عروج تا بی نهایت

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تنظیم و گردآوری: محمدرضا غیاثی کرمانی

نماز واقعى

اشاره كردیم كه آنچه از مجموع معارف اسلام استفاده مى‌شود، این است كه مهم‌ترین و بهترین كارها نزد خداى تعالى و براى نیل به مراتب قرب الهى «نماز» است. در قرآن و روایات اسلامى، ویژگى‌ها و آثارى براى نماز بیان گردیده كه آن را در مرتبه عالى‌ترین كارها قرار مى‌دهد. «خیر العمل» بودن نماز هم چیزى است كه در شریعت مقدس بدان تصریح شده و ما خود هر روز در اذان و اقامه نمازهاى پنج‌گانه، به این مطلب اعتراف مى‌كنیم. از شمار ویژگى‌ها و آثارى كه براى نماز ذكر شده، این است كه:
اَلصَّلوةُ مِعْراجُ الْمُؤْمِنِ‌؛(26)
نماز، معراج مؤمن است.
با این همه، متأسفانه ما از نمازهاى خود چندان بهره‌اى نمى‌بریم‌؛ یعنى نه از نمازهاى خود لذت مى‌بریم و نه آثار و نتایج آن را در وجود خود احساس مى‌كنیم. به عكس، نماز غالباً براى ما سنگین است و با كراهت به سراغ آن مى‌رویم. وقتى هم نمازمان تمام مى‌شود، به گونه‌اى است كه گویا بارى سنگین را كه موجب زحمت و رنج ما بوده، از دوش افكنده‌ایم! با این‌كه نمازهاى ما معمولا چهار، پنج و یا دست بالا ده دقیقه بیشتر طول نمى‌كشد، اما این چند دقیقه تا بدان حد برایمان سنگین است كه گویا براى ما ساعت‌ها طول مى‌كشد! هنگامى كه نماز را به پایان مى‌رسانیم، نفسى راحت مى‌كشیم و
﴿ صفحه 50﴾
مانند مرغى كه در قفس گرفتار بوده و اینك آزاد شده، بى‌درنگ پس از «السلام علیكم و رحمة الله» به این سو و آن سو نگاه مى‌كنیم و به سرعت به دنبال كارمان مى‌رویم! و چنانكه قرآن مى‌فرماید:
وَ إِنَّها لَكَبِیرَةٌ إِلاّ عَلَى الْخاشِعِینَ‌؛(27)
و به راستى كه آن [نماز]گران است، مگر بر خاشعان.
البته همین نمازهاى ما هر قدر هم كم‌رنگ و كم‌خاصیت باشد، نسبت به بى‌نمازى بسیار بسیار ارزشمند است. همین كه انسان براى انجام وظیفه، دقایقى را در پیشگاه الهى بایستد و سر به خاك بساید، بسیار قیمت دارد. اما بحث این است كه قدر و ارزش نماز و بهره‌اى كه ما مى‌توانیم از آن ببریم، بسیار فراتر از اینهاست. فاصله بین این نمازهاى ما با نماز واقعى و آثار آن، چیزى شبیه فاصله صفر تا بى‌نهایت است!
ما با آن افق اعلا و ملكوتى نماز بسیار فاصله داریم و متأسفانه از آثار شگفت‌انگیز آن محروم هستیم. همان‌گونه كه در جلسات قبل اشاره كردیم، سرّ این محرومیت نیز، این است كه ما نماز را در همین ظواهر الفاظ و اذكار و حركات و سكناتش خلاصه كرده‌ایم و از روح و حقیقت آن غافلیم. نمازى كه انسان در آن، به معانى الفاظى كه مى‌گوید و حركاتى كه انجام مى‌دهد توجه ندارد، مانند افسون خواندن فال‌گیرها و رمّال‌ها است! آنها نیز كلمه‌هایى عجیب و غریب را تكرار مى‌كنند كه نه خود و نه دیگران چیزى از آن سر درنمى‌آورند! از نمازى كه حاصل آن لقلقه زبان و خم و راست شدنى بیش نیست، نمى‌توان انتظار داشت كه انسان را به معراج ببرد! نمازهاى بسیارى از ما، شبیه نماز است و ما فقط اداى نماز را درمى‌آوریم! به راستى، گاه نماز ما با
﴿ صفحه 51﴾
كار كسانى كه حركت‌هاى نمایشى اجرا مى‌كنند، چندان تفاوتى ندارد‌؛ نمایشى از نماز است، نه خود نماز!
لازم نیست حتماً نماز طولانى باشد. نماز كوتاه و مختصر، ولى با روح مى‌تواند معجزه بیافریند و انسان را از پست‌ترین مراحل، به اوج شرف و عظمت برساند. باید بكوشیم و از خداى متعال نیز بخواهیم تا نمازهایمان روح پیدا كند. آن‌گاه است كه آثار آن را به عیان (به اندازه‌اى كه به روح نماز دست یافته‌ایم) خواهیم دید.
اگر نماز روح داشته باشد، اثر آن پرهیز از فحشا و منكر است‌؛ چنانكه قرآن كریم مى‌فرماید:
إِنَّ الصَّلاةَ تَنْهى عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْكَرِ‌؛(28)
به راستى كه نماز از كار زشت و ناپسند باز مى‌دارد.
با این حال ما بسیارى از نمازخوان‌ها را دیده‌ایم كه به محض خارج شدن از مسجد، به دنبال گناه مى‌روند و نماز تأثیرى در بازداشتن آنان از گناه و زشت‌كارى نداشته است. چه بسا نمازخوان‌هایى كه پس از نماز و مسجد، بلافاصله به نگاه حرام، صداى حرام، سخن حرام، معامله حرام و انواع حرام‌هاى دیگر روى مى‌آورند! حتى گاهى به خارج شدن از مسجد هم نمى‌كشد و در همان مسجد شروع به غیبت، تهمت، دروغ و مسخره كردن دیگران مى‌پردازند! به راستى اینها چگونه نمازهایى است؟ پس چرا این نمازها ما را از گناه باز نمى‌دارد؟!
امیر مؤمنان على(علیه السلام) از پیامبر اكرم(صلى الله علیه وآله) نقل مى‌كنند كه آن حضرت فرمود: كسى كه پنج نوبت نماز مى‌خواند، مثل آن است كه نهرى جلوى خانه‌اش باشد
﴿ صفحه 52﴾
و روزى پنج بار بدنش را در آن بشوید‌؛ آیا چرك و كثافتى در بدنش باقى خواهد ماند؟!(29)
پس با این‌كه ما پنج نوبت نماز مى‌خوانیم، اما هنوز هم آلوده به چرك و كثافتِ انواع گناهان هستیم! همه اینها به سبب آن است كه نمازهاى ما «نماز» نیست، بلكه شبیه نماز و اداى نماز را در آوردن است. اكنون سؤال این است كه اگر بخواهیم نمازمان نماز واقعى و برخوردار از روح باشد، چه باید بكنیم؟

سه گام براى نیل به روح و حقیقت نماز

براى نزدیك شدن به روح نماز و بهره‌مندى از حقیقت آن، باید سه گام برداریم:
اولین گام این است كه در حین نماز، «توجه» به آن داشته باشیم. شاید بسیارى از اوقات اتفاق مى‌افتد كه انسان سوره حمد را تمام مى‌كند و مشغول خواندن سوره توحید مى‌شود‌؛ در حالى كه اصلا یادش نمى‌آید كه سوره حمد را چگونه خواند و تمام كرد. حتى گاه پیش مى‌آید كه وقتى «السلام علیكم و رحمة الله و بركاته» را مى‌گوید، تازه متوجّه مى‌شود كه نماز مى‌خوانده است! این نشان‌دهنده آن است كه هیچ توجه آگاهانه‌اى به نماز و آنچه انجام مى‌داده، نداشته است.(30)
﴿ صفحه 53﴾
بنابراین، اولین گام براى رسیدن به حقیقت و روح نماز این است كه «توجه داشته باشیم چه مى‌كنیم». از همان ابتدا كه براى تكبیرة‌الاحرام مى‌ایستیم و قبل از آن‌كه «الله اكبر» بگوییم، باید توجه كنیم كه براى چه این‌جا ایستاده‌ایم و مى‌خواهیم چه بكنیم. حتى جلوتر از آن، از همان اولین كلمه و جمله‌اى كه شروع به اذان و اقامه مى‌كنیم، توجه داشته باشیم كه این جملات براى چیست. دست كم در این حد باشد كه گویى متنى را حفظ كرده و مى‌خواهیم براى كسى بخوانیم‌؛ در این حال مراقبیم كه حروف و كلمات را درست ادا كنیم و جمله‌ها و عبارت‌ها را پس و پیش نخوانیم. البته در اثر تكرار، به مرور زمان، قرائت نماز براى انسان به صورت «ملكه» درمى‌آید و انسان با توجهى ضعیف و نیمه‌آگاهانه نیز قرائت را به درستى انجام خواهد داد‌؛ ولى این مقدار از توجه براى قبولى نماز و تحقق آثار آن كافى نیست.
گام دوم براى خواندن نمازى كه بتوانیم از آن بهره ببریم، این است كه هر جمله و ذكرى را كه مى‌گوییم، به معنا و مفاد آن توجه داشته باشیم. این چیزى است كه حتماً باید بر آن اصرار بورزیم. اگر در یك نماز موفق به این كار نشدیم، در نماز بعدى حتماً بكوشیم این كار را انجام دهیم. اگر در نماز بعدى هم موفق نبودیم، در نماز پس از آن سعى كنیم و خلاصه، این امرى است كه حتماً باید به آن دست یابیم. براى این كار مى‌توانیم به این صورت عمل كنیم كه قبل از اداى هر جمله‌اى، ابتدا معناى آن را در ذهن حاضر كنیم و سپس آن جمله را ادا كنیم‌؛ مثلا اگر مى‌خواهیم «الله اكبر» بگوییم، ابتدا این مفهوم را كه
﴿ صفحه 54﴾
خدا از همه چیز و همه كس بزرگ‌تر است در ذهن حاضر كنیم و سپس «الله اكبر» بگوییم. اگر به این صورت تمرین كنیم، تا حدى قدرت پیدا مى‌كنیم كه به معانى و مفاهیم الفاظ و عباراتى كه بر زبان مى‌آوریم، توجه داشته باشیم. به هر حال، این مسأله‌اى بسیار مهم و اساسى است و اگر كسى بدان موفق شود، گامى بلند در راستاى نیل به مقصود برداشته است.
گام سوم در این مسیر آن است كه بكوشیم حال و باور قلبى ما نیز متناسب با همان چیزى باشد كه به زبان مى‌آوریم. اگر در نماز مى‌گوییم: «إِیّاكَ نَعْبُدُ وَ إِیّاكَ نَسْتَعِینُ»، باید حال ما نیز به گونه‌اى باشد كه واقعاً جز خدا از هیچ‌كس دیگرى یارى نخواهیم و امید و اعتمادمان به كسى جز او نباشد. وقتى تكبیرة‌الاحرام «الله اكبر» مى‌گوییم، باید باور قلبى‌مان نیز این باشد كه خدا را «بزرگ‌ترین» بدانیم.
آیا به راستى در عمق دل و جان نیز گواهى مى‌دهیم كه خدا از هر چیزى بزرگ‌تر است؟ آیا این گفته، در رفتار و عمل ما نیز ظهور و بروز دارد؟ بسیارى از ما اگر در وضع و حال خود دقت كنیم، خواهیم دید كه ـ نعوذ بالله ـ ما حتى به اندازه كودكى نیز براى خداى تعالى حساب باز نمى‌كنیم. بسیارى از كارها را حتى در حضور كودكى نیز شرم داریم كه انجام دهیم، ولى با گستاخى هرچه تمام، كارهایى به مراتب بدتر از آن را در حضور پروردگار مرتكب مى‌شویم‌؛ یعنى در التزام عملى و نمود رفتارى، خدا را نه «بزرگ‌ترین»، كه گاه حتى «كوچك‌تر» از همه به شمار مى‌آوریم!
در هر حال، این‌كه حال انسان در حین نماز با آنچه بر زبان مى‌آورد متناسب باشد، مراتب مختلفى دارد. مرتبه یا مراتبى از آن، كم و بیش، از راه تمرین براى همه قابل دسترسى است. و مرتبه‌هایى از آن ویژه اولیاى خدا و
﴿ صفحه 55﴾
كسانى است كه به درجه‌هاى بسیار عالى معرفت و كمال دست یافته‌اند. ائمه معصومان(علیهم السلام) حالت‌هاى بسیار عجیبى در نمازشان داشته‌اند و در حین نماز، به هیچ چیز جز خدا توجه نداشتند.

داستانى از امیر مؤمنان على(علیه السلام)

این داستان در مورد حضرت امیر مؤمنان على(علیه السلام) معروف است كه تیرى به پاى آن حضرت فرو رفته بود و نمى‌توانستند آن را از پاى ایشان بیرون بیاورند. آن روزها مثل امروزه داروهاى بى‌هوشى و بى‌حس‌كننده وجود نداشت‌؛ از این رو بیرون آوردن آن تیر بسیار مشكل بود. صبر كردند تا زمانى كه امیر مؤمنان(علیه السلام) به نماز ایستادند و در آن حال، تیر را از پاى ایشان بیرون كشیدند بدون آن‌كه آن حضرت متوجه این امر شده و دردى را احساس كند.(31)شاید تصور این امر براى ما كمى دشوار باشد. اما نه‌تنها براى على(علیه السلام) بلكه براى كسانى كه افتخار شاگردى مكتب حضرتش را داشته‌اند، اتفاق افتاده است.