پرسش ها و پاسخ ها جلد پنجم

نویسنده : آیت الله محمد تقی مصباح یزدی

راه‌هاى تحكیم كانون خانواده

با توجّه به این‌كه خانواده جایگاه بسیار مهم و تعیین كننده‌اى در صلاح و فساد جامعه دارد، اسلام نقش زن و مرد را در خانواده چگونه ارزیابى مى‌كند و براى تحكیم كانون خانواده چه تدابیرى اندیشیده است؟
(51)دین براى خانواده، كه نخستین هسته زندگى اجتماعى به شمار مى‌رود، اهمّیّت فراوان قائل است و مى‌كوشد با وضع قوانین خاص، این نهاد مهم و بزرگ اجتماعى را تقویت كند. اسلام براى استوار ساختن بنیان خانواده، راه‌هاى گوناگونى را ارائه مى‌كند كه توضیح مختصر آن‌ها چنین است:
1. غریزه جنسى، طبق مقتضاى فطرت و در چارچوب قوانین شرعى باید ارضا شود.
شكّى نیست كه هیچ یك از غرایز آدمى، خود به خود راه‌هاى صحیح و مشروع ارضاى آن را به انسان نشان نمى‌دهد؛ براى مثال، غریزه گرسنگى فقط اقتضا مى‌كند كه انسان غذایى بخورد تا سیر شود؛ امّا این‌كه چه غذایى باشد؛ چه كسى آن را تهیه كرده باشد؛ از چه راهى تحصیل شده باشد و...، این‌ها امورى نیست كه خود غریزه گرسنگى آن‌ها را معیّن سازد. عقل انسان و شرع،
﴿ صفحه 314 ﴾
این‌گونه امور را طورى تنظیم مى‌كند كه هم غریزه گرسنگى اشباع شود و هم مصالح فردى و اجتماعى آدمیان تأمین شود. غریزه جنسى هم راه‌هاى متعدّدى پیش رو دارد و به خودى خود، طریقى را تعیین نمى‌كند؛ امّا در دین اسلام، ارضاى آزادانه و بدون قید و شرط این غریزه به كلّى ممنوع است. راه‌هاى ارضا، به همان مسیرى محدودى است كه فطرت نشان مى‌دهد و دیگر مصالح فردى و اجتماعى همه انسان‌ها اقتضا مى‌كند؛ بنابراین، به صورت گام اوّل و اساسى اسلام درباره حفظ خانواده، از یك سو غریزه جنسى باید به صورت بهره مندى از جنس مخالف كه مقتضاى فطرت است، ارضا شود و هم‌جنس‌بازى ممنوع و حرام است، و از سوى دیگر كامجویى از جنس مخالف نیز به آن‌چه در چارچوب قانونى و شرعى صورت گیرد محدود مى‌شود. اصل این است كه غریزه جنسى در محیط خانواده قانونى ارضا شود؛ بنابراین، ارتباط جنسى بى‌بند و بار (زنا) ممنوع است؛ خواه با روسپیان رسمى (سِفاح) باشد و خواه آن‌چه كه امروزه «رفیق بازى»(52) خوانده مى‌شود بدین معنا كه مرد و زنى، بدون این‌كه به صورت شرعى و قانونى زن و شوهرِ هم باشند، با یك‌دیگر رابطه داشته باشند و این كار ممكن است سالیانى دراز دوام یابد بى‌آن‌كه زن به طور رسمى فاحشه باشد.
2. اسلام به زن و مرد سفارش مى‌كند كارهایى را كه با هركدام از آن‌ها مناسب است، به عهده بگیرند. این امر در استحكام زندگى خانوادگى نیز تأثیر بسزایى دارد. به حكم عقل و شرع، در هر جمعى (خواه كوچك و خواه بزرگ) باید هركارى را به كسى سپرد كه آن را بهتر از دیگران مى‌تواند انجام دهد، و طبیعى است كه هر یك از زن و مرد در برابر تكالیف و مسؤولیت‌هایى كه برعهده دارد، حقوق و اختیارهایى خواهد داشت.
مهم‌ترین كارهایى كه در زندگى خانوادگى وجود دارد، عبارتند از:
أ. حمل و باردارى، عملى است كه به حكم تكوین برعهده زن نهاده شده، نه به امر شرع؛ در نتیجه، وظیفه زن به شمار مى‌رود و از بحث ما بیرون است.
ب. رِضاع و شیردادن، به دلیل این‌كه از پدر برنمى‌آید مثل باردارى است؛ امّا از جهت این‌كه زن به طور تكوینى مى‌تواند به فرزند خود شیر بدهد یا ندهد، مانند باردارى نیست. ناگفته پیدا است كه كودك به شیر مادر نیاز ضرور و حیاتى ندارد؛ به گونه‌اى كه اگر از آن نخورد
﴿ صفحه 315 ﴾
بمیرد؛ امّا همه كارشناسان قائلند كه بهترین خوراك كودك، شیرِ زن است؛ به ویژه شیر مادر، مگر در مواردى استثنایى مانند بیمارىِ مادر؛ پس، اقتضاى طبیعت این است كه مادر، خود به فرزندش شیر دهد؛ ولى خداوند مادر را به این كارِ نه چندان آسان، الزام نفرموده است؛ بلكه وى را به این كار، سفارش اخلاقى كرده(53) و اجازه داده است كه در برابر این كار، مزد بطلبد.
ج. حِضانت و بچه‌دارى، اگرچه براى پدر محال نیست و در مواردى مثل بیمارى، مرگ، جدایى همسر یا عللِ گوناگون دیگرى به عهده او مى‌افتد، بدون شك براى مادر آسان‌تر است؛ پس حكمت اقتضا مى‌كند كه این كار از زن خواسته شود (البتّه نه به صورت تكلیف) و در این مورد هم زن مجاز است كه اجرت بخواهد.
د. خانه‌دارى، اگرچه در همه جوامع به طور عملى برعهده زن است، از نظر اسلام تكلیفِ واجب وى نیست. اگر داوطلبانه و با میل و رغبت یا شرط هنگام عقد پذیرفت، چه بهتر، در غیر این صورت مى‌تواند حقّ‌الزّحمه درخواست كند.
كار شیردهى، بچه‌دارى و خانه‌دارى هرسه امورى است كه به اعترافِ همگان، زن استعداد بیش‌ترى براى انجام آن‌ها دارد و شرعاً نیز به صورت وظیفه‌اى استحبابى و اخلاقى (نه واجب) از او خواسته شده است.
هـ از سوى دیگر، شوهر نیز به یك سرى تكالیف وجوبى و استحبابى مكلّف است كه مهم‌ترین آن‌ها، پرداخت هزینه زندگى زن و فرزند است. بر شوهر واجب است هزینه خوراك، پوشاك، مسكن و دیگر امور ضرور زندگى همسر خود را بپردازد؛ خواه بچه‌دار باشد یا نباشد. نباید توهّم كرد كه پرداختِ هزینه زنى كه نازا، مریض، یا معلول است، بر شوهر واجب نیست به این دلیل كه وظیفه باردارى یا شیردهى و بچه‌دارى یا كارِ خانه را انجام نمى‌دهد؛ زیرا در مقام وضعِ احكام و قوانین اجتماعى و تعیین حقوق و تكالیف افراد جامعه، همیشه اوضاع و احوالِ اعمّ و اغلب ملاحظه، و از حالت‌هاى استثنایى چشم‌پوشى مى‌شود.
وقتى پرداخت هزینه زندگى زن بر شوهر واجب است، پرداخت هزینه زندگى فرزندان نیز به طریق أولا وجوب دارد.(54)
در مقابلِ این تكلیفِ الزامىِ مشكل، باید كارى كرد كه امكان فعّالیّت اقتصادى براى مرد،
﴿ صفحه 316 ﴾
از زن بیش‌تر باشد.(55) اسلام از سویى، به جد خواستار آن است كه كانون خانوادگى مستحكم باشد و از سوى دیگر، خانواده‌اى را پیشنهاد مى‌كند كه در آن، زن متعهّدِ شیردادن به فرزند، بچه‌دارى و خانه‌دارى است و مرد، پرداخت هزینه زندگى اعضاى خانواده را به عهده دارد؛ از این رو، این دین باید كارى كند كه مرد بتواند به خوبى از عهده پرداخت مخارج برآید تا زن به فعّالیت اقتصادى وادار نشود و بتواند از عهده كارهایى كه تعهّد كرده است، به خوبى برآید. فقط در این صورت است كه نظام خانوادگى، هم مطلوب و هم ماندنى‌خواهد بود.
3. سهم‌الإرث مرد دو برابر سهم زن است.(56) اسلام با تشریع ارث بیش تر براى مرد، سرمایه افزون‌ترى را در اختیار او مى‌گذارد تا بر امكانِ فعّالیت اقتصادى او بیفزاید و از این طریق، سبب افزایش درآمد، مرد مى‌شود و این درآمد، مرد را قادر خواهد ساخت كه مخارج خانواده خود را تأمین كند.
در جوامع غربى و امروزى، مرد را به پرداخت مخارج خانواده ملزم نمى‌دانند و تحت عنوان استقلال اقتصادى زن، از زن نیز مى‌خواهند كه فعّالیت اقتصادى داشته باشد و هزینه زندگى خود را تحصیل كند. آنان چنین مى‌پندارند كه به زن خدمتى كرده‌اند؛ حال آن كه این امر زمینه‌هاى تزلزل و فرو ریختن بنیان خانواده را فراهم مى‌آورد.
4. مدیریّت منزل برعهده مرد است. با توجّه به این كه قدرت تعقّل و تدبیر مرد به مراتب بیش از زن و از طرفى نیز مسؤول مخارج خانه است، به طور طبیعى مرد براى مدیریت خانواده شایسته‌تر است؛ چرا كه اوّلا بسیارى از شؤون مدیریّت، به امور اقتصادى و مالى مربوط مى‌شود و ثانیاً قدرت تدبیر مرد بیش‌تر است؛ البتّه همكارى، تعاون، مشورت و امثال این امور در زندگى جمعى لازم است؛ امّا سخن بر سر تصمیم‌گیرى‌هاى نهایى است كه باید برعهده مرد باشد. قرآن كریم به همین دو امتیاز مرد اشاره كرده و مدیریت خانه را به او مى‌سپارد:
الرِّجالُ قَوّامُونَ عَلَى النِّساءِ بِما فَضَّلَ اللّهُ بَعْضَهُمْ عَلى بَعْض وَ بِما أَنْفَقُوا مِنْ
﴿ صفحه 317 ﴾
أَمْوالِهِمْ...؛(57) مردان، سرپرست و نگهبان زنانند، به سبب برترى‌هایى كه خداوند [از نظر نظام اجتماع ]براى بعضى بر بعضى دیگر قرار داده است و به جهت انفاق‌هایى كه از اموالشان [به زنان ]مى‌كنند.
بعید نیست كه از این آیه و این بحث بتوان یك نكته را تعمیم داد و نتیجه گرفت كه در جامعه نیز مرد به سببِ برترى در تعقّل و تدبیر، براى مدیریّت لایق‌تر است.
5. سرانجام، گام ششم در جهت تحكیم خانواده برداشته مى‌شود. اگر اختلاف‌ها و نزاع‌هاى خانوادگى به حدّى رسید كه امید اصلاح و بهبود ازمیان برخاست، كسى كه حق دارد درباره انحلال خانواده یا طلاق تصمیم بگیرد، مرد است؛ اگرچه زن نیز مى‌تواند به وسایلى مثل شرطِ ضمنِ عقد و بخشش مهریّه، حقّ طلاق را به دست آورد.
با اقدام‌هاى پیش گفته، اسلام شرایط لازم را براى تقویت و استحكام بنیان خانواده فراهم مى‌سازد.

ترویج ازدواج و توسعه آن

سفارش قرآن در باره ازدواج و زن و فرزند چیست؟ آیا تنگدستى مانع ازدواج و عذرى موجّه است و آیا انسان در برابر دختران و پسران بى‌همسر وظیفه‌اى ندارد؟
(58)قرآن كریم بر همسر گرفتن و تشكیل خانواده تأكید دارد. در آیه 74 سوره فرقان، یكى از ویژگى‌هاى بندگان خاصّ خداى رحمان چنین معرّفى مى‌شود:
یَقُولُونَ رَبَّنا هَبْ لَنا مِنْ أَزْواجِنا وَ ذُرِّیّاتِنا قُرَّةَ أَعْیُنِ...؛ و كسانى كه مى گویند: پروردگارا ! از همسران و فرزندانمان مایه روشنىِ چشم به ما عنایت فرما.
طبق بیان این آیه شریفه، یكى از ویژگى‌هاى انسان‌هاى ممتاز و نمونه این است كه از خداى متعالى، همسران و فرزندان خوب مى‌خواهند. به عبارت دیگر، انسان پسندیده حق، كسى است كه گذشته از صفت‌هاى نیك دیگرى كه دارد،(59) به امر خانواده و زن و فرزند خود، اهتمام مىورزد. در جاى دیگر مى‌فرماید:
﴿ صفحه 318 ﴾
وَ أَنْكِحُوا الْأَیامى مِنْكُمْ وَ الصّالِحِینَ مِنْ عِبادِكُمْ وَ إِمائِكُمْ إِنْ یَكُونُوا فُقَراءَ یُغْنِهِمُ اللّهُ مِنْ فَضْلِهِ...؛(60) مردان و زنانِ بى‌همسر و غلامان و كنیزان صالح و درستكارتان را همسر دهید. اگر فقیر و تنگدست باشند، خداوند از فضل خود، آنان را بى‌نیاز مى‌سازد.
یكى از نكته‌هاى بسیار مهمّى كه از این آیه شریفه به دست مى‌آید، این است كه خداوند بزرگ با آوردن كلمه «أَنكِحُوا» به جاى «إِنكِحُوا» دستور مى‌فرماید: گذشته از ازدواج كردن كه مطلوب و مستحب است، دختران و زنان بى‌شوهر را شوهر، و پسران و مردان بى‌زن را زن دهند. تعبیر «أَنكِحُوا» نظیر تعبیر «أَقِیمُوا» و «و لا تَحاضُّونَ» و «تَواصَوا بِالحَقِّ و تَوَاصَوا بِالصَّبْرِ» و مانند این‌ها است. در همه این موارد، قرآن نمى‌گوید ازدواج كنید، نماز بخوانید، به نیازمندان كمك كنید یا حق بگویید و صبر كنید؛ بلكه سفارش مى‌كند كه ازدواج، نماز، دستگیرى از مستمندان و عمل به حق و صبر را احیا كرده، و رواج دهید و همدیگر را به این امور توصیه و تشویق كنید. به عبارت دیگر، هر فردى دو تكلیف دارد: یكى مسؤولیتِ عمل كردن به وظیفه، و دیگرى مسؤولیتِ به عمل واداشتن دیگران. افزون بر این كه هر مردى یا زنى باید ازدواج كند، لازم است در اندیشه مردان و زنان ازدواج نكرده هم باشد؛ یعنى بكوشد تا موانع ازدواج را از پیش پاى آنان بردارد. این‌كه بیش تر افراد جامعه ما، چنین احساس تكلیفى ندارند، ناشى از آن است كه از توجّه به معناى دقیق و سفارش قرآن غفلت ورزیده‌اند.
هر كسى وظیفه دارد كه تا حدّ مقدور نگذارد مردِ بى‌زن و زنِ بى‌شوهر در جامعه وجود داشته باشد البتّه این كار را باید از درون محیط خانواده آغاز كرد؛ سپس به خویشاوندان، نزدیكان، دوستان و همسایگان رسید؛ آنگاه به سراغ افراد دیگر جامعه رفت. خداوند متعالى نیز به جهت تأكید بر مطلب مى‌فرماید كه تنگدست بودنِ مرد یا زن، مانع ازدواج نشود. نه مرد بگوید: من الآن پول ندارم و نمى‌توانم هزینه خانواده را فراهم كنم، و نه زن بگوید: این مرد از لحاظ مادّى در تنگنا است و من نمى‌توانم یا نمى‌خواهم همسر چنین مردى باشم. این‌گونه عذرها و بهانه‌جویى‌ها پذیرفته نیست.
تربیت اسلامى اقتضا مى‌كند كه مرد و زن به خداوند توكّل داشته باشند و در عین حال با تمام كوشش خود، براى به دست آوردن اسباب و وسایل زندگى از راهى مشروع بكوشند تا صاحب زندگى پاك و آبرومندى شوند.
﴿ صفحه 319 ﴾
حال اگر اوضاع و احوال به قدرى نامساعد است كه نه فقط ازدواج دائم، بلكه ازدواج موقّت(61) و حتّى ازدواج با كنیز(62) ـ وقتى كنیز وجود دارد ـ نیز امكان‌پذیر نیست، باید عفت و پاكدامنى پیشه كرد و منتظر فرصتى شد تا زمینه ازدواج فراهم شود. قرآن در ادامه همان آیه إِنكاح، به این مطلب امر مى‌فرماید: وَ لْیَسْتَعْفِفِ الَّذِینَ لا یَجِدُونَ نِكاحاً حَتّى یُغْنِیَهُمُ اللّهُ مِنْ فَضْلِه؛(سوره نور آیه 33)و كسانى كه امكانى براى ازدواج نمى‌یابند، باید پاكدامنى پیشه كنند تا خداوند از فضلِ خود آنان را بى‌نیاز سازد.
به هر حال، اسلام كوشش‌هاى فراوانى كرده تا در جامعه، هیچ مردى بى‌زن، و هیچ زنى بدون شوهر نماند.

تأدیب زن

چرا اسلام و قرآن اجازه زدن همسر را به شوهر مى‌دهد؟ آیا این حكم، به ویژه جوامع و زمان كنونى قابل تجویز و اجرا است؟ آیا زدن زن، تحقیر و خلاف شأن انسانى او نیست؟
(63)اختلاف‌هاى خانوادگى و نزاع‌هاى زن و شوهر از جمله مسائل مورد توجّه قرآن كریم است؛ از همین رو، چندین آیه بدان اختصاص یافته است. متأسّفانه اختلاف‌هاى خانوادگى از صدر اسلام كه مسلمانان هنوز چنان‌كه باید و شاید، تعلیم و تربیت اسلامى نیافته بودند، تاكنون كه مسلمانانِ سرتاسر جهان، كم و بیش تحت تأثیر فرهنگ مادّى و منحط غرب قرار گرفته، و آموزش و پرورش اسلامى را از یاد برده‌اند و عمل نمى‌كنند، همواره با درجه‌هاى گوناگون در خانواده‌ها وجود داشته و افراد را از صفا و صمیمیّت خانوادگى محروم و كم نصیب كرده است. از آن‌جا كه قرآن كریم، به تقویت و تحكیمِ مبانى خانواده اهتمام فراوان دارد، مى‌كوشد تا به هر طریقى كه مقدور است، نگذارد اختلاف و شكاف در این نهاد اجتماعى بسیار مهم راه یابد.
یكى از عوامل اختلاف‌ساز در محیط خانوادگى، «نشوز» یعنى سركشى زن درباره كامجویى
﴿ صفحه 320 ﴾
جنسى شوهر از او است . باید توجّه داشت كه یكى از مهم‌ترین حقوق مرد در خانواده، حقّ بهره‌بردارى جنسى از همسر خود است؛ چنان كه زن نیز این حق را دارد؛ به همین جهت بر زن واجب است این حقّ تعیین شده و ثابتِ شوهر را رعایت كرده در برابر او تسلیم باشد. زنى كه در این امر، حاضر به تسلیم و تمكین نباشد، در برابر حكم الاهى سركشى كرده است. چنین اختلافى از قبیلِ اختلاف در سلیقه و ذوق نیست؛ بلكه در این‌جا یكى از دوطرفِ اختلاف مى‌خواهد از قانون سربپیچد و این چیزى نیست كه به آسانى بتوان از آن گذشت. با این همه، قرآن كریم از آن‌جا كه در كاستن و از میان بردنِ اختلاف‌هاى خانوادگى به بهترین شیوه‌ها سعى تمام دارد، در این مورد نیز شدّت عمل را تجویز نمى‌كند.
قرآن كریم مى‌فرماید:
وَ اللاّتِی تَخافُونَ نُشُوزَهُنَّ فَعِظُوهُنَّ وَ اهْجُرُوهُنَّ فِی الْمَضاجِعِ وَ اضْرِبُوهُنَّ فَإِنْ أَطَعْنَكُمْ فَلا تَبْغُوا عَلَیْهِنَّ سَبِیلاً؛(64) و آن دسته از زنان را كه از سركشى و مخالفتشان بیم دارید، پند دهید، و [اگر مؤثّر واقع نشد]در بستر از آن‌ها دورى جویید، و [اگر هیچ راهى جز شدّتِ عمل براى وادار كردن آن‌ها به انجام وظایفشان نبود ]آن‌ها را تنبیه كنید، و اگر از شما پیروى كردند، راهى براى تعدّى بر آن‌ها نجویید.
ملاحظه مى‌كنید در اینجا نیز كه شوهر از اساسى‌ترین و طبیعى‌ترین حقّ خود منع شده است نمى‌تواند با همسر خود كه بر خلاف قانون، مرد را از استفاده از حق خود باز مى‌دارد بدرفتارى و خشونت كند. نخست باید او را با زبانى نرم و گفتارى خوش، پند دهد تا از این كار نادرست دست بردارد؛ آن‌گاه اگر نصیحت كارگر نیفتاد، با او ترك معاشرت، و بستر خود را جدا كند. اگر این تأدیب روانى و تعذیب روحى هم مؤثّر واقع نشد، مرد سه راه بیش‌تر در پیش ندارد. یكى این‌كه به زندگى مشتركِ خود با همسرش ادامه دهد بدون این‌كه از نخستین و طبیعى‌ترین حقّ خود بهره ببرد، و روشن است كه تحمّل چنین محرومیتى به طور عادى نه ممكن، و نه مطلوب است.
دوم آن‌كه همسرش را طلاق دهد و این به معناى از هم پاشیدن كانون خانوادگى است و ضررهاى فراوانى به دنبال دارد. سرانجام، قرآن كریم ـ از آن‌جا كه طلاق، مبغوض‌ترین كار حلال و جایز است ـ از تیر آخرى كه در تركش دارد، سود مى‌جوید تا شاید خانواده از هم
﴿ صفحه 321 ﴾
نپاشد، و آن این است كه شوهر، همسر خود را تأدیب بدنى كند؛ البتّه این راه سوم، شرایط و حدودى دارد كه در كتاب‌هاى فقه آمده است؛ از جمله این‌كه بدن، زخمى و سیاه یا كبود نشود. به قول معروف، زدن با چوب نعناع یعنى سبك و خفیف باشد. اگر چنین زدنى مؤثّر افتاد و زن راه تمكین در پیش گرفت، چه بهتر و در این صورت مرد، حقّ هیچ گونه بهانه‌جویى دیگرى را ندارد. در واقع، زدن زن (با چنین اوصافى) دواى آخرى است كه براى جلوگیرى از نابودى كانون خانواده تجویز مى‌شود.
این آیه شریفه، یكى از بزرگ‌ترین دستاویزهاى دشمنان اسلام براى گمراه ساختن مسلمانان به ویژه جوانان و زنان شده است. زمانى طولانى در سرتاسر كشورهاى اسلامى و غیراسلامى با نوشتنِ داستان‌هاى كوتاه و بلند، نمایش‌نامه‌ها، فیلم‌نامه‌ها و با به روى صحنه یا پرده آوردنِ آن‌ها، مى‌كوشیدند اسلام را دینى معرّفى كنند كه مردان را به زدن، مجروح كردن، شكستن دست و پا و شكنجه دادن زنان تشویق كرده است و بدین وسیله، مردم را از این دین بیزار كنند.
در ایران، زمان حكومت ضدّ اسلامى خاندان پهلوى، بسیارى از جوانان مسلمان بر اثر همین تبلیغ‌هاى تحریف‌گرایانه كه بیش‌تر از سفارت‌خانه‌هاى كشورهاى كمونیستى نظیر شوروى و چین نشأت مى‌گرفت، شور و غیرت دینى خود را از دست دادند و با سست شدن اعتقادهاى دینى‌شان، طعمه خوبى براى ماركسیسم و دیگر مكاتب مادّى شدند. از حق نگذریم و ناگفته نماند كه آن‌چه میزان تأثیر این‌گونه تبلیغ‌ها را صدچندان مى‌كند، همانا اعمال غیر اسلامى خود ما مسلمان‌ها است. متأسّفانه هنوز هم در بسیارى از خانواده‌هاى مسلمان طبق آن‌چه معمول است (برخلاف موازین شرع) مرد انجام كارهایى را از زن مى‌خواهد كه دین هرگز برعهده زن ننهاده است و چه بسا وى را به سبب همین‌گونه كارها كتك مى‌زند و دشنام مى‌دهد. اگر ما مسلمانان، خودمان موازین شرعى را رعایت مى‌كردیم، دشمنان اسلام در زشت جلوه دادنِ این دین عزیز و الاهى تا به این حد موفق نمى‌بودند.
روشى كه قرآن پیشنهاد مى‌كند، واقع‌بینانه‌ترین، معقولانه‌ترین، منتج‌ترین و عادلانه‌ترین روش جلوگیرى از نشوز و طلاق است. چرا این روش جایز نباشد؛ چنان‌كه مرد براى تربیت فرزند نیز حق دارد از همین شیوه سود جوید. در روایات آمده است كه اگر از فرزندتان عملى ناشایست سر زد، نخست با او قهر كنید؛ امّا آن را طول ندهید و زود با او آشتى كنید و اگر راهِ به
﴿ صفحه 322 ﴾
صلاح آوردنِ او به زدن منحصر شد، وى را بزنید؛ امّا زدنى كم و سبك؛ به گونه‌اى كه شكستگى و جراحتى نبیند و حتّى پوست تنش كبود یا قرمز نشود. همین قدر كه بفهمد خطا و گناهى از او سرزده كه نباید تكرار شود، كافى است.
در آیه بعدى خداى متعالى مى‌فرماید:
وَ إِنْ خِفْتُمْ شِقاقَ بَیْنِهِما فَابْعَثُوا حَكَماً مِنْ أَهْلِهِ وَ حَكَماً مِنْ أَهْلِها إِنْ یُرِیدا إِصْلاحاً یُوَفِّقِ اللّهُ بَیْنَهُما إِنَّ اللّهَ كانَ عَلِیماً خَبِیراً؛(65) و اگر از جدایى و شكاف میان آن دو [همسر] بیم داشته باشید، یك داور از خانواده شوهر و یك داور از خانواده زن برگزینید [تا به كار آنان رسیدگى كنند]. اگر آن دو در پى اصلاح باشند، خداوند به توافق آن‌ها كمك مى‌كند؛ زیرا خداوند دانا و آگاه [و از نیّت‌هاى همه با خبر] است.
براساس این آیه شریفه، اگر بستگان و نزدیكان هر خانواده اختلاف‌هاى زن و شوهر را رو به افرایش مى‌بینند، به گونه‌اى كه بیم آن مى‌رود كار به دشمنى و جدایى بینجامد، وظیفه دارند دادگاهى خانوادگى تشكیل دهند و دو داور از طرف هر دو فامیل تعیین كنند تا آنان، زن و شوهر را آشتى دهند.
گاه ممكن است نشوز و نافرمانى مرد، عامل اختلاف برانگیز در محیطِ خانواده باشد. در این‌جا قرآن مى‌فرماید:
وَ إِنِ امْرَأَةٌ خافَتْ مِنْ بَعْلِها نُشُوزاً أَوْ إِعْراضاً فَلا جُناحَ عَلَیْهِما أَنْ یُصْلِحا بَیْنَهُما صُلْحاً وَ الصُّلْحُ خَیْرٌ؛(66) و اگر زنى از سركشى یا رویگردانى شوهرش بیم داشته باشد، مانعى ندارد با هم صلح كنند، و صلح بهتر است.
لحن این آیه شریفه دلالت دارد بر این‌كه مقصود از «صلح»، صلحى است كه با چشم‌پوشى زن و مرد، به ویژه زن از پاره‌اى از حقوق زناشویى خود صورت مى‌پذیرد؛ یعنى براى آن‌كه زن، اُنس و موافقتِ شوهر خود را جلب كند و از جدایى و طلاق پیش‌گیرى كند، بهتر است از بعضى حقوق خود صرف‌نظر كند.
﴿ صفحه 323 ﴾