عروج تا بی نهایت

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تنظیم و گردآوری: محمدرضا غیاثی کرمانی

سه گام براى نیل به روح و حقیقت نماز

براى نزدیك شدن به روح نماز و بهره‌مندى از حقیقت آن، باید سه گام برداریم:
اولین گام این است كه در حین نماز، «توجه» به آن داشته باشیم. شاید بسیارى از اوقات اتفاق مى‌افتد كه انسان سوره حمد را تمام مى‌كند و مشغول خواندن سوره توحید مى‌شود‌؛ در حالى كه اصلا یادش نمى‌آید كه سوره حمد را چگونه خواند و تمام كرد. حتى گاه پیش مى‌آید كه وقتى «السلام علیكم و رحمة الله و بركاته» را مى‌گوید، تازه متوجّه مى‌شود كه نماز مى‌خوانده است! این نشان‌دهنده آن است كه هیچ توجه آگاهانه‌اى به نماز و آنچه انجام مى‌داده، نداشته است.(30)
﴿ صفحه 53﴾
بنابراین، اولین گام براى رسیدن به حقیقت و روح نماز این است كه «توجه داشته باشیم چه مى‌كنیم». از همان ابتدا كه براى تكبیرة‌الاحرام مى‌ایستیم و قبل از آن‌كه «الله اكبر» بگوییم، باید توجه كنیم كه براى چه این‌جا ایستاده‌ایم و مى‌خواهیم چه بكنیم. حتى جلوتر از آن، از همان اولین كلمه و جمله‌اى كه شروع به اذان و اقامه مى‌كنیم، توجه داشته باشیم كه این جملات براى چیست. دست كم در این حد باشد كه گویى متنى را حفظ كرده و مى‌خواهیم براى كسى بخوانیم‌؛ در این حال مراقبیم كه حروف و كلمات را درست ادا كنیم و جمله‌ها و عبارت‌ها را پس و پیش نخوانیم. البته در اثر تكرار، به مرور زمان، قرائت نماز براى انسان به صورت «ملكه» درمى‌آید و انسان با توجهى ضعیف و نیمه‌آگاهانه نیز قرائت را به درستى انجام خواهد داد‌؛ ولى این مقدار از توجه براى قبولى نماز و تحقق آثار آن كافى نیست.
گام دوم براى خواندن نمازى كه بتوانیم از آن بهره ببریم، این است كه هر جمله و ذكرى را كه مى‌گوییم، به معنا و مفاد آن توجه داشته باشیم. این چیزى است كه حتماً باید بر آن اصرار بورزیم. اگر در یك نماز موفق به این كار نشدیم، در نماز بعدى حتماً بكوشیم این كار را انجام دهیم. اگر در نماز بعدى هم موفق نبودیم، در نماز پس از آن سعى كنیم و خلاصه، این امرى است كه حتماً باید به آن دست یابیم. براى این كار مى‌توانیم به این صورت عمل كنیم كه قبل از اداى هر جمله‌اى، ابتدا معناى آن را در ذهن حاضر كنیم و سپس آن جمله را ادا كنیم‌؛ مثلا اگر مى‌خواهیم «الله اكبر» بگوییم، ابتدا این مفهوم را كه
﴿ صفحه 54﴾
خدا از همه چیز و همه كس بزرگ‌تر است در ذهن حاضر كنیم و سپس «الله اكبر» بگوییم. اگر به این صورت تمرین كنیم، تا حدى قدرت پیدا مى‌كنیم كه به معانى و مفاهیم الفاظ و عباراتى كه بر زبان مى‌آوریم، توجه داشته باشیم. به هر حال، این مسأله‌اى بسیار مهم و اساسى است و اگر كسى بدان موفق شود، گامى بلند در راستاى نیل به مقصود برداشته است.
گام سوم در این مسیر آن است كه بكوشیم حال و باور قلبى ما نیز متناسب با همان چیزى باشد كه به زبان مى‌آوریم. اگر در نماز مى‌گوییم: «إِیّاكَ نَعْبُدُ وَ إِیّاكَ نَسْتَعِینُ»، باید حال ما نیز به گونه‌اى باشد كه واقعاً جز خدا از هیچ‌كس دیگرى یارى نخواهیم و امید و اعتمادمان به كسى جز او نباشد. وقتى تكبیرة‌الاحرام «الله اكبر» مى‌گوییم، باید باور قلبى‌مان نیز این باشد كه خدا را «بزرگ‌ترین» بدانیم.
آیا به راستى در عمق دل و جان نیز گواهى مى‌دهیم كه خدا از هر چیزى بزرگ‌تر است؟ آیا این گفته، در رفتار و عمل ما نیز ظهور و بروز دارد؟ بسیارى از ما اگر در وضع و حال خود دقت كنیم، خواهیم دید كه ـ نعوذ بالله ـ ما حتى به اندازه كودكى نیز براى خداى تعالى حساب باز نمى‌كنیم. بسیارى از كارها را حتى در حضور كودكى نیز شرم داریم كه انجام دهیم، ولى با گستاخى هرچه تمام، كارهایى به مراتب بدتر از آن را در حضور پروردگار مرتكب مى‌شویم‌؛ یعنى در التزام عملى و نمود رفتارى، خدا را نه «بزرگ‌ترین»، كه گاه حتى «كوچك‌تر» از همه به شمار مى‌آوریم!
در هر حال، این‌كه حال انسان در حین نماز با آنچه بر زبان مى‌آورد متناسب باشد، مراتب مختلفى دارد. مرتبه یا مراتبى از آن، كم و بیش، از راه تمرین براى همه قابل دسترسى است. و مرتبه‌هایى از آن ویژه اولیاى خدا و
﴿ صفحه 55﴾
كسانى است كه به درجه‌هاى بسیار عالى معرفت و كمال دست یافته‌اند. ائمه معصومان(علیهم السلام) حالت‌هاى بسیار عجیبى در نمازشان داشته‌اند و در حین نماز، به هیچ چیز جز خدا توجه نداشتند.

داستانى از امیر مؤمنان على(علیه السلام)

این داستان در مورد حضرت امیر مؤمنان على(علیه السلام) معروف است كه تیرى به پاى آن حضرت فرو رفته بود و نمى‌توانستند آن را از پاى ایشان بیرون بیاورند. آن روزها مثل امروزه داروهاى بى‌هوشى و بى‌حس‌كننده وجود نداشت‌؛ از این رو بیرون آوردن آن تیر بسیار مشكل بود. صبر كردند تا زمانى كه امیر مؤمنان(علیه السلام) به نماز ایستادند و در آن حال، تیر را از پاى ایشان بیرون كشیدند بدون آن‌كه آن حضرت متوجه این امر شده و دردى را احساس كند.(31)شاید تصور این امر براى ما كمى دشوار باشد. اما نه‌تنها براى على(علیه السلام) بلكه براى كسانى كه افتخار شاگردى مكتب حضرتش را داشته‌اند، اتفاق افتاده است.

داستانى از مرحوم آیت‌الله خوانسارى

قضیه‌اى را از افراد موثّق و مورد اعتماد شنیده‌ام كه شاهد این مطلب است، و آن این است كه: مرحوم آیت الله العظمى حاج سید احمد خوانسارى كسالتى داشتند و مى‌بایستى معده ایشان را جراحى مى‌كردند. به طور طبیعى باید بى‌هوشى انجام مى‌گرفت تا بتوانند عمل جراحى را انجام دهند. مرحوم آیت الله خوانسارى به دلیلى امتناع داشتند كه بى‌هوش شوند.(32) از این رو، خواسته
﴿ صفحه 56﴾
بودند كه عمل جراحى را بدون بى‌هوشى انجام دهند! پزشكان هر اندازه اصرار كرده بودند كه حتماً باید بى‌هوش شوید، ایشان فرموده بودند شما بدون بى‌هوشى عمل را انجام دهید! به هر حال، سرانجام پزشكان بدون بى‌هوشى شكم ایشان را باز كرده و قسمتى از معده را بیرون آوردند و دوباره شكم را دوخته و بخیه كردند! در طول این مدت، حضرت آیت‌الله خوانسارى هیچ واكنشى كه كوچك‌ترین نشانى از درد و ناراحتى باشد، از خود نشان نمى‌دهند! پزشكان باور نمى‌كرده‌اند كه چنین چیزى واقعاً ممكن باشد.
نقل مى‌كنند كه آن بزرگوار در تمام طول عمل جراحى، توجهش را به ساحت مقدس پروردگار معطوف كرده بود، به گونه‌اى كه كاملا از خود و دنیاى پیرامون غافل گردید! كسى كه در هنگام عمل جراحى مى‌تواند این‌چنین توجه خود را در ساحت قدس ربوبى متمركز كند، به یقین در حال نماز هم مى‌تواند چنین كارى را انجام دهد. به هر جهت، این گونه كارها شدنى است و ما باید همّت كنیم و از خداى تعالى نیز بخواهیم كه چنین حال‌ها و مقام‌هایى را نصیب ما نیز بفرماید.
حضرت امام(رحمه الله) و دیگر عالمان اخلاق توصیه مى‌فرمایند كه «سعى كنید این مطالب را وارد قلب كنید». داخل كردن الفاظ و معانى به قلب به چه معناست؟ در این تعبیر، علما مى‌خواهند بین «ذهن» و «قلب» تفاوت بگذارند. اصولا موضع معنا و جایگاه آن، ذهن انسان است. یك كافر هم مى‌تواند معناى «لا اله الا الله» را در ذهن خود تصور كند. پس چرا با این وجود كافر است؟ چون گرچه معنا را در ذهن خود وارد مى‌كند، اما وارد قلبش نمى‌شود. از این رو، مؤمن از آن جهت مؤمن است كه افزون بر آن‌كه این مفهوم را در ذهن تصور مى‌كند، قلباً نیز آن را مى‌پذیرد و باور مى‌كند. این كلام مرحوم امام و دیگر عالمان اخلاق برگرفته از قرآن كریم است كه مى‌فرماید:
﴿ صفحه 57﴾
قالَتِ الاَْعْرابُ آمَنّا قُلْ لَمْ تُؤْمِنُوا وَ لكِنْ قُولُوا أَسْلَمْنا وَ لَمّا یَدْخُلِ الاِْیمانُ فِی قُلُوبِكُمْ‌؛(33)
برخى از بادیه‌نشینان گفتند: ایمان آوردیم. بگو: ایمان نیاورده‌اید، ولى بگویید: اسلام آوردیم، و هنوز ایمان در قلب‌هاى شما وارد نشده است.
عده‌اى از اعراب آمدند و به یگانگى خداوند و رسالت پیامبر(صلى الله علیه وآله) شهادت دادند: اشهد ان لا اله الا الله و اشهد ان محمداً رسول الله. آنان مى‌پنداشتند كه ایمان همین است. از این رو مى‌گفتند ما به خدا و رسولش ایمان آوردیم. آیه نازل شد كه اینان گرچه شهادتین را گفته و به وظایف خویش عمل مى‌كنند، اما هنوز ایمان داخل قلبشان نشده است. چون اگر چیزى وارد قلب شده باشد، آثار خود را در عملِ انسان نشان خواهد داد. از این رو، باید بكوشیم به مرورْ حقایقِ مطالبى را كه در نماز مى‌گوییم یا به صورت عملى در ظاهر نشان مى‌دهیم، به قلب نیز وارد كنیم. اگر «الله‌اكبر» مى‌گوییم، حقیقتاً به این مطلب برسیم كه خداوند از هر كس و هر چیز بزرگ‌تر است. اگر «إِیّاكَ نَعْبُدُ وَ إِیّاكَ نَسْتَعِینُ» مى‌گوییم، آن را به دل نیز باور كنیم و امید و اعتقادى جز به كمك و عنایت الهى نداشته باشیم. اگر به ظاهر در مقابل خدا خاكسارى نشان مى‌دهیم و به سجده مى‌افتیم، به قلب و باطن نیز منیت‌ها و انانیت‌هاى خود را به دور بریزیم و واقعاً بنده و تسلیم محض خداى متعال باشیم.