حکایت سالهای بارانی (خاطرات مهدی مرندی)

نویسنده : بنیاد حفظ آثار و ارزش های دفاع مقدس

خاطره 99

شروع کردیم به گذاشتن دژبان های مختلف برای پاکسازی منطقه. یکی از مهمترین علایم شناسایی مان، لباس زیر افراد بود. معمولا بچه های بسیجی و سپاه و بومی های منطقه از شورت بلند استفاده می کردند. ولی آنها همه شان شورت اسپورت سفید رنگ می پوشیدند. این علامت مشخصه ای بود که در صورت مشکوک بودن افراد، بچه ها از آن استفاده می کردند.
عملیات مرصاد یکی از بهترین نشانه های الطاف خفیه الهی بود. بدون این که تشکیلات و سازماندهی خاصی داشته باشیم، آنها سرکوب شدند و از ایران خارج شدند. همه اینها از برکت شهیدان و قلب پاک حضرت امام (ره) بود. امام در پیامی به این مناسبت فرموده بودند: «من سنگر به سنگر تا آخرین قطره خون خود استقامت می کنم...» این پیام را در تلویزیون نخواندند.
عنایت حضرت حق، ترس را به دل منافقین انداخت، با این که با تجهیزات کامل آماده تصرف تهران شده بودند. در این جا بود که خداوند تبارک و تعالی نشان داد که: «شما بیدار باشید و اگر تا به حال هم این تیرهای شما هدایت شده، کار ما بوده است.»
در عملیات مرصاد، برای خیلی ها ثابت شد که خداوند متعال ما را کمک کرده است. خیلی از بچه هایی که سال ها از جنگ دور بودند و شاید حتی حدس هم نمی زدند که شهید بشوند، آن جا به شهادت رسیدند و این خود نشانه این بود که انسان همیشه باید بیدار و آماده باشد.

خاطره 100

نکات جالب این عملیات تا مدت ها بعد از پایان آن به گوش می رسید. سران یگان های منافقین که توانسته بودند از ایران فرار کنند، همگی به زیارت قبر شش گوشه آقا امام حسین (ع) رفتند و شروع کردن به خواندن زیارت عاشورا. در آن جا مسعود رجوی محکم به ضریح امام حسین (ع) دست می اندازد و با تضرع می گوید: «هل من ناصرا ینصرنی!»
بعد از انجام عملیات، منافقین دست به جنگ روانی زدند و به این وسیله می خواستند روحیه از دست رفته نیروهای خودشان را بهبود بخشند.
بعد هم سمیناری تشکیل دادند و انتخابات جدیدی برگزار کردند. شروع به دادن آمار و ارقام غلطی که بیانگر پیروزی های درخشان آنان بود! آنها ادعا کردند، گرچه نتوانستیم به تمام هدف هایمان دست پیدا کنیم، اما رژیم ایران از ابهت ما به لرزه در آمده!
مهمترین درسی که آنها گرفتند، این بود که دیگر به فکر عملیات های رو در رو با نیروهای ایران اسلامی نباشند.
به این ترتیب، با تمام شدن عملیات و جمع و جور شدن منطقه و شکل گرفتن نیروهای کنترل کننده، به باختران برگشتم تا به کارهای تحقیقاتی خودم ادامه بدهم.
پایان عملیات مرصاد، نقطه شروعی بود برای آغاز کار تحقیقاتی روی جنگ های نامنظم که خود این عملیات نمونه آن بود.
جنگ تمام شد، ولی به قیمت جام زهر 598 که قلب زمان، آن را نوشید و به همه عشاق نوشاند. ثقل زمین، ما را به سوی خود می کشد. تا دل به معشوق نسپرده ایم، بند ناف وابستگی به کره خاکی قطع نخواهد شد. و ما همچنان بر خاک ایستاده ایم!

زندگینامه

سال ومحل تولد: 1337/ تهران
ورود به دانشگاه: 1356، رشته سینما
ورود به سپاه: 1358
مسئولیت ها :
1ـ فرمانده گروهان آموزشی در پادگان امام حسین(ع)، سال 1359
2ـ فرمانده گردان 101 بسیج شهرستان ساری، سال 1359
3ـ معاون یکی از محورهای جبهه سرپل ذهاب، سال های 1359 و 1360
4ـ فرمانده یکی از محورهای جبهه سرپل ذهاب، سال1360
5ـ فرمانده گردان ویژه القارعه، سال 1360
6ـ مسئوول اطلاعات ـ عملیات پایگاه سرپل ذهاب و قصرشیرین، سال هی 1360 و 1361
7ـ مسئوول اطلاعات ـ عملیات سپاه منطقه هفت کشوری، سال های 1361 و 1362
8ـ مسئوول اطلاعات ـ عملیات قرارگاه مقدم و مشترک سلمان، سال های 1362
9ـ معاون اطلاعات ـ عملیات قرارگاه نجف، سال 1363
10ـ مسئوول اطلاعات ـ عملیات قرارگاه رمضان، 1363 تا 1365
11ـ مسئوول اطلاعات ـ عملیات قرارگاه سپاه پانزدهم رمضان، سال های 1365 و 1366
12ـ مسئول عملیات قرارگاه لشکری نصر رمضان، سال های 1366 و 1367
13ـ جانشین تحقیقات جنگ های نامنظم سپاه پانزدهم رمضان، سال های 1367 و1368
14ـ جانشین معاونت تحقیقات نظری مرکز مطالعات نیروی زمینی سپاه، سال های 1367 و 1368


دوره های طی شده:
1ـ آموزش اولیه سپاه، فرماندهی گروهان
2ـ آموزش اطلاعات ـ عملیات و تفسیر عکس هوایی
3ـ آموزش تخریب
4ـ آموزش دیده بانی توپخانه (در ارتش جمهوری اسلامی ایران)
5ـ آموزش سلاح های ضد زره (در ارتش جمهوری اسلامی ایران)

عملیات ها :
1ـ ولایت فقیه (بازی دراز) 9ـ عاشورا 17ـ فتح چهار
2ـ بازی دراز دو 10ـ والفجر نه 18ـ فتح دالاهو (ریجاب)
3ـ مطلع الفجر 11ـ والفجر ده 19ـ فتح پنج
4ـ تحریرالقدس 12ـ قادر 20ـ فتح شش
5ـ والفجر سه 13ـ کربلای یک 21ـ فتح هفت
6ـ والفجر پنج 14ـ امیرالمومنین (ع) 22ـ فتح ده
7ـ کربلای چهار 15ـ ثارالله (ع) 23ـ مرصاد
8ـ مسلم بن عقیل (ع) 16ـ فتح سه