عروج تا بی نهایت

نویسنده : آیت الله محمدتقی مصباح یزدی مترجم : تنظیم و گردآوری: محمدرضا غیاثی کرمانی

حكایتى درباره ریا و اخلاص

حكایتى را درباره علامه مجلسى نقل مى‌كنند كه نمى‌دانم تا چه حد درست است، ولى به هر حال، پیام این داستان واقعیت دارد، گرچه به این شكل هم اتفاق نیفتاده باشد. نقل مى‌كنند پس از رحلت مرحوم علامه مجلسى، ایشان را در خواب دیدند و پرسیدند چه چیزى موجب نجات شما شد و از بین این همه خدمت‌هایى كه انجام داده‌اید و كتاب‌هایى كه نوشته‌اید و تدریس‌هایى كه داشته‌اید، كدام براى شما نافع‌تر بود؟ ایشان فرمودند: هیچ‌كدام از كارهایى كه انجام دادم آن اثرى را كه انتظار داشتم به همراه نیاورد و هنگام حساب، هر كدام نقص و ایرادى داشت. پرسیدند پس چه چیزى دست شما را گرفت؟ فرمود: روزى از كوچه‌اى رد مى‌شدم و سیبى در دستم بود. در این حال زنى هم (كه گویا یهودى بوده) در حالى كه بچه‌اى در بغل داشت از آن‌جا عبور مى‌كرد. كودك نگاهش به سیبى كه در دست من بود افتاد و من از حركات او فهمیدم تلاش دارد سیب را از دست من بگیرد. مادرش كه متوجه شد، او را منع كرد و دستش را كشید. من براى شاد كردن آن كودك، جلو رفتم و آن سیب را به او دادم. در این دنیا به من گفتند كار صد در صد خالص تو همین یك كار بود كه هیچ شائبه‌اى از تملق سلطان، شهرت و فضل علمى خود را به رخ دیگران كشیدن و... نداشت! آن سیب را فقط براى رضاى خدا دادم تا دل آن كودك شاد شود.
﴿ صفحه 45﴾
به هر حال آنچه در پیشگاه خدا اهمیت دارد، خلوص و پاكى است. خدا دوست دارد بندگانش در هنگام معامله، بى‌غل و غش باشند. خدا فقط كارى را قبول مى‌كند كه صد در صد براى او باشد‌؛ وگرنه مى‌فرماید من شریك خوبى هستم و همه سهم خود را به آن كسى مى‌دهم كه او را هم با من در كارتان شریك كرده‌اید!(25) او به حجم كار و بزرگى و كوچكى ظاهر آن نگاه نمى‌كند‌؛ آنچه براى خدا مهم است، نیتى است كه در پشت آن عمل وجود دارد. روح عمل، نیت است. ما باید معرفت و محبت خود را به خدا به حدى برسانیم كه از آن، خود به خود پاكى و خلوص برخیزد. نباید دلخوش باشیم كه خدا را عبادت كرده و از گناه دورى مى‌نماییم‌؛ چراكه شاید در این عبادت و پرهیز از گناه، غیر خدا را مد نظر داشته باشیم و مثلا مى‌خواهیم مردم از ما تعریف كنند، یا به زهد و تقوا مشهور شویم و یا...! اگر كار براى خدا نباشد، حساب آن هم با همان كسانى است كه كار را براى آنها انجام داده‌ایم.
﴿ صفحه 46﴾
﴿ صفحه 47﴾

فصل سوم: در جستجوى روح نماز

﴿ صفحه 48﴾
﴿ صفحه 49﴾

نماز واقعى

اشاره كردیم كه آنچه از مجموع معارف اسلام استفاده مى‌شود، این است كه مهم‌ترین و بهترین كارها نزد خداى تعالى و براى نیل به مراتب قرب الهى «نماز» است. در قرآن و روایات اسلامى، ویژگى‌ها و آثارى براى نماز بیان گردیده كه آن را در مرتبه عالى‌ترین كارها قرار مى‌دهد. «خیر العمل» بودن نماز هم چیزى است كه در شریعت مقدس بدان تصریح شده و ما خود هر روز در اذان و اقامه نمازهاى پنج‌گانه، به این مطلب اعتراف مى‌كنیم. از شمار ویژگى‌ها و آثارى كه براى نماز ذكر شده، این است كه:
اَلصَّلوةُ مِعْراجُ الْمُؤْمِنِ‌؛(26)
نماز، معراج مؤمن است.
با این همه، متأسفانه ما از نمازهاى خود چندان بهره‌اى نمى‌بریم‌؛ یعنى نه از نمازهاى خود لذت مى‌بریم و نه آثار و نتایج آن را در وجود خود احساس مى‌كنیم. به عكس، نماز غالباً براى ما سنگین است و با كراهت به سراغ آن مى‌رویم. وقتى هم نمازمان تمام مى‌شود، به گونه‌اى است كه گویا بارى سنگین را كه موجب زحمت و رنج ما بوده، از دوش افكنده‌ایم! با این‌كه نمازهاى ما معمولا چهار، پنج و یا دست بالا ده دقیقه بیشتر طول نمى‌كشد، اما این چند دقیقه تا بدان حد برایمان سنگین است كه گویا براى ما ساعت‌ها طول مى‌كشد! هنگامى كه نماز را به پایان مى‌رسانیم، نفسى راحت مى‌كشیم و
﴿ صفحه 50﴾
مانند مرغى كه در قفس گرفتار بوده و اینك آزاد شده، بى‌درنگ پس از «السلام علیكم و رحمة الله» به این سو و آن سو نگاه مى‌كنیم و به سرعت به دنبال كارمان مى‌رویم! و چنانكه قرآن مى‌فرماید:
وَ إِنَّها لَكَبِیرَةٌ إِلاّ عَلَى الْخاشِعِینَ‌؛(27)
و به راستى كه آن [نماز]گران است، مگر بر خاشعان.
البته همین نمازهاى ما هر قدر هم كم‌رنگ و كم‌خاصیت باشد، نسبت به بى‌نمازى بسیار بسیار ارزشمند است. همین كه انسان براى انجام وظیفه، دقایقى را در پیشگاه الهى بایستد و سر به خاك بساید، بسیار قیمت دارد. اما بحث این است كه قدر و ارزش نماز و بهره‌اى كه ما مى‌توانیم از آن ببریم، بسیار فراتر از اینهاست. فاصله بین این نمازهاى ما با نماز واقعى و آثار آن، چیزى شبیه فاصله صفر تا بى‌نهایت است!
ما با آن افق اعلا و ملكوتى نماز بسیار فاصله داریم و متأسفانه از آثار شگفت‌انگیز آن محروم هستیم. همان‌گونه كه در جلسات قبل اشاره كردیم، سرّ این محرومیت نیز، این است كه ما نماز را در همین ظواهر الفاظ و اذكار و حركات و سكناتش خلاصه كرده‌ایم و از روح و حقیقت آن غافلیم. نمازى كه انسان در آن، به معانى الفاظى كه مى‌گوید و حركاتى كه انجام مى‌دهد توجه ندارد، مانند افسون خواندن فال‌گیرها و رمّال‌ها است! آنها نیز كلمه‌هایى عجیب و غریب را تكرار مى‌كنند كه نه خود و نه دیگران چیزى از آن سر درنمى‌آورند! از نمازى كه حاصل آن لقلقه زبان و خم و راست شدنى بیش نیست، نمى‌توان انتظار داشت كه انسان را به معراج ببرد! نمازهاى بسیارى از ما، شبیه نماز است و ما فقط اداى نماز را درمى‌آوریم! به راستى، گاه نماز ما با
﴿ صفحه 51﴾
كار كسانى كه حركت‌هاى نمایشى اجرا مى‌كنند، چندان تفاوتى ندارد‌؛ نمایشى از نماز است، نه خود نماز!
لازم نیست حتماً نماز طولانى باشد. نماز كوتاه و مختصر، ولى با روح مى‌تواند معجزه بیافریند و انسان را از پست‌ترین مراحل، به اوج شرف و عظمت برساند. باید بكوشیم و از خداى متعال نیز بخواهیم تا نمازهایمان روح پیدا كند. آن‌گاه است كه آثار آن را به عیان (به اندازه‌اى كه به روح نماز دست یافته‌ایم) خواهیم دید.
اگر نماز روح داشته باشد، اثر آن پرهیز از فحشا و منكر است‌؛ چنانكه قرآن كریم مى‌فرماید:
إِنَّ الصَّلاةَ تَنْهى عَنِ الْفَحْشاءِ وَ الْمُنْكَرِ‌؛(28)
به راستى كه نماز از كار زشت و ناپسند باز مى‌دارد.
با این حال ما بسیارى از نمازخوان‌ها را دیده‌ایم كه به محض خارج شدن از مسجد، به دنبال گناه مى‌روند و نماز تأثیرى در بازداشتن آنان از گناه و زشت‌كارى نداشته است. چه بسا نمازخوان‌هایى كه پس از نماز و مسجد، بلافاصله به نگاه حرام، صداى حرام، سخن حرام، معامله حرام و انواع حرام‌هاى دیگر روى مى‌آورند! حتى گاهى به خارج شدن از مسجد هم نمى‌كشد و در همان مسجد شروع به غیبت، تهمت، دروغ و مسخره كردن دیگران مى‌پردازند! به راستى اینها چگونه نمازهایى است؟ پس چرا این نمازها ما را از گناه باز نمى‌دارد؟!
امیر مؤمنان على(علیه السلام) از پیامبر اكرم(صلى الله علیه وآله) نقل مى‌كنند كه آن حضرت فرمود: كسى كه پنج نوبت نماز مى‌خواند، مثل آن است كه نهرى جلوى خانه‌اش باشد
﴿ صفحه 52﴾
و روزى پنج بار بدنش را در آن بشوید‌؛ آیا چرك و كثافتى در بدنش باقى خواهد ماند؟!(29)
پس با این‌كه ما پنج نوبت نماز مى‌خوانیم، اما هنوز هم آلوده به چرك و كثافتِ انواع گناهان هستیم! همه اینها به سبب آن است كه نمازهاى ما «نماز» نیست، بلكه شبیه نماز و اداى نماز را در آوردن است. اكنون سؤال این است كه اگر بخواهیم نمازمان نماز واقعى و برخوردار از روح باشد، چه باید بكنیم؟