.
به واقع، انسان مانند موجودى است در فضا معلّق و بین دو نوع جاذبه متضاد قرار گرفته كه هر كدام او را متوجه خود مى‌كند:
یكى تعلق‌هاى مادى است كه همواره انسان را به سوى خود كشانده، توجه او را به خود معطوف مى‌سازد و اگر مهار نشود، انسان را به منجلابى گرفتار مى‌سازد كه رهایى از آن بسیار دشوار است.
جاذبه دیگر، جاذبه الهى و معنوى است كه در پرتو یاد خدا و نماز با خشوع و حضور قلب به دست مى‌آید. این همان جاذبه‌اى است كه مى‌تواند انسان را از دام تعلق‌هاى مادى و منجلاب آلودگى‌ها، تیرگى‌ها و انحطاط برهاند. پس نماز همراه با خشوع و خضوع در مقابل خداوند، عاملى اساسى براى رستگارى انسان و تقویت توجه به خداوند و ثبات بخشیدن به آن است‌؛ چنان‌كه خداوند فرمود:
قَدْ أَفْلَحَ الْمُؤْمِنُونَ * الَّذِینَ هُمْ فِی صَلاتِهِمْ خاشِعُونَ‌؛(118)
به راستى كه مؤمنان رستگار شدند، همانان كه در نمازشان فرو شكسته‌اند.
پس بدان جهت كه نماز بهترین عامل و قالبى است كه ذكر خداوند در آن
﴿ صفحه 154﴾
تجلى مى‌یابد و باعث رشد، ثبات و دوام ذكر مى‌شود و انسان را از پلیدى‌ها و پلشتى‌ها باز مى‌دارد، خداوند فرمود:
...إِنَّ الصَّلاةَ تَنْهى عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْكَرِ وَ لَذِكْرُ اللهِ أَكْبَرُ...‌؛(119)
نماز [انسان را]از زشتى‌ها باز مى‌دارد و به یقین یاد خدا بالاتر است.
نیز در جاى دیگر خطاب به حضرت موسى(علیه السلام) فرمود:
وَ أَقِمِ الصَّلاةَ لِذِكْرِی‌؛(120)
و نماز را براى یاد من بر‌پا دار.
نماز انسان را از آلودگى‌ها و حجاب‌هاى نفسانى و بندهاى شیطانى مى‌رهاند و باعث مى‌شود جاذبه‌هاى مادى و حیوانى بى‌اثر گردد و انسان جذب جاذبه‌هاى معنوى و الهى شود و به ملكوت خداوند توجه یابد. از این رو، در اذان و اقامه، نماز عامل فلاح و رستگارى معرفى شده است.
پرسش چهارم
با توجه به این‌كه اعمال دیگرى نیز وجود دارد كه موجب رستگارى است، آیا تنها نماز موجب رستگارى مى‌گردد؟
پاسخ
پاسخ این است كه با ملاحظه و بررسى عواملى كه موجب رستگارى مى‌گردد، درمى‌یابیم كه نماز شرط لازم رسیدن به فلاح است و بدون آن، هیچ عامل و برنامه‌اى نمى‌تواند انسان را به فلاح و رستگارى برساند. از این جهت در آیاتى
﴿ صفحه 155﴾
كه درباره صفات رستگاران نازل شده، یا به صراحت اسم نماز برده شده،(121) یا تعبیرات عامى در آن آیات به كار رفته كه شامل نماز نیز مى‌شود‌؛ نظیر:
... وَ اتَّقُوا اللهَ لَعَلَّكُمْ تُفْلِحُونَ‌؛(122)
و از خدا پروا كنید باشد كه رستگار شوید
به یقین بدون نماز كسى نمى‌تواند تقوا داشته باشد.
چنان‌كه گفتیم، نماز شرط لازم فلاح است، نه شرط كافى و از این رو، جایگزین سایر تكلیف‌ها و وظیفه‌هاى انسان نمى‌گردد. پس اگر كسى شبانه‌روز مشغول خواندن نماز شد و از انجام وظایفى چون روزه، حج، جهاد، امر به معروف و نهى از منكر و تحصیل علم واجب خوددارى كرد، رستگار نمى‌گردد‌؛ چون آن وظایف نیز عوامل رستگارى و فلاح هستند، ولى باز هم تأكید مى‌كنیم كه در بین مجموعه عواملى كه موجب رستگارى مى‌گردد، نماز شرط لازم، بلكه مهم‌ترین و مؤثرترین عامل براى رسیدن به آن است.
پرسش پنجم
با توجه به این‌كه در بعضى روایاتْ كارهاى دیگرى، چون شهادت در راه خدا به عنوان بهترین عمل معرفى شده‌اند و در روایتى رسول خدا(صلى الله علیه وآله) فرمودند:
فَوْقَ كُلِّ ذی بِرٍّ بِرٌّ حَتّى یُقْتَلَ الرَّجُلُ فی سَبیلِ اللهِ فَإِذا قُتِلَ فی سَبِیلِ اللهِ فَلَیْسَ فَوْقَهُ بِرٌّ‌؛(123)
بالاتر از هر كار نیكى كار نیك دیگرى است تا این‌كه مرد در راه
﴿ صفحه 156﴾
خدا شهید مى‌شود كه وقتى در راه خداوند شهید گردید، بالاتر از شهادت كارنیك دیگرى وجود ندارد.
چگونه در اذان و اقامه گفته مى‌شود كه كه «بشتابید به سوى نماز كه بهترین عمل است» و چرا نماز بهترین عمل معرفى شده است؟
پاسخ
باید ابتدا توجه داشت كه امتیازها و ویژگى‌هاى نماز را كه باعث برترى آن بر سایر اعمال شده، مى‌توان به سه دسته كلى تقسیم كرد:
اوّل‌ـ نماز تنها عمل واجبى است كه هر روز و در هر شرایطى براى انسان واجب است و در هر حال انجام آن میسّر مى‌باشد. در مقابل، جهاد همواره واجب نیست و همواره براى انسان امكان شركت در آن وجود ندارد، یا بدان دلیل كه جنگ و جهادى در كار نیست، یا شرایط لازم و كافى براى شركت در جهاد فراهم نیامده است. ممكن است انسان در طول عمر خویش به همه وظایف واجب خود عمل كرده باشد، اما جنگى رخ نداده باشد تا در آن شركت كند‌؛ در حالى كه بر او واجب است كه در اوقات پنج‌گانه نماز بخواند و در غیر آن زمان‌ها نیز مى‌تواند نماز مستحبى بخواند. حتى او مى‌تواند در هنگام كار كردن و حركت، و هنگامى كه سوار بر مركب است یا با ماشین و قطار و هواپیما سفر مى‌كند، نماز مستحبى بخواند و حتى نمازهاى نافله را قضا كند و در این صورت، رعایت توجه به قبله و برخى از شرایطى كه رعایت آنها در نماز واجبْ ضرورى است، لازم نمى‌باشد. نیز روزه فقط در ماه مبارك رمضان واجب است، و حتى اگر كسى در ماه مبارك رمضان بیمار شد یا عذر دیگرى داشت، روزه از او ساقط مى‌شود و واجب است كه پس از ماه رمضان و پس از
﴿ صفحه 157﴾
برطرف شدن عذر شرعى، آن را قضا كند. اما در هر شرایطى انجام نماز واجب است، حتى در هنگام بیمارى كه انسان توان ایستادن و حتى نشستن ندارد و حتى كسى كه در حال غرق شدن است، باید به هر شكل ممكن نماز را بخواند.
دوم‌ـ امتیاز دیگر نماز بر سایر عبادت‌ها این است كه نماز فقط به قصد عبادت و تقرب به خداوند انجام مى‌پذیرد و حقیقت، روح و ماهیت آن ارتباط با خداوند است و توجه به خدا، و بندگى او، در گفته‌ها و اعمال نماز تبلور مى‌یابد. توضیح این‌كه، عبادت به معناى ارتباط با خداوند است و كارى عبادت به شمار مى‌آید كه با قصد قربت و عبادت انجام گیرد و متضمن ارتباط با خدا باشد. پس اگر انسان بدون قصد قربت و عبادت كارى شایسته و ارزشمند انجام داد، كار او عبادت نیست و به او ثواب نمى‌دهند‌؛ چون با انگیزه شهرت‌طلبى یا انگیزه‌اى دیگر آن كار را انجام داده و قصد عبادت و قربت نداشته است. اما چنین شخصى گرچه قصد قربت نداشته و كار او به عنوان عبادت انجام نگرفته، اما چون آن كار در ظاهر عبادت به شمار نمى‌آید و امكان دارد با انگیزه غیر عبادى نیز انجام پذیرد، فوایدى بر آن مترتب مى‌گردد. مثلا «جهاد» را هم مى‌توان به قصد قربت و به عنوان عبادت انجام داد و هم مى‌توان آن را با انگیزه غیر الهى انجام داد و فایده آن غنیمت جنگى یا حفظ كشور از هجوم دشمن و امنیّت و امتیازهایى از این قبیل است.
روزه نیز گرچه عبادت است، ولى اگر بدون قصد قربت و بدون انگیزه عبادى و مثلا براى سلامت بدن انجام پذیرد، باز فوایدى بر آن مترتب است، چون در قالب كارى انجام گرفته كه خالى از فایده نیست.
هم‌چنین اگر انسان بدون قصد قربت و نیت الهى انفاق كند، گرچه آن
﴿ صفحه 158﴾
انفاق عبادت نیست، ولى بدان جهت كه در حد خود كار مثبتى است، فوایدى چون آرامش خاطر یا حفظ جامعه از خطر دزدى و ... بر آن مترتب مى‌گردد.
این دسته از اعمال كه امكان تحققشان بدون قصد قربت نیز ممكن است، «عبادت‌هاى عرَضى» هستند‌؛ چون مى‌توان آنها را با انگیزه غیر الهى نیز انجام داد و در آن صورت نیز برخوردار از حقیقت و هویتى هستند كه مى‌تواند فایده‌هایى داشته باشد. اما نماز ذاتاً عبادت است و بدون قصد قربت و انگیزه الهى تحقق نمى‌یابد. به عبارت دیگر، نماز چون روزه نیست كه اگر بدون قصد قربت نیز انجام گیرد، بدون فایده نباشد‌؛ بلكه اگر نماز بدون قصد قربت انجام شود، لغو و بیهوده است و هیچ فایده‌اى بر آن مترتب نمى‌گردد. تمام اعمال، حركات و گفتار در نماز ذاتاً به عنوان عبادت و عرض بندگى به پیشگاه خداوند انجام مى‌پذیرد و ذاتاً نمایان‌گر ارتباط با خداست، از این جهت نماز از سایر عبادت‌ها برتر است.
سوم‌ـ امتیاز دیگرى كه نماز بر سایر عبادت‌ها دارد، این است كه در نماز این امكان براى انسان وجود دارد كه تمام توجه خود را بر عبادت و ذكر خداوند متمركز كند و هیچ توجهى به غیر او نداشته باشد. البته این مرتبه عالى از حضور قلب و تمركز و توجه به معبود، در افراد معمولى وجود ندارد، ولى نماز این شأن و قابلیت را دارد كه همه توجه انسان را به خداوند معطوف كند‌؛ چنان‌كه تمام توجه اولیاى خاص خدا در هنگام نماز به خداوند معطوف مى‌گردد و هیچ توجهى به غیر خدا ندارند. اما در سایر عبادت‌ها این امكان براى انسان وجود ندارد كه تمام توجه او فقط بر یاد خدا متمركز گردد. بلكه آن عبادت‌ها به گونه‌اى هستند كه انسان افزون بر حضور قلب و توجه به خداوند، باید بخشى از توجه خود را به جنبه‌هاى دیگر نیز معطوف دارد. مثلا جهاد با
﴿ صفحه 159﴾
دشمنان خدا یكى از عبادت‌ها است، اما انسان نمى‌تواند در هنگام جهاد توجه خود را تنها به خداوند معطوف كند. بلكه او افزون بر این‌كه قصد تقرب و عبادت دارد، باید به دشمن و موقعیت اطراف خود نیز توجه داشته باشد و هشیارانه در صدد دفع دشمن برآید. پس به ناچار بخشى از توجه انسان در هنگام جهاد متوجه غیر خدا مى‌شود و عدم تمركز به نقطه‌اى خاص و توجه یافتن به جهت‌هاى متعدد، ضرورتى اجتناب‌ناپذیر است‌؛ اما در نماز چنین ضرورتى وجود ندارد و مؤمن ره‌یافته به حقیقت بندگى خدا، مى‌تواند توجه خویش را بر بندگى و عبودیت خدا متمركز كند. پس از این جهت نیز نماز از سایر عبادت‌ها برتر است.
با توجه به امتیازهایى كه برشمردیم، نماز نسبت به سایر عبادت‌ها و كارها برتر است و البته عبادت‌هاى دیگر نیز امتیازها و ویژگى‌هاى خاص خود را دارند و از این جهت نمى‌توان از آنها صرف نظر كرد و هیچ‌گاه نماز جایگزین آنها نمى‌گردد. بنابراین، نباید این پندار براى انسان پدید آید كه با انجام نماز و صرف وقت در نمازهاى مستحبى، دیگر به انجام واجبات دیگر نیاز نیست، یا این‌كه تأكید فراوان بر روى نماز، افراد را از سایر وظایف غافل سازد. چنان‌كه این پندار در صدر اسلام براى خلیفه دوم پیش آمد و او در صدد گسترش قلمرو سرزمین‌هاى اسلامى برآمده، مردم را به شركت در جنگ تشویق مى‌كرد.
او مى‌پنداشت كه وقتى هر روز چندین بار در اذان و اقامه نماز به عنوان بهترین عمل معرفى مى‌گردد، دیگر كسى به جنگ با كفار اهمیت نمى‌دهد و توجه به نماز به عنوان برترین عمل، آنان را از جنگ باز مى‌دارد. از این جهت دستور داد جمله «حیّ على خیر العمل» را از اذان و اقامه حذف كنند‌؛ غافل از این‌كه نماز به هیچ‌وجه جایگزین سایر وظایف و عبادت‌ها نمى‌شود و سایر
﴿ صفحه 160﴾
عبادت‌ها نیز در جاى خود واجب هستند و باید انجام پذیرند. نه نماز جاى روزه و جهاد با دشمنان خدا را مى‌گیرد و نه روزه و جهاد جایگزین نماز مى‌گردد.

حكمت خواندن قرآن در نماز

پس از گفتن تكبیرة‌الاحرام، واجب است نمازگزار سوره حمد و سوره‌اى دیگر از قرآن را بخواند. البته به اعتقاد شیعیان، نمازگزار نمى‌تواند سوره‌هایى را كه سجده واجب دارند در نماز بخواند. در این‌جا دو سؤال مطرح مى‌شود:
اول این‌كه چرا واجب است مردم در نماز قرآن بخوانند؟ و دوم این‌كه چرا قرائت در نماز با سوره حمد آغاز مى‌گردد؟
اتفاقاً برخى این دو سؤال را در محضر امام رضا(علیه السلام) مطرح كردند و آن حضرت در پاسخ سؤال اول فرمودند: «حكمت خواندن قرآن در نماز این است كه مردم قرآن را كنار ننهند و ضایع نسازند، بلكه ارتباط مردم با قرآن حفظ گردد و مردم از آن درس بیاموزند تا در نتیجه ناآگاه نمانند».(124)
پس مسلمانان باید هر روز بخشى از قرآن را بخوانند و بدانند كه به جهت اهمیت ارتباط با قرآن و حفظ پیام و رسالت آن، خداوند واجب كرده كه نمازگزاران روزانه ده بار در نماز قرآن بخوانند. اگر جز این مى‌بود و خواندن قرآن در نماز واجب نمى‌گشت، چه بسا ارتباط بسیارى از مسلمانان با قرآن ‌كه بهترین تحفه و نعمت خداوند براى انسان‌ها و تنها راه رسیدن به سعادت دنیا و آخرت است ـ قطع مى‌گردید. پس مسلمانان با اختلاف مرتبه‌هایى كه دارند، ناگزیر هستند كه ارتباط ثابتى با قرآن داشته باشند. طبیعى است كه وقتى این ارتباط با قرآن برقرار گردید، كم كم با زبان و قرائت قرآن آشنا
﴿ صفحه 161﴾
مى‌شوند و هم‌چنین زمینه درك مفاهیم قرآن در آنها پدید مى‌آید و مسیر عمل به قرآن نیز هموار مى‌گردد. اما اگر خواندن قرآن در نمازْ واجب نمى‌گشت و خواندن قرآن تنها مستحب مى‌بود، بسیارى از افراد انگیزه‌اى براى خواندن قرآن نمى‌داشتند و با بسته شدن این راه، عملا حكمت نزول قرآن كه هدایت انسان‌هاست تحقق نمى‌یافت.
اما در پاسخ به سؤال دوم كه چرا خداوند واجب كرده كه ما هر روز ده بار سوره فاتحة‌الكتاب را در نمازهایمان بخوانیم؟ حضرت فرمودند: «چون در هیچ سوره‌اى از قرآن، به اندازه سوره حمد سخنان حكمت‌آموز و نیك جمع نگشته است».(125)
افزون بر این، مى‌توان فهمید كه ارتباط ضرورى و واجب با قرآن، از رحمت و لطف الهى در حق ما سرچشمه مى‌گیرد، تا بدین وسیله از معارف و حقایق بى‌كران قرآن، در راستاى سعادت و نیل به كمال بهره گیریم. چه بسا اگر خداوند ما را ملزم مى‌كرد كه در نماز تنها دعا بخوانیم، از بركات قرآن محروم مى‌ماندیم. اما ما به عنوان مسلمان با خداوند پیمان بسته‌ایم كه در جهت كسب رضا و خواست او حركت كنیم و راه او را براى رسیدن به سعادت خویش برگزینیم. خداوند هم تنها راه ارتباط با خود را قرآن قرار داده تا ما در پرتو استفاده و عمل به این كتاب آسمانى، به مقام قرب او دست یابیم.
﴿ صفحه 162﴾
﴿ صفحه 163﴾

فصل پنجم: نماز مقبول و آثار آن

﴿ صفحه 164﴾
﴿ صفحه 165﴾
امام صادق(علیه السلام) با بیان حدیثى قدسى، برخى از شرایط و آثار نماز مقبول را چنین ذكر فرموده‌اند:
یَا ابْنَ جُنْدَب قال اللهُ جلّ و عزّ فی بَعضِ ما اَوْحى: اِنَّما اَقْبَلُ الصَّلاةَ مِمَّنْ یَتَواضَعُ لِعَظَمَتی و یَكُفُّ نَفْسَهُ عَنِ الشَّهَواتِ مِنْ اَجْلی و یَقْطَعُ نَهارَهُ بِذِكْری و لا یَتَعَظَّمُ عَلى خَلْقی و یُطْعِمُ الْجائِعَ و یَكْسوُ الْعارِیَ وَ یَرْحَمُ المُصابَ و یُؤْوِی الْغَریبَ فَذلِكَ یُشْرِقُ نورُهُ مِثْلَ الشَّمسِ اَجْعَلُ لَهُ فی الظُّلْمَةِ نوراً و فی الجَهالةِ حِلْماً اَكْلاَُهُ بِعِزَّتی وَ اَسْتَحْفِظُهُ ملائكتی یَدْعُونی فَاُلَبّیهِ و یَسْأَلُنی فَاُعْطیهِ فَمَثَلُ ذلك الْعَبدِ عندی كَمَثَلِ جَنّاتِ الفِردَوسِ لا یُسْبَقُ اَثمارُها و لا تَتَغَیَّر عن حالِها.(126)
اى پسر جندب! خداوند عز و جل در برخى از بیانات قدسى خود مى‌فرماید:
من نماز را از كسى قبول مى‌كنم كه در برابر عظمتم تواضع و فروتنى كند و خود را براى رضاى من از خواسته‌هاى شهوانى نگه بدارد. روز خود را با یاد من سپرى كند و در مقابل آفریدگانم تكبّر و بزرگ‌منشى ننماید. گرسنه را سیر، برهنه را پوشیده، و مصیبت‌زده را ترحّم كند، و غریب را پناه بدهد. پس چنین فردى (كه نمازش قبول است) كسى است كه نور او مانند خورشید مى‌درخشد. من به او در تاریكى‌ها نور، و در هنگام مواجهه با جهالت‌ها بردبارى مى‌بخشم. او را به عزّت خود حفظ و به وسیله فرشتگانم حراست مى‌نمایم.
﴿ صفحه 166﴾
او مرا مى‌خواند و من نیز پاسخ مثبتش مى‌دهم و از من چیزى مى‌خواهد و به او مى‌بخشم. چنین فردى مانند بهشت‌هاى فردوس نزد من است كه میوه آن پژمرده نمى‌شود و حال آن تغییر نمى‌یابد.